es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

𝐄𝐜𝐨𝐥𝐢𝐧𝐞

𝐄𝐜𝐨𝐥𝐢𝐧𝐞

Ir al canal en Telegram

یه جایی بین تاریکی و فکر… جایی که حتی سکوت هم حرف می‌زنه.

Mostrar más
2 839
Suscriptores
-524 horas
-127 días
-5330 días

Cargando datos

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
oct '26
octubre '26
+4
en 2 canales
septiembre '26
+3
en 1 canales
Get PRO
agosto '26
+10
en 0 canales
Get PRO
julio '26
+5
en 0 canales
Get PRO
junio '26
+16
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+4
en 1 canales
Get PRO
abril '26
+4
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+9
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+3
en 0 canales
Get PRO
diciembre '250
en 0 canales
Get PRO
noviembre '250
en 1 canales
Get PRO
octubre '250
en 3 canales
Get PRO
septiembre '25
+287
en 3 canales
Get PRO
agosto '25
+7 502
en 93 canales
Get PRO
julio '25
+5 683
en 149 canales
Get PRO
junio '25
+5 349
en 9 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
30 octubre0
29 octubre0
28 octubre0
27 octubre0
26 octubre0
25 octubre0
24 octubre+1
23 octubre+1
22 octubre+2
21 octubre0
20 octubre0
19 octubre0
18 octubre0
17 octubre0
16 octubre0
15 octubre0
14 octubre0
13 octubre0
12 octubre0
11 octubre0
10 octubre0
09 octubre0
08 octubre0
07 octubre0
06 octubre0
05 octubre0
04 octubre0
03 octubre0
02 octubre0
01 octubre0
Publicaciones del Canal
داستایفسکی توی کتاب تسخیرشدگان میگه: می‌دانم اگر قضاوت نادرستی درمورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را می‌کند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند در تاریکی، همه ما شبیه یکدیگریم…

