ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

关闭频道

من بنده‌ی خانه‌های روشنم. آخرین نامه‌ی غزاله علیزاده. . به یاد غزاله‌ی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.

显示更多
未指定国家未指定类别
2 062
订阅者
+5124 小时
+747 天
+23930 天
帖子存档
من هنر آن را ندارم تا دل‌مویه‌های خویش را به رشتهٔ شعر درآورم، ولی باور کنید که شما را ای نیک‌ترینِ نیک‌ها به زیباترین شکلی که ممکن است، عشق می‌ورزم. ویلیام شکسپیر؛ هملت.

روز با کلمات روشن حرف می‌زند؛ عصر با کلمات مبهم؛ شب سخنی نمی‌گوید، حکم می‌کند. - شمس لنگرودی.

دریغ که بسیار سرد و سیاه و تلخ‌اند؛ بسیار تلخ‌تر از خودِ من. و برای همین خسته‌ام. اما یک زن در من، مدام خودش را به قلبم می‌کوبد؛ زنی که مدام خودش را به زندگی مشغول می‌دارد. زنی که زنده است. همین‌طوری نمی‌گذرد و دوست می‌دارد.

Repost from اِختِناق
دقیق نمیدانم؛ مرا به هوای کسی رها کرد یا نه اما از شتاب رفتنش بعید بود که دلش به جایی گرم نباشد.

*Hamnet.
+1
*Hamnet.

«آیدای خودم، آیدای احمد. شریک سرنوشت و رفیق راه من! به خانه‌ی عشقت خوش آمدی! قدمت روی چشم های من! از خدا دور افتاده بودم؛ خدا را با خودت به خانه‌ی من آوردی. سرد و تاریک بودم، نور و روشنایی را به اجاق من باز آوردی. زندگی، ترکم کرده بود؛ زندگی آوردی. صفای قدمت! ناز قدمت! عشق و پاکی را به خانه‌ی من آوردی. از شوق اشک می‌ریزم. دنبال کلماتی می‌گردم که بتوانند آتشی را که در جانم شعله می‌زند برای تو بازگو کنند، اما در همه‌ی چشم انداز اندیشه و خیال من، جز تصویر چشم های زنده و عاشق خودت هیچی نیست… دست مرا بگیر. با تو می‌خواهم برخیزم. تو رستاخیز حیات منی.» -نامه احمد شاملو؛ به آیدا سرکیسیان، ۱۷فروردین ۱۳۴۳.

Repost from اَرغـوانـ
photo content
+1

زن مانند شیشه شکننده است ولی نباید در مقام امتحان برآمد که می‌شکند یا نه، چون هر اتفاقی ممکن است بیفتد؛ و چون شکستن آن متحمل است، جنون محض است که کسی خطر شکستن چیزی را متحمل شود که تکه‌های آن دیگر به هم جوش نخواهند خورد. - دن کیشوت؛ میگل د سروانتس.

رهایت نمی‌کنم مگر آنکه مرا از قصد گم کنی!

حیف که نیستی و نمی‌دانی چه‌قدر غصه می‌خورم. می‌فهمی که.. هیچ‌وقت با هیچ‌کس مثل تو صمیمی نمی‌شوم.

اگر تعمیر این دل‌های شکسته نتوانی کرد؛ باری چنان مکن که شکسته‌تر گردانی.
+1
اگر تعمیر این دل‌های شکسته نتوانی کرد؛ باری چنان مکن که شکسته‌تر گردانی.

روزهایم مرا ویران می‌کنند. در عمرم آب می‌شوم تا پیمانه را پر کنم. - روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب.

چرا هر ساعتی از عمر که می‌گذرد برای من این همه نگرانی همراه دارد؟ عجبا، که زندگی کوتاه ولی روز دراز است! دل من پیوسته آرزوی پرواز دارد، نه برای آن‌که به‌سوی آسمان رود، بلکه تا از دست خویش بگریزد. - یوهان‌گوته؛ دیوان غربی و شرقی.

ما حتی یقین نداریم که روزی یکی از تضادها، مثلاً نیکی بر بدی یا شادی بر غم پیروز شود. زندگی میدان مبارزه است. همیشه چنین بوده و همواره نیز چنین خواهد بود. و اگر جز این بود زندگی به پایان می‌رسید. - کارل گوستاو یونگ.

من همیشه می‌کوشم مجلس تاریک دیگران را روشن کنم، جنگل را روشن کنم، اگرچه بعضی از جانوران مسخره‌ام می‌کنند و می‌گویند "با یک گل بهار نمی‌شود، تو بیهوده می‌کوشی با نور ناچیزت جنگل تاریک را روشن کنی." خرگوش گفت: این حرف مال قدیمی‌هاست. ما هم می‌گوییم "هر نوری هر چقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی است." - اولدوز و عروسک سخنگو؛ صمد بهرنگی.

از همان ابتدا شیفته جزئیاتِ زندگی بودم...

درحد یه نخ سیگار ببینمت؟!.