ar
Feedback
Startuplab | استارتاپ لب

Startuplab | استارتاپ لب

الذهاب إلى القناة على Telegram

کانالی برای علاقه‌مندان به کارآفرینی و طراحان سازنده آینده‌نگر ارتباط: @mohammadmahdidoosti

إظهار المزيد
1 415
المشتركون
-124 ساعات
+37 أيام
+630 أيام

جاري تحميل البيانات...

جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+50
في 0 قنوات
يونيو '26
+38
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '26
+5
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+3
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+17
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+7
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+7
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+21
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+31
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+24
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+87
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+124
في 3 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+761
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '25
+137
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+26
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+19
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+6
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '250
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+7
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+21
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+18
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+29
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+33
في 2 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+613
في 4 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
23 يوليو0
22 يوليو0
21 يوليو+2
20 يوليو+1
19 يوليو+2
18 يوليو+3
17 يوليو+3
16 يوليو+1
15 يوليو+2
14 يوليو+6
13 يوليو+3
12 يوليو+1
11 يوليو+2
10 يوليو+1
09 يوليو+1
08 يوليو+3
07 يوليو+2
06 يوليو+2
05 يوليو+8
04 يوليو+1
03 يوليو+4
02 يوليو+2
01 يوليو0
منشورات القناة
آغاز ترجمه کتاب قانون توان یکی از بهترین کتاب‌هایی که خوانده‌ام و همچنان برایم جذابیت دارد، کتاب «قانون توان» نوشته سباستین مالابی است. مالابی از نویسنده‌ها و پژوهشگران برجسته‌ای است که در حوزه تاریخ مالی فعالیت می‌کند؛ او کتاب‌هایی مانند More Money Than God (که به تاریخ پیدایش صندوق‌های سرمایه‌گذاری پوشش ریسک در آمریکا می‌پردازد) را منتشر کرده و در نوشته‌هایش به جزئیاتی اشاره می‌کند که جای دیگری پیدا نمی‌شود. با اینکه درباره سیلیکون‌ولی مقالات و نوشته‌های زیادی منتشر شده، اما هیچ کتابی بهتر از «قانون توان» نتوانسته تاریخ پیدایش آن را تا سال ۲۰۲۲ این‌چنین دقیق و جامع شرح دهد. از چند سال پیش منتظر بودم یک نفر این کتاب را ترجمه کند، اما از آنجا که همچنان جایش خالی بود، تصمیم گرفتم در یک بازه میان‌مدت ترجمه آن را آغاز کنم. در این مسیر، عارف عزیز که در ترجمه کتاب‌های جمهوری تکنولوژیک و پارادوکس رفاه با هم همراه بودیم، قرار است دوباره کمک کند تا این اثر ویراستاری و صفحه‌آرایی شود. اما برخلاف روال سابق، تصمیم گرفتم فصل‌به‌فصل ترجمه کتاب را منتشر کنم تا زودتر فرصت خواندنش را داشته باشید و اگر ایراد ویرایشی دیدید، به ما منعکس کنید. در نهایت نیز نسخه نهایی کتاب به صورت PDF منتشر خواهد شد. امیدوارم از خواندنش لذت ببرید.

2
این کتاب دو هدف کلی دارد. اولی توضیح طرز فکر سرمایه‌گذاری خطرپذیر است. ده‌ها تاریخچه از سیلیکون‌ولی وجود دارد که بر روی مخترعان و کارآفرینان تمرکز دارند؛ اما تلاش‌های کمتری برای شناختن و درکِ عمیقِ افرادی صورت گرفته که شرکت‌های آن‌ها را تأمین مالی کرده و اغلب به آن‌ها شکل می‌دهند. این داستان از طریق بازسازی دقیقِ معاملاتِ مشهور – از اپل و سیسکو گرفته تا واتس‌اپ و اوبر – نشان می‌دهد که وقتی سرمایه‌گذاران خطرپذیر و استارتاپ‌ها به هم متصل می‌شوند چه اتفاقی می‌افتد، و چرا این نوع سرمایه‌گذاری با دیگر انواع تأمین مالی بسیار متفاوت است. بیشتر سرمایه‌گذاران، سرمایه کمیاب را بر اساس تحلیل‌های کمّی تخصیص می‌دهند. سرمایه‌گذاران خطرپذیر با افراد ملاقات می‌کنند، آن‌ها را مجذوب خود می‌سازند و به ندرت خود را درگیر صفحات گسترده (اکسل) می‌کنند. بیشتر تأمین‌کنندگان مالی، شرکت‌ها را با پیش‌بینی جریان‌های نقدی آن‌ها ارزش‌گذاری می‌کنند. سرمایه‌گذاران خطرپذیر اغلب قبل از اینکه استارتاپ‌ها جریان نقدی‌ای برای تحلیل داشته باشند، از آن‌ها حمایت می‌کنند. دیگر سرمایه‌گذاران میلیون‌ها دلار دارایی‌های کاغذی را در یک چشم به هم زدن معامله می‌کنند. سرمایه‌گذاران خطرپذیر سهام نسبتاً کوچکی در شرکت‌های واقعی به دست می‌آورند و آن‌ها را نگه می‌دارند. از همه اساسی‌تر، دیگر سرمایه‌گذاران با نادیده گرفتن ریسکِ رویدادهای شدید و بعیدِ بخش انتهاییِ نمودار (tail events)، روندها را از گذشته برون‌یابی می‌کنند. سرمایه‌گذاران خطرپذیر به دنبال جدایی‌های رادیکال و بنیادین از گذشته هستند. آن رویدادهای نادر و بعید، تمام چیزی است که برایشان اهمیت دارد. https://startuplab.site/introduction-unreasonable-people/
120
3
لا يوجد نص...
