بابونه
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
240
Obunachilar
-124 soatlar
-67 kun
-1330 kun
Postlar arxiv
239
«با نامهات خوابیدم. مثل یک مؤمن دعای شبم را خواندم و خوابیدم.»
- از میان نامهی مرتضی کیوان به پوری سلطانی.
239
عزیز مهربانِ بداخلاقِ صبورِ تندجوش!
امیدبخش یأس آور پرحرف حرف نشنو؛ بدترین بدِ خوبترین خوب!
با وی نتوان زیستن، بی وی نتوان بودن!
یک جور درهم برهمِ شلوغ پلوغِ قرو قاطی؛ عزیزی که تو را نمیتوانم تحمل کنم و دنیا هم بی تو تحمل ناپذیر است...
#علی_شریعتی در نامه به معشوقهاش
♡:))
239
می گفت؛رابطه ها نیازمند ذره بین هستند
نه برای بزرگ کردن اشتباهات
که برای بزرگ کردنِ کوچک ترین محبت ها، لطف ها، توجه ها، حمایت ها..
239
به رویم باز کن میخانهء چشمی که بستی را
ز رندی مثل من، پنهان نباید کرد مستی را
نمیآید به چشمم هیچکس غیر از تو این یعنی
به لطف عشق تمرین میکنم یکتاپرستی را
شُکوه آبشاران با غرور کوهساران گفت:
فرافتادن "ما" آبرو بخشید پستی را
در این بازار بیرونق، من آن ساعت شدم محتاج
که با "ثروت" عوض کردم غنای "تنگدستی" را
به تن تبعید شد روحِ عدمپیمای من ای عمر!
بگو بر شانه باید بُرد تا کی بار هستی را؟
.
#فاضل_نظری
239
آه آزادی! آه آزادی!
آیا این غمانگیز نیست
که مردم همه نامت را میدانند
و هیچکس صورتت را ندیده است؟
مرتضی حنیفی
239
گردش چشم سیاه تو خوشم میآید
موج دریای نگاه تو خوشم میآید
همچو مهتاب که بر ابر حریری تابد
تن و تن پوش سیاه تو خوشم میآید
چون چراغی که دل شب به مزاری سوزد
سوختن در سر راه تو خوشم میآید
در سپهر نگهم نور فشاند شبها
مهر من جلوه ماه تو خوشم میآید
جلوه گلشن اندام که دیدی ای دست
که خس و خار و گیاه تو خوشم میآید
بسکه در آتش هجران کسی سوختهیی
اشک جانپرور و آه تو خوشم میآید
رفتی از خویش و کف پای کرا بوسیدی؟
ای دل پاک گناه تو خوشم میآید
