ch
Feedback
روح هزاران زن در یک بدن

روح هزاران زن در یک بدن

前往频道在 Telegram

کشیده شده به سمت جزییات و عمق.

显示更多
未指定国家未指定类别
228
订阅者
-124 小时
-17 天
+1530 天

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
9月 '26
九月 '26
+36
在1个频道中
八月 '26
+222
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
30 九月0
29 九月0
28 九月0
27 九月0
26 九月+2
25 九月0
24 九月0
23 九月+1
22 九月0
21 九月0
20 九月0
19 九月0
18 九月+2
17 九月0
16 九月0
15 九月0
14 九月0
13 九月+1
12 九月+2
11 九月0
10 九月0
09 九月+1
08 九月0
07 九月+1
06 九月+1
05 九月0
04 九月0
03 九月+1
02 九月+8
01 九月+16
频道帖子
اصلا برو و خیال کن هرگز انسانی نبوده‌ام؛ تنها رویایی بوده‌ام که جهان برای یک شب، به شکل من درآمده بود. صبح که شد، جهان بیدار شد و مرا به یاد نیاور؛ من در گلوی شب گیر کرده‌ام… برو و تو هم مرا به یاد نیاور.

2
«به چرا فکر کرد»
35
3
اگر گاهی نبودنم را به یاد آوردی، پنجره را باز کن؛ شاید خواب خوشی از آن گذشته باشد، و هنوز جایی دور تر از بیداری، نامت را صدا بزند شاید هم یک روز، گذشته برگردد، کمی با فاصله از تو بنشیند، دستش را زیر چونه‌اش بگذارد و بپرسد: چرا آن‌قدر زود از خواب بیدار شدی؟!
35
4
اگر شبی از خواب هایت ناپدید شدم، به آسمان نگاه کن؛ شاید هنوز ستاره ای آنجا باشد؛ ستاره ای که رویای خورشید شدن را داشت تا روزی در تاریکی خواب هایت طلوع کند…
35
5
4- Jahan Mesle Khab Bood.mp3
34
6
没有文字...
36
7
زنده‌ست.
36
8
توی جهان ادبی من خیلی جا داره.
36
9
این حس رو بهم می‌ده که انگار عجله ای برای تموم شدن نداره. :)
37
10
“کهنگی”
37
11
دیشب با خودم گفتم بذار به جای حافظ، سمفونی مردگان رو باز کنم. دوبار باز کردم و یکبار این صفحه اومد. :)
40
12
没有文字...
40
13
“بیا بریم تا مِی خوریم شراب ملک ری خوریم حالا نخوریم، کی خوریم؟”
40
14
«بیا بریم تا مِی خوریم شراب ملک ری خوریم حالا نخوریم، کی خوریم؟»
1
15
4_5864043179942088945.mp3
1
16
Pain.mp3
46
17
Blackfield - Miss You.mp3
45
18
باید شبانه ای زیبا بسازم از مکاشفه‌ی موهایت در باد عزیزم می‌دانم زمان مردی مسلول است با عقاید لیبرال می‌دانم زخم در خاورمیانه در خانه‌مان موروثی‌ست می‌دانم زن همسایه هم تنها شب های جمعه خوشبخت است اما باید شبانه ای زیبا بسازم از دست هایم از دست های تو در کمرگاهم امشب می‌توانم ساعت ها در سلول هایت کز کنم و بگویم زندگی پشت میله‌های سینه‌ات هنوز مهربان است امشب می‌توانم با چاقو دو نیم کنم تنهایی را عزیزم همیشه حق با چاقو هاست امشب به اخبار سیاسی گوش نکن امشب نیمی از من آتش است و نیمی درون‌گرا و من نیمه های دیگرم را میان انگشت ها انگشت ها انگشت های تو چقدر دوست دارم امشب تا آخرین دنده آخرین مُهره تا عصبی و نخاع با تو موافقم و اجازه می‌دهم دست هایت گرم کند اتاق نمورم را من آرام آرام به رنگ چشم هایت درآیم و باران در چین و پرچین های دامنم بایستد. باید شبانه ای زیبا بسازم از سکوت و نفس نفس های آخرم باید از ارتعاش صدای تو آزاد کنم پرنده های عاصی تن را و می‌دانم چاقویی که از پشت می‌شکافد مثل تو مهربان است ناگهان دسته ای کلاغ از چشم هایم می‌گریزند نیمی از مرا باد می‌برد و نیمه‌ی دیگرم را مردی که نمی‌دانم!
48
19
没有文字...
46
20
برای من بوی کهنگی می‌دن و خب درسته، این عکسا رو سه سال پیش گرفتم. از اون موقع هرجایی می‌رم کتابا و دفترام در به در دنبالمن. چقدر حال می‌ده با اینا در به دری:)
47