110
4
الگوریتم تیک‌تاک همان «کلاه گروه‌بندی» (Sorting Hat) از دنیای هری پاتر است. درست همان‌طور که آن کلاه جادویی دانش‌آموزان هاگوارتز را در گروه‌های گریفیندور، هافلپاف، ریونکلاو و اسلیترین دسته‌بندی می‌کند، الگوریتم تیک‌تاک نیز کاربرانش را به ده‌ها و ده‌ها خرده‌فرهنگ مختلف دسته‌بندی می‌کند. (کلاه گروه‌بندی شاید کنجکاوبرانگیزترین ابزار داستانی در دنیای هری پاتر باشد. آیا این استعاره‌ای از جبرگرایی ژنتیکی است؟ آیا دراکو مالفوی امیدی داشت که در اسلیترین نیفتد؟ آیا با قرار دادن دراکو در آن گروه، سرنوشت او رقم خورد؟ آیا این کلاه استعاره‌ای از سیستم پذیرش دانشگاه‌های آمریکا با تمام سوگیری‌های شناخته‌شده‌اش است؟ آیا هری پاتر که در گریفیندور افتاد، به خاطر سهمیه خانوادگی پذیرفته شد؟) هیچ دو فید FYP شبیه به هم نیستند. خواندن مقاله تیک‌تاک و کلاه گروه‌بندی نوشته یوجین وی نوشته یوجین وی در استارتاپ لب👇 https://startuplab.site/tiktok-and-the-sorting-hat/
191
5
در چند سال گذشته، پیشرفت زیادی در تحلیل کسب‌وکارهای نرم‌افزار به عنوان سرویس (SaaS) حاصل شده است. اما در مورد شبکه‌های اجتماعی این‌طور نیست. تحلیل شبکه‌های اجتماعی هنوز برای من شبیه تئوری رشد اقتصادی مدت‌ها قبل از مقاله پل رومر درباره تغییرات تکنولوژیکی درون‌زا است. با این حال، اگر به شبکه‌های اجتماعی نیز به عنوان کسب‌وکارهای SaaS نگاه کنیم (با این تفاوت که آن‌ها به جای نرم‌افزار، جایگاه و منزلت ارائه می‌دهند)، می‌توانیم از آن‌ها ابهام‌زدایی کنیم. این پست نگاهی عمیق به چیزی است که من آن‌ها را کسب‌وکارهای «منزلت به عنوان سرویس» (Status as a Service یا StaaS) می‌نامم. خواندن مقاله منزلت به عنوان سرویس (StaaS) نوشته یوجین وی در استارتاپ لب👇 https://startuplab.site/status-as-a-service/
192
6
هنر دیده شدن تنها با ۱ میلیون تومان! یکی از مشکلات بزرگ سرویس‌های تبلیغات داخلی، مقرون‌به‌صرفه نبودن آن‌ها برای اغلب کسب‌وکارهای کوچک و متوسط است. اگر یک کسب‌وکار بزرگ B2C باشید، این سرویس‌ها نیاز شما برای دیده شدن را به‌خوبی برطرف می‌کنند. اما اگر یک تولیدی یا مزون کوچک باشید که مشتریانش صرفاً مغازه‌داران فروش مانتو هستند (یک کسب‌وکار B2B)، چطور می‌توانید خود را نشان دهید؟ جواب کلاسیک در فضای دیجیتال، استفاده از «گوگل ادز» و «اینفلوئنسر مارکتینگ» است. اما هرکدام چالش‌های خود را دارند: گوگل ادز تبلیغ شما را تنها به کسانی نشان می‌دهد که در جستجوی آن هستند (انتهای قیف فروش) و الزاما امکان ساخت جریان پایدار لید (Lead) را برای کسب‌وکارهای B2B فراهم نمی‌کند. از سوی دیگر، اینفلوئنسر مارکتینگ به دلیل ماهیت خود، نیازمند تبلیغات وسیع، پرهزینه و اغلب برای فضای B2B غیربهینه است. شبکه‌های اجتماعی معمولاً سیستم‌های تبلیغاتی هدفمندی دارند، اما به دلیل تحریم‌ها، استفاده از تبلیغات پلتفرم‌هایی مثل اینستاگرام یا توییتر با کیفیت مطلوب برای ما امکان‌پذیر نیست. در این میان، تلگرام هم از نظر گستردگی کاربران و هم وجود کانال‌های تخصصی (Niche) در اکثر حوزه‌ها، بستر ایده‌آلی است. سیستم «تلگرام ادز» دقیقا همان چیزی است که به آن نیاز داریم، اما شروع کار با آن برای یک کسب‌وکار نوپا ۴ مانع جدی دارد: 1️⃣ حداقل بودجه: تلگرام برای شروع تبلیغات، حداقل ۲۰ تون (حدود ۳۰ دلار یا نزدیک به ۶ میلیون تومان) درخواست می‌کند. این رقم برای کسب‌وکار کوچکی که می‌خواهد بازار را با بودجه‌ای در حد ۱ میلیون تومان تست کند، یک سد بزرگ است. 2️⃣ مدیریت کمپین: قوانین سخت‌گیرانه تلگرام برای تایید تبلیغات، باعث رد شدن مکرر کمپین‌ها در دفعات اول می‌شود. این فرآیند برای کسب‌وکاری که با این فضا آشنا نیست، به‌شدت زمان‌بر و فرسایشی خواهد بود. 3️⃣ طراحی بنر و متن تبلیغاتی: تولید محتوای جذاب برای یک صاحب کسب‌وکار کوچک کار آسانی نیست. شاید بگویید هوش مصنوعی این کار را راحت کرده، اما دغدغه‌های روزمره یک مغازه‌دار فرصتی برای یادگیری و کار با این ابزارها باقی نمی‌گذارد. 4️⃣ یافتن کانال‌های هدف: پیدا کردن کانال‌هایی که بیشترین نرخ بازدهی را برای یک کسب‌وکار خاص (به‌ویژه در بازارهای نیچ) داشته باشند، نیازمند صرف زمان زیاد و رصد مداوم تلگرام است. مرتضی جعفری به‌عنوان یکی از شرکت‌کنندگان رویداد Iran Buildspace، این مشکلات را بارها از نزدیک لمس کرده بود. همین دغدغه‌ها نقطه شروع تولد «تلگرام استور» شد. تلگرام استور راه‌حلی برای رفع موانع تبلیغاتی کسب‌وکارهای کوچک و متوسط است؛ کسب‌وکارهایی که بودجه‌های سرسام‌آور ندارند اما می‌خواهند فروش خود را افزایش دهند. این استارتاپ در شروع کار توانست این مسئله را برای یک مزون فروش مانتو با موفقیت حل کند؛ به‌طوری که با بودجه‌ای معادل ۱.۵ میلیون تومان، توانست ۹ هزار بازدید با نرخ تبدیل ۳.۴ درصد، ۳۰۹ کلیک و ۷۵ عضو جدید (Join) از کانال‌های رقبایش برای این کسب‌وکار به دست آورد. اتفاقی که در حالت عادی و با چنین بودجه اندکی، تقریبا غیرممکن بود. مسیر پیش روی تلگرام استور با چالش‌ها و سوالات مختلفی همراه است. در صورتی که این ایده برایتان جالب است یا پیشنهاد و انتقادی دارید، می‌توانید از طریق آیدی زیر با بنیان‌گذار آن در ارتباط باشید:
238
7
لا يوجد نص...
