ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

前往频道在 Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

显示更多
未指定国家未指定类别
2 236
订阅者
+224 小时
+1477 天
+32330 天

正在加载数据

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
10月 '26
十月 '26
+229
在37个频道中
九月 '26
+331
在45个频道中
Get PRO
八月 '26
+1 850
在40个频道中
Get PRO
七月 '260
在28个频道中
Get PRO
六月 '26
+30
在69个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
17 十月+7
16 十月+10
15 十月+18
14 十月+35
13 十月+91
12 十月+4
11 十月+3
10 十月+6
09 十月+4
08 十月+5
07 十月+4
06 十月+13
05 十月+5
04 十月+10
03 十月+2
02 十月+6
01 十月+6
频道帖子
2
چه کسی گفته است آدمی تنها برای آنچه داشته گریه می‌کند؟ من برای تمام چیزهایی اشک می‌ریزم که زمانی می‌توانستم داشته باشم و اکنون، در هیچ‌یک از فرداهای من جایی ندارند.
269
3
ترسناک‌ترین خداحافظی‌ها، اونایی‌ان که نمی‌دونی خداحافظی بودن.
1 268
4
هرموقع چشمام رو می‌بندم یک ضرب کابوس می‌بینم. نه تنها خستگیم از ببن نمی‌ره بلکه خسته‌تر می‌شم.
401
5
دارم یک Remix جدید و Mashup عجیب‌غریبی از یه سری آهنگا می‌سازم و فضاسازی باهاشون درست می‌کنم، که پشمای همه بریزه.
481
6
:)))))))))
:)))))))))
302
7
بعدی زئوس و‌ لوکی باشن‌ لطفاً، ممنون.
بعدی زئوس و‌ لوکی باشن‌ لطفاً، ممنون.
305
8
در حالی که دیشب نخوابیدم، ۵ صبح از مبدا راه افتادم و ۷ صبح به مقصد رسیدم و ۸ صبح سرکار بودم و در حالِ مرگم. کمک.
527
9
نشسته‌ام و آدم‌ها را تماشا می‌کنم؛ در یکی از محبوب‌ترین بخش‌های شهری که زمانی شهرِ من بود و حالا دیگر ساکنش نیستم. این‌بار نه به‌عنوان کسی که به خانه برگشته، بلکه مثل یک مهمان، یک مسافر، کسی که برای چند ساعت یا چند روز اجازه دارد دوباره از خیابان‌هایی عبور کند که زمانی بخشی از زندگی‌اش بودند. روزی در این شهر زندگی می‌کردم و حالا، به هر دلیلی، حقِ ماندنم را در آن از دست داده‌ام. به آدم‌ها نگاه می‌کنم و با خودم فکر می‌کنم می‌توانستم جای تک‌تکشان باشم؛ یکی از همین آدم‌هایی که کنارم رد می‌شوند، جایی برای برگشتن دارند، قراری دارند، کسی منتظرشان است، یا دست‌کم این شهر هنوز آن‌ها را به رسمیت می‌شناسد. می‌توانستم یکی از آن‌ها باشم، اما نشدم. می‌توانستم به سادگی و زیباییِ زندگیِ هرکدامشان سهمی از این شهر داشته باشم، اما نداشتم. حالا فقط نشسته‌ام و تماشایشان می‌کنم؛ مثل کسی که روزی جزئی از این منظره بوده و حالا فقط اجازه دارد از پشت شیشه نگاهش کند. موسیقیِ بی‌کلامی در پس‌زمینه پخش می‌شود. دوستانم حرف می‌زنند، خاطره تعریف می‌کنند، وسط جمله‌هایشان می‌خندند و من فقط نگاهشان می‌کنم. از حالِ خوبشان خوشحالم؛ از اینکه هنوز هستند، هنوز مرا به یاد دارند و هنوز آن‌قدر برایشان مهمم که اتفاق‌های زندگی‌شان را با این همه جزئیات برایم تعریف کنند. لبخند می‌زنم، دست‌هایم را در جیبم فرو می‌کنم و گوش می‌دهم. موسیقی، درست هم‌زمان با اوج گرفتن حرف‌هایشان، اوج می‌گیرد و برای چند ثانیه همه‌چیز شبیه به