روح هزاران زن در یک بدن
前往频道在 Telegram
کشیده شده به سمت جزییات و عمق.
显示更多未指定国家未指定类别
234
订阅者
-124 小时
+27 天
-230 天
帖子存档
Repost from Hαмιd ѕαlιмι
شب بخیر. عیبی هم نداره اگه مث من از هر طرف که رفتی، جز وحشتت نیفزود. فعلا خرتوخره، بیم و امیده، گرد و خاکه. شاید بارون اومد و یادمون داد زور ما بیشتره.
گریه کن، بخند، زنده باش.
شب بخیر 🖤❤️
آيدين گفت: توى اين مملكت بيش از اين كه به سی سالگى برسيم تباه مىشويم. تو يک جور، من يک جور، آيدا هم يك جور ديگر.
•سمفونی مردگان
شاهرخ مِسکوب:
از فرط درماندگی و بیچارگی نسلی که مائیم گریهام گرفت.
منم همینطور مسکوب عزیز
منم همینطور…
مگر میشود
بهاری که از پلک هایت آغاز شد
چنین بی رحم، به گورستانی از برگ های زرد ختم شود؟!
حا
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروز ها ، دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند پرده های تیرهٔ دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد بعد من ، با یاد من بیگانه ای
در بر آیینه می ماند به جای تار مویی ، نقش دستی ، شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی در افقها دور و پنهان میشود
می شتابند از پی هم بی شکیب روزها و هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای خیره می ماند به چشم راه ها
لیک دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاکِ دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه فارغ از افسانه های نام و ننگ
✨فروغ
با همهی بیسروسامانیام
باز به دنبال پریشانیام
پریشانی؟
بله.
این بی کلام با تمام غم نرم و آروم و خزنده اش، به جونم میشینه اما پریشونم میکنه. بهرحال جنس پریشونی من متفاوته، من هیچ هیاهویی ندارم. فقط میدونم این غم باعث میشه فرو بریزم، اما میذارم باشه
بذار باشه،
باش، کنارم بمون
آرومم کن و بعد خوابم کن.
اما بیا کنارم، نه روی سینه ام،
یا حداقل به اندازه یک پتوی نازک روی سینه ام باش.
امشب رو باهام مهربون تر باش…
بیشتر از این صحبت نمیکنم، برای ادامه مسیر شب بیا بهم نگاه کنیم:)
شب بخیر
