ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

خاکستر.

خاکستر.

前往频道在 Telegram

خودمونی به صرفِ چای و کتاب و زندگی! صندوقِ پستی: @burnt_ashbot

显示更多
未指定国家未指定类别
233
订阅者
+124 小时
+47 天
-630 天
帖子存档
آبغوره'
آبغوره'

Just think of a destination I’ll be your transportation.

مقصد؟
مقصد؟

استاد دارم تبدیل میشم به موجود فضایی؛ شکل و شمایل یه هیولا رو دارم رسماً🙏🏻. استاد این چه‌وضعشه🗣؟ استاد برو تو اتاقت به کارای بدت فکر کن😭🙏🏻.

گوش کن، با لبی خاموش سخن می‌گویم'

"رنگ سبز به سیاهی گرایید، هوا به سردی، من به مرگ اندیشیدم"
"رنگ سبز به سیاهی گرایید، هوا به سردی، من به مرگ اندیشیدم"

Xxxtentacion-Save-Me-320.mp36.52 MB

دو روزه با مگس، تو یه اتاق گیر کردیم و بیرون نمیریم. هر کدوم مشغولِ درگیری‌‌های خودمونیم، کاری با همدیگه نداریم. مطمئناً دلیل
دو روزه با مگس، تو یه اتاق گیر کردیم و بیرون نمیریم. هر کدوم مشغولِ درگیری‌‌های خودمونیم، کاری با همدیگه نداریم. مطمئناً دلیل بیرون نرفتمون فرق داره با هم؛ ولی یه اشتراکی داریم؛ هر دو از بیرونِ اتاق متنفریم، هر دو از صدا‌ها، آدما، قدم‌ها، حرف‌ها متنفریم. بخاطر همین؛ کنار همدیگه موندیم. هردومون صرفا گیر نکردیم! فرار کردیم؛ از هرچیزی که اون بیرون، اتفاق افتاده فرار کردیم.

1|6 - Graveyard Whistling - Nothing But Thieves (320).mp38.99 MB

وای هنوز نذاشته بودم ستاره گرفت😭🥲🙏🏻مرسییی.

گیتارو میبینید🎸؟
گیتارو میبینید🎸؟

منو شرمنده کردید واقعا، مرسی از ستاره‌ش🫠🙏🏻.

زنده، شاعرانه، باشکوه)).

Repost from N/a
Abbas Kiarostami @burnt_ash مناظر گسترده، تپه‌های مخملی، قاب‌بندی عریض و اون حسِ عمیق و شاعرانه‌ی طبیعت ایران نمی‌شه به این ع
Abbas Kiarostami @burnt_ash مناظر گسترده، تپه‌های مخملی، قاب‌بندی عریض و اون حسِ عمیق و شاعرانه‌ی طبیعت ایران نمی‌شه به این عکس‌ها نگاه کرد و یاد کادربندی‌ها و نگاهِ عباس کیارستمی در عکاسی منظره نیفتاد. نگاهِ این عکس‌ها مستقیماً مارو سمتِ مجموعه‌عکس‌های منظره و طبیعتِ عباس کیارستمی می‌بره. تپه‌های منزوی، تک‌درخت‌های تنها روی خطِ افق، بازیِ فرم و خطوط در طبیعت و عکاسی از زمین‌های پهناور بود. سه کلمه کلیدی عکس های تو: زنده، شاعرانه‌، باشکوه.

در میان غبارِ فراموشی و سکوتِ سنگینِ شب‌ها، جایی که ستاره‌ها از خستگی، چشم بر زمین می‌بندند، تنها صدایی هست که می‌تواند تاریکی را به رقص درآورد. او نه با شمشیر، که با تارهای کلمات می‌جنگد؛ نه با آتش، که با گرمای روایت‌هایش دل‌ها را ذوب می‌کند. قصه گوی ویندریا؛ تو فقط قصه‌گو نیستی، تو نگهبانِ رویاهای ما هستی. ممنونم که با کلماتت، میانِ خاکسترِ من، نه پایان؛ که قدرتِ دوباره شکل گرفتن را دیدی.
(اینهمه تو نوشتی، یبارم ما🌚🫶🏻✨.)

در انتهای جنگلی خاموش، خانه‌ای قدیمی وجود داشت که سال‌ها کسی به آن نزدیک نشده بود. مردم روستا می‌گفتند آن خانه شبی در میان شعله‌ها گم شد و همه‌چیزش را از دست داد. اما او همچنان به آنجا می‌رفت؛ کنار بقایای دیوارهای سوخته می‌نشست و به سکوت خانه گوش می‌داد. لبخند می‌زد و مشتی خاکستر از زمین برمی‌داشت. چون باور داشت بعضی چیزها وقتی می‌سوزند، نابود نمی‌شوند... فقط شکلشان عوض می‌شود.

خواستم عرض کنم هنوز ۸ تا دیگه از امتحانم مونده🙏🏻.

و"سرم بازار مسگرهاست". بهترین اصطلاح برای شرحِ حال.

به آهی، گنبدِ خَضرا بِسوزان؛ فلک را، جمله سرتاپا بِسوزان. مولانا.
به آهی، گنبدِ خَضرا بِسوزان؛ فلک را، جمله سرتاپا بِسوزان.
مولانا.

ممنونممم بابتِ ستاره🪿⭐️. و فوروارد و ری‌اکت. و مهم‌تر از همه ذوقتون برای عکسا🗣🫶🏻.