᯽حُب᯽
前往频道在 Telegram
و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمیآوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بیآنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223
显示更多未指定国家未指定类别
504
订阅者
+1124 小时
-307 天
+5030 天
帖子存档
527
سكوت نكنيد!
"سکوت" ؛ بزرگترین اشتباهِ آدمهاست، وقتی رابطهای به سراشیبیِ تردید رسیده، وقتی حرفهای زیادی برای گفتن و توضیحاتِ ناگفتهای برایِ شنیدن هست؛ شاید "سکوت"، بیرحمانهترین حالتِ کنار کشیدن باشد.
بیشترِ آدمها مترجمِ خوبی برایِ سکوت نیستند
آدمها زخمیِ سکوتاند و ترجمهای جز بیتوجهی و تردید، برایش ندارند
حرف بزنید!
حرف نزدن، اسلحهٔ خاموشیست، رویِ شقیقهٔ روابط و آرامشِ آدمها
باور کنید "سکوت"، همهچیز را بدتر میکند...
سکوت نکنید...
527
دلم یک آدمِ غریبهی امن و آرام میخواهد،
وَ پذیرنده، و شنونده، و پناه دهنده ...
کسی که قضاوتم نکند و فقط گوش کند. کنجکاو نشود، بیشتر نپرسد، سرزنش نکند، دلیل نخواهد.
دلم نگاهی بیگانه اما گرم میخواهد
یک دوستیِ عمیق ولی کوتاه
یک همنشینیِ سالم اما بدون ادامه.
یک نفر که انگار مرا از جنگل سرد و تاریکی که در آن گم شدهام نجات بدهد، به کلبهی دنج و گرم خودش ببرد، برایم چای بریزد و بیآنکه بپرسد چرا و از کجا میآیم، مقابلم بنشیند، حرفهای مرا بشنود و شانههای مرا برای تسکین بفِشارد و حالم که خوب شد، نپرسد کجا؟ فقط راه خیابان را نشانم بدهد، در آغوشم بگیرد و برایم آرزوهای خوب کند و از او که دور شدم، احساس کنم خدا را در کالبد یک انسان ملاقات کردهام که اینقدر آرامم..
527
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست!
مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی...
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست؛
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست؛
شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند؛
یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست!
چشم میدوزم به چشمت، میشود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
527
اما جایی میانه ی راه؛
در نهایتِ غرور و ایستادگیِ مان، فرو
می ریزیم.
از دردِ؛ هیچ کسی را نداشتن،
از دردِ؛ دل را به کسی نبستن،
از دردِ "در میانِ جمع ، تنها بودن" ...
همه ی آدم ها نیاز دارند یکی را
داشته باشند،
که در نهایتِ تنهایی و خستگی؛
دلشان به دوست داشتنش گرم باشد.
آدم، بدونِ عشق و محبت، زود، پیر
می شود.
یک نفر باید باشد!
یک نفر؛ که عاشقش باشی،
یک نفر؛ که عاشقت باشد...
نرگس صرافیان طوفان
527
- اما عزیزِ من ؛
آیا او هم نگران تو شد که چطور باید با آنهمه . .
خاطره کنار بیایی و روزهایت را بگذرانی؟!
527
گاه انسان پیش از آنکه چیزي را از دست بدهد،
سوگوارِ آن میشود؛
انگار روح، زودتر از زمان، ویراني را حس ميکند. من نیز در آن روزها با هراسي مبهم زندگي میکردم؛
هراسي که نه نامي داشت و نه چهرهاي،
اما در سکوتِ هر شب کنار تختم مينشست.
527
شاید مهم ترین بدی با تجربه تر شدن این باشه که دیگه راحت حرف کسی رو باور نمیکنی و یه جورایی برات مهم نیست که چی میگن بلکه فقط رفتار و عملکرد و شناختی که خودت ازشون پیدا کردی رو ملاک و معیار سنجش قرار میدی و این نگرش واقع بینانه در عین خوبی یکم آزار دهندست...
527
احساس میکنم غمِ زیاد منتهی میشه به خستگی، مثلا الان من نه ناراحتم و نه افسردم؛ فقط خستم خسته از همه چی . . . :)!
527
Repost from مُزَّمِّل🎀
#چالش
میخوام یه تقدیمی متفاوت بدم ✨
عکسِ چنلتونو چاپ میکنم و روبهروی گنبدِ حرم امام حسین و امیرالمؤمنین'علیه السلام' ازش یه عکس یادگاری میگیرم .🕊 📸
هرکی مایله، فور کنه.
جوین باشید قشنگ تره.
