fa
Feedback
پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

کانال بسته

"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️‍🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه

کانال پـَرواز‌بدونِ‌بـال|گُـناهـِ بوسـه در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 20 125 مشترک است و جایگاه 1 694 را در دسته کتب و رتبه 16 616 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 20 125 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 13 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -467 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -34 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 7.11% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 13.10% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 1 432 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 2 638 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 28 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند ناله, صدا, چنگ, ک.ص, نوک تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
"پرواز بدونِ بال" (آنلاین) ژانر: لزبین🏳️‍🌈، عاشقانه، درام "گناه بوسه" (تمام شده) حق عضویتی نویسنده: شاین✨ پایان خوش پارت گذاری: از شنبه تا پنجشنبه تبلیغات👇🏼 @shinetabliq

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 14 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

20 125
مشترکین
-3424 ساعت
-917 روز
-46730 روز
آرشیو پست ها
#پارت_35 _داداشم زیر شکمتو سیر نمیکرد که بیس چاری خودتو میمالی به خشتک من؟! برادر شوهرم با چنگ زدن رونم عصبی خودشو روم کشید و پاهامو از هم باز کرد که دوباره جنین تو شکمم شروع کرد به لگد پروندن! _نکنه توله تو شکمت باز ویار عموی متاهلشو کرده؟! بغض کرده سعی کردم از زیرش بیرون برم که محکم تر تنمو نگه داشت و با یه دست پیراهن خابمو بالا زد! _ولم کنن.. میخوام بخوابم برو پیش همون زنت خودشو لای پاهام کشید و بی توجهه به صدای زن اولش کمر شلوارشو پایین کشید! _صدات برسه به گوش زنم یه جوری میزنمت صدا سگ بدی.... ترسیده دستمو لای پاهام گذاشتم که محکم بازومو عقب روند و خودشو توم فرو کرد که از درد جیغ زدم _آییـییی مامان.....ولم کن وحشی! لای پاهام میسوخت و حس میکردم رحمم داره از وسط نصف میشه که همون حین بچم دوباره لگدشو به پوستم کوبید! _ اون اینجارو...انگار تولت از مهمون ناخونده خوشش نمیاد! با پوزخندی پاهامو بیشتر باز کرد و عمیق خودشو توم کوبید که صدای گریم بلند شد و اون با بی رحمی.... https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 https://t.me/+9_CPrpqV4tlmNjc0 چاووش خان....🔥🖤 مردی بی رحم و وحشی از تبار کُرد... کسی که اسمم لرزه به تن همه میندازه.. اما درست بعد فوت یهویی برادرش دختر کوچولوی ریزه ای صاف میخوره وسط زندگیش کسی که تنها یادگاری از برادرش رو تو شکمش نگه داشته و حالا کل طایفه دست گذاشتن رو غیرتش.. غیرتی که اونو مجبور کرده تا این دختر وزه بی حیا رو به عقد خودش در بیاره اما خبر نداره که چاووش خان از هیشکی نمیگذره. قسم خورده بلایی به سرش بیاره که تا عمر داره از کارش پشیمون بشه‌‌...