188
8
می نویسم پس هستم مدتی پیش با دوستی صحبت می‌کردم که از پرش ذهنی زیادش در طول کار گله داشت. به همین دلیل به او توصیه کردم: «هرجا ذهنت درگیر شد، بنویس.» در واقع، نوشتن بهترین روشی است که برای آرام کردن ذهن سراغ دارم؛ باقی روش‌ها با اختلاف از آن عقب‌ترند. من چندین برابرِ متن‌های منتشرشده‌ام، متنِ منتشرنشده و نصفه‌کاره دارم؛ چرا که هر نوشته‌ای ارزش انتشار ندارد، اما هر چیزی که در ذهنتان می‌گذرد، قطعا ارزش نوشتن دارد. اما یک سوال مهم: آیا هر چیزی که می‌نویسیم باید توسط بقیه خوانده شود؟ من برای هر نوشته‌ی منتشرشده ۴ سطح قائل هستم که در ادامه هر کدام را مجزا توضیح خواهم داد: سطح 0️⃣: روزمره‌نویسی این آسان‌ترین سطح نوشتن است (مثل خاطره‌نویسی) و از قضا پرمخاطب‌ترین مدل آن. کافی است من به جای این کانال، یک کانال شخصی بزنم، از روزمرگی‌هایم بنویسم، از همه‌چیز ناله کنم یا در کنار نوشته، فعالیت تصویری داشته باشم؛ احتمالا در عرض چند ماه به چندین هزار مخاطب می‌رسم. اما چرا این اتفاق می‌افتد؟ علت این است که در سطح صفر، نوشته‌ی شما برای همه قابل درک است. اگر راجع به مادربزرگتان و خوبی‌هایش بنویسید، منِ مخاطب بیشتر با آن ارتباط برقرار می‌کنم تا اینکه بیایید درباره چالش‌های یک استارتاپ صحبت کنید. وقتی از مادربزرگتان حرف می‌زنید کسی شما را قضاوت یا نفی نمی‌کند، چون اساساً متن شما قابلیت ابطال ندارد. در این روش، نویسنده دست روی موضوعی می‌گذارد که در واقعیتِ بیرونی آن‌چنان جدی نیست و بیشتر بر پایه احساس است تا منطق. کافی است از آرزوهایتان و نشدن‌هایش بنویسید و کمی هم از زمین و زمان شکایت کنید؛ از این نوشته بسیار بیشتر استقبال خواهد شد. روزمره‌نویسی دو مشکل اساسی در بطن خود دارد: ۱. برای خواننده دستاورد خاصی ندارد: شبیه گشت‌وگذار در اکسپلور اینستاگرام است که نهایت تاثیرش روی خواننده کمی بیشتر از ۱ دقیقه است. ۲. برای نویسنده توهمِ نویسندگی ایجاد می‌کند: حس می‌کند حالا که دارد می‌نویسد، غر می‌زند یا احساساتش را به اشتراک می‌گذارد، کار مهمی انجام داده است. در نتیجه، اکثر فعالانِ این سبک در شبکه‌های اجتماعی بعد از مدتی در دام تکرار می‌افتند و نوشته‌هایشان شبیه به هم می‌شود. از آنجا که این روش توجه زیادی جلب می‌کند، نویسنده معتاد می‌شود که حتی اگر حرفی برای گفتن ندارد، باز هم بنویسد؛ هم به خاطر نیاز مخاطب و هم به خاطر نیاز خودش به دیده شدن. سطح 1️⃣: نوشته‌های مروری و کاربردی این روش بیشتر جنبه علمی و آموزشی دارد. شما چند مطلب مختلف می‌خوانید و در قالب یک متن مروری، پیامی را به مخاطب می‌رسانید. مثلاً می‌نویسید: «فلان مدل هوش مصنوعی منتشر شد، اما در مقایسه با مدل‌های دیگر این ضعف‌ها را دارد.» سطح این نوشته‌ها کاربردی‌تر است و در هر فضایی مخاطبین خاص خودش را دارد. سطح 2️⃣: خلق بینش جدید در این سطح شما یک نگاه و بینش جدید به مخاطب ارائه می‌دهید؛ یک نکته نادیده یا مسئله‌ای که از دید عموم پنهان است را باز می‌کنید. مخاطبِ شما بعد از خواندن این نوشته به درک جدیدی می‌رسد که قبلاً در زاویه دیدش نبوده است. رسیدن به این مدل نوشتن نیازمند این است که خودتان در دلِ ماجرا بوده باشید و حس کنید موضوعی وجود دارد که کسی درباره‌اش ننوشته اما نیاز است که گفته شود (فارغ از اینکه نتیجه‌گیری‌تان درست باشد یا غلط، این متن قابلیت نقد و ابطال دارد). این نوشته‌ها حاوی یک خرد جدید، حرفی متفاوت یا زیر سوال بردن باورِ عموم هستند. رسیدن به این سطح نیازمند مطالعه و تجربه عملی است. باید بخوانید تا خوراک ذهنی داشته باشید، ببینید بقیه چه کرده‌اند و سپس بر اساس مسیرِ طی‌شده‌ی خودتان بنویسید. سطح 3️⃣: نوشته به عنوان نقطه شروعِ تغییر این بالاترین سطح نوشتار است. این متون، تازه بعد از پایانِ خوانده شدن، برای خواننده آغاز می‌شوند؛ یعنی نویسنده تمام می‌شود، اما نوشته امتداد می‌یابد. خواننده پس از مطالعه، مسیری را پیشِ روی خود می‌بیند؛ خطوط نانوشته‌ای که برای درک کاملشان نیاز به اقدام و حرکت دارد تا رسالتِ متن برای او تمام شود. این سطح بسیار کمیاب است (هم برای خواننده و هم برای نویسنده) و قرار نیست هر نوشته‌ای در این سطح باشد. اما وقتی رخ دهد، زیبایی بی‌نظیری دارد. از ابتدای تاریخ، کمتر بستری مانند «کلمه» توانسته نقش چنین سطحی را ایفا کند. اصلاً تمدن زمانی آغاز شد که کلمه و زبان پدیدار گشت و بشر توانایی نوشتن را پیدا کرد. تمام آثار جاودانه تاریخ (چه متون مذهبی و چه آثار فلسفی و ادبی) در بسترِ نوشتن خلق شده‌اند، چرا که کلمه، ماندگار است.
