ar
Feedback
دیوار اشعار من

دیوار اشعار من

الذهاب إلى القناة على Telegram

-دانی که چیست دولت؟-

إظهار المزيد
352
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
من بدون دلیل و بی‌علت بی توجه به عشق و بی‌دقت خارج از عرف رایج ملت مثل یک بچه دوستت دارم تو به دور از گناه و گمراهی مطمئنی مر
من بدون دلیل و بی‌علت بی توجه به عشق و بی‌دقت خارج از عرف رایج ملت مثل یک بچه دوستت دارم تو به دور از گناه و گمراهی مطمئنی مرا نمی خواهی کاش می شد فقط تو را گاهی می‌روم گرچه…

هر ندایی که تو را‌ بالا کشید آن ندا می‌دان که از بالا‌ رسید #مولانا

زَهره‌ی مردان نداری چون زنان در خانه باش ور به میدان می‌روی از تیرباران بر مگرد #سعدی‌

چنان عشقش پریشان کرد ما را که دیگر جمع نتوان کرد ما را حدیث عاشقی با او بگفتیم بخندید او و گریان کرد ما را #سیف_فرغانی

بیداری‌ام چه دانی؟ ای خفته‌‌ای که شب‌ها نَنْشَسته‌ای به حسرت، نشمرده‌ای ستاره #فروغی_بسطامی

هوایم بوی باران دارد امشب خبر از برگ‌ریزان دارد امشب غمت در می‌زند در خاطراتم خیالم باز مهمان دارد امشب #شهراد_میدری

دست از شما گر بکشم، مِهر از شما بر نَکَنم #سیمین_بهبهانی

پنبه نهیم گوش را ، از هذیان این و آن. #ناشناس

دلتنگی عشق است که معنا شدنی نیست آغاز غروبی است که فردا شدنی نیست دور از تو تن سرد منٍ درد کشیده افتاده درختی است که برپا شدنی نیست می خندم و می گریم و درگیر جنونم این فاجعه در چشم تو پیدا شدنی نیست نامردترین حالت مردانه یک زن بغضی است فروخورده که حاشا شدنی نیست بگذار که صندوق دلم بسته بماند بعد تو اگر قفل زبان ‌وا شدنی نیست #نسیم_سحری

‏تا از تو جدا شده است آغوش مرا از گریه کسی ندیده خاموش مرا #مولانا

آیی و بگذری زِ من و باز ننگری ای جانِ من فدای تو، این نیز بگذرد! #عراقی

بویِ جویِ مولیان آید همی یادِ یارِ مهربان آید همی.. #رودکی

خداى رحم كُند بر من و غريبىِ من. #طالب_آملی

وصل را ترک ادب دیدم ؛ به هجران ساختم... یاغی_تبار

جان‌ها فدای گوشه‌ی چشم ِ سیاه ِ یار... #طالب_آملی

از پنجره‌ى رو به خيابان اتاقت آنقدر كه من خاطره دارم تو ندارى… #سید_تقی_سیدی

ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال‌ها... #مولانا

جانی که نه بی‌ ما و نه با ماست کجاست... #مولانا

مرهَم نَجویی زخم را،خود زخم را دارو شوی #مولانا

دَریده باد دو چشمم تو را نگاه نکردم چه عاشقانه ی نابی که من تباه نکردم چه وقتِ زاهدیَم بود؟ به من هزار مصیبت چو ماه نزِد من آمد.... نظر به ماه نکردم نگو پرنده ی اِقبال به راهِ من نَنِشسته بگو نشست و مَنِ زار گذر زِ راه نکردم نشانِ قلبِ تو را من نخوانده ام، عجب از من که دانم از سَرِ غفلت کم اشتباه نکردم ندیدنش به من آموخت که دیدن است ندیدن اگرچه گناهِ خودم را بر او مباح نکردم و عشق واژه ی من شد برای گفتنِ این شعر دلم که می تپد از او بر او پناه نکردم منی که تمامِ خودم را زِ روی او بشناسم بخوان مرا تو "فلانی" که فکرِ جاه نکردم #ناشناس