#دکترح.شری💉 #part17 خودکاری که جلوی پام افتاده بود رو برداشت با دیدنِ چاک سینه های مرمری و 85 اش نگاهم شهوتی و خمار روی سینه هاش ثابت موند _ببخشید بدون در زدن اومدم آقای دکتر زبونش رو دور لبش کشید _اومم خوب حالا بدهم نشده نزدیکم شد و دستشو روی کلاهک قارچی شکل ک**یرم گذاشت و آه ریزی کشید _چطوره منشی جدیدتون که حسابی از ک*یر کلفت رئیسش خوشش اومده و ک*صش خیس شده و برای رئیسش نبض میزنه یه حالی به سالارتون بده؟ نگاهم خمارشد و سریع دستمو از روی شلوارم برداشتم که شلوارم شل شد و روی زمین افتاد خندید و با عشوه تکونی به بدنش داد پستون هاش داشتن توی لباسش جر میخوردن انقد بزرگ و گنده بودن که هر لحظه ممکن بود قبل از اینکه خودش لباساشو دربیاره پیراهنش پاره بشه و سینه هاش جلوی صورتم قراره بگیره با عشوه و آروم آروم شروع کرد به باز کردن دکمه های لباسش با هر دکمه ایی که از لباسش باز میکرد ک**یر منم سیخ و سیخ تر میشد با اخرین دکمه ایی که از لباسش باز کرد دستم رو ک*یرم حلقه شد و آه مردونه ایی کشیدم پستون های بزرگ و سفید و ۸۵ اش سخاوتمندانه جلوی چشم هام قرار گرفت! نوک قهوه ایی سینه هاش سیخ سیخ بودن! دستم رو آروم روی ک*یرم بالا پایین کردم و دهنم باز موند _بی‌نظیری منشی س‌کسی من! خیسی و نرمی سینه هاش رو که میدیدم از شدت شهوت می خواستم ک*صو ک*ونشو یکی کنم _اوممم چه بی‌نظیری تو! چه هیکل و اندام سکسی داری دوست دارم ک*یرمو بذارم لایه ک*صت.. سیلی به نوک سینه هاش زد و چهار انگشتشو با آب دهنش خیس کرد و دستشو توی شورتش کرد _اومم دوس داری ک**صمو بهت نشون بدم رئیس جونم؟ چشم هام برق زد و نگاهم به ک**صش،کشیده شد از روی شورت لامبادایی که پوشیده بود لبه هاش بیرون زده بود و فقط سوراخش مشخص نبود... چشم هام خمار شد چقد سکسی بود! اگه میدونستم منشیم زیر اون لباسا چه هیکل و بدن س‌کسی داره زودتر از اینا دست به کار میشدم _اوممم دوس دارم ک**صتو نشون بده به رئیست ببینم سوراخشو می خوام ببینم دستش آروم آروم روی شورتش لغزید و چشمکی زد گوشه های ک*ص و لبه های ک*صش از شورت لامباداش بیرون زده بود دیگه نتونستم طاقت بیارم بلندشدم و به سمتش خیز برداشتم گردنش رو چنگ زدم و روی میز پرتش کردم....🔞🔞💦💦❌ https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk دکتر سک*سی و ح*شری که تو مطب ک*ص و ک*ون منشی و بیمارشو یکی می‌کنه با ک*یر کلفتش🤤💦 https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk https://t.me/+ub_l2idbCJ1iNGJk مهراد سعادت! پسر پولداري كه تمام دخترهاي شهر عاشق اينن كه باهاش سـ•ـكس داشته باشن و زنا مي‌ترسن توي مطبش برن.🔞 آوازه هيز بودن دكتر جوون شهري و فوق العاده سـكسي كه توي محل پيچيده به حديث دختري مي‌رسه به زور نامزد پسري شده كه علاقه‌اي بهش نداره. دختري كه مورد تجاوز پدرش قرار گرفته و وقتي مهراد كلوچه صـورتي بين پاهاش و مي‌بينه بهش پيشنهاد عجيبي ميده كه…💦👅🔥 #ممنوعــــــهههههه #هـــات🔞🔥

