سایهای رَوشن
前往频道在 Telegram
به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
显示更多未指定国家未指定类别
262
订阅者
-224 小时
+77 天
+3230 天
帖子存档
دوست عزیزم این روزها میگذرد، هفتهها میگذرد، ماهها و سالها هم میگذرد بعد تو میمانی با یک عمر تجربه و یک عالم موی سفید.
این را خواهرم برایم فرستاده قشنگ بود دلم خواست اینجا هم بگذارمش.
یک حس نوستالژیک قویِ دارد.
شب چون کودک بیپناه در بغل خود خوابید. و خواب اسباب بازی زیبایی را دید که هرگز سهم او نخواهد شد.
به طبیعت نیاز دارم به درختها، به جنگلها، به کوهها، به آسمان، به بلندی یک تپه، به دریا، به آبشار، به یک خانهی کوچک در جنگل یا یک خانهای کوچک در نزدیک ساحل به خندیدن میان زنده جانهای واقعی برای اینکه واقعا دوست بدارم و دوست داشته شوم. و در آرامش کنار بیایم چیزی زیادی نمیخواهم. میخواهم آیا.
آدم بلد میشود ادامه بدهد، راه برود و حتی بدود. اما هیچکس این را اطمینان نمیدهد که آدم به عقب نگاه نیندازد.
Repost from رادوین راد
فردا
اگر روز خوبی بود
مرا برای دیدن برف
برای قدمزدن
برای دوستداشتن
برای رقصیدن
بیدار کنید
از درد کشیدن خستهام
از بیدار شدن در چنین دنیایی
خستهتر...!
در زیر سایهای گستردهِ شب،
به تو فکر میکنم. که اگر اینجا بودی
این سایهای زمخت چقدر میتوانست ملایم باشد.
