ch
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

前往频道在 Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

显示更多
1 949
订阅者
+224 小时
+137
+1730
帖子存档
Repost from لاطائلات
نوشتن، وقتی چیزی برای گفتن نداری، مثل نقاشی کشیدن روی بومِ سفید و خالی‌ست. واژه‌ها نمی‌آیند، فکرها سکوت می‌کنند، اما انگشتان، بی‌آنکه بدانی چرا، می‌رقصند روی صفحه. می‌نویسی؛ نه برای دیگران، نه برای خودت، برای خلوتی که درونت به انتظار نشسته است؛ برای آن لحظه‌ای که شاید حرف‌ها بیایند، یا شاید نیایند.

photo content

آدم‌ها انگار استاد گند زدن به هر آن چیزی‌اند که نیاز به فهم دارد. هرکه که صدای خودش را ضبط می‌کند، یک‌هو "خواننده" می‌شود. هرکه که یک دوربین دست‌اش بگیرد و چند تا عکس -آن هم کج و کوله- از غروب بگیرد، خودش را "عکاس" می‌نامد. دیگری دو آجر را تلنبار می‌کند روی هم، بعد فاز معمار بودن می‌گیرد. بی‌هیچ دردی، بی‌هیچ فهمی، بی‌هیچ خاک‌خوردنی. مشکل فقط این نیست که چیزی نمی‌دانند، مشکل آن است که فکر می‌کنند می‌دانند! بدتر از جهل، توهم دانایی‌ست. آدم‌هایی هستند که هنر را مانند نیمکت‌های چوبی پارک، اشغال می‌کنند. می‌نشینند، هیچ‌کاری هم نمی‌کنند و تنها جا می‌گیرند. آن‌قدر می‌مانند که هر رهگذری فکر کند این نیمکت خریداری شده! و این‌گونه هنر تبدیل می‌شود به زباله‌دان ادعا. به جایگاهی برای خودنمایی‌های توو خالی. به چیزی که از بیرون گاهی شکل هنر دارد و گاهی نه، اما از درون پوسیده‌ست. بعضی‌ها باید فقط یک تخصص داشته باشند و آن، "گند نزدن به چیزهایی‌ست که نمی‌فهمند" همین یک تخصص اگر جدی گرفته شود، دنیا نجات پیدا می‌کند. نه، تلاش حتی از نوع مذبوحانه هم بلامانع است، حتی شکست. اما در تنهایی‌های خودت. در سکوتی که بتوانی در آن چیزی یاد گیری، نه میان هیاهوهای شبکه‌های اجتماعی، در به در به دنبال بازدید بیشتر. هر زباله‌ای هنر نیست. همه‌ متخصص نیستند. بعضی چیزها حرمت دارند. و هر آدم از خانه فرار کرده‌ای نمی‌تواند هنرمند باشد.

اگر اتفاق نمی‌افتادی، هرگز به این عمق از چاه احساساتم دست نمی‌یافتم.

دور خودم میگردم که یه راهی پیدا کنم واسه دور تو گشتن.

بگذار گله کنم، از این ابری که مدام در من می‌بارد.

می‌خواهم طوری زندگی کنم که از زندگی‌ام "لذت" ببرم. اگر در کنارش موفقیتی هم حاصل شد، چه بهتر. ولی اگر هم نشد لااقل خوب زندگی کرده‌ام و همین کافی است. من موفقیت را به خودی خود هدف نمی‌دانم و خیلی از مردم، این را نمی‌فهند.

فهمیدم فقط نگاه است که مقدس است. قدمی از آن پیش‌تر همه چیز فرو می‌ریزد. تماشا؛ و سپس یادآوری‌اش. و باز به یاد آوردن یادآوری‌اش. تا ابد. بی‌وقفه.

هیچ‌وقت از مشکلاتش نمی‌گفت. اگر غمی داشت پناه می‌برد به شعر، شجریان، چای و سیگار.

جایی دورتر از خودم ایستاده‌ام به تماشای کسی که جای من زندگی‌ می‌کند. چه بی‌رحمانه تنهاست و چه به ناچار قوی!