294
9
سندرم توهم انجام کار: هشداری به خوانندگان «استارتاپ لب» می‌خواهم یک نکته‌ی مهم را به همه‌ی دنبال‌کنندگان این کانال بگویم: اگر در حال حاضر کار استارتاپی نمی‌کنید، خواندن محتواهای این حوزه بیشتر از آنکه کمک‌کننده باشد، برایتان مضر است. در زندگی‌ام افراد اهل عملِ بسیاری دیده‌ام؛ کسانی که چون تئوری و دانشی پشت کارهایشان نیست، برای حل هر مشکل روزها و ماه‌ها زمان هدر می‌دهند. اینجاست که مطالعه به افرادِ درگیر در «عملیات» کمک می‌کند تا کمتر خطا کنند و مشکلات پیش‌آمده را زودتر حل کنند. اما خطرناک‌ترین افرادی که دیده‌ام، دسته‌ای هستند که هزاران مقاله خوانده‌اند و ممکن است هر روز درباره‌ی کارآفرینی بنویسند یا صحبت کنند؛ اما برای من بیشتر شبیه یک «تولیدکننده‌ی محتوا» هستند تا یک کارآفرین استارتاپی. گویا مطالعه‌ی زیاد به این افراد توهمی می‌دهد که واقعاً کاری کرده‌اند یا پروژه‌ای را پیش برده‌اند. در واقع، اگر می‌خواهید کار استارتاپی بکنید اما هنوز شروع نکرده‌اید، از این کانال فاصله بگیرید! خواندنِ صرف، به شما «توهم انجام کار» می‌دهد؛ توهم اینکه فکر می‌کنید کاری کرده‌اید، اما متأسفانه در زمین واقعیت هیچ قدمی از پیش نبرده‌اید. این کانال به درد کسانی می‌خورد که (چه با دانش تئوری و چه بی‌دانش) وسطِ میدان عملیات درگیرند و از لابه‌لای این مقالات سعی می‌کنند جواب سوالاتشان را پیدا کنند. باز هم هشدار می‌دهم: اگر کار استارتاپی نمی‌کنید و هنوز مشکلی پیدا نکرده‌اید که بخواهید زمانتان را رویش بگذارید و با آن کلنجار بروید، از خواندنِ بیش‌ازحد پرهیز کنید. اجازه ندهید دچار این توهم شوید که در حال انجام کاری هستید؛ بگذارید زمین واقعیت را لمس کنید.
