uz
Feedback
پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

Yopiq kanal

"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️‍🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه analitikasi

پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 19 352 obunachidan iborat bo'lib, Kitoblar toifasida 1 825-o'rinni va Eron mintaqasida 17 420-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 19 352 obunachiga ega bo‘ldi.

24 Sentabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -224 ga, so‘nggi 24 soatda esa -24 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 8.79% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 15.33% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 1 702 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 2 968 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 49 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent ناله, صدا, چنگ, ک.ص, نوک kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️‍🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq”

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 25 Sentabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kitoblar toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

19 352
Obunachilar
-2424 soatlar
-1787 kun
-22430 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
-من بهتر ک*یرتو میخورم یا شکوفه؟ 💦❌📛 سینمو چنگ زد و نیپلمو کشید -اون فقط خدمتکار خونمه؛ زیر خوابم تویی رویا. یالا لخت شو 👙 تابی به کمرم دادم و گفتم : خودم دیدم اون روز واست سا🍆ک میزد 👅 دستشو پشت کمرم برد و قزن سوتینمو باز کرد حرکت انگشتاشو ادامه داد و کو*نمو فشار داد کنار گوشم گفت : داری حسودی میکنی به شکوفه؟ اون تهش بتونه فقط سا*ک بزنه. ک*یر من فقط به ک🍓ص تنگ تو عادت کرده تو سوراخای بقیه نمیره ♨️💦🔥 دستامو دور گردنش حلقه کردم و سینه‌های لختمو به بدنش مالیدم -دوست دختر ۱۷ ساله ات حسوده و نازنازی؛ باید فقط اونو دوست داشته باشی🎀 کمرمو به دیوار چسبوند و زبون داغشو روی گردنم کشید 👅 گفت : الکی الکی خودتو چسبوندی به من؟ یادم نمیاد بهت گفته باشم دوست دخترمی! ابروهام به هم گره خورد و با اخم گفتم پس چی ام؟ دستشو روی ک*صم گذاشت و گفت : انقد حرف نزن رویا باز کن پاهاتو ک*یرم داره میترکه از ش*ق درد 🍆 مچ دستشو چنگ زدم و گفتم : وایسا کامیار... چی ام واست؟ بگو میخوام الان بدونم دستمو پس زد و انگشتشو محکم فرو کرد تو ک🍑صم که جیغ بلندی کشیدم گلومو فشار داد و از لای دندوناش گفت : تو فقط یه جن*ده‌ی وراجی! خفه شو و کارتو بکن بغض کرده لب زدم : ولم کن دستشو بیشتر فرو کرد که حس کردم از حجم زیاد و فشارش جر خوردم بی توجه به هق هقم گفت : تو یه بدبختی که ناپدریت کو*نتو گایید و پرتت کرد از خونه بیرون. فرستادت اینجا تا زیرخواب من باشی و ک*ص و کو*نتو بگام بیخودی فاز برندار واسه خودت مشتای بی جونمو روی سینه‌اش کوبیدم و جیغ کشیدم: من فکر کردم دوستم داری که توی خونه‌ات موندم لعنتی.... یک ساله خونه نرفتم و باهات خوابیدم چون خیال میکردم.... موهامو چنگ زد و سمت در کشید که از دردش جیغ زدم و حرفم نصفه موند -کجا منو میبری؟؟؟؟ لختم نمیبینی؟؟؟ تا وسط سالن منو کشید و فریاد زد : شکوفـــــــه؟؟؟؟ بیا اینجا به کمالم بگو بیاد. رویا حش*رش زده بالا میگه همه سوراخامو پر کنید.... 🧊🍼 وحشت زده خودمو رو زمین کشیدم و جیغ زدم : چی داری میگی عوضی؟ ولم کن شکوفه از پشت سر سینه‌هامو چنگ زد و گفت : جوجه کوچولو خیال کردی کامیار عاشق چشم و ابروت شده که نگهت داشته اینجا؟ از اولم قرار بود زیر چهار نفر گا*ییده بشی این مدت بهت رحم کن چون باکره بودی! 🩸 کامیار پاهامو از هم باز کرد و بطری آب روی میز رو توی ک*صم فرو کرد که کمال از راه رسید و...... 🔞🔞❌❌🛑 https://t.me/+PAGyViwRRss4NWJk https://t.me/+PAGyViwRRss4NWJk https://t.me/+PAGyViwRRss4NWJk https://t.me/+PAGyViwRRss4NWJk 🍓رویا دختر دبیرستانی که ناپدریش بهش تجاوز میکنه و وقتی بیهوشه اونو لخت میندازه جلوی خونه‌ی کامیار تا به جای طلبش رویا رو بگ*اد..... 🔞🔞🔞❌❌♨️♨️♨️