_ مگه نگفتم از توی کشو یه دونه لامبادا بهم بده؟! نگاه علیهان متعجب شد اما به روی خودش نیاورد و ابرو بالا انداخت. _ لای چی چی بادا؟ از این که متوجه منظورم نشد خنده‌م گرفت و از توی کشو یه لامبادا بیرون آوردم. _ منظورم از ایناست ... مشکوک به لباس زیر توی دستم خیره شد و ابرو بالا انداخت. _ میخوای میخواستی چیکارش ‌کنی؟ پوشیدنیه؟ چشم توی حدقه چرخوندم و با حوله مقابلش ایستادم. _ اره دیگه ...از هموناست که خوشت میاد وقتی میپوشم. لباس زیر رو از دستم قاپید و دوباره سر جاش گذاشت. _ دوتا نخ به هم وصل کردن اسمشو گذاشتن شو.رت؟ کجاتو میگیره؟ شونه بالا انداختم و حوله‌م رو باز کردم. _ قرار نیست جایی رو بگیره؛ باید شوهرم خوشش بیاد. نفس عمیق کشید و ته ریشش رو لمس کرد. _ شوهرت میگه ازینا نپوش، واس چی گوش نمیدی؟ همه جات میوفته بیرون ... از این که بی هوا رگ غیرتش باد کرد، نمکی خندیدم. _ خب منم میپوشم که بیوفته دیگه، خیال کردی الکی الکی همش دلت منو میخواد؟! دندون روی هم سایید و مشتش رو محکم کرد. _ این لباسا جاش توی تخته نه الان که میخوایم بریم مهمونی! یه چیز درست درمون بپوش همه جاتو بگیره ...چاک و ماک نبینم! مظلوم نگاهش کردم و به لباس های توی کشو زل زدم‌ _ اخه چیزی ندارم دیگه، اینا همش اینجوریه ...من همشو طبق سلیقه تو گرفتم. از توی کشو خودش لباس زیر مردونه ای بیرون کشید و سمتم گرفت. _ اینو بپوش! خنده‌م تبدیل به قهقه شد و با سر انگشت لباس زیر رو ازش گرفتم‌ _ اینو بپوشم که جلوش باد کنه؟ خیال کنن تغییر جنسیت دادم؟ دست به کمر ایستاد و حق به جانب شد. _ بهتر از اون دو تا نخه که هیچ جاتو نمیگیره! بپوش خوشگلم ...با من بحث نکن که یک دقیقه دیگه طاقت ندارم جلوم اینجوری لخت بچرخی! https://t.me/+5W9lTQgJgfMxNjNk https://t.me/+5W9lTQgJgfMxNjNk https://t.me/+5W9lTQgJgfMxNjNk https://t.me/+5W9lTQgJgfMxNjNk https://t.me/+5W9lTQgJgfMxNjNk https://t.me/+5W9lTQgJgfMxNjNk 😂🔥🔞پسر خان یه عروس قرتی گیرش اومده که هی میخواد لباس پوشیده تنش کنه مبادا کسی زنشو ببینه و ...

خان با زنای تپل و خیکیش  دور سفره نشسته بود و نگاه هیزی به سینه های تپلم انداخت خم شدم سفره رو پهن کنم که یهو خان  از پشت بغلم کرد و ک.یر کلفت و پر رگش از پشت لای باسنم گذاشتو با دستش چو...ولمو میمالید +جنده کوچولوی خان واسم ناله کن این خیکیا ببینن چه خوب شوهرشون و حشری میکنی اونا که جز دنبه هیچی ندارن حالا که اینجایی جلوی اینا باید عقب و جلوت و یکی کنم به باسنم قوس دادم و با لوندی خودم و روی ک.یر خانزاده تکون دادم زنای چاقش لب میگزیدن و بهم میگفتن بی حیا اما من به سینه های بزرگم چنگ زدن و ناله کردم .-آه...ارباب  جونم منم فقط با ک.یر شما ارضا میشم اهه...چقدر کلفتی دارم جر میخورم خان جلوی زنا شلوارش و درآورد -وقتی ک.ص ۱۷ ساله می‌فرستن واسه خدمتکاری همین میشه دیگه مرد ۳۷ ساله رو تحریک میکنه حالا خودت باید ارومم کنی جلوی زناش من و روی سفره خم کرد و ک.یر کلفتش و... https://t.me/+Ay2KWEE-kp0yN2Zk https://t.me/+Ay2KWEE-kp0yN2Zk https://t.me/+Ay2KWEE-kp0yN2Zk خانزاده زن باز و حشری ای که هر شب یه دختر توی تختش بود اما با دیدن خدمتکار کوچولوی لوندش هر شب...💦🔞🍆

اعتیاد به تو🏳‍🌈 رایا، یه دختر جدی و سرد که هیچکس نمی‌تونه رو قوانینش پا بزاره، نوا یه دختر شیطون که هیچکس از پس زبونش برنمیاد. حالا این دوتا قراره یه شرکت رو باهم مدیریت کنن. از همون لحظه اول، دعوا و تنش هوا رو داغ می‌کنه. ولی زیر اون لجبازی، یه کشش ممنوعه و آتشین جرقه می‌زنه که هیچ‌کدوم نمی‌تونن خاموشش کنن! ژانر: لزبین🏳‍🌈 تابوشکنی، عاشقانه، اروتیک، bdsm🔞 https://t.me/+oaZbK7neoJ9kYmY0

