ar
Feedback
𝐄𝐜𝐨𝐥𝐢𝐧𝐞

𝐄𝐜𝐨𝐥𝐢𝐧𝐞

الذهاب إلى القناة على Telegram

یه جایی بین تاریکی و فکر… جایی که حتی سکوت هم حرف می‌زنه.

إظهار المزيد
3 170
المشتركون
-724 ساعات
-297 أيام
-13630 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '260
في 0 قنوات
يونيو '26
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '26
+4
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+4
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+9
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+3
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '250
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '250
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '250
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+287
في 3 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+7 502
في 93 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+5 683
في 149 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+5 349
في 9 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
14 يوليو0
13 يوليو0
12 يوليو0
11 يوليو0
10 يوليو0
09 يوليو0
08 يوليو0
07 يوليو0
06 يوليو0
05 يوليو0
04 يوليو0
03 يوليو0
02 يوليو0
01 يوليو0
منشورات القناة
جهان سنگدل‌تر از آن بود که کمکم کند؛ خدا هم ساکت‌تر از آن بود که انتظارش را داشتم…

2
برگشتن از راهی که با ذوق رفته بودی، وحشتناک‌ترین اتفاقیه که میتونه بیوفته..
268
3
گفت آخرش همه چیز خوب خواهد شد… اما آخرش به چه دردم میخورد وقتی تمامِ “اول”ها را از من گرفتند برای رسیدن به یک پایان خوب. اول آرامش، اول بی‌دغدغگی، اول جوانی، اول خیالِ ساده‌ی زندگی… همه را جایی گذاشته‌ام برای رسیدنی که معلوم نیست اصلا سهم من می‌شود یا نه.
420
4
تمام این مدت نیاز داشتم فهمیده شوم و کسی مراقب یا نگران من باشد. من واقعا خسته بودم و به تقلا روی پا ایستاده‌بودم و مشکل دقیقا اینجا بود که؛ همه مرا قوی می‌دانستند و مراعات حالم را نمی‌کردند! نرگس صرافیان طوفان
533
5
Mark Elyahu – Drops | Ecoline.mp3
540
6
و ما؛ حرامِ حرامزادگیِ حرامزاده‌ها شدیم. زندگی حرامتان باد…
658
7
بعضی وقت‌ها با آدما موافقت کن، بذار زودتر خفه‌ شن.
726
8
شاید در زندگی دیگری، در جای دیگری… توانستیم جوانی کنیم، زندگی کنیم.. شاید…
739
9
زندگی نشد آن چیزی که تصور میکردم. مدام از سر و کول ما درد بالا رفت و خشم از این قلب پمپاژ شد. ساعت میگذرد اما زمان نه! نه گذشته‌ی مرور کردنی‌ای وجود دارد و نه آینده‌ی پر نوری و نه حالی، اکنونی، الآنی.. مدام چه میشود؟ چه خواهد شد؟ چه شد؟ چه گذشت بر ما؟ که تا پیری هم تاثیر این لحظات نخواهد گذشت…
836
10
وسط یه سکوت طولانی به لیوان چای توی دستش نگاه کرد و یهو گفت: جدیدا فهمیدم که آره… آدم میتونه توی خونه نشسته باشه، شادترین رنگ لباسش رو‌ پوشیده باشه، با لبخند چای بخوره و به مرگ فکر کنه…
946
11
من از اینکه نشد ناراحت نیستم؛ از اینکه همیشه برای من نمیشه ناراحتم.. از این ناراحتم که با کل توانی که تو این زندگی مونده برای یه چیزی تلاش میکنم و بعد مثل آب خوردن نمیشه.. از این زورم میگیره که تا خط پایان میرم ولی خب انگار لحظه‌ی آخر درجا میزنم و نمیرسم.. آره من از این ناراحتم که انگار هیچی تو این دنیا سهم من نیست؛ انگار تو تقدیر من بزرگ نوشتن “نرسیدن”..
954
12
ایستاده‌ام و کسی هم نمی‌داند این بنای به ظاهر محکم، چقدر در آستانه‌ی فروریختن است.
1 009
13
امید مالِ توی فیلماست.. مالِ وقتیه که نویسنده دلش نمیخواد آخرِ فیلم زیادی تلخ تموم بشه. وگرنه اینجا که از این خبرا نیست! نه آهنگِ پس زمینه‌ای پخش میشه و نه معجزه‌ای اتفاق میوفته.. فقط تویی و یه مشت روز شبیه هم که باید یجوری ازشون جون سالم بدر ببری.
918
14
من عاشق زندگی كردن بودم، هر بار اتفاقى مى‌افتاد بعد مدتى بلند مى شدم به اهدافم فكر مى كردم و به آينده‌اى كه منتظرمه، اين اولين باره تو زندگیم كه مدت زياديه از ته دل غمگینم، هيچ چيز خوشحالم نميكنه و مطلقا هيچ اميدى به آينده و تلاش و اتفاق مثبتى ندارم…
972
15
كودكی‌ام سرشار از نويد فردايى روشن بود. نمى دانم در كدام پیچ روزگار، روايت زندگی‌ام دگرگون شد…
1 090
16
گویی همه با هم براى هميشه در زير برف‌هاى زمستانى مانده‌ايم. و دیگر نه اسبى است و نه سوارى، نه كوچی نه بهارى.
1 169
17
تمام شد عزيز من، تمام... همه‌ی ما مُرديم! مارا قتل عام كردند برخى هامان را در گور كردند و برخى ديگرمان را، محكوم به زيستنى كه خالى از هر ارزشيست. و‌ هرگاه دلتنگ شدى به آسماني بنگر كه پاسبان عزيز دردانه هاى اين خاک است.
1 579
18
و شب بخير به تو كه قلب جوان و آرزوهاى تازه‌ات، در رنجى كه از آنِ تو نبود، پير وخسته كشت.
1 298
19
اینکه همه چیز رو به همه نگی واقعا یه مهارت خفنه!
1 287
20
ز گهواره تا گور، زور است و زور خداوندِ زورا، درافتی به گور…
1 408