-من بهتر ک*یرتو میخورم یا شکوفه؟ 💦❌📛 سینمو چنگ زد و نیپلمو کشید -اون فقط خدمتکار خونمه؛ زیر خوابم تویی رویا. یالا لخت شو 👙 تابی به کمرم دادم و گفتم : خودم دیدم اون روز واست سا🍆ک میزد 👅 دستشو پشت کمرم برد و قزن سوتینمو باز کرد حرکت انگشتاشو ادامه داد و کو*نمو فشار داد کنار گوشم گفت : داری حسودی میکنی به شکوفه؟ اون تهش بتونه فقط سا*ک بزنه. ک*یر من فقط به ک🍓ص تنگ تو عادت کرده تو سوراخای بقیه نمیره ♨️💦🔥 دستامو دور گردنش حلقه کردم و سینه‌های لختمو به بدنش مالیدم -دوست دختر ۱۷ ساله ات حسوده و نازنازی؛ باید فقط اونو دوست داشته باشی🎀 کمرمو به دیوار چسبوند و زبون داغشو روی گردنم کشید 👅 گفت : الکی الکی خودتو چسبوندی به من؟ یادم نمیاد بهت گفته باشم دوست دخترمی! ابروهام به هم گره خورد و با اخم گفتم پس چی ام؟ دستشو روی ک*صم گذاشت و گفت : انقد حرف نزن رویا باز کن پاهاتو ک*یرم داره میترکه از ش*ق درد 🍆 مچ دستشو چنگ زدم و گفتم : وایسا کامیار... چی ام واست؟ بگو میخوام الان بدونم دستمو پس زد و انگشتشو محکم فرو کرد تو ک🍑صم که جیغ بلندی کشیدم گلومو فشار داد و از لای دندوناش گفت : تو فقط یه جن*ده‌ی وراجی! خفه شو و کارتو بکن بغض کرده لب زدم : ولم کن دستشو بیشتر فرو کرد که حس کردم از حجم زیاد و فشارش جر خوردم بی توجه به هق هقم گفت : تو یه بدبختی که ناپدریت کو*نتو گایید و پرتت کرد از خونه بیرون. فرستادت اینجا تا زیرخواب من باشی و ک*ص و کو*نتو بگام بیخودی فاز برندار واسه خودت مشتای بی جونمو روی سینه‌اش کوبیدم و جیغ کشیدم: من فکر کردم دوستم داری که توی خونه‌ات موندم لعنتی.... یک ساله خونه نرفتم و باهات خوابیدم چون خیال میکردم.... موهامو چنگ زد و سمت در کشید که از دردش جیغ زدم و حرفم نصفه موند -کجا منو میبری؟؟؟؟ لختم نمیبینی؟؟؟ تا وسط سالن منو کشید و فریاد زد : شکوفـــــــه؟؟؟؟ بیا اینجا به کمالم بگو بیاد. رویا حش*رش زده بالا میگه همه سوراخامو پر کنید.... 🧊🍼 وحشت زده خودمو رو زمین کشیدم و جیغ زدم : چی داری میگی عوضی؟ ولم کن شکوفه از پشت سر سینه‌هامو چنگ زد و گفت : جوجه کوچولو خیال کردی کامیار عاشق چشم و ابروت شده که نگهت داشته اینجا؟ از اولم قرار بود زیر چهار نفر گا*ییده بشی این مدت بهت رحم کن چون باکره بودی! 🩸 کامیار پاهامو از هم باز کرد و بطری آب روی میز رو توی ک*صم فرو کرد که کمال از راه رسید و...... 🔞🔞❌❌🛑 https://t.me/+PAGyViwRRss4NWJk https://t.me/+PAGyViwRRss4NWJk https://t.me/+PAGyViwRRss4NWJk https://t.me/+PAGyViwRRss4NWJk 🍓رویا دختر دبیرستانی که ناپدریش بهش تجاوز میکنه و وقتی بیهوشه اونو لخت میندازه جلوی خونه‌ی کامیار تا به جای طلبش رویا رو بگ*اد..... 🔞🔞🔞❌❌♨️♨️♨️

#پارت_199 💦🔞 انگشتم رو از سوراخش بيرون كشيدم و با سرعت غير قابل باورى چـ.وچـ.ولش رو ماليدم . سرم رو به سمت قفسه سينش بردم .. با كشيدن زبونم روى نوك سفت شده و صورتى رنگش لبامو براى يه مك عميق دورش قفل كردم . همزمان كه اون پايين انگشتام مشغول تـ.ـلمبه زدن توى سوراخش و ماليدن چـ.وچـ.ولش بودن سينش رو با دهنم به بازى گرفتم _ آهههههه لعنتى ... اوممم حركت انگشت هام تند تر شد و اجازه دادم ار.ضا بشه . _ اههههههه با ناله عميقى كه سر داد بدنش لرزيد رون هاش هنوز ميلرزيدن كه دستم به سمت سگگ كمربندم رفت و خيره در چشم هاى خمارش اون رو باز كردم . کمر شلوار رو تا زير باسنم پايين كشيدم و دوباره روى تنش خيمه زدم ، ميدونستم بزرگيش ممكنه مثل سـ.ـكس هاى قبلى بترسونتش پس سعى كردم زمان پايين كشيدن باكستر نگاهش به اون حجم نخوره . پاهاشو باز تر كردم و با گاز گرفتن چونش خودمو به واژ.نش ماليدم .. خيس خيس بود و حسابى حساس ، طورى كه با همين حركت كوچيك " اومـى " از گلوش خارج شد . با ديدن چشم هاى مشتاقش نتونستم بيشتر از اين معطل كنم و خودمو روش تنظيم كردم . سر عضوم رو چندبار به سوراخش فقط فشار دادم و درنهايت بدون ملايمت وارد سوراخ جهنميش شدم . آه لذت بخشم از تنگى داخلش رو توى گلو رها كردم .. لعنتى هربار تنگ تر از بار قبل بود . نورا اما ، جيغى از درد كشيد و مشتى به قفسه سينم زد _ اخخخخ وحشييييىى اروم ترررر از شدت لذت نفسم با لرزش رها ميشد و قطرات عرق رو روى شقيقه هام احساس كردم . تلـ.مبه اول رو به سختى زدم . ناله دردناكى سر داد و سرش رو روى بالشت فشرد _ دارم ميسوزم يزدااان درش بياار خم شدم و درحال تـ.ـلمبه زدن زبونى روى پوست گردنش كه فهميده بودم روش حساسه كشيدم . فشار ديواره هاى واژ.نش دور عضوم باعث ميشد كه دلم بخواد بدون توجه به زخمش اون رو برگردونم و چند راند پشت سر هم ترتيب سوراخاشو بدم . سرم پايين رفت و اين بار با نوك زبونم سينش رو به بازى گرفتم كه دستش توى موهام چنگ شد و سرم رو به خودش فشرد . ضرباتم كم كم درحال عميق تر و تند تر شدن بودن كه نورا جيغ كشيد _ ارومتر لعنيييىى سر فاصله داده و با بالا رفتن گوشه لبم ضرباتم رو تند تر كردم _ اهههههه ، نميتونمممممم عضوم درحال اتيش گرفتن بود و حس ميكردم اون پايين درحال له شدنه . دستم رو به چـ.وچـ.ولش رسوندم و شروع به ماليدنش كردم .. درد در صورتش كم رنگ تر شد و من درحال ماليدنش با كنترل صدام گفتم + همينه نورا ، بهش عادت كن و پشت بندش اوم كشدارى از گلوم خارج شد . https://t.me/+wl6OyB6vFO5mYjVk https://t.me/+wl6OyB6vFO5mYjVk https://t.me/+wl6OyB6vFO5mYjVk بیمار روانی و خشنی که توی بیمارستان روانپزشک کوچولوشو میکنه🫢🔞💦 پارت واقعی ، نبود لف بده😈🔥👆🏼

