امیر نوشت :)
Ir al canal en Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
Mostrar másIrán147 659La categoría no está especificada
254
Suscriptores
Sin datos24 horas
+217 días
+3830 días
Archivo de publicaciones
254
۱۱:۳۰ ۱۲:۳۰
۱۳:۳۰ ۱۴:۳۰
۱۴:۴۵ ۱۶
۱۶:۳۰ ۱۷:۴۵
۱۸ ۱۹
۱۹:۳۰ ۲۰:۴۵
۲۱ ۲۲
۲۲:۳۰ ۲۳:۳۰
۲۳:۴۵ ۰۰:۴۵
254
بي لشکريم، حوصله شرح قصه نيست
فرمانبريم، حوصله شرح قصه نيست
با پرچم سفيد به پيکار مي رويم
ما کمتريم، حوصله شرح قصه نيست
فرياد مي زنند ببينيد و بشنويد
کور و کريم، حوصله شرح قصه نيست
تکرار نقش کهنه ي خود در لباس نو
بازيگريم، حوصله شرح قصه نيست
آيينه ها به ديدن هم خو گرفته اند
يکديگريم، حوصله شرح قصه نيست
همچون انار خون دل از خويش مي خوريم
غم پروريم، حوصله شرح قصه نيست
#فاضل_نظری
254
از تو تندیس هوا و هوسی ساختهاند
بدل از اصل تو ای عشق بسی ساختهاند
چند گنجشک که بر سرو بلندی در باغ
لانه بر شاخۀ در دسترسی ساختهاند
چه غمانگیز که از ترس اسارت مردم
قفسی در قفسی در قفسی ساختهاند
غایت فلسفۀ هستی خود را بشناس
عشق را جز تو برای چه کسی ساختهاند؟
مطمئن باش برای تو و من هم جایی
همدمی خواسته و همنفسی ساختهاند
#فاضل_نظری
#نیست
254
در سکانس پایانی فیلم Seven مورگان فریمن این جمله را تکرار میکند
هنوز که هنوز است پشت سر هم شلیک آخر برد پیت به سر کوین اسپیسی توی سرم ریویو میشود و این جمله تکرار
ارنست همینگوی به جای نوشته دنیا جای زیباییه و ارزش جنگیدن داره... من با قسمت دومش موافقم
254
Repost from دَوات✒️
جهان جای زیبایست و ارزش جنگیدن دارد؛
✍ارنست همینگوی «رمان زنگ ها برای که به صدا درمیایند»
«آخرین حرف های یک سرباز در جنگ داخلی اسپانیا از رمان مذکور ؛ جمله ای که برای توصیف جهان نه از کلمه beautifulبلکه ازfineاستفاده کرده ، گویا سال هاست نویسنده تلاش میکند به این جمله به اشکال مختلفی چنگ بزند »
ارنست همینگوی در سال ۱۹۶۱ تسلیم افکارش شد و خودکشی کرد.
@Davat_sums
254
فهم فلسفه احکام!
یکی از مخاطبان کانال که مدتی پیش از کانال خارج شده بودند، امروز پس از مدتی پیام دادند و گفتند دلیل خروجشان این بوده کانال من کانال انقلابی بوده ولی من صدای خواننده زن بارگذاری کردهام و اسم گوگوش را آورده ام.
نگاه کنید؛
فتوایی که از رهبری شهید ما درباره موسیقی وجود دارد. موسیقی یک قاعده کلی دارد و حرمت آن به غنا بودن یا نبودن آن برمیگردد؛ یعنی موسیقی نباید آنقدر غمانگیز یا آنقدر نشاطآور باشد که انسان را از حالت عادی خارج کند، یا موجب مفسده شود و...
در مورد صدای زن نیز تبصرهای اضافه میشود؛ به این معنا که نباید بهصورت موزیکویدئو باشد و نباید موجب تحریک شهوت شود. یعنی علاوه بر قاعده کلی موسیقی، این شرط نیز درباره آن مطرح است.
حال، برخی بزرگواران خود را اعلمتر از رهبری شهید میدانند و اصرار دارند که چون صداوسیما صدای خواننده زن و بسیاری از آلات موسیقی را پخش نمیکند، پس من کاری خلاف اصول انجام دادهام و گوش دادن به آن حرام است.
خیر، دوستان.
فهم فلسفه احکام دینی مهمتر عمل طوطیوار به آن است...
اینکه بدانیم چرا موسیقی در زمان پیامبر حرام بود، اما امام خمینی اعلام کردند که موسیقی بهطور مطلق حرام نیست، یک فلسفه تاریخی دارد.
در زمان پیامبر، مشرکان و کافران با آیین بتپرستی و موسیقی نوعی پیوند و شرطیشدگی ذهنی پیدا کرده بودند. از این رو، پیامبر موسیقی را حرام اعلام کردند تا مبادا آنان دوباره با شنیدن موسیقی به یاد بتپرستی بیفتند. اما امروز آن منطق و فلسفه دیگر موضوعیت ندارد.