خلاصه : دلوین و رها از روز اول دانشگاه باهم بحث و کلکل دارن تا اینکه مجبور میشن توی پروژه ی دانشگاهی هم گروه باشن و این پروژه باعث میشه تا ارتباط این دو نفر قوی و صمیمی تر بشه ،، وقتی از سمت دانشگاه به یک کمپی میرن با خبری که رها میده همه رو شوک زده میکنه . . . ! ژانر : لزبین ، اروتیک ، عاشقانه🌈✨ https://t.me/+GhxLMia2bv84Nzk0

#part75 لای ک.صم رو باز کردم و سیلی به لابیاهای کـ.صم زدم متین با لذت زبونشو لای کـ.صم کشید و یه لیس کوچلو زد و جیغ کشید _آهـ.اههه لعنتی تو کـ.صت از تموم اون دخترایی که از دیوار برای استخدام اومدن خوشمزه تره! با خنده گفتم _همه رو هم تست کردی؟! اشاره ایی به شوهر فلجش کرد و ویلچرش رو تکون داد و درازکش شوهرش رو جوری که سرش به کـ.صم برخورد میکرد پهن کرد موهای افشین رو گرفت و وادارش کرد ک.صم رو لیس بزنه _افشین ک.صش رو لیس بزن نظرتو بگو افشین زبونش رو روی کـ.صم کشید و نیم نگاهی به چشمهای خمارم انداخت و تندتر شروع کرد به لیسیدن کـ.صم با لذت ک.صم رو چنگ زد و رو به زنش گفت _کـ.صش از ماله تو هم خوشمزه تره همینو استخدام کن!😱🙈💦👇 https://t.me/+kBgp7RubiFo5NmZk تریسام سه نفره پرستار با مرد فلج و زن بیغیرتش🔞🔞🍆🥵💦

-دایی ک..ص زندایی رو هم خوب میلیسی؟ دستی به ک..صم کشید و روم خیمه زد -زندایی ک.صش مثل تو مزه توت فرنگی نمیده. انگشت فاکشو لای ک.صم فرو کرد و با کارش فورا خیس شدم -جووون برا دایی خیس کردی؟ مظلومانه لب زدم: -اوهوم دایی بخور برام.. با ملچ ملوچ ک..صمو میخورد که صدای زندایی... https://t.me/+F7HqO3QDX5VjMjdk با دایی ناتنی متاهلش سک.س میکنه🤤💦

از لای در به دایی که داشت تو حموم جق میزد نگاه کردم! چقدر کی*رش کلفت بود! بی اختیار دمای بدنم بالا رفت،همونجا جلو در لباسام و کندم و رفتم داخل. _چرا وقتی من هستم با خودت ور میری دایی! میگفتی خودم یه حالی بهت میدادم. نگاهش مسخ شده رو تنم بالا و پایین شد. نزدیک رفتم و جلو پاش زانو زدم. ک*یر سیخ و کلفتش و تو دست گرفتم که آهی کشید. _چه بزرگه، میخوای آب نباتت و برات بخورم؟ بی طاقت فشاری به سرم داد. _حالا که خودت داوطلب شدی باید حسابی راضیم کنی وگرنه همینجا جرت میدم توله سگ. ک*یرش و وارد دهنم کردم و تند سرم و عقب و جلو میکردم و با دستام تخماش‌ و میمالیدم. بی طاقت از موهام گرفت و داگیم کرد. چکی رو باسنم زد و دستش و از پشت به ک*ص خیسم رسوند. _بذار ببینم این تپلی هم مثل دهنت داغه یا نه ک*یرش و به خیسی ک.صم مالید و با فشار خودش و واردم کرد. https://t.me/+F7HqO3QDX5VjMjdk دایی حشری تو حموم ک*ص و ک.ونش و جر میده🔥

