ru
Feedback
دیوار اشعار من

دیوار اشعار من

Открыть в Telegram

-دانی که چیست دولت؟-

Больше
357
Подписчики
+124 часа
-17 дней
-930 день
Архив постов
من به چشمان خویشتن دیدم کوه را روی شانه می‌بردند…

رَنج تو بر جانِ ما بادا مَبادا بر تَنَت... #مولانا .

جامی شکسته دیدم در بَزم می فروشی گُفتم بدین شکسته چون باده میفروشی؟ خندید و گُفت زین جام جز عاشقان نَنوشند مَست شکسته داند قَدر شکسته نوشی #خیام

همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر کف به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد #امیرخسرو_دهلوی  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

در وصل جمالش گل خندان منست در هجر خیالش دل و ایمان منست دل با من ومن با دل ازو در جنگیم هریک گوئیم که آن صنم آن منست #مولانا

نه بیمارم، نه خوشحالم، نه از حالم خبر دارم گهی با جان گهی با دل، گهی از هر دو بیزارم‌ #محمد_فارابی

مجالِ خواب نمی‌باشَدَم ز دستِ خیال #سعدی

نخواهیم آن تبسّم را که هرکس آرزو دارد.. #میرزاصالح_منشی

.

‌هرشبی در خواب می‌بینم که سنگین‌دل‌تری. #کمال_خنجدی

ترکِ خود گیر که با خود به مکانی نرسی. #حکیم_نزاری

‏خیالش ‏لطف‌های بی‌کران کرد.. #حافظ

هم از در رویگردانم ،هم از دیوار میترسم هم از آسودگی سیرم ،هم از آزار میترسم #اصغر_عظیمی

‌گر من به غمِ عشقِ تو نسپارم دل دل را چه کنم؟‌ بهر چه می دارم دل #مولانا

photo content
+3

قصه ما به سر رسید..

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین   از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین   می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم بیش از این ها حرمت کوی منا دارد حسین   پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین   بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین   رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین   بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین   سروران، پروانگان شمع رخسارش ولی چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین   سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین   او وفای عهد را با سر کند سودا ولی خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین   دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا با کدامین سر کند، مشکل دو تا دارد حسین   سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست هر زمان از ما، یکی صورت نما دارد حسین   آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین   دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین   بعد ازینش صحنه ها و پرده ها اشکست و خون دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین   ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین   دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین   شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین   اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین  

به چشم کینه‌توزان اصغر و اکبر نمی‌آید علی باشی کفایت می کند تا دشمنت باشند… #سید_تقی_سیدی

زده‌ای ریشه چنان بر همه اعضای تنم؛ که شدی جان من و شهر و دیار و وطنم‌ #حمیدرضا_آبروان‌

ای شكاف سقفِ بر روی سرم ويران شده! كاش از آن اول تو را كوچک نمی پنداشتم آهِ من ديشب به تنگ آمد دويد از سينه ام داشت می آمد بسوزاند تو را، نگذاشتم... #کاظم_بهمنی