ar
Feedback
هاوِست - فرهنگ و هنر مازرونی

هاوِست - فرهنگ و هنر مازرونی

الذهاب إلى القناة على Telegram

🔅ما برای #هاوست (یاری دادن) فرهنگ و هنر مازندران دور هم هستیم #فرهنگ #هنر #شعر #موسیقی #تاریخ #کتاب #زبان #آداب و #رسوم #میراث #گردشگری و همچنین #اخبارِ #همایشها #جشن و #نمایش و معرفی #اساتید تبری ارسال مطلب: @z_kardgar @Aliramezani_50

إظهار المزيد
1 806
المشتركون
+224 ساعات
+67 أيام
+2130 أيام
أرشيف المشاركات
🦋 شمـه صـوائی به خــئر و خاشی 📆 امرو پنجشنبه ▫️۷ فردینه‌ما ۱۵۳۸ تبری ▫️۸ مرداد ۱۴۰۵ خورشیدی ▫️۱۵ صفر ۱۴۴۸ قمری ▫️۳۰ جولای ۲
🦋 شمـه صـوائی به خــئر و خاشی 📆 امرو پنجشنبه ▫️۷ فردینه‌ما  ۱۵۳۸ تبری ▫️۸ مرداد ۱۴۰۵ خورشیدی ▫️۱۵ صفر  ۱۴۴۸ قمری ▫️۳۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی 📌 ارتفاعات بندپی‌شرقی 📸 مینا براری 🆔 هاوست، کانال فرهنگ‌ و‌ هنر مازندران @Haavest

ویژه‌ برنامه «اِصالت» - روایت ریشه های شهرستان نور با استاد حجت الله نائیج کاری از رسانه پاتوق نوری‌ها @PatoghNOORiha

🦋 شمـه صـوائی به خــئر و خاشی 📆 امرو چهارشنبه ▫️۶ فردینه‌ما ۱۵۳۸ تبری ▫️۷ مرداد ۱۴۰۵ خورشیدی ▫️۱۴ صفر ۱۴۴۸ قمری ▫️۲۹ جولای
🦋 شمـه صـوائی به خــئر و خاشی 📆 امرو چهارشنبه ▫️۶ فردینه‌ما  ۱۵۳۸ تبری ▫️۷ مرداد ۱۴۰۵ خورشیدی ▫️۱۴ صفر  ۱۴۴۸ قمری ▫️۲۹ جولای ۲۰۲۶ میلادی 📌ییلاق هِلاجیمِه، بندپی‌شرقی 📸 مجید رضوی 🆔 هاوست، کانال فرهنگ‌ و‌ هنر مازندران @Haavest