_اقای دکتر بکارت عروسمو چک کنید. نگاهی به دختر کوچولو انداختم و گفتم : اخه مگه من مامام؟ یه ماما بیارید معاینه کنه! _طول میکشه تا ماما بیاد روستا شما لطفا معاینه کنید. دختر کوچولو مثله بید میلرزید بعد کلی اصرار قبول کردم و مادرشوهرش یه گوشه پشت به ما ایستاد بهش گفتم بخوابه و شلوارشو در بیاره با هزارتا سرخ و سفید شدن پاهاشو از هم باز کرد با دیدن بهشت صورتیش حالم عوض شد عجب چیزی بود لب زدم : تا حالا رابطه داشتی؟ سری به نشونه نه تکون داد ، من به جای اینکه معاینه ش کنم انگشت وسطمو بین بهشتش میکشیدم اونم انگار خوشش اومده بود چون کمی خیس کرده بود دلم میخواست یه لیسی بهش بزنم! ‌_چی شد اقای دکتر سالمه؟ عروسش چشماشو بسته بود و حال میکرد سرمو پایین بردم و در همون حال گفتم _الان میگم بهتون و اروم زبونمو بین بهشتش کشیدم خواستم سرمو بلند کنم که همون لحظه صدای مادرشوهرش...👇🔞❌ https://t.me/+7Kjh86tiy5Y4NjZk پارت واقعی نبود بلفت ❌❌

مجبورم کرده بود با عکسای #نود خودم جق بزنم . اگه ابم نمیومد یه شکنجه بد در انتظارم بود . کص🔞م جلو چشمش بود و دوربین دقیقا رو زاویه ک👅ص قرار داشت . دلم میخواست انقدر برام بخوره که حداقل بتونم ارضا بشم لخت لخت بودم رو تخت در حالی که دی🤤لدو برقی تخت شکنجه تو کو🍑نم می‌رفت ناله میکردم .. از این مرد ک👅یر کلفت که هر روز شکنجه م میداد متنفر بودم .. مردی که واسه انتقام از خانواده م به من نزدیک شد و به بهانه عکسای نودم اینجا اسیرم کرد.. هر روز به دردناک ترین روش ها جرم میداد آخرم یه تف بزرگ رو لیبــــــ👙ـلای خوش فرمم می‌انداخت.. https://t.me/+Bsj3L1T6I7UyYjQ8 https://t.me/+Bsj3L1T6I7UyYjQ8 https://t.me/+Bsj3L1T6I7UyYjQ8 زبونم حالا تو کـــ🍓ـــصم داشت جلو عقب میشد من از شدت درد و لذت جیغ میزدم خی💦س خی💦س شده بودم.. مجبورم میکرد حرفای س.کسی بزنم پس با صدای بلند میگفتم : _جرم بده کــــــ🤤ـیر کلفت با اون کیـــــ😈ــر کلفت و بزرگت تا صبح جرم بده دلم میخواد هر روز تا صبح بهت سرویس بدم .. داشتم از درد میمردم اما با باز شد در و دیدن دوتا چیز ترسناک ....😈❌ https://t.me/+Bsj3L1T6I7UyYjQ8 https://t.me/+Bsj3L1T6I7UyYjQ8

عموی کیـ*ـر کلفت شوهرم😱🔞💦 _برادرزادم مُرده، پس من که عموشم باید نیازاتو برطرف کنم ناله ای کردم که کیـ*رشو لای سوراخ کـ*صم گذاشت بی مهابا تلمبه زد و با کیـ*ر درازش رحممو فشار داد _آههه عمو آوات برو...عقب آییی دردم می... تلمبه بعدیو محکم تر زد و چوچـ*ــولمو با دستای زبرش نیشگون گرفت ناله ای کردم که خشن و شهـ*ـوانی هشدار داد _ بهم نگو عمو توله سگ!، فقط اسممو صدا کن، حشـ*ری میشم... محکم تر تو کـ*صم تلمبه زد که جیغی از درد کشیدم و حس کردم بچه‌ی تو شکمم که کسی ازش خبر نداره با ضربه هاش..😱🔞💦 https://t.me/+gpkOv-UB1Co1ZDJk https://t.me/+gpkOv-UB1Co1ZDJk https://t.me/+gpkOv-UB1Co1ZDJk https://t.me/+gpkOv-UB1Co1ZDJk وقتی شوهرم مُرد، عموی خشن و گنده‌بکش تصمیم گرفت منو به زور با کیـ*ر کلفت و بزرگش....😱🔞💦