_ماه دخت باز خودتو زدی به موش مردگی....نیومدی که بخور بخواب زودباش بیا اینجا ببینم با شنیدن صدای مادرشوهرم با اینکه کمر درد امونم رو بریده بود از ترس اینکه باز ارش رو به جونم نندازه سریع بلند شدم و رفتم بیرون _بله کاری داشتین..... مثل ملکه ها پشت میز نشسته بود و داشت صبحونه ش رو میخورد صبحونه ای که خودم آماده کرده بودم و منتظر بودم برم جمعش کنم تا یه لقمه نون یواشکی بردارم از دیشب هیچی نخورده بودم و جنین شش ماهم گرسنه بود این بچه تنها دلیل زندگیم بود _مگه نمی دونی ...امروز مهمونیه پاگشا ساراست میاد تو اتاق چه غلطی می کردی که اینجا نبودی من و سارا داریم میریم خرید زودباش کاراتو شروع کن اونجا شوینده ها رو گذاشتم میخوام خونه و حیاط برق بزنه زودباش آهی از دلم بلند شد ....امروز پاگشای هووم بود که چند روز پیش آرش نامرد عقدش کرده بود هر چند من رو به عنوان خدمتکار نگه داشته بود تا کلفتیشونو کنم من ماهدختم! دختری که بزرگ ترین عشق دنیارو داشتم. مردی که همه جوره هوام رو داشت. تا این که برادرش...گفت از ماه گرفتگی زیر سینه ام خبرداره و اون مردی که عاشقم بود، دیگه دوستم نداشت..‌ من رو کتک زد، فحش داد و چندین شب رابطه ی خشن بهم تحمیل کرد فقط به خاطر یک ماه گرفتگی روی سینم! **** سرفه ای می کنم از سرویس میام بیرون امیدوارم وایتکس به بچم آسیب نزده باشه _کارا رو تموم کردی _بله خانوم.... رو مبل سلطنتی مخصوصش میشینه و صندلاشو در میاره و پاهاشو دراز می کنه _خوبه بیا پاهامو ماساژ بده از صبح تو بازار بودم خسته شدم از بس گردش و خرید کردم بعدش برو پیش سارا و پاهای اونم ماساژ بده یه وقت امشب خسته نباشه جلو میرم و با ترس دست رو شکمم میزارم _خانوم بچم از صبح لگد نمی زنه می ترسم چیزیش شده باشه _خوبه ...خوبه توعم همش از زیر کار در برو همین که اینجا بهت نون میدم بخوری باید پامم ببوسی...معلومه نیست تخم حروم کی رو میخواستی به پسرم بچسبونی _چی شده با شنیدن صدای ارش به طرفش می چرخم _وای چه خوب شد زود اومدی مادر اومدی تا به داد من بی نوا برسی از صبح رو پام بند نبودم همش بشور و بساب این دختره هم که به جای اینکه کمک حال من باشه معلوم نیست با کی رفت بیرون فکر کنم با دوست پسر قبلیش قرار داشت بهت زده خانوم بزرگ نگاه می کنم _من..... سریع روی زمین میشینه و شروع به کتک زدن خودش می کنه _بیچاره بچم بدبخت شد... با کشیده شدن موهام جیغی میکشم _آرش به خدا دروغه ....من از صبح خونه بودم میتونی دوربینارو چک کنی آرش کشون کشون زه اتاق میبرتم _یعنی میخوای بگی مادر من دروغ میگه هرزه تو اینجا واسه کلفتی مادرم اومده بودی نه هرزگی اونقدر زیر مشت و لگدش میگیره که بالاخره از هوش میرم و .... https://t.me/+RUBxd8986C0xMmI0 https://t.me/+RUBxd8986C0xMmI0 https://t.me/+RUBxd8986C0xMmI0 https://t.me/+RUBxd8986C0xMmI0 بعد رفتن مهمونا نگاهش به اتاقی که زنش رو کتک زده بود میفته زودتر اومده بود تا ببرتش خرید میخواست تموم کنه این انتقام مسخره رو و جواب آزمایش دی ان ای نشون میداد بچه از اونه اما با حرف های مادرش آمپر چسبونده بود تا میتونست مشت و لگد زده بود فکر کردن به اینکه ماه دختش بره با یکی دیگه به جنون رسونده بودتش با حس سردرگمی به طرف اتاق دوربین میره تا بفهمه چیشده دوربینی که حیاط رو میگیره با دیدن مادر و سارا که با کلی خرید برمیگردن بهت زده به طرف اتاق زنش پا تند می کنه اما با دیدن اتاق خونی اونم بدون سارا _سارااااا آرش همه جا رو دنبالش می گرده اما.....