شجاع خارَشه (خورشیدی) مردی که برای ناموس جان داد اندامی کشیده، چهره‌ای آفتاب‌سوخته، چشمانی نافذ و قامتی استوار داشت. شجاعت از سیمایش پیدا بود؛ گویی امام‌وردی و همسرش از همان روز تولد، سرنوشت فرزندشان را می‌دانستند و نام شجاع را با الهامی درونی بر او نهادند. شجاع در روستای سرسبز پاجی، در دامنه‌های دودانگه، در خانواده‌ای پرجمعیت دیده به جهان گشود. در خانه‌ای که نان از دسترنج پدر به دست می‌آمد و هفت برادر، دوشادوش یکدیگر، با دامداری و کشاورزی روزگار می‌گذراندند. او از کودکی به پاکدامنی، نماز، امانتداری و غیرت شهره بود و مردم روستا، پیش از آنکه او را به زور بازو بشناسند، به پاکی نگاهش می‌شناختند. سال‌های پایانی سلطنت احمدشاه قاجار بود؛ دورانی آشفته که مردم مازندران آن را «شا بمرده سال» می‌نامیدند. حکومت مرکزی ناتوان شده بود و در بسیاری از نقاط کشور، یاغیان و خان‌های محلی قدرت را در دست گرفته بودند. در پشتکوه دودانگه نیز سال‌ها بود که دامداران از ستم برخی خوانین سنگسر به ستوه آمده بودند. در چنین روزگاری، مندوسن پلوری، که مردم او را مشتی پلوری می‌خواندند، پس از آنکه دادخواهی‌اش از ظلم علی‌خان سنگسری به جایی نرسید، سلاح به دست گرفت و همراه یارانش راه مبارزه را پیش گرفت. آوازه دلاوری او در سراسر دودانگه پیچید و جوانان بسیاری به او پیوستند. شجاع خورشیدی نیز یکی از همان جوانان بود. مشتی پلوری، پس از آشنایی با او، شجاعت، صداقت و وفاداری‌اش را دید و وی را به عنوان محافظ خود برگزید. نزدیک به ده سال، شجاع در کنار مشتی پلوری زندگی کرد؛ اما هرگز اجازه نداد اسلحه، وجدانش را خاموش کند. او معتقد بود مبارزه با ظلم، هرگز مجوز ظلم به مردم بی‌گناه نیست. شبی، هنگامی که افراد گروه در یکی از روستاهای دشت پریم فرود آمده بودند، شجاع در حال نگهبانی بود که صدای گریه و ناله‌ای از خانه‌ای به گوشش رسید. بی‌درنگ خود را به آنجا رساند. صحنه‌ای که دید، خون را در رگ‌هایش به جوش آورد. یکی از افراد گروه، صاحبخانه را به ستون چوبی خانه بسته و به همسر او تعرض کرده بود. شجاع بی‌درنگ طناب‌های مرد را گشود، مرد متجاوز را از خانه بیرون کشید و با قنداق تفنگ چنان بر او کوبید که توان برخاستن نداشت. سپس او را کشان‌کشان نزد مشتی پلوری برد. مشتی، اگرچه آن مرد از بستگانش بود، همان شب او را در کالوم، طویله روستا، زندانی کرد و صبح پس از سرزنشی سخت آزادش ساخت. اما آن مرد هوسران و زنباره، کینه شجاع را تا پایان عمر در دل نگه داشت. از آن روز، دل شجاع دیگر با آن گروه نبود. او از رفتار برخی افراد به شدت آزرده شده بود. سرانجام در بهار سال ۱۳۱۵ خورشیدی، تفنگ خود را به مشتی پلوری سپرد و گفت: «من برای دفاع از مردم اسلحه به دست گرفتم، نه برای ترساندن مردم.» سپس از یارانش جدا شد و زندگی تازه‌ای را آغاز کرد. در روستای دینه‌سر دودانگه با دختری پاکدامن به نام گوهر ازدواج کرد. روزگار آرامی را آغاز کرده بود و گمان می‌کرد گذشته برای همیشه پشت سر مانده است. اما کینه، گاه سال‌ها در سینه انسان می‌ماند. چند ماه بیشتر از ازدواجش نگذشته بود که همان یاغی کینه‌توز، گوهر را ربود و پیغام فرستاد که اگر مرد است، برای نجات همسرش بیاید. شجاع خوب می‌دانست این دعوت، بوی خیانت می‌دهد. تفنگی نداشت؛ تنها تبری را بر دوش انداخت، وضو گرفت، با خدا راز و نیاز کرد و راهی شد. در میانه راه، سکوت جنگل ناگهان با صدای شلیک گلوله شکست. یاغیان در کمین نشسته بودند. گلوله‌ای از پشت، سینه شجاع را شکافت. او بر زمین افتاد، اما نامش هرگز بر زمین نماند. شجاع خورشیدی، مردی که سال‌ها برای دفاع از مظلومان جنگیده بود و حتی برای پاسداری از ناموس دیگران جان خود را به خطر انداخته بود، سرانجام در راه دفاع از شرف و همسر خویش جان باخت. امروز، پس از گذشت دهه‌ها،مردمان پاجی نام فرزندانشان را شجاع نامیدند  نام شجاع خارشه (خورشیدی) همچنان در خاطره پیران دودانگه زنده است؛ نه به عنوان یک یاغی، بلکه به عنوان مردی آزاده، باایمان و غیرتمند که شرف را بر جان ترجیح داد. محقق علی رمضانی پاچی تصحیح متن و ویرایش هوش مصنوعی

🎭 «سو‌تفاهم ساده» روی صحنه تماشاخانه ایما بابل؛ روایت کمدی از اثری ماندگار 🎭 نمایش کمدی «سو‌تفاهم ساده» به کارگردانی و درام
🎭 «سو‌تفاهم ساده» روی صحنه تماشاخانه ایما بابل؛ روایت کمدی از اثری ماندگار 🎭 نمایش کمدی «سو‌تفاهم ساده» به کارگردانی و دراماتورژی افسانه منادی و بر اساس اثری از داریو فو، با تهیه‌کنندگی نوژان مقدس این روزها در تماشاخانه ایما بابل در حال اجراست. این نمایش هر شب ساعت ۱۹:۳۰ در تماشاخانه ایما واقع در بابل، خیابان نواب، نبش اشرفی ۲۳ میزبان علاقه‌مندان به هنر تئاتر است و با فضایی طنز و نگاهی اجتماعی، تجربه‌ای متفاوت و جذاب را برای مخاطبان رقم می‌زند. عکس و خبر: #کیوان_یوسف‌پوری سه‌شنبه، ۶ مرداد ۱۴۰۵. 🆔 هاوست، کانال فرهنگ‌ و‌ هنر مازندران @Haavest

