ch
Feedback
"دخترِ شعر"

"دخترِ شعر"

前往频道在 Telegram

اینجا، مأمنِ واژه‌هایی‌ست که از سکوت زاده می‌شوند. شعرها، نوشته‌ها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️

显示更多
未指定国家未指定类别
463
订阅者
+1024 小时
+267 天
+18130 天
帖子数量

数据加载中...

反应
评论
Telegram 星星
按以下排序的热门帖子

数据加载中...

发布分析
帖子
浏览量动态
خداروشکر خوشحالی ترسیدم با استیکر بالا والا😅🙂‍↕️
1000Loading...
متشکرم از تک‌تک کسایی که به‌خاطر این چالش، چنلشون رو مهمون شعر من کردن و باعث شدن اینجا شلوغ‌تر بشه. 🥲💕 واقعاً خیلی به دلم نشست؛ ان‌شاءالله این شعر همین‌جا بمونه، به یادگار از شما و این چالش. 🙂🤎 سعی کردم اسم چنل‌ها رو با کمترین تغییر وارد شعر کنم. 🌱 اگر دوست داشتید، فورواردش کنید تا بقیه هم با شما و چنلتون آشنا بشن. 🫂💌 جای خیلی از چنل‌های دیگه هم خالی بود. 💘
820014Loading...
sticker.webp
79002Loading...
عزیزییییییی🥲💕 قشنگمممم🐳
2000Loading...
یک دونه ممبر قشنگم بیاد اینجا🤎 آنی عزیزم رند بشه:)))
24000Loading...
خواهش میکنم🥲💕🙂‍↕️
1000Loading...
چقدر زیبا و دلنشینه خیلی ممنونم ازتون✨
1000Loading...
چشمات قشنگ میبینه 🙂🤎
15000Loading...
چقدر قشنگگگگگگگ✨✨✨
14000Loading...
لطفت بیکران عزیزممم🥲💕
15000Loading...
میتونم بگم زیباترین شعریه که شنیدم✋🏾
14000Loading...
قربونتتتتت چشمات قشنگ میبینه🫠
16000Loading...
چه قشنگ😭
14000Loading...
-2147483648_-212882.webp
16000Loading...
چه باحالللل خیلی خفن شدهههه
15000Loading...
خدمت شما:)) اگر دوست داشتید فوروارد کنید🙂🤎 ببخشید عجله شد🙂‍↕️💕
14000Loading...
از نشئگی واژه‌ها منِ بی او در خودم گم شده‌ام؛ آن‌قدر که زندگی در سیاه چاله نیمهِ‌شب بر نقطه‌صفرِمَن سکوت کرده است. من بیگانه نورم در میانِ سطرهایی که هر شب با کلمات آشفته‌ی ذهنم نوشته می‌شوند. یاسِ آبی میان دفترِ آبی کاربُنی خاطراتم خشکیده است و من، منِ خودم، با چوب‌های علاقه‌ام کتابخانه کوکو را در گوشه‌ای از قلبم بنا کرده‌ام؛ جایی برای صحبت های خصوصی و دفترچه خاکستری خاطراتی که هیچ‌کس از آن‌ها خبر ندارد. یادداشت های روی میز هنوز مانده‌اند؛ کنار یک قلب سرد که روزی گرم‌ترین جای جهان بود. در مه‌گون شب، پسری در میان نی زار را دیدم؛ مثل آلندی دور در اقلیم گمشده‌ای که سال‌هاست مطرود مانده. او با بیست‌وچهار ساعتِ ذهن خود در جست‌وجوی قوت قلبی بود و من، در انعکاس نقره‌گون شب، فروغ کوچکی را هنوز برای دوست داشتن نگه داشته بودم. شاید عشق، همان فرکانس نامرئی باشد؛ همان بوی نرگس بارون خورده که از دور می‌آید و نخستین پژواک آن در آسمان، مثل سها سِتاره‌‌ای‌کَم‌نور‌ آرام می‌لرزد. بعد، ناگهان دنیای این روزای من با آواز نی از خواب بیدار شد؛ آوازِ نازک خیال زیر ماه دوران که از پشت هاله‌ای از نور به گوش می‌رسید. آیه های دل آرام‌آرام بر مه سار شب نشستند؛ و دخت شب با عطر بابونه از کوچه‌های خاطره گذشت. و من فهمیدم گاهی تمام این راه، از نشئگی یک واژه آغاز می‌شود و به یک حقیقت ساده می‌رسد: آدمی باید از میان تمام شب‌های خودش بگذرد تا سرانجام به رهایی برسد. 🕊️🤍 _ارغوان"دختر شعر"
29825015Loading...
کمککککک
24000Loading...
خدداااااا
24000Loading...
هعییی لینک ها تک میکنم هعی میپرههههه
24004Loading...