آبنبــ🍭ــات‌خیس👅💧 #part1🎀 حسابی سگ حشری شده بودم ؛ ددی از دیروز نیومده بود خونه و من خمارِ ک.یرش بودم ...💧 لیسی به آبنباتم زدم و همون‌طور برهنه به فیلم سوپری که گذاشتم چشم دوختم.👅🍭 آبنبات تو دهنمو در آوردم و با حس اینکه ک.یرِ ددی جلومه با شهو.ت آهی کشیدم و  تفی رو آبنبات کردم و از پایین تا بالا لیسش زدم .💧 لنگامو دادم بالا و همونطور که آب نباتمو با شهو.ت و پر تف لیس میزدم. انگشتم رو وارد ک.ص خیس و لزجم کردم  و  تو ک.صم عقب و جلو کردمش. _اوووم آهـ اووومم پو*رن هنوز داشت از تی وی پخش میشد و ناله‌هام با ناله‌های دختره که داشت زیر مسترش پاره میشد ؛ بالا رفته بود. همزمان با صدای بلند ناله می‌کردیم اون داشت زیر مسترش پاره میشد و من با خیالِ ددیم  داشتم خودار.ضایی می‌کردم... یه انگشت دیگه اضافه کردم و با دو تا انگشتای اشاره و فاکم محکم تر تو سوراخِ  ک.صم تلمبه زدم. _آهـ ددی ... آی آهـ ک.یر کلفتتو میخوام ناله هام به اوج رسیده بودن  که یهو در با ضرب باز شد و محکم به دیوار کوبیده شد... با دیدن ددی تو چهار چوب در وحشت زده انگشتمو از ک.صم در اوردم آبنبات به دهن خیره نگاش کردم. چهار دست و پا مثل سگ از تخت پریدم پایین رو زمین نشستم و دستام روی زانوهام مشت شد سرمو پایین انداختم .. میدونستم تنبیه بدی در انتظارمه؛ ددی از خودارضایی منعم کرده بود و من حرفش رو زیرپا گذاشته بودم. با ترس آب دهنم رو قورت دادم و بیشتر تو خودم جمع شدم .. صدای قدم های محکم ددی بلند شد ، با قدم های کوتاه اما محکم سمتم قدم برداشت... بالای سرم رسید ؛ سرمو بالا نبردم اما نگاهِ سنگینش تنمو به لرزه انداخته بود . تنها سکوت کرده بود و همین سکوتش باعث میشد بیشتر بترسم... با دردی که تو سرم پیچید جیغ کوتاهی کشیدم؛ تا به خودم بیام موهای بلندمو دور دستش پیچوند... با یه حرکت از موهام بلندم کرد و پرتم کرد رو تخت و با صدای بم و تاریکی زمزمه کرد: +دختر کوچولوی حـ.شریم انقدر تشنه ی ک.یره ...هوم!؟ آبنبات رو که از دهنم رو زمین افتاده بود رو برداشت و اومد رو تخت وسط پاهام نشست. آبنباتو پرت کرد رو عسلی... سرمو سمتش چرخوندم تو کسری از ثانیه کشیده‌ی محکمی به صورتم زد که سرم به سمت چپ کج شد دستش سنگین بود ؛ از درد چشم‌هام پر اشک شدن، لب گزیدم صدام در نیاد... چونه‌مو محکم گرفت و سرمو سمت خودش برگردوند نگاهمو پایین انداختم که فشاری به چونه‌م وارد کرد و....😱❌🔞 https://t.me/+tJNBKwVYwaViOTY0 https://t.me/+tJNBKwVYwaViOTY0 https://t.me/+tJNBKwVYwaViOTY0 https://t.me/+tJNBKwVYwaViOTY0 https://t.me/+tJNBKwVYwaViOTY0 https://t.me/+tJNBKwVYwaViOTY0 دیبــــــاج فرهمند... پسر قد بلندِهیکلی...سرمایه گذار بشدت جذاب و هاتی که با اومدن همسایه ی جدیدی اسیر دخترکوچولوش میشه...😈💧 دخترکوچولویی که اون رو ددی صدا میکنه و دور از چشم خونوادش مدام به عمارت شازده ی بی اعصاب اما حشریمون میره و...❌😱 وقتی قرار شد ددی این دختر تخس و زیادی هات بشه تاکید کرده بود که ک.ص و کو.نش فقط با اراده ی اون باید خیس بشه وگرن تنبیه میشه...یه تنبیه سخت و بشدت خشن...😈🔞❌ #فول‌هات‌سکسی‌ک‌ص‌خیس‌کن🔞💦#محدودیت‌سنـــــــــــــــــــــــــــی🔞💯 (❌ورود‌بی‌جنبه‌ها‌ممنوعه❌) 💦👅😈💦👅😈💦👅😈💦👅😈

عزیزای دلم رمان «پرواز بدون بال» داخل کانال vip حدودا 150 پارت جلوتر از اینجاست💕 مبلغ حق عضویت vip هم ناقابل «80 هزار تومن» هستش💘 همچنین رمان های دیگه من که اوناهم لزبین هستن «گناه بوسه» تمام شده - 100 هزار تومن «دورترین نزدیکِ من» تمام شده - 90 هزار تومن هدیه ویژه 🎁 برای کسایی که بخوان هر سه رمان لزبین من رو یکجا دریافت کنن میتونن به جای مبلغ 270 هزار تومن❌ با تخفیف ویژه 220 هزار تومن هر سه رو دریافت کنن✅ 💳 6280231569167579 بایرامپور 📌بعد از واریز رسیدتون رو به اکانت فروش بفرستید و لینک vip دریافت کنید👇 @advipyg ریپلای پارت اول گناه بوسه🏳‍🌈👇 https://t.me/c/1730970434/14 ریپلای پارت اول پرواز بدون بال🏳‍🌈👇 https://t.me/c/1730970434/22322