📸 تصاویری دیدنی از چالوس قدیم 🆔 هاوست، کانال فرهنگ‌ و‌ هنر مازندران @Haavest
+5
📸 تصاویری دیدنی از چالوس قدیم 🆔 هاوست، کانال فرهنگ‌ و‌ هنر مازندران @Haavest

📔در جستجوی خاستگاه اسطوره ای رستم شاهنامه سخنران: #دکتر_رضا_ستاری 🗓 شنبه 10 امرداد 1405ساعت 19 پخش از لینک زیر(ورود با گزین
📔در جستجوی خاستگاه اسطوره ای رستم شاهنامه سخنران: #دکتر_رضا_ستاری 🗓 شنبه 10 امرداد 1405ساعت 19 پخش از لینک زیر(ورود با گزینه میهمان): https://www.skyroom.online/ch/hossein5092811/literature 💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢 🆔 @iranianhht 🆔 هاوست، کانال فرهنگ‌ و‌ هنر مازندران @Haavest

امرداد فريدون جنيدی در زبان و فرهنگ كهن ايرانيان، ويژه‌ترين نام خداوند «اُهرمزد» است، به معنی «خرد هستی بخش» يا «سرور خردمند». اين واژه در زبان فارسی «هُرمُزد» شد. «هرمزد»، هفت چگونگی يا صفت دارد: بهمن (انديشه نيك)، ارديبهشت (برترين و بهترين راستی و پاكی)، شهريور (شهریاری آرمانی)، اسفند (گسترش و تقدس و پاكی و فروتنی)، خرداد (افزايش و رسايی) و امرداد (بی‌مرگ/ بی‌مرگی و جاودان/ جاودانگی). در متون عرفانی متاخر چون آثار عطار نيشابوری در جوانی‌اش، به هفت شهر عشق (مهر) اشاره شده است كه ريشه در اين هفت ويژگی خداوند دارد و اين هفت ويژگی خداوند نيز ريشه در باورهای ديرين «مهری» دارد كه اكنون جای پرداختن بدان نيست. آن هفت شهر عشق عبارتند از: طلب و عشق و معرفت و استغنا و توحيد و حيرت و فقر و فنا. اين فنا همان گم شدن (جان‌ گرفتن) در هستی و جاودانگی (فناء فی‌الله) است. عطار می گويد: سايه‌ای از هستی خود وارهيد / در بر خورشيد، نورالنور شد. «امرداد» به معنی «بی‌مرگ» و «جاودانه» است و از اوست كه زندگی در جهان جريان دارد. بنابر روايت ابوريحان بيرونی، در باور كهن ايرانيان، «امرداد» حفظ‌كننده گيتی است و خوردنی ها و داروهایی كه اصل گياهی دارند از اوست. «امرداد» تجلی صفت جاودانگی هستی و جان جهان و خدای جان‌آفرين است و اوست كه با سرپرستی گياهان و نمو و بالش برگ و گل، چهره هستی را هر روز رنگی می دهد و هر سال از درون خار خشك، برگ‌ تر می‌آورد و به ديدگان مشتاق رهروان وادی هستی، با هزاران زبان، نشان می دهد كه مرگی در ميان نيست؛ آنچه هست تداوم زندگی است. اكنون كه جايگاه ويژه «امرداد» در فرهنگ ايرانی روشن شد، از نگاه زبان‌شناسی تاريخی اين واژه را بررسی كنيم: در زبان‌های باستانی ايران «ا» آغازين، واژه را منفی مي‌كرده و پيشوند صفت‌ساز بود. اين «ا» در فارسي نو فرو افتاد: چون «اپورنای» و «ابُرنای» و «برنای»، «اناهيد» و «ناهيد»، و «امرداد» و «مرداد». «امرداد» در زبان كهن ايرانيان به گونه «امِرِتات» به معنی بی‌مرگ/ بی‌مرگی و جاودان/ جاودانگی است، از ريشه «مر» به معنی مردن و «ا» حرف نفی است. با اين روی، بر ايرانيان است كه با آگاهی از اين دگرگونی در زبان، باز هم پنجمين ماه از سال را به گونه كهنش «امرداد» به كار برند! به آيين دگرگونی‌های زبانی يا آوايی ننگرند؛ نگاه‌شان به فرهنگ نياكان باشد و «مرداد» را كه برابر با «ميرايی» و دور از «خداوند جان و خرد» است به كار نبرند. فرمان، فرمان پايداری فرهنگ است و نه دگرگونی زبان و آوا و ...! 🆔 هاوست، کانال فرهنگ‌ و‌ هنر مازندران @Haavest