2
در این جهان به دنبال همه‌چیز بگرد؛ بجر عشق و مرگ! آنها تو را در زمان درست پیدا خواهند کرد…
228
3
صبورانه در انتظار زمان بمان. هر چیز، در زمان خودش رخ می‌دهد. باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند، درختان خارج از فصل خود میوه نمی‌دهند...
351
4
ما زادهٔ زخم‌هایمان بودیم، زادهٔ دردها زادهٔ روزهایی بودیم که زمانه، ساز به ساز، ناکوك بود و ما زخم به زخم اندوه را با خون‌دل، مرهم می‌گذاشتیم…
407
5
آن دردی که فکر می‌کردم مرا خواهد کشت، مرا نکشت! اما کسی از من ساخت که؛ بسیار آرزوی مرگ کرد…
674
6
تا حالا نشده با کسی با دعوا و داد و بیداد و بی‌احترامی ارتباطمو قطع کنم؛ من صرفا یهو غیب میشم، دیگه جواب زنگاتو نمیدم، دیگه جایی که احتمال بدم باشی نمیرم و دیگه هیچ اسمی ازت تو هیچ جای زندگیم نمیزارم بمونه… همین.
579
7
آسمان را گرفته دوست دارم، چون درک می‌کنم معنیِ گرفته بودن و نباریدن را…
592
8
تمام عمر به دنبال شاهدی گشتی تا رنجت را تایید کند؛ مگر خودت آنجا نبودی؟
714
9
فکر می‌کنم دارم با جنگی می‌جنگم که هیچ‌وقت تموم نمی‌شه و سخت‌ترین قسمتش اینه که هیچ‌کس این جنگ رو نمی‌بینه. صبح‌ها خسته از خواب بیدار می‌شم و شب‌ها از خستگی، از پا افتاده می‌خوابم و بین این دو تا، بار چیزهایی رو به دوش می‌کشم که درباره‌شون حرف نمی‌زنم. چیزهایی که حتی نمی‌تونم توضیحشون بدم بیشتر روزها از خودم می‌پرسم: «تا کی می‌تونم این‌طوری ادامه بدم؟» ولی ادامه می‌دم چون تهِ وجودم هنوز چیزی هست که ارزش جنگیدن براش رو داره.
845
10
نمی‌خواستم اعتراف کنم؛ اما من، بدجوری از زندگی می‌ترسیدم. زمان می‌دوید و من که رویای پرواز داشتم، هنوز حتی سینه خیز رفتن را هم یاد نگرفته بودم.
834
11
هیچ‌کس از فاسد حمایت نمی‌کند جز فاسد هیچ‌کس از ظالم حمایت نمی‌کند جز ظالمین هیچ‌کس از آزادی دفاع نمی‌کند جز آزاداندیشان و در این میان، هرکسی خودش می‌داند کجای این داستان قرار دارد!
800
12
اتفاقا به تو‌ می‌رسه… به تو که سختیش رو کشیدی به تو که تنهایی‌هات رو کشیدی به تو که از آدم‌ها پله نساختی برای رسیدن سهم تو گم نشده، فقط هنوز نوبتش نرسیده. می‌پرسی پس کی؟ وقتی صبر کردن دیگه برات سخت نباشه وقتی یاد گرفته باشی برای رسیدن، عجله نکنی.
786
13
هیچ درختی رویای چوبه‌دار شدن را نداشت و رسالتِ طناب، رسیدن به دست‌ها بود نه گلوها… نخستین بار چه کسی، معصومیتِ درخت و مهربانی طناب را به زبانِ مرگ ترجمه کرد…؟
812
14
بر سر دوراهی مانده‌ام و نمی‌دانم با خودم چه می‌کنم. نمی‌دانم این مسیری که انتخاب کرده‌ام مرا به کجا می‌برد؛ نمی‌دانم آن سوی این تاریکی چیزی هست که ارزش این همه رفتن را داشته باشد یا نه. نمی‌دانم باید بمانم یا بروم. مدتی‌ست هیچ‌کدام از جواب‌هایی که پیش‌تر برای خودم داشتم، دیگر قانعم نمی‌کنند. گاهی با خودم می‌گویم: شاید باید می‌ماندم، شاید عاقلانه‌تر بود به همان چیزی که داشتم، دل خوش می‌کردم. اما بعد، صدایی از جایی عمیق‌تر درونم می‌پرسد: اگر نمی‌ماندی چه؟ اگر آنچه می‌خواستی واقعا جایی در ادامه‌ی همین راه منتظرت بود و تو فقط از ترسِ نرسیدن، درست پیش از رسیدن، برگشته بودی چه؟ و من هنوز جوابش را نمی‌دانم…
783
15
نمی‌دانستم چه کنم بشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟ یا دوباره خودم را جمع کنم و فردا صبح، مثل آدمی که هیچ اتفاقی نیفتاده، از جا برخیزم و به زندگی ادامه بدهم؟ اما مگر آدم چند بار می‌تواند خودش را از روی زمین جمع کند؟ من مدت‌هاست خودم را جمع می‌کنم. هر بار تکه‌ای از من جایی افتاد و من خم شدم، برداشتمش، گرد و خاکش را تکاندم و به خود گفتم: «چیزی نیست، می‌گذرد…» چه دروغ عجیبی!
1 004
16
آزاد بودند و به دنبال آزادی می‌گشتند ثروتمند بودند و به دنبال آب و برق مجانی بودند مسلمان بودند و به دنبال دین بودند اما تنها چیزی که نداشتند و نیاز داشتند، فهم بود
874
17
خدایا صبری بده، نه برای تحمل درد برای روزی که بفهمم هیچ‌کدام از این رنج‌ها بیهوده نبوده‌اند می‌دانم هر آنچه دیر می‌رسد، گم نشده، فقط زمان رسیدنش هنوز نرسیده است…
876
18
Ebi – Begoo Be Donya | Ecoline.mp3
792
19
می‌دانم که میگذرد و تمام می‌شود؛ اما نمی‌دانم که پس از این گذر، از من چه باقی خواهد ماند…
809
20
Faouzia – Unethical | Ecoline.mp3
855