دایرهِ گس
الذهاب إلى القناة على Telegram
- خلوتگزیده. چنل پادکستمون: https://t.me/Radiohodadvashoraka خبر خاصی نیست؛ تماشاگر فرهنگم و مینویسم. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6370435708
إظهار المزيد557
المشتركون
-124 ساعات
+147 أيام
+2230 أيام
أرشيف المشاركات
557
چنان زلال شود
آن کسی که تو را یک بار
فقط یک بار نگاه کند
که هیچگاه کسی جز تو را نبیند از پس آن
حتی اگر هزار بار هزاران هزار چهره را نگاه کند.
یتیمِ زیبایی خواهد بود این جهان اگر آدمهایش
بدون رؤیتِ تو
چشم گشوده باشند.
چگونه جهان به غربتِ ابدی
دوباره عادت خواهد کرد
اگر تو را نبیند…
- رضا براهنی.
557
یکروزی انجمن دوستداران کتاب و نهنگهارو تشکیل میدم. انجمن نهنگها، البته به اینها باید تشکل حمایت از لاماها رو هم اضافه کنم.
557
نشین با من، با من منشین
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز
بر من افتد، چه عذاب و ستمی ست؟
دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم.
- مهدی اخوانثالث.
557
Repost from چامههای ناگهان.
اگر نویسنده یا شاعر هستین، این پیام رو فور کنین تا زیباترین نوشتهتون رو فور کنم و در پایان یه فولدر از نویسندهها بسازم.✨
557
کسی از نامههای من به افشار چیزی یادش مونده؟ خیلی دلم میخواد باز بنویسم. انگار قلمم خورده شده، جایی گیر کرده. گزیده شده.
557
شاعر این شعر عزت ابراهیمنژاد، تنها دانشجویی که جانباختنش در جریان حمله به کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ به رسمیت شناخته شد.
بخشی از شعر او:
«ما را به خاطر بیاور!
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم.
شور عشق درسینه داشتیم و
پیش از آن که عاشق شویم
سینه بر خاک سوده مُردیم.»
557
ء
عاری از صبرم و طاقت نفسم بند آمد
زیر اندوه فراقت نفسم بند آمد
ایستادی لبه ی زندگیام، از این روست
هر کسی رفت سراغت نفسم بند آمد
مو زدی شانه و ناخواسته عطری برخاست
مثل گلهای اتاقت نفسم بند آمد
موقع گفتن این شعر کمی ترسیدم
خوش نیاید به مذاقت، نفســـــ....
- کاظم بهمنی.
557
چیزی تا مرگ فوتبال باقی نمونده بود. آرژانتین کامبک زد. هنوز زندهست مستطیل سبز، هنوز ساق پای چپ مرد آرژانتینی معجزه میکنه.
557
«ما شیفتههای فوتبال خیلی چیزها را فدای فوتبال کردهایم. ما شیفتههای فوتبال برخلاف آنچه بهنظر میرسد آنقدرها هم مهربان نیستیم. اعتراف میکنم بارها و بارها تماشای فوتبال را به همصحبتی با دختر دلبندم ترجیح دادم. آن هم برای تماشای بازیهایی که ملالآور بودند و پرت.»
- روزی روزگاری فوتبال؛ حمیدرضا صدر.
557
+1
با تمام اسطوره بودن، زمان بدی رو برای قهرمان جهان شدن انتخاب کردن، رونالدو هم میره خونه، یکروزی توی کودکی بخاطر بازی مسی و رونالدو میومدیم خونه، حالا اسطورهها هم اسیر زمان میشن، یادِ آهنگ او و دوستانش میافتم: زمان میگیره یکی یکی قهرماناتو. قبل از تو پرتقال برای ما واقعا میوههای شمالی کشورمون بود، توی پرتقال رو پرتغال کردی برای این گوشهی جهان که ما هستیم. برای مایی که پرتقالهامون خیلی وقته خونیه، خیلی وقته خاور میانمونه دیدن یه سری چیزا دلخوشی اندکی بود. بدرود کریس، بدرود رونالدو. پرتقالها توی تابستون نمیرسن، پرتغال هم هیچوقت با تو قهرمان جهان نخواهد شد.
