Le Bleu🌊
前往频道在 Telegram
آبیام؛ رندوم نوشتههای یک انسان؛ علاقهمند به کشفِ تجربههای جدید؛ دانشجویِ پزشکی @Bleuone_bot t.me/HidenChat_Bot?start=7432406510
显示更多未指定国家未指定类别
219
订阅者
+224 小时
+17 天
+1630 天
吸引订阅者
八月 '26
八月 '26
+2
在0个频道中
七月 '26
+27
在0个频道中
Get PRO
六月 '26
+50
在2个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '250
在1个频道中
Get PRO
十一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+46
在2个频道中
Get PRO
九月 '250
在3个频道中
Get PRO
八月 '25
+59
在1个频道中
Get PRO
七月 '250
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+75
在4个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 02 八月 | 0 | |||
| 01 八月 | +2 |
频道帖子
گل نیست چنین سرکش و زیبا که تویی
مه نیست بدینگونه فریبا که تویی
غم بر سرِ غم ریخته آنجا که منم
دل بر سرِ دل ریخته آنجا که تویی🌝
رهی معیری
| 2 | هر که سودای تو دارد، چه غم از هر که جهانش؟
نگرانِ تو، چه اندیشه و بیم از دگرانش؟
سعدی | 24 |
| 3 | دارم کم کم یاد میگیرم که هر سری میرم کلاس نقاشی؛ تمام وجودمو رنگی نکنم و برگردم. ( من جلسه بعدی که دارم توی رنگ غلت میخورم: )🧝♀🎨 | 96 |
| 4 | به قولِ استادمون عمودی رفتم، افقی دارم برمیگردم.🥸👩🏻🦯 | 107 |
| 5 | من توی این روزِ رند هم باشگاه بودم. =)))
شما چی؟ | 105 |
| 6 | Meeeeeeee.🔪 | 124 |
| 7 | توی باشگاه با یکسری آدمایی سلام و احوالپرسی میکنم که اسمشون رو هم بلد نیستم👀 | 130 |
| 8 | اگه همه یک گلن، هزار هزارون تویی.👼🏻 | 175 |
| 9 | 🙆🏻♀ | 205 |
| 10 | برای اینکه امروزت تکراری نباشه، چه کاری انجام دادی؟ | 195 |
| 11 | امروزم خوب بگذرونم؛ بعدش به خودم جایزه میدم.🎀 | 194 |
| 12 | دوباره روزِ پا و عدم تواناییِ بنده در راه رفتن؛
خدایا شکرت.👼🏻👩🏻🦽 | 203 |
| 13 | بچهها؛ به خدای بزرگ میسپارمتون. | 251 |
| 14 | داستایوفسکیِ عزیز حوصله نداشت دوباره نوشتههاش رو قبل از چاپ بخونه؛ من هم خلاصههام رو قبل از امتحان.🧟♀ | 241 |
| 15 | 没有文字... | 255 |
| 16 | من نمیفهمم پسرا چرا اینجورین. :))))) | 247 |
| 17 | به س. میگم دعا کن امتحانمو خوب بدم؛ میگه باشه ولی حالا ممکنه یه درصد گند بزنی و بیفته ترم بعد، اشکالی که نداره بابا. :)))))
ولی حالا خواستی خراب کنی هم نهایتاً یکیشو خراب کن؛ جفتشو نه
سطح امید و انگیزهای که بهم میده: | 243 |
| 18 | بنظرم تا اینجا مظلومترین شخصیت شاهنامه، سیاوشه. :[ | 250 |
| 19 | که من با جوانی خرد یافتم/ به هر نیک و بد نیز بشتافتم
از آن زن یکی مغز شاه جهان/ دل من برافروخت اندر نهان
شبستان او در من شد نخست/ ز خون دلم رخ بباید شست
ببایست بر کوه آتش گذشت/ مرا زار بگریست آهو به دشت
ازان ننگ و خواری به جنگ آمدم/ خرامان به چنگ نهنگ آمدم
دو کشور بدین آشتی شاد گشت/ دل شاه چون تیغ پولاد گشت
نیاید همی هیچ کارش پسند/ گشادن همان و همان بود بند
چو چشمش ز دیدار من گشت سیر/ بر سیر دیده نباشند دیر
ز شادی مبادا دل او رها/ شدم من ز غم در دم اژدها | 238 |
| 20 | اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت و راههایِ وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو.
«نزار قبانی» | 256 |