#پروازبدون‌بال #پارت_200 مامان- آخه چرا؟ کلافه نشستم رو تخت. - مامان بهم فشار نیار. فعلا نمیخورم چیزی. متوجه خشم توی صدام شد و بی حرف رفت. سرمو گرفتم میون دستام و سعی کردم درست فکر کنم. غنچه کجایی؟ بی خبر از من کجا رفتی؟ زنگ زدم به طناز خانوم. بعد چند بوق طولانی جواب داد: - بله؟ صدای آهنگ میومد از اون طرف خط. - سلام طناز خانوم خوبین؟ با مکث گفت: - الوو.. صدات نمیاد تابش... بلند تر گفتم: - الان صدامو دارین؟ طناز خانوم- آره... چیشده؟ - میدونین غنچه کجاست؟ خونه نیست؟ طناز خانوم- غنچهه؟ چیکارش داری؟؟ لحنش کشدار بود و متوجه شدم مسته. دندونام رو با حرص روی هم فشردم. - نگرانش شدم. پیش شماست؟ طناز خانوم- نه با دوستاش بیرونه. البته به تو ربطی نداره تو کارای غنچه دخالت نکن. اومدم جواب بدم که با شخصی اونور خط مشغول حرف زدن شد و گوشی رو روم قطع کرد. هاج و واج به صفحه گوشی نگاه کردم. آخرش از دست این زن سرمو به دیوار میکوبم. غنچه چطور با دوستاش بیرونه که گوشیش خاموشه؟ با بدبختی از فالویینگ هاش پیج ساغر رو پیدا کردم و بهش پیام دادم. - ساغر سلام. غنچه پیش توعه؟ تا جواب بده قدم رو رفتم و سیگار کشیدم. بعد ده دقیقه نوشت: - سلام نه چطور؟ بذاقم رو قورت دادم. اگه پیش ساغر نیست... پس پیش کیه؟! از اتاق زدم بیرون تا برم حیاط و همزمان نوشتم: - میتونی از بقیه دوستات بپرسی با اونا بیرونه یا نه؟ با رسیدن به حیاط صابر رو صدا زدم اما اون هم نبود. غنچه هر جا که هست، با صابره. زنگ زدم بهش. اما اون هم در دسترس نبود. نشستم رو پله ها و سرم رو گرفتم میدن دستام. دارم دیوونه میشم خدایا... غنچه کجاست؟؟ ساعت دوازده شب شد. دو ساعت تموم تو سرما روی پله نشستم زل زدم به در تا غنچه بیاد نیومد. نه چیزی خوردم نه حتی لباس عوض کردم. بی خبری و نگرانی داشت دمار از روزگارم در می‌آورد. غنچه کجاست... چه اتفاقی براش افتاده... خدایا... **** غزال - نمیتونیم بذاریم همینطوری بمونه غزال. از وقتی اومده یکسره داره گریه میکنه تابش هم که قطعا تا الان از نگرانی دیوونه شده. اون سری تو مسافرت یادت نیست وقتی اومد چقدر عصبانی بود؟ الانم بهتره بهش خبر بدیم وگرنه وقتی بفهمه خیلی عصبانی میشه. حق با سحره اما غنچه چند بار تاکید کرد به تابش خبر ندیم. -آخه ناراحت میشه... پیشونیم رو بوسید و گفت: - ناراحت نمیشه خانومم اتفاقا الان دوای دردش تابشه. اگه تابش بیاد باهم صحبت کنن اوکی میشه. - چی بگم... آخه الان بهش خبر بدیم این وقت شب راه میفته میاد. تو جاده خطرناکه... سحر- بهش میگم آروم آروم بیاد. زنگ بزنم؟ - داری شماره‌شو؟ گوشیش رو برداشت و بلند شد. روی موهام رو بوسید: - آره. رفت تو تراس تا بهش زنگ بزنه و من پاشدم. لای در اتاق رو کمی باز کردم. غنچه توی خودش جنین وار جمع شده بود و گریه میکرد. دل سنگ هم به حالش آب میشد. - غنچه... قربونت برم مطمئنی غذا نمیخوری؟ اشکاش رو با سر آستین پاک کرد. - اوهوم.

Repost from N/a
#گناهم_باش #پارت_1 خواهرزادم بی خبر از کششی که من نسبت بهش داشتم با اون پیراهن کوتاه که کل ک.ص ک.ون تپلشو بیرون انداخته بود، رو تختم خوابش برده بود. استغفاری کردم و ازش رو گرفتم و زیر لب غریدم: - خر شدی ماهان بدبخت تو داییشی کنترل خشتکتم نداری!!!! چشمام از شدت نیاز سرخ شده بود و ک.یرم یطوری سخت شده بود که خشتک شلوارم داشت جر میخورد و همون لحظه با تن سک.سی کوچولوش رو تختم غلت زد که چشمام نوک سینه های درشتش رو دید و ک.یرم تیر کشید. داغ کرده سمتش رفتم و بی طاقت دستمو رو نیپل هاش نوازش وار کشیدم که ناله ریزی کرد و آتیش شهوتمو بیشتر کرد و یه مرتبه روش خیمه زدم و از رو لباس نازکش نوک سیخ پستونشو به دهن گرفتم و محکم مکیدم - دد.....دایی داری....چیکار میکنی؟!! خمار جلوی لباسشو جر دادم و قبل از اینکه وحشیانه به سمت سینه هاش حمله کنم دستمو به ک.صش رسوندم و شورت خیسشو از روش کنار زدم که به خودش لرزید - جوووون عروسک واسم خیس کردی؟ - ز.....زشته دایی نکن تو حالت خوب نیست انگشت کلفتمو لای چاک خیس ک.صش بالا پایین کردم و چو.چولشو محکم مالیدم که با دهن کوچولوش شروع به ناله کرد و وحشیانه به نوک صورتی سینه هاش حمله کردم - دیگه نمیتونم زلفا، لعنتی تو این شکم کوچولوت امشب باید از تخمای من پر بشه قراره واسه دایی توله بزایی........ https://t.me/+AstST2P01Ns3NDU0 https://t.me/+AstST2P01Ns3NDU0 https://t.me/+AstST2P01Ns3NDU0 ماهان... دایی ناتنی از فرنگ برگشته ای که یه عمر توی خارج زندگی کرده و میل جنسی نداشته و با هیچ دختری نخوابیده ولی وقتی بر میگرده ایران با دیدن خواهرزاده سک*سیش مردونگیش سیخ میکنه و.......❌😱🤯