#ملکه_باله 🩰🎀 #پارت_1 حاضرم قسم بخورم از قصد زیر اون لگ صورتیِ نازک شورت نپوشیده بود تا وقتی موقع تمرین پاهاشو بالای سرش می‌بره خط ک.ص تپل و گوشتیش مشخص بشه. نیشخندی زدم و توی آیینه خوب اندامش رو ورانداز کردم. سینه های تپل و رون های گوشتی. چند بار بهش نخ داده بودم و گرفته بود... واسه همین کلاس خصوصی برداشته... _ حالا آروم آروم دور خودت بچرخ... آفرین... رو نوک پاهات... _ میترا جون نمیتونم... تعادل ندارم... _ یکم بدنتو گرم کن دوباره تمرین و انجام بده. شروع کرد کشش دادن پاهاش و پاهاشو می‌برد بالای سرش. زیر نظرش داشتم. انقدر کش و قوس داد که متوجه شدم خشتک لگش سوراخ شده یا شاید هم از قصد پاره‌اش کرده بود تا لابیای ک.ص تپلش تو دید من باشه... رفتم جلو. دست گذاشتم رو کمرش و مجبورش کردم خم شه. _ پاها باز تر... آفرین کامل خم شو بدون اینکه زانوها خم کنی... یه جوری ک.ونشو قمبل کرد و خم شد که انگار خودشم تنش میخاره... داره تموم این کارا رو از قصد انجام میده پدر سوخته... دستامو روی روناش گذاشتم و فشار دادم تا کشش بیشتر بشه. _ توی رقص باله مهم ترین چیز انعطاف بدنه.... باید انعطاف بدنت رو بیشتر کنی... دراز بکش روی تشک و پاهات رو ببر بالای سرت... با ناز دراز کشید و لبخند زد: _ چشم خانوم مربی نیشخند زدم و متوجه شدم نگاهش همش رو چاک سینمه. سوگند چند جلسه ای میشد با بقیه میومد تمرین و همیشه نگاه هیزش رو روی بدنم حس میکردم. میدونستم از این نگاه منظور داره و وقتی کلاس خصوصی رزرو کرد شکم به یقین تبدیل شد. روی تشک نشستم تا کمکش کنم و پاهاش رو 180 درجه باز کردم که پاره بودن خشتکش به چشمم خورد. چو.چولش پف کرده بود و از لای سوراخ پیدا بود. پوزخند زدم: _ واسه باله بهتره لگ کلفت بپوشی تا اینطوری خشتکش پاره نشه!!! خودش رو زد به اون راه جوری که انگار از پاره بودن خشتکش خبر نداشته. متعجب دست گذاشت لای پاش. _ ای وای میترا جون پاره شده؟؟ ببخشید توروخدا... اینارو در حالی گفت که شیطنت تو چشماش موج میزد و به دنبال حرفش با ناز خندید. _ عجله ای اومدم یادم رفت شورت بپوشم. به کشیدن پاهاش ادامه دادم تا جایی که بیاد بالای سرش و خودم هم خیمه زدم روی تنش. _ پاهاتو باید چند دقیقه همینطوری نگهداری. خیره به سینه هام گفت: _ ولی درد میگیره... آخ... آه خیلی درد داره... دختره‌‌ی شیطون... رسما داشت به بهونه درد پاهاش آه و ناله می‌کرد تا منو هورنی کنه... از روش کنار رفته و بدون خجالت زل زدم به خشتکش که بخاطر بالا بردن پاهاش ک.صش کامل پیدا بود. زبون کشیدم رو لبم که از چشمش دور نموند و نفس کشداری کشید. زیر لب گفت " همینو میخوام..." خودمو زدم به نشنیدن و با جدیت پرسیدم: _ کجا میری لیزر؟ خیلی صورتیه. خندید و گفت: _ چی؟ زل زدم به چشماش. _ خودت میدونی چی رو میگم. در حالی که پاهاش رو همونطور نگهداشته بود، نگاهی به خشتک پاره‌اش انداخت و خندید: _ آهان... مرکز لیزر ساغر میرم. خوب شده؟ _ کلشو که نمیبینم ولی همینقدر که مشخصه قشنگ صورتیه... لبشو گاز گرفت و پاهاشو آورد پایین. _ میتونم اگه بخوای کامل نشونت بدم... https://t.me/+-ov-ZU4FhwM5N2Fh https://t.me/+-ov-ZU4FhwM5N2Fh