صحنه‌ای از یک فیلم می‌شود؛ همان صحنه‌ای که شخصیت اصلی وسط جمع ایستاده، همه می‌خندند و او هم لبخند می‌زند، اما ذهنش جای دیگری‌ست. من هم همان‌جا، میان صدای خنده‌ها و موسیقی، فقط به یک چیز فکر می‌کنم؛اینکه دو روز بیشتر آن‌ها را ندارم. دو روز دیگر دوباره باید خداحافظی کنم، دوباره از این آدم‌ها، از این خیابان‌ها و از شهری که هنوز بخشی از من در آن جا مانده فاصله بگیرم و برگردم به شهری که دوستش ندارم. شاید برای همین است که این‌بار بیشتر نگاهشان می‌کنم، بیشتر گوش می‌دهم و سعی می‌کنم جزئیاتشان را حفظ کنم؛ نحوه‌ی خندیدنشان، صدایشان، جمله‌هایی که شاید چند روز دیگر یادم نیاید. انگار از همین حالا دارم دلتنگ لحظه‌ای می‌شوم که هنوز تمام نشده است. بیش از حد فکر می‌کنم. به همه‌کس، همه‌چیز، همه‌جا، همیشه. هر اتفاق ساده‌ای را آن‌قدر در ذهنم زیر و رو می‌کنم تا از شکل واقعی‌اش خارج شود و تبدیل شود به چیزی پیچیده‌تر، سنگین‌تر و ترسناک‌تر از چیزی که واقعاً هست. گاهی خودم را وسط مسائلی گیر می‌اندازم که شاید اصلاً وجود خارجی ندارند و فقط محصول ذهنی‌اند که بلد نیست خاموش شود. از یک جایی به بعد باید رها کنم. باید یاد بگیرم همه‌چیز را تا این حد جدی نگیرم، انقدر دیوانه‌وار و اغراق‌آمیز سخت‌گیر نباشم و برای هر رفتار، هر سکوت، هر جمله و هر اتفاقی هزار معنی نسازم. شاید بعضی چیزها فقط همان چیزی باشند که هستند؛ نه نشانه‌ای، نه هشداری، نه مقدمه‌ی یک فاجعه. باید کمتر فکر کنم، کمتر تحلیل کنم، کمتر از خودم و دنیا توضیح بخواهم. شاید زندگی همیشه نیاز به حل‌شدن نداشته باشد؛ بعضی وقت‌ها فقط باید گذاشت بگذرد. باید رها کردن را یاد بگیرم؛ آزاد بودن را، بدون اینکه برای هر تصمیم از خودم بازخواست کنم. باید یاد بگیرم همیشه همه‌چیز را کنترل نکنم، برای هر اتفاق هزار احتمال نسازم و از هر حس ساده، مسئله‌ای پیچیده درست نکنم و گاهی اجازه بدهم زندگی بدون اجازه‌گرفتن از ترس‌هایت اتفاق بیفتد. اینکه بعضی آدم‌ها بروند، بعضی چیزها تمام شوند، بعضی سؤال‌ها بی‌جواب بمانند و تو همچنان بتوانی ادامه بدهی، بدون اینکه خودت را تا آخرین قطره برای فهمیدن همه‌چیز مصرف کنی.
577
10
+1
Heydoo-Hedayati-Ghatare-Khaali-128.mp3
541
11
+1
没有文字...
591
12
- " سیاره‌ی آدمک‌ها. "+1
- " سیاره‌ی آدمک‌ها. "
590
13
https://t.me/HarfChatBot?start=48e197759602
51
14
Dang Show - Akhare Ghesse (The End of the Tale).mp3
639
15
در حالِ حاضر نقاشی‌ها در سه مجموعه‌ی سیاره‌ی بی‌شکل و رسم، سیاره‌ی خاکستری، و سیاره‌ی آدمک‌ها خلاصه می‌شن. تموم که شدن بیاید بهم بگید کدوم یکی از این سیاره‌ها مورد علاقه‌تون بود.
643
16
- " سیاره‌ی آدمک‌ها. "+1
- " سیاره‌ی آدمک‌ها. "
635
17
- " سیاره‌ی خاکستری. "+1
- " سیاره‌ی خاکستری. "
630
18
" باقی‌مونده‌ی‌ سیاره‌ی بی‌شکل و رسم. "+1
" باقی‌مونده‌ی‌ سیاره‌ی بی‌شکل و رسم. "
656
19
没有文字...
662
20
Linkin-Park-Evanescence-Numb-Life-Official-Video-Mashup-Numb.m4a
664