ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

confused

confused

前往频道在 Telegram

زجر روانم بود که مرا شطح‌خوان کرد. این‌جا من هرچیزی که می‌خونم و می‌نویسم رو می‌ذارم. To stand on your knees : @pplVReybot

显示更多
未指定国家未指定类别
218
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-1730 天
帖子存档
photo content

photo content

Repost from N/a
به یاد کسانی که شهامتشان از یاد نخواهد رفت. چهارمین سالگرد انقلاب زن زندگی آزادی.

photo content

photo content
+1

در رابطه با استاد حسین نادری: حسین نادری، عکاس و مدرس حوزه عکاسی مستند اجتماعی است که در آثارش بیشتر به سوژه‌های انسانی، مسائل و دغدغه‌های اجتماعی، زندگی روزمره و اقشار محروم می‌پردازد. نگاه او ترکیبی از عکاسی مستند و مفهومی است و در بسیاری از آثارش استفاده از سیاه‌وسفید، کنتراست، ضدنور و توجه به چهره و حالات انسانی دیده می‌شود. آثار او تلاش می‌کنند علاوه بر ثبت واقعیت، روایت و معنایی اجتماعی را نیز به مخاطب منتقل کنند. لینک کانال ایشون :https://t.me/hosseinnaderi15

دوستان عزیز، ما تحت نظر استاد نادری در حال انجام یک پروژه عکاسی مستند اجتماعی هستیم و قصد داریم مجموعه‌ای با مضامین و مسائل اجتماعی، از جمله زنان، کودک‌همسری، محرومیت و سایر موضوعات مرتبط تهیه کنیم. در این مسیر برای شناسایی و یافتن سوژه‌های مناسب به همراهی شما نیاز داریم. اگر فرد یا افرادی را می‌شناسید که زندگی، شرایط یا داستانشان از نظر اجتماعی قابل‌تأمل و دارای ظرفیت عکاسی مستند است، ممنون می‌شویم ما را در جریان قرار دهید و در صورت امکان به ما معرفی کنید. پیشاپیش از همراهی و لطف شما سپاسگزاریم. ✨ @ladynaziiii

x6fbre26iyep.mp39.31 MB

زیرِ آسمانِ سوم چمن‌ها که پای می‌کوبند مرگ چکه می‌کند کدام شیر را به فلک بسته‌اند که غرشی آبی نکند نگاهمان را گه وا می‌رود طغیان ره گیره را دست می‌اندازد که شتابِ سرازیر دست نی‌اندازدمان اگر سهمی‌ای از کابوس نکند سرریز

دیدن دارد اکنون خیابان‌هایی که راه افتاده‌اند و ما گرفته‌ایم به دهان و به دندان‌ها کلمات و جمله‌های برافروخته را و فعلیت در زانوهای ماست! من برخاستم و تو برخاستیم ما بله، برخاستیم و متوقف نمی‌شویم بله و دقیقا بله! علی باباچاهی

محمد مختاری
محمد مختاری

photo content

Repost from N/a
تو می‌دانی از مرگ نمی‌ترسم فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم... ⸤ عباس معروفی

اگر کتابی بخوانم و تمام بدنم را چنان سرد کند که هیچ آتشی نشناسم که گرمم کند، می‌فهمم که آن کتاب شعر است. اگر احساس کنم که انگار نوک سرم را برداشته‌اند، می‌دانم که شعر است. این‌ها تنها راه‌هایی است که شعر را می‌شناسم، آیا راه دیگری هست؟
زاده‌ی اضطراب جهان
تألیف و ترجمه‌ی محمد مختاری، صفحه‌ی ۳۶

این چشم‌های من از چشم‌های شما آخر چه سودی بردند؟ از باغ‌های مرده صداهای گریه باز می‌آمد و بعد گریه فروکش کرد سردم شد وقتی که پنجره را بستم، برگشتم اما تلنگر انگشت مضطربی بر روی شیشه، باز برم گرداند از پشت شیشه، بیرون را نگاه کردم دو مرد بودند که با شکلک و اشاره دست می‌گفتند، پنجره را باز کن! وقتی که باز کردم و دیدم جنازهٔ سنگینی را بروی آستانه نهادند، رفتند، پنجره را بستم حالا با این جنازه روزگار خوشی دارم دیگر صدای گریه نمی‌آید از باغ‌ها آخر جنازهٔ خودم است. رضا براهنی خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم

همیشه به چشم‌هام نگاه می‌کنم و بعضی‌وقت‌ها سینه‌هام رو نوازش می‌کنم. چون چشم‌های من چیزهایی رو دیدن که هیچکس دیگه‌ای نمی‌تونست بعد از دیدن اون‌ها خودش رو دوباره و دوباره و دوباره سرپا نگه داره. چشم‌های منِ 6 ساله شاهد چیزهایی بودن که هرکس دیگه‌ای اگر می‌دید، نمی‌تونست تا اینجایی که الان هستم دووم بیاره. به سینه‌هام دست می‌زنم چون احساسات زیادی اون تو، داخل قلبم دفن هستن. چون دائما این احساس رو دارم که یک‌نفر دستش رو داخل سینه‌ام فرو برده و داره قلبم رو توی مشت‌هاش فشار می‌ده، بعد می‌بره سمت دل و روده‌ام و مثل این‌که انگار دستش رو برده داخل یک‌ صندوقچه و دنبال چیزی می‌گرده، دل و روده‌ام رو بهم می‌ریزه. چون دائما احساس این رو دارم که قلبم می‌خواد ازم فرار کنه.

به کمینِ آب صدای آمدن از هر سو می‌آمد به چشمی تر دهان به سینه‌ی باد بود که بوی باران می‌آورد و زخم از حلق برمی‌داشت بر سپیدی که دلِ شیر می‌خواهد از تو نوشتن که تنِ آهو داری نمی‌دهی بنوشم عطف لخم تا کام آهو | حسین میر‌جابری ‌

- این پیام رو فوروارد کنید، تا بگم با دیدن چنلتون یاد چه چیز‌هایی افتادم.(می‌تونه مثلا کشور، کتاب، شعر، نویسنده، اشیا، یک سبک موسیقی و این‌جور حرفا باشه.)
همین الان جواب می‌دم.

رپم غوله مثل اسکانیاست

مازندران بام اسپانیاست