342
10
پل گراهام درباره‌ی هنر چه می‌گوید؟ هر از گاهی قبل از خواب یا در مسیر مترو، ویدئوهایی درباره‌ی تاریخ هنر و بررسی ظرافت‌های آثار هنری می‌بینم. این ویدئوها در نوع خود برای من بسیار آموزنده‌اند؛ چیزی شبیه به تربیتِ چشم برای درک بهترِ یک طراحی خوب. در ابتدا قصد داشتم نوشته‌ای در این باره بنویسم، اما متوجه شدم که «پل گراهام» (یکی از افسانه‌های سیلیکون‌ولی) خود دانش‌آموخته‌ی هنرهای تجسمی است. جالب است بدانید که استارتاپ او یعنی Viaweb نیز در ابتدا با هدف آنلاین کردن گالری‌های هنری راه‌اندازی شد، هرچند بعدها به سمت تبدیل شدن به یک پلتفرم ساخت وب‌سایت سوق پیدا کرد. گراهام حتی کتابی با عنوان «هکرها و نقاشان» دارد. خلاصه اینکه او با دنیای هنر غریبه نیست و اتفاقاً در مقاله‌ی پیش رو که ترجمه شده، به نکات جالبی اشاره می‌کند که می‌تواند برای کارآفرینان هم بسیار مفید باشد: هنر یک «مخاطب» دارد. هنر هدفی دارد و آن جلب توجه و علاقه مخاطب است. هنر خوب (مثل هر چیز خوبِ دیگری) هنری است که به شکلی ویژه به هدف خود می‌رسد. هنری خوب است که به طور مداوم و پایدار، تأثیر خاصی روی انسان‌ها بگذارد. اگر اثر هنری‌ای پیدا کردید که به یک اندازه برای دوستان شما، برای مردم نپال و برای یونانیان باستان جذاب بود، احتمالاً به چیز مهمی دست یافته‌اید. از آنجایی که چیزی به نام هنر خوب وجود دارد، چیزی به نام سلیقه خوب نیز وجود دارد، که در واقع توانایی تشخیص همان هنر خوب است. خواندن مقاله چگونه هنر می‌تواند خوب باشد؟ نوشته پاول گراهام 👇 https://startuplab.site/goodart/
318
11
https://startuplab.site/goodtaste/
271
12
طراحی خوب، ساده است. طراحی خوب، بی‌زمان (ماندگار) است. طراحی خوب، مسئله درست را حل می‌کند. طراحی خوب، الهام‌بخش (تداعی‌کننده) است. طراحی خوب، اغلب کمی شوخ‌طبعانه است. طراحی خوب، دشوار است. طراحی خوب، آسان به نظر می‌رسد. طراحی خوب، از تقارن استفاده می‌کند. طراحی خوب، شبیه به طبیعت است.  طراحی خوب، بازطراحی است.  طراحی خوب، می‌تواند کپی کند.  طراحی خوب، اغلب عجیب است. طراحی خوب، به صورت دسته‌جمعی اتفاق می‌افتد. طراحی خوب، اغلب جسورانه است. خواندن مقاله ذوق و سلیقه برای اهل ساخت نوشته پاول گراهام👇 https://startuplab.site/taste-for-makers/
348
13
طراحی خوب، ساده است. طراحی خوب، بی‌زمان (ماندگار) است. طراحی خوب، مسئله درست را حل می‌کند. طراحی خوب، الهام‌بخش (تداعی‌کننده) است. طراحی خوب، اغلب کمی شوخ‌طبعانه است. طراحی خوب، دشوار است. طراحی خوب، آسان به نظر می‌رسد. طراحی خوب، از تقارن استفاده می‌کند. طراحی خوب، شبیه به طبیعت است.  طراحی خوب، بازطراحی است.  طراحی خوب، می‌تواند کپی کند.  طراحی خوب، اغلب عجیب است. طراحی خوب، به صورت دسته‌جمعی اتفاق می‌افتد. طراحی خوب، اغلب جسورانه است.
1
14
برای بسیاری از استارتاپ‌ها و حتی شرکت‌های بزرگ و جاافتاده‌ی فناوری، نقطه‌ای که در منحنی S به شانه و توقف رشد می‌رسند، یک معماست و من گمان می‌کنم که ناتوانی در دیدن این نقطه، بسیار زودتر از موعد رخ می‌دهد. نکته مثبت این است که شناسایی زودهنگامِ دشمن به شما امکان می‌دهد با آن مقابله کنید. ما آن‌قدر روی «تناسب محصول و بازار» (product-market fit) تمرکز می‌کنیم، اما وقتی شرکت‌ها به نوعی از این تناسب دست یافتند، بیشترشان باید زمان بسیار بیشتری را صرف مشکل «عدم تناسب محصول و بازار» کنند. برای من، در برنامه‌ریزی استراتژیک، سوال اصلی در ساختن پیش‌بینی‌هایم این بود که چیزی را که من «مجانب نامرئی» (invisible asymptote) می‌نامم، کشف و برملا کنم: سقفی که اگر به مسیر فعلی خود ادامه می‌دادیم، منحنی رشد ما در نهایت به آن برخورد می‌کرد. درک این مفهوم برای بسیاری از افراد در یک شرکت بسیار مهم است، چه مدیرعامل باشد، چه مسئول محصول، و چه مانند من در آن زمان، یک برنامه‌ریز در بخش مالی. خواندن مقاله مجانب نامرئی در استارتاپ لب👇 https://startuplab.site/invisible-asymptotes/