#part_23 - آههخ توروخدا ولم کن عمو بخاطر گریه صداش افتاده و کمی کلفت شده بود و صدبرابر بیشتر تحریکم میکرد تو خوابمم نمیدیدم با پسری که حکم برادرزاده‌امو داشت تحریک بشم و اینطور خودمو بهش تحمیل کنم! پسری که بخاطر گی بودن از زندگی پشیمونش کرده بودم و حالا خودم جوری براش شق کرده بودم که ک*یرم داشت منفجر میشد بی توجه به تقلاهاش دستای استخونی و زخمیشو روی ک*یرم گذاشتم و خشدار روی لباش زمزمه کردم: - دهنتو باز کن سامی - چ..چی... زبونمو طولانی و عمیق روی لبای نیمه بازش کشیدم: - وقتی میبوسمت همراهی کن و با دستت آبمو بیار هاج و واج نگام میکرد که خودم دستاشو دور ک*یر شق شده ام محکم کردم و از ته گلوم گفتم: - زود باش، با دست راحتم کن وگرنه دهنتو میگ.ام! اشک تو چشمای درشتش جمع شد و باز شدن دهنش همزمان شد با بستن چشماش... چشم بستم روی اشکایی که با سرعت روی صورتش پایین میریختن و زبونمو با ولع توی دهنش فرو بردم پرعطش زبون خیسشو مکیدم و حریم دهنشو با زبونم لمس کردم دستش روی ک*یرم میلرزید و با نفس نفس سعی میکرد هندجاب کنه نابلد بود و هرلحظه خوی وحشیم بیشتر بالا میزد دلم میخواست دستاشو ببندم و طوری بگ.امش که تا یه هفته نتونه رو زانوهاش وایسه! کاری کنم از درد و لذت داد بزنه و حتی یه نقطه از تن سفید و نابشو از رد دستا و لبام خالی نزارم با فکر گ.اییدن ک*ونش و خشونتی که گلومو به سوزش انداخته و بزور کنترلش میکردم لبه باسنشو محکم اسپنک کردم تکون محکمی خورد و بی جون تو دهنم ناله کرد با رضایت نیشخندی زدم و اسپنک بعدی رو دقیقا جای قبلی زدم که رد دستم رو پوست سفیدش سرخ شد سرشو عقب کشید و با درد داد زد: - آخ نزن توروخدا! دستشو با نفس نفس دور ک*یرم محکم تر کرد که پهلوهاشو چنگ زدم: - دستت راضیم نمیکنه، دهنتو بگ.ام یا ک*ونتو؟ ترس تو چشماش دویید و با هردو دست ک*یر شق شده امو گرفت: - می..کنم... راضیت میکنم فقط... یکم... بغض گلوشو گرفت و نتونست ادامه بده پوست مرطوب و داغ گلوشو با لذت مکیدم دستایی که از فشار رگاشون بیرون زده بودن رو چنگ زدم و بالای سرش قفل کردم ک*یر کوچولوشو با دست آزادم گرفتم و با کمی فشار بالا پایین کردم - اینجوری باید انجامش بدی - آههه.. وای نه... چشماش گشاد شدن و فورا سیاهی چشماش از لذت بالا رفت نیشخندی زدم این پسر زیادی بی تجربه بود! یعنی تاحالا واسه خودشم جق نزده بود؟ هیچی بلد نبود🔞🔞🔥 https://t.me/+REFQW1gaVi9jNzA0 https://t.me/+REFQW1gaVi9jNzA0 https://t.me/+REFQW1gaVi9jNzA0 https://t.me/+REFQW1gaVi9jNzA0 سامیار ، پسر نوزده ساله همجنسگرایی که خانواده سختگیر و سنتیش طی یه اتفاق متوجه گی بودنش میشن. از هرراهی برای تغییر سام و گرایشش استفاده میکنن و درنهایت اونو به دست عموی ناتنی سی و هفت ساله‌اش، کوروش میسپرن. یه مرد بزرگ جثه، خشن و به طرز وحشتناکی بی رحم! یه بوکسور زیرزمینی که از هیچ چیز و هیچ کس حساب نمیبره؛ یه طرد شده از خاندان، یه هیولای واقعی... هیولایی که از سام و گرایشش متنفره و اونو اشتباه زنده خدا روی زمین میبینه... یه موجود ناپاک و حقیر ، یه جرثومه‌خون! چی میشه اگه هیولا درگیر این اشتباه بشه؟! درگیر کسی که به حد مرگ آزارش داده... #گی #اروتیک #ممنوعه #بزرگسال #محدودیت_سنی🔞❌

