ch
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

前往频道在 Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

显示更多
伊朗141 821未指定类别
269
订阅者
+124 小时
-57 天
+930 天
帖子存档
وسط راهرو مترو یک دختر شروع کرد به جیغ زدن که «شماره نمیدم شماره نمیدم» پسر قدبلند سبزه‌ای بود با ریش بلند و تیشرت خاکستری... البته پوشش دختر هم جالب بود دامن تا زانو، پیرهن یقه‌باز بدون پوشش سر...

نسبت به انتشار متن کاملش مردد ام🤦‍♂

شب سوم! قسمت اول چیزی که می‌خواهم بنویسم، شاید روایت مهم‌ترین واقعه چند ده‌ساله دانشگاه شیراز باشد... روایت ۱۳، ۱۴، ۱۵ دی‌ماه ۱۴۰۴؛ چند روز قبل از فاجعه دی‌ماه. امیدوارم از انتشارش پشیمان نشوم... از اوایل دی‌ماه، در شب‌ها سر و صدای تیراندازی مشهود بود؛ جو شهر کم‌کم به سوی امنیتی شدن می‌رفت. با این همه، ما در حال تدارک ویژه‌برنامه روز پدر برای ۱۷ دی، با حضور امیر دریادار سیاری بودیم و برنامه هم فیکس و نهایی شده بود... این بین، ۱۳ام اعتکاف شروع می‌شد و تصمیم جمعی شورای مرکزی بسیج شده بود مدت‌هاست در کنار هم نبوده‌ایم و این اعتکاف را روی معنویت خودمان کار کنیم... چند روز قبل اعتکاف، جلسه برنامه‌ریزی اعتکاف را شرکت کردم. متأسفانه یک‌سری کلی‌گویی پوچ در مورد برنامه‌ها شد... اعتکاف‌های عربستان سعودی هم سیاسی‌تر از اعتکاف برنامه‌ریزی‌شده بود، از شدت سیاست‌زده بودن برنامه! من هم با حفظ احترام گفتم در وضعیت کنونی کشور، چند مهمان شاخص سیاسی با محوریت تبیین وضعیت کشور و اکران چند مستند تبیینی اقتصادی، سیاسی نیاز است. همچنین برنامه زیادی شلوغ است؛ نیاز نیست این مقدار نماز صبح‌ها را شلوغ بچینیم و چندین‌چند دعا خوانده شود! درست که اعتکاف باید انسان را رشد دهد، ولی این رشد که زوری نمی‌شود که! چندی از این پیشنهادات اجرا شد، چندی هم نه. خلاصه که نمی‌دانستم خدا چه در مسیرمان قرار داده و سیاسی ترین اعتکاف تاریخ علوم‌پزشکی در پیش است... روز اول اعتکاف، خبر رسید دانشگاه شیراز شلوغ شده؛ سریع بچه‌ها را جمع کردیم... پرچم‌های ایران را از دور دیدم. بحث شب اول خود مفصل است که اگر عمری بود، شاید در جای خودش در مورد شب اول نوشتم؛ ولی می‌خواهم شب اول و دوم درگیری و التهاب را رد کنم و به شب سوم برسم... شب سوم، آخرین روز اعتکاف بود. یک تجمع هزار نفری از دانشگاهیان شکل گرفت و از مسجد دانشگاه شیراز راهی میدان وسط دانشگاه شد... هر چه از اذان مغرب می‌گذشت، کم‌کم جمعیت جبهه مقابل هم اضافه میشد. صورت‌های پوشانده‌شده، تعدادی تیزی و تیغ موکت‌بر همراهشان بود. تعدادی دیگر هم در باغچه به دنبال سنگ و کلوخ می‌گشتند...

کاش نهانش نگه نداشته بودم شیشه‌ی می را کجا گذاشته بودم؟ حاصل رنجم چه بود؟حسرت و افسوس کاش گل آرزو نکاشته بودم از تو برای کسی اگرچه نگفتم مهر تو را در دلم نگاشته بودم تا نه به مسجد روی نه میکده بی من کوچه به کوچه نفر گماشته بودم چشم به حیرت گشودم و تو نبودی کاش سر از خواب برنداشته بودم #فاضل_نظری

جالب بود تست کنید.

photo content
+3

با تایید رسمی نیروهای تحت حمایت ائتلاف عربی، ایستگاه دریافت هزینه عوارضی انصارالله در بندر مراد و جزیره پریم (میون) دایر شده و زین پس عبور و مرور کشتی های خارجی ملزم به دریافت مجوز خواهد بود... پ.ن: صبح عراقچی و عاصم منیر طی تماس تلفنی بر حل مشکلات از مسیر دیپلماتیک تاکید کردند :)

کِلْکِ مُشْکینِ تو، روزی که زِ ما یاد کُنَد بِبَرَد اَجْرِ دو صَد بَنْدِه کِه آزاد کُنَد قاصِدِ مَنْزِلِ سَلْمیٰ که سَلامَت بادَش چِه شَوَد، گَر بِه سَلامی، دِلِ ما، شاد کُنَد؟ اِمْتِحان کُن! کِه بَسی گَنْجِ مُرادَت بِدَهَنْد گَر خَرابی چو مَرا، لُطْفِ تو، آباد کُنَد یا رَب! اَنْدَر دِلِ آن خُسْروِ شیرین اَنْداز کِه بِه رَحْمَت، گُذَری بَر سَرِ فَرْهاد کُنَد! شاه را بِهْ بُوَد اَز طاعَتِ صَدسالِه و زُهْد قَدْرِ یک ساعَتِه عُمْری کِه دَر او، داد کُنَد حالیا، عِشْوِهٔ نازِ تو، زِ بُنْیادَم بُرْد تا دِگَربارِه، حَکیمانِه، چِه بُنْیاد کُنَد گوهَرِ پاکِ تو از مِدْحَتِ ما مُسْتَغْنی‌ست فِکْرِ مَشّاطِه، چِه با حُسْنِ خُداداد کُنَد؟ رَه نَبُرْدیم بِه مَقْصودِ خود اَنْدَر شیراز خُرَّم آن روز که «حافِظ»، رَهِ بَغْداد کُنَد #حافظ

حاصل آشپزی امروز :)
حاصل آشپزی امروز :)

در همین حد روایت کنم ناصر عبداللهی یک شیعه معتقد بود جایی که مجری از دغدغه اش می‌پرسد نه در مورد پول و ثروت و حرف‌های پوپولیستی که که سلبریتی‌های مقهور شهرت بیان میکنند که بیان میکند دغدغه‌اش ظهور امام زمان است... موسیقی ماندگاری در مدح حضرت علی و زهرا دارد... سالها بعد از قتل او هم احسان علیخانی بیان میکند دلیل قتل او این بود در جایی که نباید از علی«ع» گفت... ناصرعبدالهی جوان خوشتیپ آن زمان‌ها هم بود و عکسش دیوار اتاق جوان‌های آن‌زمان و متعدد برایش نامه عاشقانه نوشته میشد... و جواب همیشگی ناصر عبداللهی چه در مصاحبه تلویزیونی چه در روزنامه‌ها این بود که دو فرزند و همسر دارد.

Naser Abdollahi - Ashegh Bodam - 320.mp34.23 MB

یک یادداشت کامل در مورد ناصرعبدالهی نوشتم همگی پرید...😭🤦‍♂

التماس دعا

به شکل رندم یک چیزی بنویسم.

-

-

-

دیگر نباید خفت...