confused
Kanalga Telegram’da o‘tish
زجر روانم بود که مرا شطحخوان کرد. اینجا من هرچیزی که میخونم و مینویسم رو میذارم. To stand on your knees : @pplVReybot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
218
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kun
-1730 kun
Postlar arxiv
218
Repost from N/a
به یاد کسانی که شهامتشان از یاد نخواهد رفت.
چهارمین سالگرد انقلاب زن زندگی آزادی.
218
در رابطه با استاد حسین نادری:
حسین نادری، عکاس و مدرس حوزه عکاسی مستند اجتماعی است که در آثارش بیشتر به سوژههای انسانی، مسائل و دغدغههای اجتماعی، زندگی روزمره و اقشار محروم میپردازد. نگاه او ترکیبی از عکاسی مستند و مفهومی است و در بسیاری از آثارش استفاده از سیاهوسفید، کنتراست، ضدنور و توجه به چهره و حالات انسانی دیده میشود. آثار او تلاش میکنند علاوه بر ثبت واقعیت، روایت و معنایی اجتماعی را نیز به مخاطب منتقل کنند.
لینک کانال ایشون :https://t.me/hosseinnaderi15
218
دوستان عزیز،
ما تحت نظر استاد نادری در حال انجام یک پروژه عکاسی مستند اجتماعی هستیم و قصد داریم مجموعهای با مضامین و مسائل اجتماعی، از جمله زنان، کودکهمسری، محرومیت و سایر موضوعات مرتبط تهیه کنیم.
در این مسیر برای شناسایی و یافتن سوژههای مناسب به همراهی شما نیاز داریم. اگر فرد یا افرادی را میشناسید که زندگی، شرایط یا داستانشان از نظر اجتماعی قابلتأمل و دارای ظرفیت عکاسی مستند است، ممنون میشویم ما را در جریان قرار دهید و در صورت امکان به ما معرفی کنید.
پیشاپیش از همراهی و لطف شما سپاسگزاریم. ✨
@ladynaziiii
218
زیرِ آسمانِ سوم
چمنها که پای میکوبند
مرگ چکه میکند
کدام شیر را
به فلک بستهاند
که غرشی
آبی نکند
نگاهمان را
گه
وا میرود طغیان
ره
گیره را دست میاندازد
که شتابِ سرازیر
دست نیاندازدمان
اگر سهمیای از کابوس
نکند سرریز
218
دیدن دارد اکنون خیابانهایی که راه افتادهاند
و ما گرفتهایم به دهان و به دندانها
کلمات و جملههای برافروخته را
و فعلیت در زانوهای ماست!
من برخاستم و تو
برخاستیم ما
بله، برخاستیم و متوقف نمیشویم
بله و دقیقا بله!
علی باباچاهی
218
Repost from N/a
تو میدانی از مرگ نمیترسم
فقط حیف است
هزار سال بخوابم
و خواب تو را نبینم...
⸤ عباس معروفی
218
اگر کتابی بخوانم و تمام بدنم را چنان سرد کند که هیچ آتشی نشناسم که گرمم کند، میفهمم که آن کتاب شعر است.
اگر احساس کنم که انگار نوک سرم را برداشتهاند، میدانم که شعر است. اینها تنها راههایی است که شعر را میشناسم، آیا راه دیگری هست؟
زادهی اضطراب جهان
تألیف و ترجمهی محمد مختاری، صفحهی ۳۶
218
Repost from منِ گذشته امضا
این چشمهای من از چشمهای شما
آخر چه سودی بردند؟
از باغهای مرده صداهای گریه باز میآمد
و بعد گریه فروکش کرد سردم شد
وقتی که پنجره را بستم، برگشتم
اما تلنگر انگشت مضطربی بر روی شیشه،
باز برم گرداند
از پشت شیشه، بیرون را نگاه کردم
دو مرد بودند که با شکلک
و اشاره دست میگفتند، پنجره را باز کن!
وقتی که باز کردم و دیدم جنازهٔ سنگینی را
بروی آستانه نهادند، رفتند، پنجره را بستم
حالا با این جنازه روزگار خوشی دارم
دیگر صدای گریه نمیآید از باغها
آخر جنازهٔ خودم است.
رضا براهنی
خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم
218
همیشه به چشمهام نگاه میکنم و بعضیوقتها سینههام رو نوازش میکنم. چون چشمهای من چیزهایی رو دیدن که هیچکس دیگهای نمیتونست بعد از دیدن اونها خودش رو دوباره و دوباره و دوباره سرپا نگه داره. چشمهای منِ 6 ساله شاهد چیزهایی بودن که هرکس دیگهای اگر میدید، نمیتونست تا اینجایی که الان هستم دووم بیاره. به سینههام دست میزنم چون احساسات زیادی اون تو، داخل قلبم دفن هستن. چون دائما این احساس رو دارم که یکنفر دستش رو داخل سینهام فرو برده و داره قلبم رو توی مشتهاش فشار میده، بعد میبره سمت دل و رودهام و مثل اینکه انگار دستش رو برده داخل یک صندوقچه و دنبال چیزی میگرده، دل و رودهام رو بهم میریزه. چون دائما احساس این رو دارم که قلبم میخواد ازم فرار کنه.
218
به کمینِ آب
صدای آمدن از هر سو میآمد
به چشمی تر
دهان به سینهی باد بود
که بوی باران میآورد و
زخم از حلق برمیداشت
بر سپیدی
که دلِ شیر میخواهد از تو نوشتن
که تنِ آهو داری
نمیدهی بنوشم
عطف لخم تا کام آهو | حسین میرجابری
218
Repost from The person I wanted to be
- این پیام رو فوروارد کنید، تا بگم با دیدن چنلتون یاد چه چیزهایی افتادم.(میتونه مثلا کشور، کتاب، شعر، نویسنده، اشیا، یک سبک موسیقی و اینجور حرفا باشه.)
همین الان جواب میدم.
