خونهی روشن.
قناة بسيطة
من بندهی خانههای روشنم. آخرین نامهی غزاله علیزاده. . به یاد غزالهی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
2 062
المشتركون
+5124 ساعات
+747 أيام
+23930 أيام
أرشيف المشاركات
2 061
من هنر آن را ندارم تا دلمویههای خویش را به رشتهٔ شعر درآورم، ولی باور کنید که شما را ای نیکترینِ نیکها به زیباترین شکلی که ممکن است، عشق میورزم. ویلیام شکسپیر؛ هملت.
2 061
روز با کلمات روشن حرف میزند؛ عصر با کلمات مبهم؛ شب سخنی نمیگوید، حکم میکند.
- شمس لنگرودی.
2 061
دریغ که بسیار سرد و سیاه و تلخاند؛ بسیار تلختر از خودِ من. و برای همین خستهام.
اما یک زن در من، مدام خودش را به قلبم میکوبد؛ زنی که مدام خودش را به زندگی مشغول میدارد. زنی که زنده است. همینطوری نمیگذرد و دوست میدارد.
2 061
Repost from اِختِناق
دقیق نمیدانم؛ مرا به هوای کسی رها کرد یا نه اما از شتاب رفتنش بعید بود که دلش به جایی گرم نباشد.
2 061
«آیدای خودم، آیدای احمد.
شریک سرنوشت و رفیق راه من!
به خانهی عشقت خوش آمدی! قدمت روی چشم های من! از خدا دور افتاده بودم؛ خدا را با خودت به خانهی من آوردی.
سرد و تاریک بودم، نور و روشنایی را به اجاق من باز آوردی. زندگی، ترکم کرده بود؛ زندگی آوردی. صفای قدمت! ناز قدمت! عشق و پاکی را به خانهی من آوردی. از شوق اشک میریزم. دنبال کلماتی میگردم که بتوانند آتشی را که در جانم شعله میزند برای تو بازگو کنند، اما در همهی چشم انداز اندیشه و خیال من، جز تصویر چشم های زنده و عاشق خودت هیچی نیست…
دست مرا بگیر. با تو میخواهم برخیزم. تو رستاخیز حیات منی.»
-نامه احمد شاملو؛ به آیدا سرکیسیان، ۱۷فروردین ۱۳۴۳.
2 061
زن مانند شیشه شکننده است ولی نباید در مقام امتحان برآمد که میشکند یا نه، چون هر اتفاقی ممکن است بیفتد؛ و چون شکستن آن متحمل است، جنون محض است که کسی خطر شکستن چیزی را متحمل شود که تکههای آن دیگر به هم جوش نخواهند خورد.
- دن کیشوت؛ میگل د سروانتس.
2 061
حیف که نیستی و نمیدانی چهقدر غصه میخورم. میفهمی که.. هیچوقت با هیچکس مثل تو صمیمی نمیشوم.
2 061
روزهایم مرا ویران میکنند. در عمرم آب میشوم تا پیمانه را پر کنم.
- روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب.
2 061
🖤پی دی اف کتاب🤩🤩🖤
🖤عکاسی از روزمره 🤩🤩 🖤
🖤رسپیهای خوشمزه 🍙🍞🖤
🖤روتین ورزش ✨🤩🖤
🖤فیلم و سریال🙀🎥🖤
🖤پادکست و مقاله 🤩🤩🖤
2 061
چرا هر ساعتی از عمر که میگذرد برای من این همه نگرانی همراه دارد؟ عجبا، که زندگی کوتاه ولی روز دراز است! دل من پیوسته آرزوی پرواز دارد، نه برای آنکه بهسوی آسمان رود، بلکه تا از دست خویش بگریزد.
- یوهانگوته؛ دیوان غربی و شرقی.
2 061
ما حتی یقین نداریم که روزی یکی از تضادها، مثلاً نیکی بر بدی یا شادی بر غم پیروز شود.
زندگی میدان مبارزه است. همیشه چنین بوده
و همواره نیز چنین خواهد بود. و اگر جز این بود زندگی به پایان میرسید.
- کارل گوستاو یونگ.
2 061
من همیشه میکوشم مجلس تاریک دیگران را روشن کنم، جنگل را روشن کنم، اگرچه بعضی از جانوران مسخرهام میکنند و میگویند "با یک گل بهار نمیشود، تو بیهوده میکوشی با نور ناچیزت جنگل تاریک را روشن کنی."
خرگوش گفت: این حرف مال قدیمیهاست. ما هم میگوییم "هر نوری هر چقدر هم ناچیز باشد، بالاخره روشنایی است."
- اولدوز و عروسک سخنگو؛ صمد بهرنگی.
