کافه مستاجر پلاک ۱۲
前往频道在 Telegram
سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه مینویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلمها، شبهای طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشتهها، پلیلیستها، و هر چیزی رو پیدا میکنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.
显示更多未指定国家未指定类别
2 245
订阅者
+624 小时
+1607 天
+24230 天
帖子存档
2 248
Repost from از غرب تماس میگیرم..
رادیو سُکسُک، پادکست منه. برای واو به واوش فکر کردم و از عالم و آدم نظر خواستم تا انجامش بدم. تا همین نیم ساعت پیش هم در فکر پاک کردنش بودم. چون در نظرم کافی نبود. اما انجامش دادم. مغزم هنوزم داره فریاد میکشه ولی انجامش دادم. اینها رو گفتم که بدونید چقدر این پادکست برای من عزیز عه. چون در مقابل خودم ایستادم و رسیدم به چیزی که باید. خوشحال میشم که اونجا ببینمتون.🩷
2 248
گرونی باعث شده بهوونهای ایجاد بشه که غذاهایی شبیه به سوپ، عدسی، سالاد ماکارونی و انواع غذاهایی که صرفاً پیش غذان و هیچجوره سیر نمیشن سر سفره زیادتر بشه. اعتراضی هم بکنی میگن ناشکری نکن، خیلیها همینم ندارن. واژهی جدیدی که یاد گرفتن. خب چی بگم... خداروشکر.
2 248
کاش آدمهای مهابون بیشتر سرراهم قرار بگیرن. دیگه مغزم آدمهای سمی و خالی از درک و شعور رو تحمل نداره.
2 248
هوش مصنوعی برای خطرِ دنیا و حمله کردن به آدمها خیلی کسل کننده و مزخرفه، من واقعاً به زامبیها امید داشتم.
2 248
هرموقع که پشتِ فرمون، توی نشان دارم یک مسیری رو میرم و نشان بهجای قطع شدن، بهم مسیرِ جدیدی رو نشون میده، بهم یادآوری میشه که زندگی هم همینه. اگه یه جایی رو اشتباه رفتم، لازم نیست تا تهش اشتباه برم. شاید بتونم یه مسیرِ جدیدی رو برای خودم ایجاد کنم.
2 248
هرموقع کمبودها و ضعفهام برام یادآوری میشه یهو حالم از خودم بههم میخوره.
2 248
نشستن و عرق خوردن با شوهرخالم و داداشِ شوهرخالم رو هیچ جای زندگیم تجربه نکرده بودم.