350
15
بازیگران جدیدی در چشم‌انداز جذب سرمایه ظاهر شده‌اند که با فرشتگان سرمایه‌گذار، سوپر فرشتگان و شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر متفاوت‌اند. خواندن مقاله ظهور سرمایه‌گذاران تک‌نفره (Solo Capitalists) در استارتاپ لب👇 https://startuplab.site/the-rise-of-the-solo-capitalists/
347
16
پیچ‌دک‌های میلیارد دلاری در ادامه، ۳ مورد از معروف‌ترین پیچ‌دک‌های جذب سرمایه در سیلیکون‌ولی آورده شده است. می‌توانید با مطالعه آن‌ها، از ساختار و الگوهایشان برای ارائه استارتاپ خود به سرمایه‌گذاران الهام بگیرید: 1️⃣ فایل پیچ‌دک دور بذری فیسبوک (Facebook (thefacebook) Media Kit / Early Pitch) 2️⃣ فایل پیچ‌دک دور بذری اوبر (UberCab Pitch Deck) 3️⃣ فایل پیچ‌دک راند A ایربی اند بی (Airbnb Series A Pitch Deck)
423
17
تمرکززدایی مفهومی است که غالباً به اشتباه درک می‌شود. به عنوان مثال، گاهی گفته می‌شود دلیلِ حمایتِ طرفدارانِ شبکه‌های رمزارزی از تمرکززدایی، مقاومت در برابر سانسور دولتی یا داشتن دیدگاه‌های سیاسی آزادی‌خواهانه (لیبرتارین) است. اما این‌ها دلایل اصلی اهمیت تمرکززدایی نیستند. بیایید نگاهی به مشکلات پلتفرم‌های متمرکز بیندازیم. پلتفرم‌های متمرکز از یک چرخه حیاتِ قابل‌پیش‌بینی پیروی می‌کنند. آن‌ها در آغاز کار، هر کاری می‌کنند تا کاربران و شرکای ثالث مانند توسعه‌دهندگان، کسب‌وکارها و سازمان‌های رسانه‌ای را جذب کنند. آن‌ها این کار را برای ارزشمندتر کردن خدمات خود انجام می‌دهند، زیرا پلتفرم‌ها (بر اساس تعریف) سیستم‌هایی با اثرات شبکه‌ای چندسویه هستند. با حرکت این پلتفرم‌ها به سمت بالای منحنیِ اِس (S-curve) پذیرش، قدرت آن‌ها بر کاربران و اشخاص ثالث به طور پیوسته افزایش می‌یابد. هنگامی که آن‌ها به قله‌ی این منحنی می‌رسند، روابطشان با مشارکت‌کنندگانِ شبکه از حالت «برد-برد» به یک «بازی حاصل‌صفر» (zero-sum) تغییر می‌کند. ساده‌ترین راه برای ادامه رشد این شرکت‌ها، استخراج داده‌ها از کاربران و رقابت با شرکای خود بر سر تصاحب مخاطب و سود بیشتر است. نمونه‌های تاریخی این موضوع رقابت مایکروسافت با نت‌اسکیپ، گوگل با یلپ (Yelp)، فیس‌بوک با زینگا (Zynga) و توییتر با کلاینت‌های شخص ثالث خود است. سیستم‌عامل‌هایی مانند iOS و اندروید رفتار بهتری داشته‌اند، اگرچه همچنان مالیات قابل‌توجه ۳۰ درصدی دریافت می‌کنند، برنامه‌ها را به دلایل ظاهراً خودسرانه رد می‌کنند و عملکرد برنامه‌های شخص ثالث را هر زمان که بخواهند مصادره می‌کنند. برای اشخاص ثالث، این گذار از همکاری به رقابت، شبیه به ترفند «فریب و خلف وعده» (bait-and-switch) است. با گذشت زمان، بهترین کارآفرینان، توسعه‌دهندگان و سرمایه‌گذاران نسبت به توسعه‌ی محصولات بر بستر پلتفرم‌های متمرکز محتاط شده‌اند. ما اکنون دهه‌ها شواهد در دست داریم که نشان می‌دهد انجام این کار به ناامیدی ختم خواهد شد. علاوه بر این، کاربران حریم خصوصی و کنترل بر داده‌های خود را از دست می‌دهند و در برابر نقض‌های امنیتی آسیب‌پذیر می‌شوند. این مشکلاتِ پلتفرم‌های متمرکز احتمالاً در آینده بارزتر نیز خواهند شد. https://startuplab.site/why-decentralization-matters/
614
18
