ム尺乇乙u
الذهاب إلى القناة على Telegram
654
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+177 أيام
+4730 أيام
أرشيف المشاركات
654
از تبار خروش و طغیان بود
رشته آتشفشان بر موهاش
چشم هایش عصاره ی خورشید...
زیر رنگین کمان ابروهاش...
654
و انسان که نامش، وصله ی ناجور زمین است
بر گوری که از مخلوقات انباشته است
در پی رستگاری اش دست به دعا برداشته است...
ای پرنده ی زیبا که پرهایت بوی باروت می دهد
ببخش اگر که هیچ لانه ای
آواز های تو را به یاد نخواهد سپرد،
ای ماهی افتاده در دام
که اشک های تو دریا را شورانده است
ببخش اگر که اندوهٍ استخوان هایت را
هیچ فسیلی روایت نمی کند،
ما انسانیم و هرکجا که زیسته ایم
زندگی را بر گور دیگران بنا کرده ایم...
.
.
.
.
.
.
.
.
(از مجموعهی انسان، عشق و چند خرافهی دیگر)