در مورد حرمت شطرنج، سینما و موارد متعدد دیگر نیز همین معادله برقرار است.
254
فردا را خواهم خوابید!
بهطور اتفاقی خواندم که فردا جشن روپوش سفیدِ ورودیمان است.
قبل از قبولی دانشگاه، با لذتی آمیخته به حسادت و غبطهای عمیق، کانال خاطرات دانشجوهای پزشکی را میخواندم. نمیدانید مطالعهی سطر به سطرش، آدم را به چه ابدیتی نزدیک میکرد...
نمیدانم از آن غبطهی عمیق تا این پوچیِ عمیق، چقدر طول کشید.
آنقدر عمیق که حتی یک جشن دمدستی و پوچ را به یک خواب عمیقِ صبحگاهی ترجیح میدهم.
همیشه تصور میکردم بعد از قبولی، قرار است دنیا فرش قرمز زیر پایمان پهن کند؛ اما اینجا بیشتر شبیه لجنزاری است مملو از انسانهای شبیه خودت که روی صورت هم پا میگذارید برای زندهماندن.
نه اینکه ناشکری کنم؛ در ذرهذرهی زندگیام رد پای خدا را میبینم. همانطور که اگر یک دانشآموز کنکوری این یادداشت را بخواند، احتمالاً با خودش فکر میکند: «چه آدم احمقی!»
این پوچی، ماحصل زندگی است؛
ماحصل بازیچه بودنِ زندگی؛
ماحصلِ هیچ، در پیِ هیچ دویدن زندگی.
254
نیمی از جانِ مرا بردی، محبت داشتی
نیمِ باقیمانده هم هروقت فرصت داشتی
بر زمین افتادم و دیدم سراغم آمدی
دستِ یاری چیست؟ سودایِ غنیمت داشتی
خانهای از جنسِ دلتنگی بنا کردم، ولی
چون پرستوها به ترکِ خانه عادت داشتی
زخم خوردم، گاهی از ایشان و گاه از چشمِ تو
با رقیبان بر سرِ جانم رقابت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بستهست، کاش
اندکی در مهربانی نیز همت داشتی
#سجاد_سامانی
#برنامهناشناسپلاس
254
احتمالاً اگر سری به اکسپلور زده باشید، بخشی از مناظره موسی غنینژاد و میلاد دخانچی را دیدهاید؛ جایی که موسی غنینژاد پیدرپی القاب زشتی را که برازنده خودش و همکیشان فکریاش است، به دکتر شریعتی نسبت میدهد و در میان سخنانش دو شبهه نیز درباره دکتر شریعتی مطرح میکند.
نخست آنکه مدعی میشود شریعتی گفته است: «من مارکسیست مسلمانم.» اگر تمام سخنان و آثار دکتر شریعتی را جستوجو کنید، حتی یک جمله پیدا نمیکنید که نشاندهنده وابستگی افراطی او به چپ یا راست باشد؛ چه برسد به اینکه خود را «مارکسیست مسلمان» و همسنخ گلسرخی یا مجاهدین معرفی کرده باشد.
در واقع، دکتر شریعتی همواره در پاسخ به این پرسش جواب زیبا داشت:
«من نه چپم، نه راستم؛ من مسلمانم.»
شبهه دوم این است که غنینژاد میگوید شریعتی برای آنکه سخنانش مورد نقد قرار نگیرد، آنها را به «پروفسور شاندل» نسبت میداد. در حالی که «شاندل» تخلص دکتر شریعتی بود که بعدها در نوشتههایش آشکار شد.
دکتر شریعتی در میان نقلقولهای فراوان خود، گاه بهجای آنکه بگوید «این نظر شخصی من است»، مینوشت: «شاندل گفته است.» البته این موارد در مقایسه با حجم آثار و نقلقولهای او بسیار اندک بود و نقشی در تغییر یا پنهان کردن دیدگاههایش نداشت.
با این حال، صرف اینکه شریعتی از تخلص «شاندل» استفاده کرده و از آن نقل کرده است، غنینژاد به او لقب «شیاد» میدهد!
شهید آوینی و شهید مطهری و شهید بهشتی و بسیار نویسندگان هم دوره شریعتی نیز بارها با نام مستعار نوشته و دیدگاههایش را منتشر کرده اند. آیا با استدلال موسی غنینژاد، آوینی و مطهری هم «شیاد» محسوب میشوند؟
254
Repost from -𝒔𝒐𝒓𝒆𝒎𝒊𝒏𝒅-
بله دانشجوی علوم پزشکی سر نفهم بودن یه سری باید زیر صدای انفجار و جنگده برای امتحان یکی دو روز دیگش درس بخونه
254
همیشه تو؛
در جایی از من خواهی بود
شاید در یادم
شاید در قلبم
و شاید در هر قدمی که برمیدارم ...
#فروغ_فرخزاد
254
خطاب به سردار قالیباف:
محض رضای خدا یک دور inception لئوناردو دیکاپریو رو ببین، متوجه بشید چجور دارن حرف تلقین میکنن بهت