_تا به حال دیدی یکی عین ارواح زندگی کنه؟ تو سایه های شهر؟ انقد تاریک که حتی پلیس هم نتونه ردش رو بگیره! پاکتی کاغذی به روی میز مقابل دخترک پرت میکند _برای این کار حتما باید هیولا باشی، متاسفانه اون روانی هم یه هیولاست...سیکوتای عوضی، هیچ ردی از زنده و مرده اش نیست! با یک بکشن به قیافه متعجب و ابرو های بالا رفته دخترک اشاره میکند _اما تو امروز رد من از اون روانی هستی... دخترک مو طلایی همچنان گیج و منگ به مردی نگاه میکرد که سر ظهر و به ناگاه مقابلش در آن کافه آرام و خلوت نشسته بود! موهای سرش را پشت گوش زده و پچ میزند _متوجه منظورتون نمیشم...شما کی هستید؟ با انگشتانش عدد چهار را نشان داده و با نفرت میغرد _فیکس چهار ساله که دنبالشم...تو قالب یه مأمور این طرف و اون طرف سگ دو میزنم که پیداش کنم...سگ دو زدنام ادامه داشت تا رسیدم به تو! دخترک نامطمئن به خودش اشاره میکند _من؟ من چه نقشی باید توی مأمور مخفی بازی های شما داشته باشم؟ کلافه از داخل پاکت عکسی بیرون کشیده و مقابل دخترک پرت می‌کند _خوب نگاش کن...آشنا نیست؟ یکی از پادو های معروف سیکوتا بود و در حالی که اخم کرده به عکس مقابلش نگاه میکرد جواب میدهد _نه...باید بشناسم؟..لطفا بیشتر از این مزاحم نشید پلیس بازی هاتون رو ببرید یه جای دیگه! اخم هایش در هم کشیده شده و خسته از این گشتن ها به دنبال مردی به نام سیکوتا دوباره عکس های داخل پاکت را ورق میزند! شاید باید مدرک محکم تری رو میکرد... نشانه‌ای آشنا تر برای زن! و چشم های گیج و منگ دخترک همچنان خیره به مردی بود که خود را مأمور پلیس معرفی کرده و وسط درس خواندنش مزاحم او شده بود... پلیس بالاخره بعد از سالها ردی از آن خلافکار زیر زمینی پیدا کرده بود! دوست دختر عزیز کرده و ناز پرورده‌اش! دخترک مو طلایی و لیلیوم نامی که همه میگفتند سوگولی هیولایی به نام سیکوتا است... هیولایی که شب ها آدم سلاخی کرده و صبح مشغول بازی با این عروسک میشود! دخترک کنجکاو میپرسد _این سیکوتا که میگید کی هست؟ با تمام نفرتش جواب میدهد _یه جاکش...یه خلافکار زیر زمینی و صاحب سایت های قمار و شرط بندی که مردم رو تیغ و تبر میزنه، واسه خودش پادشاهی می‌کنه و از زندگی لاکچریش لذت میبره...هر موقع هم از هر کی بدش بیاد گردنش رو میشکنه! و بالاخره چیزی که میخواست را پیدا کرده. و مقابل دخترک پرت می‌کند و با سر اشاره میزند _خودشه! و لیلیوم مبهوت و وا رفته تصویر مقابلش را لمس می‌کند! این انگشت های قطع شده و دوباره پیوند خورده را به خوبی می‌شناخت، آن طرح تتوی بزرگ از یک اسکلت و گل قرمز رنگ... همه و همه را به خوبی می‌شناخت و ناباور قبل از اینکه سر بلند کند تصاویر دیگری نیز به روی میز پرت میشود و مرد که میغرد _اینام جرم و جنایتاشه! قبل از اینکه چشم های لیلیوم به آن تصویر خونین و مالین گره بخورد صدای گارسون توجه آنها را به خود جلب می‌کند _چیزی میل ندارید؟ سر که بلند میکند نگاه گارسون خصمانه مرد را نشانه رفته بود و با صدای کشیده شدن ماشه یک اسلحه... https://t.me/+ExXAqfDJvoU0NTA8 https://t.me/+ExXAqfDJvoU0NTA8 https://t.me/+ExXAqfDJvoU0NTA8 https://t.me/+ExXAqfDJvoU0NTA8 https://t.me/+ExXAqfDJvoU0NTA8 https://t.me/+ExXAqfDJvoU0NTA8 https://t.me/+ExXAqfDJvoU0NTA8 https://t.me/+ExXAqfDJvoU0NTA8 https://t.me/+ExXAqfDJvoU0NTA8 https://t.me/+ExXAqfDJvoU0NTA8 https://t.me/+ExXAqfDJvoU0NTA8 بهش میگن سیکوتا، روانی خونخواری که حتی پلیس هم نمیتونه ردش رو بگیره! خلافکار زیر زمینی و خطرناکی که عاشقانه در پرستش رنگ سرخ خون هست... اما پررنگ ترین خط قرمز سیکوتا در زندگی خلاصه می‌شود در مورد دخترکی مو طلایی به نام لیلیوم! پلیس بی خبر لیلیوم را برای گیر انداختن سیکوتا هدف قرار می‌دهد بی خبر از حمام خونی که در راه است...

