ch
Feedback
بابونه

بابونه

前往频道在 Telegram

显示更多
未指定国家未指定类别
240
订阅者
-124 小时
-67 天
-1330 天
帖子存档
باباطاهر: نگارِ تازه خیز ما کجایی؟

عراقی: کجایی؟ با فِراقم در چه کاری؟‎

عطار: بِماندم بی سر و سامان کجایی؟

حافظ: الا ای آهویِ وحشی کجایی؟

#نامه ها

«با نامه‌ات خوابیدم. مثل یک مؤمن دعای شبم را خواندم و خوابیدم.» - از میان نامه‌ی مرتضی کیوان به پوری سلطانی.

sticker.webp0.04 KB

عزیز مهربانِ بداخلاقِ صبورِ تندجوش! امیدبخش یأس آور پرحرف حرف نشنو؛ بدترین بدِ خوب‌ترین خوب! با وی نتوان زیستن، بی وی نتوان بودن! یک جور درهم برهمِ شلوغ پلوغِ قرو قاطی؛ عزیزی که تو را نمی‌توانم تحمل کنم و دنیا هم بی تو تحمل ناپذیر است... #علی_شریعتی در نامه به معشوقه‌اش ♡:))

غیر از تو کَس نیاید، ما را به چشم‌ یارا #وصال_شیرازی

معیارِ دوستانِ دَغَل، روزِ حاجت است قرضی، به‌رَسمِ تجربه، از دوستان طلب #صائب_تبریزی

sticker.webp0.05 KB

و دلم را به نقطه‌ای که خیرم در آن است متوجه ساز…

چقدر حق🫠

می گفت؛رابطه ها نیازمند ذره بین هستند نه برای بزرگ کردن اشتباهات که برای بزرگ کردنِ کوچک ترین محبت ها، لطف ها، توجه ها، حمایت ها..

اللهُمَّ صلِّ علىٰ مُحَمَّد ﷺ و علىٰ آله و صَحْبه أجمعين

به رویم باز کن میخانهء چشمی که بستی را ز رندی مثل من، پنهان نباید کرد مستی را نمی‌آید به چشمم هیچ‌کس غیر از تو این یعنی به لطف عشق تمرین می‌کنم یکتاپرستی را شُکوه آبشاران با غرور کوهساران گفت: فرافتادن "ما" آبرو بخشید پستی را در این بازار بی‌رونق، من آن ساعت شدم محتاج که با "ثروت" عوض کردم غنای "تنگدستی" را به تن تبعید شد روحِ عدم‌پیمای من ای عمر! بگو بر شانه باید بُرد تا کی بار هستی را؟ . #فاضل_نظری  

آه آزادی! آه آزادی! آیا این غم‌انگیز نیست که مردم همه نامت را می‌دانند و هیچکس صورتت را ندیده است؟
مرتضی حنیفی

اما او احمق نیست! خیلی‌ها احمق نیستند، فقط گاهی انسان خودش را فریب می‌دهد.
+1
اما او احمق نیست! خیلی‌ها احمق نیستند، فقط گاهی انسان خودش را فریب می‌دهد.

گردش چشم سیاه تو خوشم می‌آید موج دریای نگاه تو خوشم می‌آید همچو مهتاب که بر ابر حریری تابد تن و تن پوش سیاه تو خوشم می‌آید چون چراغی که دل شب به مزاری سوزد سوختن در سر راه تو خوشم می‌آید در سپهر نگهم نور فشاند شب‌ها مهر من جلوه ماه تو خوشم می‌آید جلوه گلشن اندام که دیدی ای دست که خس و خار و گیاه تو خوشم می‌آید بسکه در آتش هجران کسی سوخته‌یی اشک جان‌پرور و آه تو خوشم می‌آید رفتی از خویش و کف پای کرا بوسیدی؟ ای دل پاک گناه تو خوشم می‌آید

درشروع سمستر آخر بودیم و همه درگیر انتخاب عنوان پایان نامه ، هر بار موضوعی انتخاب میشد /انتخاب میکردم بعد با هر دلیلی منصرف میشدم . یکی از روزها‌ استادنجیب الله قیوم یادشان بخیر گفتند در مورد اشعارتصوفی حیدری وجودی تحقیق بکن و از نزدیک مصاحبه بگیر ازش ؛ قولِ راه ارتباطی و صحبت از نزدیک را با استادحیدری هم برایم دادند ، خیلی خوشحال بودم که به اولین بار باایشان از نزدیک قرار است صحبت بکنم. همینطوری‌موضوع انتخاب شد و باید تحقیق را شروع میکردم ک خبر وفات استاد را شنیدم .قسمت نبود و اجل اجازه نداد نشان دست شان در پایان نامه ام حک میشد.