کافه مستاجر پلاک ۱۲
前往频道在 Telegram
سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه مینویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلمها، شبهای طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشتهها، پلیلیستها، و هر چیزی رو پیدا میکنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.
显示更多未指定国家未指定类别
1 821
订阅者
+3524 小时
+507 天
+9130 天
帖子存档
1 823
کلی غر دارم. کلی حرف دارم. کلی دلم پُره، ولی وقتِ عُر زدن که میشه غُرَم نمیاد. وقتِ حرف زدن که میشه حرفام نمیان. وقتِ درد و دل کردن که میشه، یادم میره.
1 823
من چقدر ذوق داشتم برای آپدیتِ جدیدِ تلگرام، بعد الان دیدم کلاً هرچی گزینه هست فقط برای تلگرام پرمیومه. خاک بر سرت آقای پاول.
1 823
از اونجایی که من هرموقع گفتم کنکور یا آزمونی رو خوب دادم نتیجه برعکس شد، از همین لحظه ریدمانِ کنکورم رو اعلام میکنم.
1 823
امروز در تنهاترین حالتش گذشت. حتی یک مکالمهی مجازی هم نداشتم با کسی. از اون روزا بود که بعد از تنهایی دکتر رفتن و دارو گرفتن و همچنان تنهایی شام خوردن و از شدت خستگی خوابیدن، عمقش رو بیشتر حس کردم. مدلِ اینجور چیزا بعضی روزا خیلی بیرحمتره. ما بریم بخوابیم که فردا با این چشمِ داغون کنکور بیصاحاب رو بدیم راحت شیم. شب بخیر.
1 823
شما کافیه سرچ کنی گل مُژه، عفونتش کسشره، مراقبت ازش کسشرتر. یعنی هرچی پماد و قطره و پنبه و الکل چشم بود رو کردن تو پاچه ما. اونوقت همهی این سوزشها و دردها و اذیت کردنا اونم سر چشم دقیقاً کِی باید اتفاق میوفتاد؟ آفرین. دو روز قبل از کنکور ارشدِ من.
1 823
آقای دکتر چرا انقدر زود برش داشتی؟ تازه میخواستم از کور بودنم تولید محتوا بسازم و چسناله کنم. ای بابا.
1 823
داشتنِ چشمِ سالم واقعاً نعمته دوستان، قدرِ چشمتون رو بدونید. با یک چشم دارم تایپ میکنم. دزدِ دریایی شدم.
1 823
دوستان من در زندگیم از دو تا چیز بیشتر از هرچیزی میترسم. اولیش مکانهای شلوغ و پرجمعیته. مثلِ بازار، یک خیابونِ شلوغ که همه کیپ تو کیپ داخلش باشن و دومیش فضاهای تنگ و بستهس. مثلاً ترس از ارتفاع و باقیِ چیزا قابل تحملن برام، ولی با این دو تا هیچجوره نمیتونم کنار بیام. اونوقت فکر کنید اومدم دکتر، یک صف عظیمی از جمعیتِ در حلقِ یکدیگر، ردیف به ردیف در انتظارِ آسانسور بودن، و فکر کنید هر دو تا ترسی که در جملاتی قبل ذکر کردم رو باهم تجربه کردم. داشتم سکته میکردم،
1 823
دوستان هماکنون "قُم" رو تخمیترین و گرمترین شهرِ جهان اعلام میکنم. این چه جهنمیه پدرسگا؟! قسم میخورم هوای آفریقا خنکتره. این فاکینگ پنجاه درجهس انگار. چیه این سگِ گرما. ریدم تو خودم انقدر گرمه.
1 823
خواب دیدم در چنل قبلیم ادمین شدم. با چنان ذوقی از خواب پریدم و تلگرامم رو چک کردم، انقدر خوابش واقعی بود که مدتی طول کشید تا به خودم بیام و بفهمم خواب بود.
1 823
یهو دلم یه سری چیزا و یه سری کارهایی رو میخواد انجام بدم، بیشتر که بهشون فکر میکنم میبینم نه. از سن و سالم گذشته. برای این کارها پیر شدم.
1 823
کاش بیحوصلگی حد و مرز داشت. به یه درجهای از بیحوصلگی و کلافگی رسیدم که نمیدونم بابتش باید چیکار کنم و کی و چی میتونه نجات بده این حجم از حوصله نداشتن رو. کاش حداقل تَه داشت که میدونستم انتهاش چه شکلیه؟ دچارِ یک بیحوصلگی و کلافگیِ بیسر و تَه شدم.
1 823
برام سواله که چرا ایران و رسانههای داخلی هیچ واکنشِ خاصی به جنگی که در جنوب داره اتفاق میوفته نشون نمیدن. نه اخبارِ درستی پخش میکنن نه میگن چه خبره. یادتونه قبلاً بلافاصله کشورهای منطقه موشک میخورد؟ انگار الان اون برنامهریزیِ سابق نیست. خیلی خر تو خره همه چی. خلاصه که وضعیتِ ریدمانیه، گُهگیجه گرفتم.این وسطم یه بار دیگه ترامپ بگه توافق نزدیکه خودمو میندازم تو جوب.
1 823
توی هر سن و سالی باشی، وقتی آنلاین بشی و هیچ نوتیفی نداشته باشی، خیلی حسِ رو مُخیه.
1 823
به عنوانِ کسی که صفر تا صدِ کار کردن با هوشِ مصنوعی رو بلده و با انواعشون کار کرده و حتی یه جاهایی ازشون درآمد داشته میگم... شما خودتو جر بده، از هوش مصنوعی استفاده کن. ولی در نهایت حسی که یک انسان در اثرش منتقل میکنه، طورِ دیگهای به دل میشینه و ارزشمنده.