ددی ک.یرش بد جور کلفت شده بود از روي شلوار. منو از پشت بغل كرد و شروع كرد #بوسيدن گردنم و #حال ميكردم...از پشت ک.یر #كلفتشو رو پوف ک.صم حس ميكردم. لذت مي بردم از #کلفتش. سي..نه هام رو مي مالوند. منو چسبوند بيخ ديوار و از پشت محكم کی.ر رو ک.صم مي مالوند. صداي #نفس زدنهاش ح.شريم كرده بود. #ددی ک.یرش رو بزور توی ک.صم فرو کرد: -باید ک.ص ژله ای تو هر شب بکنم دوست داری،هوم کوچولوی ددی؟ از درد و لذت ناله کردم -ممم...ددی جونم...منو محکم بکن... میخوام آبم بیاد -دختر کوچولوی حش.ری من ک.یر ددیش و میخواد؟ باید به دیلدو هم سرویس بدی میخوام #هرزه کوچولوم و تا صبح بکنم تا حسابی گشاد بشه #دیلدو رو توی ک.صم فرو کرد و ک.یرش رو جلوی #سوراخم تنظیم کردم و یهو فرو کرد. اونقدر #کلفت بود که داشتم پاره میشدم -ک.ص خیست و مثل یه #جنده رو #ک..رم تکون بده کوچولوی ددی -#ددی...اههه...مممم...دارم ارضا... -هنوز زوده واسه ارضا شدن داگی شو تا داگی شدم... https://t.me/+KP03EqPe0mo5MjQ0 https://t.me/+KP03EqPe0mo5MjQ0 #ددی_لیتل_گرل💦 #اروتیک🔞 #هات🔥

تو رابطه سه‌نفره رفتن، برای این‌که تصمیم بگیرن کدومشون تاپ باشن سنگ کاغذ قیچی میرن👅😈 https://t.me/+J_e9Uz8a2WpmOTk0 موقعیت
تو رابطه سه‌نفره رفتن، برای این‌که تصمیم بگیرن کدومشون تاپ باشن سنگ کاغذ قیچی میرن👅😈
https://t.me/+J_e9Uz8a2WpmOTk0 موقعیت فاکینگ تحریک کننده‌ای بود. دلم می‌خواست مثل وحشیا انگشتام رو دربیارم و ک.یرم و جایگزینش کنم و از طرفی دلم برای اروند می‌سوخت و نمی‌دونستم واقعا درد داره یا الان آروم‌تر شده. حدود ده دقیقه تو همون وضعیت ادامه دادیم و با بیرون کشیدن انگشت‌هامون، اروند دستم و بغل کرد و نفس‌نفس زد. _بکنش تو. کدوممون؟ با امیر به هم نگاه کردیم و یک تای ابروش رو بالا انداخت. انگار داشت می‌گفت رئیس منم پس من اول می‌کنمش. _جونِ اروند اگه دوباره بحث کنین میرم تو حموم جق میزنم، صابون و می‌کنم تو کونم ولی دیگه نمی‌ذارم تا ابد بهم دست بزنین. تهدید وحشتناکی بود! حداقل تو این لحظه که داشتیم از شق درد می‌مردیم، واقعا تهدید بدی بود. _سنگ کاغذ قیچی کنیم؟ خجالت‌آور ولی کارساز بود. _هرکی سه بار برنده شد. امیر بی‌حوصله گفت و بلافاصله بعد از "سنگ، کاغذ، قیچی" گفتنِ من، دوتامون سنگ آوردیم. امکان نداره هیچ سکسی تو دنیا، مسخره‌تر از سکس سه نفره‌ی ما باشه! دومین بار هم این کار و تکرار کردیم و این بار امیر با قیچی، کاغذ من رو برید. سومین بار سنگ آورد و من احمق قیچی آوردم. لبم رو جمع کردم و وقتی برای آخرین بار هم قیچی امیر بود که کاغذ من رو برید... https://t.me/+J_e9Uz8a2WpmOTk0 https://t.me/+J_e9Uz8a2WpmOTk0 سپهر دانش آموز هیفده ساله ای که مورد قلدری قلدر مدرسشون قرار میگیره و مدرسه براش جهنمه، تا این‌که با ورود اروند پسر مدیر مدرسه اون آزار و اذیتا تموم میشه اما نوع دیگه ای از جهنم براش شروع میشه ؛ جهنمی از لذت رابطه‌ی سه‌نفره....🏳‍🌈💦🔞

کـ.یرم و لای چاک صورتی کـ.صش کشیدم و خیره به چهره‌ی حشـ‌ریش گفتم: _ مطمئنی پشیمون نمیشی جـ.نده؟! پاهاش و تا ته از هم باز کرد و خودش کـ.ص آبدارش و به کـ.یرم مالوند گفت: _ اوممم آره...با این هیولای گنده و پر رگت کـ.صم و بـ.گا می‌خوام انقدر بکنیم کـ.صم گشاد شه! نیشخند پررنگی زدم و با باز کردن کشو عقرب سیاه رنگ و بزرگم و از داخلش بیرون کشیدم و روی شکم تختش گذاشتم. وحشت زده خودش و بالا کشید که دو طرف لنگاش و نگه داشتم و خیره به چهره‌‌ی وحشت زدش گفتم: _ گفته بودم فیتیشای من خاصن😈🔥 پاهاش رو با ضرب از هم باز کردم که عقرب با اون پوست زبر و سفتش به سمت ک*صش حرکت کردو... https://t.me/+fRWaNKjyqr9jYWNk مجبورش مي كنه موقع سكس عقرب رو تنش راه بره🦂💦🔞