نمی‌دانی آدمی خودش را وسط دوستان و اطرافیان و رفقا و اهل‌بیت‌اش غریب حس کند، تنها ببیند، چقدر وحشت می‌کند.

Mohsen-Chavoshi-Bad-Az-To-320.mp39.58 MB

مهدیس می‌گفت خانواده‌ی ما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده به کافی شاپ بروند، در خیابان قدم بزنند، گاهی بلند بلند بخندند. برادرم نگران سختی کار پدرم است، اما حتی یک بار هم نشده خواسته‌هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند. مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمی‌برد، اما حتی یک بار هم نشده با من در مورد خوشبختی‌ام صحبت کند و بپرسد چه چیزی تو را خوشحال می کند؟! من با فکر رنج های مادرم از خواب بیدار می‌شوم، اما حتی یک بار نشده که دستش را بگیرم و با او به سینما بروم، با هم تخمه بشکنیم، فیلم ببینیم و کمی به یکدیگر آرامش بدهم. ما از نسل آدم‌های بلاتکلیف هستیم. از یک طرف، در خلوت خود، دل‌مان برای این و آن تنگ می‌شود، از طرف دیگر وقتی به هم می‌رسیم لالمانی می‌گیریم! انگار نیرویی نامرئی و فراتر از ما وجود دارد که دهان‌مان را بسته تا مبادا چیزی در مورد دلتنگی‌مان بگوییم. تکلیف‌مان را با خودمان روشن نمی‌کنیم. یکدیگر را دوست می‌داریم اما آن‌قدر شهامت نداریم دوست داشتن‌مان را ابراز کنیم. ما آدم‌های بیچاره‌ای هستیم! آن‌قدر دربیان احساسات‌مان درمانده‌ایم که صبر می‌کنیم تا فقط زمانی که عزیزی را از دست دادیم، برایش شعر بگوییم. اما از یک جا به بعد، باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد. از یک جا به بعد باید پدر به پسرش بگوید چقدر دوستش دارد. از یک جا به بعد باید پسر دست پدر را بگیرد و با هم قدم بزنند. از یک جا به بعد باید مادر پسرش را به یک شام دونفره دعوت کند. این جهان چنان ناامن و ناپایدار است که ممکن است همین لحظه برای هر چیزی دیر باشد.

Mohsen Chavoshi - Koli.mp310.10 MB

حیف از آن مکالمات طولانی، خاطره‌های مشترک و امیدهای دور و دراز.

حیف از آن مکالمات طولانی، خاطرات مشترک و امیدهای دور و دراز.

Mohsen Chavoshi - Koli.mp310.10 MB

سرت سلامت حاجی❤️

Repost from فطرس
بِسْمِ الله الرَّحْمَٰن الرَّحيمِ محضر مبارک دوستان شریف، ولایی و محبین حضرت سیدالشهدا علیه‌السّلام سلامٌ علیکم ضمن تشکر از ا
بِسْمِ الله الرَّحْمَٰن الرَّحيمِ محضر مبارک دوستان شریف، ولایی و محبین حضرت سیدالشهدا علیه‌السّلام سلامٌ علیکم ضمن تشکر از ابراز محبت و ذره‌پروری شما عرض می‌کنم که امسال هم به مدد مولا با هم زیر خیمه‌ حضرت ارباب در گلزار شهدای چیذر بزم ماتم می‌گیریم ان‌شاءالله تاکید می‌کنم علت انصراف از این تصمیم با توجه به آمادگی صد در صد در روضه کربلا فقط و فقط ناراحتی و گلایه‌مندی شما عزیزان بوده است. فدای شما محمود کریمی ۱۴۰۴/۰۲/۳۰ www.fotros.ir

اگر یک سؤال باشد که من از آن وحشت داشته باشم، سؤالی که هرگز نتوانسته باشم به آن جواب رضایت‌بخشی بدهم، این است که دارم چه می‌کنم؟!