ch
Feedback
کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

前往频道在 Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

显示更多
未指定国家未指定类别
1 813
订阅者
-124 小时
+287
+5630
帖子存档
برید ببینید آقا عماد چه آسی راه انداخته.

عمیقاً به یک سریالی که منو به وجد بیاره شبیهِ money heist نیاز دارم.

I Promise.mp37.79 MB

حس می‌کنم مهم نیست چقدر باشم. هرجا باشم، هر حرفی که بزنم، هرچقدر هم که تلاش کنم، تهش نبودنم بیشتر از بودنم به چشم میاد، و رفتنم پررنگ‌تر از اومدنمه و هیچ‌وقت، هیچ‌جا حضورم حس نمی‌شه.

۵۰ روز تا هودی.

بر چه اساسی اکسپلورِ اینستام فروشِ خونه‌های‌ گرون‌قیمت رو داره بهم پیشنهاد می‌ده و فکر می‌کنه لازم دارم؟ باز اگه املاکی بودم یا پولِ خریدشو‌ داشتم یه چیزی. الگوریتم هم بعضی وقتا کسخل می‌شه.

محافظ لنزِ د‌وربینِ گوشی رو برداشتم. این همه وقت داشتم اشتباهی عکاسی می‌کردم باهاش، به حدی تاثیر داره توی کیفیت و نور و رنگ که شما اگه عکاسی برات مهم باشه هیچ‌وقت محافظ لنز نمی‌ذاری. تا الان فکر می‌کردم دوربین گوشی از داخل خاک گرفته انقدر بی‌کیفیته عکسام. از فردا فقط عکس می‌گیرم.

دقیقه ۹۰ کنسل کردن واقعاً تو ذوق می‌زنه. حالا هزار و یک دلیلِ منطقی هم بیاری، دلیل نمی‌شه تو‌ ذوق نخوره.

خواهرانِ عزیز اگر شما بابتِ هیز بودنِ بعضی پیرمردا در عذابید و ازشون بدتون میاد من رو در غمِ خودتون شریک بدونید چون امروز مزاحمِ منم شدن. نه به هیزیِ پیرمردا.

یه پسره هست هر روز توی ناشناس بهم ویدیومسیج می‌ده احوال‌پرسی می‌کنه و رندوم‌شِت چرت‌و‌پرت می‌گه. یعنی میزان معرفت و مرامی که این بشر توی روزانه ویدیومسیج دادن به من داره شاهکاره.

دوستان از این به بعد تو اوج گرمای تابستون دلتون بارون خواست بگید من ماشینو ببرم کارواش. واسه آب و هوا خوبه.

باز من ماشینو بردم کارواش بارون اومد.

آدمی که بیشعوره و نمی‌فهمه چرا اشتباه کرده، معمولاً توی محیطی بزرگ شده و اطرافیانش هم آدم‌هایی هستن که این رفتارها کاملاً نرمال بود. تو نمی‌تونی به اون فرد بفهمونی که چرا رفتارش اشتباه بوده چون در اطرافیان و محیطی که هست بیشعور بودن کاملاً نرماله.

شماهم یه سری چنل‌هایی عضوید که نمی‌دونید چی شد و از کجا پیداشون کردید ولی دنبالشون می‌کنید؟ مخصوصاً چنل پرایوت‌ها.

آقا شما تا صبح توجیه کن. دلیل و منطق بیار و حتی مدرک بیار بابتِ این حست. بگو آره من همه‌ی زندگیم از مردها آسیب دیدم، من همه‌ی زندگیم از زن‌ها آسیب دیدم، من همه‌ی زندگیم از فلان قشرِ جامعه، فلان مردم آسیب دیدم پس حق دارم از تمامشون بیزار باشم. نه راستش. من قانع نمی‌شم. شرمنده، ببخشید. قدرتِ درکم به اون نقطه‌ای نرسیده که بخوام بپذیرم چرا یک نفر باید از کلیتِ یک جنسیت، یک جامعه، یک ملت یا هرچیزِ دیگه‌ای که بخواد جمع ببنده متنفر باشه. بابتِ تجربه‌های تلخی که داشتی واقعاً متاسفم و امیدوارم هر طوری که شده بتونی بگذرونی و کنار بیای، ولی من طوری بزرگ نشدم که بخوام از همه‌ی زن‌ها متنفر باشم، یا بخوام از همه‌ی مردها متنفر باشم. یا نخوام به هر دلیلی بپذیرم همه مثلِ هم نیستن. در نتیجه اگه همچین طرزِ فکری داری پیشاپیش با من قطعِ ارتباط کن. با احترام، بهتره دیگه در ارتباط نباشیم باهم.

هیچ‌وقت درک نکردم چطور می‌شه یک نفر به جایی برسه که فکر کنه همه‌ مثلِ همن. مثلاً من هیچ‌وقت متوجه نشدم چطور ممکنه یک نفر طرزِ فکرش این باشه که "حالم از همه‌ی مردها بهم می‌خوره." یا برعکس، بخواد بگه: "حالم از همه‌ی زن‌ها بهم می‌خوره." صرفاً فقط در ارتباط با جنسیت صحبت نمی‌کنم. حتی اگه یک‌ نفر بیاد بگه از فلان‌جایی‌ها متنفرم. برای مثال بینِ حرفاش بگه: "آره من از هرچی شمالیه بدم میاد." یا بگه: "از همه‌ی جنوبیا متنفرم." اصلاً چی می‌شه همچین‌ طرزِ فکری توی مغزش رُخ می‌ده؟ چرا یک نفر نباید آگاه باشه به این موضوع که همه جا خوب و بد هست همیشه و هیچ‌وقت، هیچ‌جا، امکان نداره همه مثلِ هم باشن. متوجه‌ نمی‌شم.

دلم می‌خواد یه رفیقی داشته باشم که به هیچ پلنی نه نگه.

واکنش به تنهایی در افراد مختلف متفاوته. یکی به غذا پناه می‌بره، یکی به کار، یکی به خرید، یکی هم به شبکه‌های اجتماعی. این رفتارهای جایگزین، لزوماً بد نیستن. گاهی راهی‌ان برای اینکه موقتاً شدتِ احساس تنهایی کمتر بشه و فرد بتونه باهاش کنار بیاد. مشکل از جایی شروع می‌شه که این راه‌های موقتی، تبدیل به تنها راهِ مواجهه با تنهایی می‌شن.

زندگی عادلانه نیست و همیشه مطابق میل ما پیش نمی‌ره عزیزم. یه وقت‌هایی نه تلاشت کم بوده، نه کوتاهی کردی؛ فقط زور شرایط و جغرافیا از تو خیلی بیشتر بوده.