بین خواب و بیداری بودم که دستی یهو دور شکمم حلقه شد، هینی کشیدم و سعی کردم برگردم سمتش ولی نگهم داشت و دستشو محکم رو دهنم گذاشت. ـ الکی دست پا نزن توله سگ. با صدای خشنش دست و پاهام شل شد که از فرصت استفاده کرد و دستشو فرو کرد تو شلوارم و گذاشت روی ک.صم. با برخورد دست سردش با ک.ص داغم تو دستش اه عمیقی کشیدم و پاهامو بیشتر بهم فشار دادم که انگشتاش فشرده شدن رو ک.صم. با حرکت دستش چشام رفت و شروع کردم به ناله کردن، مغزم خواب بود و از شدت حشر فقط دنبال ارضا شدن بودم. ـ دیدی بهت گفتم یه روز زیرم اه و ناله می‌کنی؟ چون دستش رو دهنم بود نمی‌تونستم جواب بدم می‌خواستم تقلا کنم که حرکت دستاشو تندتر کرد و باعث شد بدنم زیرش تاب بخوره.🏳‍🌈🔞♥️ https://t.me/+7c6GiuunTu1lMzRk

- موقع كـ.ص دادن به همه انقدر ناله مي كنـي؟!❌ انگشتاش زمختش و وسط كـ.ص خيسم كشيد و لبم و با لرزي از لذت زير دندون گرفتم. - انقدر انگشتم نكن تيـرداد! با پوزخندي روي تنم خيمه زد و ضربات تپ مانندي رو چـ.وچوله خيسم كوبيد. - مي خوام قبل گـ.اييدن مطمئن باشم درياچه درست كـردي💦 وقتـي دستش و بالا آورد از ديدن آب لزج كـ.صم روي انگشتاش دوباره لرزيدم و… https://t.me/+fRWaNKjyqr9jYWNk با ماليدن تا مرز ارگـ.اسم ميره💦🔞❌

کـ.یرم و لای چاک صورتی کـ.صش کشیدم و خیره به چهره‌ی حشـ‌ریش گفتم: _ مطمئنی پشیمون نمیشی جـ.نده؟! پاهاش و تا ته از هم باز کرد و خودش کـ.ص آبدارش و به کـ.یرم مالوند گفت: _ اوممم آره...با این هیولای گنده و پر رگت کـ.صم و بـ.گا می‌خوام انقدر بکنیم کـ.صم گشاد شه! نیشخند پررنگی زدم و با باز کردن کشو عقرب سیاه رنگ و بزرگم و از داخلش بیرون کشیدم و روی شکم تختش گذاشتم. وحشت زده خودش و بالا کشید که دو طرف لنگاش و نگه داشتم و خیره به چهره‌‌ی وحشت زدش گفتم: _ گفته بودم فیتیشای من خاصن😈🔥 پاهاش رو با ضرب از هم باز کردم که عقرب با اون پوست زبر و سفتش به سمت ک*صش حرکت کردو... https://t.me/+fRWaNKjyqr9jYWNk مجبورش مي كنه موقع سكس عقرب رو تنش راه بره🦂💦🔞

عقرب_حــشــری🦂💦 _ از سـ.کس با ریسک مرگ خوشت میاد؟! وحشت زده سعی کردم پاهام و ببندم که مچ پاهام و محکم نگه داشت و كـ.یر کلفتش و محکم به کـ.صم مالوند و گفت: _ بیا یه معامله کنیم تا رمانی که من ارضـ.ا میشم این عقرب رو کـ.صت می‌مونه🔞💦 چک محکمی روی کـ.صم کوبید و زبونش و روی زبونش کشید. _ اگه زنده موندی منم کارت و راه می‌ندازم اگه نه مجبورم تو همین حیاط چالت کنم! بلافاصله عقرب چندش و بزرگش و روی کـ.ص تپلم گذاشت که باعث شد از حرکت پاهای زبرش هم کـ.صم آب بیوفته هم بلند جیغ بکشم💦🍑 بهم مهلت نداد و همون‌طور که عقرب روی کـ.صم بود کـ.یرش و توم فرو کرد و غرید: _ باس ببینی نیش عقربی که تو کـ.صته کشنده تره یا نیش عقربی که روی کـ.صته!🫣💦🔥 https://t.me/+fRWaNKjyqr9jYWNk سـ.كس عقرب حــشــری🦂💦

Repost from N/a
ک.یر کلفت سیاهشو داخل رحمم نگه میداره و پر فشار آبشو خالی میکنه _ نههه نههههه نریززز آقاااا از تنگی ک.صم تو گلو میغره سفت بین بازوهاش حبسم میکنه و ضربه عمیق تری داخلم میزنه و محکم تر خودشو فشار میده _ هیشش الان تموم میشه حنا آروم باش زشت کوچولو مهام پر بغض مینالم: _ نمیخوااامم نمیخوااممم درش بیااررر با منقبض کردن تپلی آبدارم ناله مهام خانم بلند میشه _ لعنتی لیلا منقبض نکن خودتو آههخخ ک..یرمو شکوندی دختر وحشت زده زیر گریه میزنم و خودمو بیشتر منقبص میکنم _ آیییی آقاااا داره بزرگتر میشههه بسههه بسهه دستای زمختش چنگ سینه های کوچولوم میشه و با صورت قرمز و جمع شدو به محکم و سخت خودشو داخلم میچرخونه _ اخخ شل کن لیلا... شل کن تا بیهوشت نکردم هقی زدم و بی توجه تقلایی کردم که خرناسی کشید و مشت محکمش بالای ک.صم فرود اومد و بدنم با درد عمیقی شل شد و اون وحشیانه شروع کردن به .... https://t.me/+U77X_hWJBtViMzM0 https://t.me/+U77X_hWJBtViMzM0 https://t.me/+U77X_hWJBtViMzM0 https://t.me/+U77X_hWJBtViMzM0 دختره از ترس تپل کوچولوشو منقبض میکنه و مهام خانم حسابی تنبیهش میکنه و جررشش میدهه😱😱❌❌💦💦💦