ch
Feedback
سایه‌‌ای رَوشن

سایه‌‌ای رَوشن

前往频道在 Telegram

به سراغ من اگر می‌آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری

显示更多
未指定国家未指定类别
262
订阅者
-224 小时
+77
+3230
帖子存档
sticker.webp0.02 KB

شب ‌بخیر به تاریک ترین سایه‌ها.

صدای باران را می‌شنوم دوستش دارم آدم در زندگی فرصتی زیادی گیر نمی‌آورد که عمیق به صدای باران گوش بدهد.

صبر کلمه چندان صبوری نیست.

مثل مسافر بی‌برگشتی هستیم که راه رفته را نمی‌خواهد، زمان رفته را می‌خواهد.

پنداشت که هیچ بر سر هیچی است.

کلمات از دهانم چون گنجشک‌ها از قفس پریده اند.

می‌گفت زندگی من چند بخش دارد: بخش بد، بخش بدتر، بخش بسیار بدتر، و بخش از همه بدتر.

خوبم چون دیوانه‌ای که در باران ایستاده.

دنیای من شبیه درختی است در کویر تنهاییِ اتاقِ مرا دست کم نگیر من سردم است و قاصدک از هر کجا که هست باز آمده به دیدنم اما چقدر دیر … عفیف_باختری

کوچ‌ کرده از خویش.

به بهانه گفتن اینکه خوبم خودرا خراب کردم.

کاش سنگ بودم، درخت بودم، دریا بودم، پرنده بودم،ستاره بودم، گل کوچکی کاکتوس بودم،قلاب ماهی گیری بودم،ماهی بودم، چه می‌دانم هرچه بودم هرچه جز انسان.

در دلم یک طوفان بزرگی شروع به جنبش کرده. طوفان شدیدی که می‌دانم، با من سر سازگاری ندارد و برای دگرگون ساختنم از عمق وجود خودم برخواسته.

روزگار غریبی‌ست نازنین.

65971d57-a1b1-495e-9b6e-511f6c428e7e.mp36.04 MB

نمی‌دانم چه می‌گویم اما می‌فهمم، که خسته‌ام و ناخوش و ناامید و هیچ چیزی در همین لحظه نمی‌تواند شادم بسازد.

ترس از گفتن مرا می‌ترساند. به آرامی، عادت کردم به سکوت، به تنهایی و به حرف نزدن درباره غم‌هایم. کم شمرده شدن همواره مرا می‌ترساند و حالا از سکوتی که نادیده گرفته شده، بیشتر از صدای نشنیده می‌ترسم.

فهمیدن رنج است.