ذهنیت مربی‌گری پایه‌ای از نیت و هدف را فراهم می‌کند. این چارچوبی است که استفاده شما از تکنیک‌های مربی‌گری را هدایت می‌کند، و اصل راهنمای شما برای اقدام و تصمیم‌گیری در زمینه توسعه یک تیم به شمار می‌رود. اگر یک مربی یا مدیر باتجربه هستید، ممکن است قبلاً مجموعه اصول خاص خود را توسعه داده باشید. اگر چنین نیست، یا اگر به تازگی وارد عرصه مدیریت شده‌اید، و یا اگر مسئولیت توسعه و پرورش یک مدیر جدید را بر عهده دارید، این مقاله تلاش می‌کند تا مهم‌ترین دستورالعمل‌های مربی‌گری و مدیریت را شرح دهد. خواندن مقاله ذهنیت مربی‌گری👇 https://startuplab.site/the-coaching-mindset/
313
19
👛 ریسک فریز شدن ولت شما چقدر است؟ (بررسی رایگان) 🤑 بسیاری از کاربران ایرانی به دلیل تعامل با صرافی‌های داخلی، نمی‌دانند که
👛 ریسک فریز شدن ولت شما چقدر است؟ (بررسی رایگان) 🤑 بسیاری از کاربران ایرانی به دلیل تعامل با صرافی‌های داخلی، نمی‌دانند که چه اندازه از دارایی‌هایشان (به ویژه تتر) در معرض خطر فریز شدن هستند. پس از راه اندازی سرویس نجات تتر زیروکس برای مقابله با قطع زنجیره ارتباطی یک ولت با صرافی های ایرانی، یکی از درخواست های پرتکرار افراد از ما، امکان این بود که بتوانند بفهمند چه میزان ولتشان در خطر است و آیا نیاز به استفاده از سرویس در حال حاضر برایشان ضرورت دارد یا نه؟ 📊 به همین دلیل در زیروکس «محاسبه‌گر ریسک ولت» را طراحی کردیم. این ابزار با بررسی دقیق لایه‌های ارتباطی و تاریخچه تراکنش‌های شما در بلاکچین، میزان خطر فریز شدن ولتتان را محاسبه می‌کند. ✨ ویژگی‌های این ابزار: کاملاً رایگان و بدون نیاز به ثبت‌نام پشتیبانی از شبکه‌های 🐛 ترون و 😍 بایننس دریافت نتیجه در کمتر از ۲۰ ثانیه همین الان سطح ریسک ولت خود را چک کنید 👇 https://zerox.exchange/aml-check در صورتی که هر گونه پیشنهاد یا نظری داشتید از طریق آیدی زیر با ما در ارتباط باشید: @zeroxsupport
243
20
مرحله نهایی کارآفرینی: چگونه کاری که CIA آمریکا از پس آن برنیامد را با کمک یک جوان 22 ساله انجام دهید! (بخش دوم و نهایی) خب توضیحات زیاد شد بیایید به مسئله خود برگردیم. وقتی Shayne Coplan را دیدم برای من کار او چیزی بیش از صرفا یک محیط شرط بندی برای پیش بینی جام جهانی بود. Shayne Coplan با پلی مارکت پس از انتخاب ریاست جمهوری آمریکا و پیش بینی برنده از قبل در پلتفرم چیزی را محقق کرد که تلاش 25 سال دولت آمریکا و جامعه اطلاعاتی آمریکا با بودجه های بسیار نیز از پس تحقق آن برنیامدند. به نظرم او در شبیه ترین حالت چیزی شبیه به Alex Karp است یک کارآفرین سطح نهایی که چنان به کاری که انجام میدهد باور دارد که هر دیوار را با کله از آن رد می شود. شاید به دلیل همین شباهت پیتر تیل با توجه به تجربیات سابق خود از دور سری B جزو سرمایه گذار اصلی این پلتفرم در بحبوحه های مشکلات آن بود. حدس میزنم یکی از راه هایی که می توان فهمید یک استارتاپ آیا احتمال بالایی برای موفقیت می تواند داشته باشد یا نه این است که شما نتوانید تشخیص دهید کدام کارآفرین است و کدام محصول کارآفرین. گویی که این دو با هم یکی شده اند. اما آیا هر کارآفرینی از ابتدا این چنین است؟ به هیچ وجه. قطعا این غیر منصفانه است که کسی را که از 15 سالگی به ساختن در این فضاها علاقه مند بوده و از 22 سالگی برای ساخت و تحقق چنین چیزی با تمام وجود تلاش کرده است با یک آدم صفر کیلومتر مقایسه کنیم اما هر شخصی اگر واقعا ادعا کند بخواهد کاری را انجام دهد در جایی از زندگی خود تصمیم می گیرد به یک مسئله بچسبد و شب و صبح با فکر ساخت و حل مشکلات یوزرهایش می خوابد و بیدار می شود. آنجا تازه جایی است که وارد این مسیر شده و بله برای هر کس زمان می برد اما اگر فرد در مسیر درستی باشد گذرش به این ایستگاه خواهد خورد و زمان آن برای هر کسی بسته به میزان شجاعتش است و به میزان چیزی که برای از دست دادن ندارد متغییر است.
404