اعتیاد به تو🏳‍🌈 رایا، یه دختر جدی و سرد که هیچکس نمی‌تونه رو قوانینش پا بزاره، نوا یه دختر شیطون که هیچکس از پس زبونش برنمیاد. حالا این دوتا قراره یه شرکت رو باهم مدیریت کنن. از همون لحظه اول، دعوا و تنش هوا رو داغ می‌کنه. ولی زیر اون لجبازی، یه کشش ممنوعه و آتشین جرقه می‌زنه که هیچ‌کدوم نمی‌تونن خاموشش کنن! ژانر: لزبین🏳‍🌈 تابوشکنی، عاشقانه، اروتیک، bdsm🔞 https://t.me/+oaZbK7neoJ9kYmY0

خلاصه : دلوین و رها از روز اول دانشگاه باهم بحث و کلکل دارن تا اینکه مجبور میشن توی پروژه ی دانشگاهی هم گروه باشن و این پروژه باعث میشه تا ارتباط این دو نفر قوی و صمیمی تر بشه ،، وقتی از سمت دانشگاه به یک کمپی میرن با خبری که رها میده همه رو شوک زده میکنه . . . ! ژانر : لزبین ، اروتیک ، عاشقانه🌈✨ https://t.me/+GhxLMia2bv84Nzk0

_100دلار به حسابم بزنو کـ*ـص صورتیمو تو دوربین هرجور بخوای برات میمالم🔞💦❌ با دیدن یه میلیون دلاری که اومد به حسابم شوکه به صفحه نگاه کردم که کیـ*ر کلفتشو مالید و با حشـ*ریت گفت _ماسکتو بکن ماوی، میخوام ببینم صاحب این کـ*ص تپل و تنگ کیه انگشتمو تو کـ*صم کردمو ابمو با دستام مالیدم _نمیخوای کـ*صمو جر بدی؟این کـ*ص تپل و گوشتی؟ ماسکمو از صورتم دراوردم که یهو مرد ناشناس جلو دوربین اومد و با دیدن پسرعموم که از دستش فرار کرده بودم....🔞💦❌ https://t.me/+aScPaBWtDhhmY2M0 تو پـ*ــورن هاب ناشناس سکـ*س تصویری میره و یه روز پسر عموش میاد تا باهاش...🔞💦❌

#Part177 - اه چرا نمیره تو؟! درست بذارش رو سوراخ.❌💦 - داداش دقیقاً روی سوراخ کـ.ـونشه. انقدر تنگه که واسه کـ.ـیر دوتامون جا نداره.🤤🔞 هنوز امید داشتم که این دو برادر حداقل به حرمت پنج سالی که براشون جـ.ـندگی کرده بودن، بهم رحم کنن. - تف بزن، با انگشت بازش کن، فشارش بده. چمیدونم یه کاری بکن.🍌🔥 سینان با «نوچ» کلافه‌ای دوباره سرش و جلو آورد و تفی روی سوراخم انداخت. - بذار با انگشتم گشادش کنم.👅 انگشتش و توی سوراخ کـ.ـونم کرد و با کشیدنش به سمت پایین… https://t.me/+aScPaBWtDhhmY2M0 دو تا داداش كـ.ـيرشون و كردن تو كـ.ـون تنگ دختره و…🤤👆🏻💦