𝐄𝐜𝐨𝐥𝐢𝐧𝐞
Открыть в Telegram
3 170
Подписчики
-724 часа
-297 дней
-13630 день
Загрузка данных...
Привлечение подписчиков
июль '26
июль '260
в 0 каналах
июнь '26
+16
в 0 каналах
Get PRO
май '26
+4
в 1 каналах
Get PRO
апрель '26
+4
в 0 каналах
Get PRO
март '260
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+9
в 0 каналах
Get PRO
январь '26
+3
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '250
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '250
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '250
в 2 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+287
в 3 каналах
Get PRO
август '25
+7 502
в 93 каналах
Get PRO
июль '25
+5 683
в 149 каналах
Get PRO
июнь '25
+5 349
в 9 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 14 июля | 0 | |||
| 13 июля | 0 | |||
| 12 июля | 0 | |||
| 11 июля | 0 | |||
| 10 июля | 0 | |||
| 09 июля | 0 | |||
| 08 июля | 0 | |||
| 07 июля | 0 | |||
| 06 июля | 0 | |||
| 05 июля | 0 | |||
| 04 июля | 0 | |||
| 03 июля | 0 | |||
| 02 июля | 0 | |||
| 01 июля | 0 |
Посты канала
| 2 | برگشتن از راهی که با ذوق رفته بودی، وحشتناکترین اتفاقیه که میتونه بیوفته.. | 268 |
| 3 | گفت آخرش همه چیز خوب خواهد شد…
اما آخرش به چه دردم میخورد وقتی تمامِ “اول”ها را از من گرفتند برای رسیدن به یک پایان خوب.
اول آرامش، اول بیدغدغگی، اول جوانی، اول خیالِ سادهی زندگی…
همه را جایی گذاشتهام برای رسیدنی که معلوم نیست اصلا سهم من میشود یا نه. | 420 |
| 4 | تمام این مدت نیاز داشتم فهمیده شوم و کسی مراقب یا نگران من باشد.
من واقعا خسته بودم و به تقلا روی پا ایستادهبودم و مشکل دقیقا اینجا بود که؛ همه مرا قوی میدانستند و مراعات حالم را نمیکردند!
نرگس صرافیان طوفان | 533 |
| 5 | Mark Elyahu – Drops | Ecoline.mp3 | 540 |
| 6 | و ما؛
حرامِ حرامزادگیِ حرامزادهها شدیم.
زندگی حرامتان باد… | 658 |
| 7 | بعضی وقتها با آدما موافقت کن، بذار زودتر خفه شن. | 726 |
| 8 | شاید در زندگی دیگری، در جای دیگری…
توانستیم جوانی کنیم، زندگی کنیم..
شاید… | 739 |
| 9 | زندگی نشد آن چیزی که تصور میکردم.
مدام از سر و کول ما درد بالا رفت و خشم از این قلب پمپاژ شد.
ساعت میگذرد اما زمان نه!
نه گذشتهی مرور کردنیای وجود دارد و نه آیندهی پر نوری و نه حالی، اکنونی، الآنی..
مدام چه میشود؟ چه خواهد شد؟ چه شد؟
چه گذشت بر ما؟ که تا پیری هم تاثیر این لحظات نخواهد گذشت… | 836 |
| 10 | وسط یه سکوت طولانی
به لیوان چای توی دستش نگاه کرد و یهو گفت:
جدیدا فهمیدم که آره…
آدم میتونه توی خونه نشسته باشه، شادترین رنگ لباسش رو پوشیده باشه، با لبخند چای بخوره و به مرگ فکر کنه… | 946 |
| 11 | من از اینکه نشد ناراحت نیستم؛
از اینکه همیشه برای من نمیشه ناراحتم..
از این ناراحتم که با کل توانی که تو این زندگی مونده برای یه چیزی تلاش میکنم و بعد مثل آب خوردن نمیشه..
از این زورم میگیره که تا خط پایان میرم ولی خب انگار لحظهی آخر درجا میزنم و نمیرسم..
آره من از این ناراحتم که انگار هیچی تو این دنیا سهم من نیست؛ انگار تو تقدیر من بزرگ نوشتن “نرسیدن”.. | 954 |
| 12 | ایستادهام و کسی هم نمیداند این بنای به ظاهر محکم، چقدر در آستانهی فروریختن است. | 1 009 |
| 13 | امید مالِ توی فیلماست..
مالِ وقتیه که نویسنده دلش نمیخواد آخرِ فیلم زیادی تلخ تموم بشه. وگرنه اینجا که از این خبرا نیست!
نه آهنگِ پس زمینهای پخش میشه و نه معجزهای اتفاق میوفته..
فقط تویی و یه مشت روز شبیه هم که باید یجوری ازشون جون سالم بدر ببری. | 918 |
| 14 | من عاشق زندگی كردن بودم، هر بار اتفاقى مىافتاد بعد مدتى بلند مى شدم به اهدافم فكر مى كردم و به آيندهاى كه منتظرمه، اين اولين باره تو زندگیم كه مدت زياديه از ته دل غمگینم، هيچ چيز خوشحالم نميكنه و مطلقا هيچ اميدى به آينده و تلاش و اتفاق مثبتى ندارم… | 972 |
| 15 | كودكیام سرشار از نويد فردايى روشن بود.
نمى دانم در كدام پیچ روزگار، روايت زندگیام دگرگون شد… | 1 090 |
| 16 | گویی همه با هم براى هميشه در زير برفهاى زمستانى ماندهايم.
و دیگر نه اسبى است و نه سوارى، نه كوچی نه بهارى. | 1 169 |
| 17 | تمام شد عزيز من، تمام...
همهی ما مُرديم!
مارا قتل عام كردند
برخى هامان را در گور كردند
و برخى ديگرمان را، محكوم به زيستنى كه خالى از هر ارزشيست.
و هرگاه دلتنگ شدى به آسماني بنگر كه پاسبان عزيز دردانه هاى اين خاک است. | 1 579 |
| 18 | و شب بخير به تو
كه قلب جوان و آرزوهاى تازهات،
در رنجى كه از آنِ تو نبود، پير وخسته كشت. | 1 298 |
| 19 | اینکه همه چیز رو به همه نگی واقعا یه مهارت خفنه! | 1 287 |
| 20 | ز گهواره تا گور، زور است و زور
خداوندِ زورا، درافتی به گور… | 1 408 |
