ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Saved Messages

Saved Messages

الذهاب إلى القناة على Telegram
2 456
المشتركون
-124 ساعات
+117 أيام
+48930 أيام
أرشيف المشاركات
نوشتن بهترین راه برای مرتب کردن افکاره اما به اشتراک گذاشتن نه، برای همین دارم سعی می‌کنم بیشتر بنویسم و کمتر به اشتراک بذارم. تو دنیایی که همه به واسطه فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی توهم بسیار دانا و همه‌چیز دان بودن پیدا می‌کنن، تمرین خوبیه برای اینکه به این مشکل مبتلا نشیم. @yekravanshenaas

My Rose - Peder B. Helland (128).mp36.73 MB

به غیر از کتاب خواندن دیگر هیچ پناهی نداشتم. چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطرافم برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کند.

انگار طوفان تمام شده باشد، اشک‌ها جاری شدند، دست‌ها بر سر و سینه زدند و پاها راه یافتند و بازگشتند. به گمان خود دین ادا کردیم اما این قصه هنوز تازه است. بی‌تابی قلب‌های‌مان گواهی می‌دهد ما به تو بازمی‌‌گردیم حسین.

Repost from Saved Messages
یک بخشی از دعای عرفه، امام حسین علیه‌السلام از خدا تشکر می‌کنند و می‌فرمایند خدایا ممنونم ازت که به ابراهیم (ع) رحم کردی و نذاشتی پسر‌ش جلوی چشمش ذبح بشه.

15 Lonely Hearts (Gavin Luke).mp36.34 MB

آنقدر غرق اغراق‌ شده‌اید که نمی‌دانید واقعیت‌تان چیست. آنقدر که دیگر مغزتان کشش این همه پوشالی بودن را ندارد.

آنقدر غرق اغراق‌اید که نمی‌دانید واقعیت‌تان چیست. آنقدر که دیگر مغزتان کشش این همه پوشالی بودن را ندارد.

می‌دانم که از دور مرا تماشا می‌کنی. می‌دانم که شهامت نزدیک شدن و تماشای ویرانه‌ای که در من ساخته‌ای را نداری. اما نزدیک‌شو، لمسم کن و بگذار یک‌بار دیگر در آغوشت فرو بریزم.

تنهایی اشکال مختلفی دارد و تنهاترین اشکال آن، این است که آدمیزاد آدم‌هایی که می‌شناخته را هنوز هم بشناسد، اما دیگر آن جوری که پیش‌تر و بیش‌تر آن‌ها را می‌شناخته، نباشند. و انگار دیگر اصلا وجود نداشته باشند، آشناهای غریبه‌ای که انگار تنها پوسته‌ی بیرونی و خالی‌شان، اتاق‌های محدود خاطر آدم را پر کرده باشد و آدم درِ هر کدام از اتاق‌ها را هم که باز کند، دیگری کلمه‌ای برای‌شان نداشته باشد و لابد همین هم یکی دیگر از اشکال تنهایی‌ست، همین سکوت ناخواسته‌ای که آدمیزاد حتی کلمات‌اش را تند تند برای خودش نگه می‌دارد‌.

خسته شدم از امیدواری بسیار در لحظه‌ی ابتدایی شروع چیزی و ناامیدی عمیق در میانه‌های راه.

شب سوم؛
شب سوم؛

واقعیت این است که انسان در نهایت به نقطه‌‌ای می‌رسد که دست از تلاش برمی‌دارد و فقط نظاره‌گر ِجریان می‌شود. مانند کسی که ساعت‌ها درون باتلاق، برای بیرون آمدن تلاش می‌کند؛ اما می‌بیند که حاصل تلاشش، فرو رفتن بیشتر است. باید پذیرفت که گاهی تلاش بیشتر، نه تنها حاصلی ندارد که حتی انسان را بیشتر به درون باتلاق فرو می‌برد.

حضورش در اندازه‌ای نبود که بتواند تمام جاهای خالی را پر کند. اما نبودنش خلأ معرکه‌ای بود.

حضورش در اندازه‌ای نبود که بتواند تمام جاهای خالی را پر کند. اما نبودنش خلأ معرکه‌ای بود.

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می‌آید نفس‌هایم گواهی می‌دهد بوی تو می‌آید شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟ تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری؟ جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت از این عالم چه می‌خواهی همه عالم به قربانت مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم جهان را جان بده پلکی بزن یا حی یا قیوم خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی..
حمیدرضا برقعی

أللهم سدد رمیهم.

أللهم سدد رمیهم.