🦋 شمـه صـوائی به خــئر و خاشی 📆 امرو سه‌شنبه ▫️۵ فردینه‌ما ۱۵۳۸ تبری ▫️۶ مرداد ۱۴۰۵ خورشیدی ▫️۱۳ صفر ۱۴۴۸ قمری ▫️۲۸ جولای ۲
🦋 شمـه صـوائی به خــئر و خاشی 📆 امرو سه‌شنبه ▫️۵ فردینه‌ما  ۱۵۳۸ تبری ▫️۶ مرداد ۱۴۰۵ خورشیدی ▫️۱۳ صفر  ۱۴۴۸ قمری ▫️۲۸ جولای ۲۰۲۶ میلادی 📌 ساری 📸 محمد عموزاد خلیلی 🆔 هاوست، کانال فرهنگ‌ و‌ هنر مازندران @Haavest

ثبت جهانی قلعه الموت فقط ثبت یک دژ تاریخی نبود؛ ثبتِ بیست‌وپنج سال عشق، پژوهش و ایستادگی زنی بود که بی‌هیاهو برای ایران جنگید. دیروز، وقتی نام الموت در فهرست میراث جهانی نشست، بسیاری از مدیرانی که چند سالی می‌آیند و می‌روند، در ردیف اول بودند. اما حمیده چوبک، زنی که بخش بزرگی از این مسیر را با صبوری و دانش پیمود، در گوشه‌ای نشسته بود و اشک می‌ریخت؛ اشکی از جنس سال‌ها رنج، امید و دلبستگی به این خاک. ثبت جهانی می‌تواند سهم یک بنا باشد، اما افتخار واقعی سهم انسان‌هایی است که عمرشان را برای حفظ هویت یک سرزمین گذاشته‌اند. شما فقط یک باستان‌شناس نیستید؛ شما خودِ ایرانید، خانم حمیده چوبک. Music: mohammad motamedi #حمیده_چوبک #الموت #قزوین 🆔 هاوست، کانال فرهنگ‌ و‌ هنر مازندران @Haavest

تا صحبت از گذشته شد سر سخن را باز کرد که : همه ی خانه ی ما سه اتاق گلی کنار هم بود که با ایوون جلویی به هم راه داشت یکی اش اناق مهمون بود دو اتاق باقیمانده را اعضای خانواده استفاده می کردند می نشستند، غذا می خوردند و همانجا کنار هم استراحت می کردند اتاقکی هم بعنوان آشپزخونه کنار خونه داشتیم که به ان "پره" می‌گفتیم پره چیزی بود شبیه اتاق پختی که امروزه استفاده می کنند و همیشه ی خدا از ان دود بلند بود اغلب هم سر یک ترنه مارگوگ*۱ در گوشه ان، کنار اتیش به چوبی بسته بود. غذای ساده ی روزانه ما انجا اماده می شد هرچه در باغ کنار خونه یا لونه ی مرغ پیدا میشد و یا از شیر و ماست گاوی که در کنار حیاطمان می بستیم روی سفره ما می امد. هندوانه ای هم که از جالیز کنده یا خریداری میکردیم را مدتی لب رودخونه یا حوض وسط حیاط می گذاشتیم تا برای استفاده در یک عصر دم کرده ی تابستانی کنار خانواده، خنک بشود سادگی، صداقت،نجابت احترام به بزرگتر ها از ویژگیهای مشترک زندگی ما بود بهترین پذیرایی ممکن برای مهمانی بود که وارد می شد حتی اگر نون شب را نمی داشتی و اگر هم شب را اطراق میکرد از لحاف و تشکی که بوی تازگی داشت و مادر جز برای مهمان اجازه ی استفاده ان را برای کسی نمی داد خوردن غذا در ظروف چینی گل سرخی همه وهمه بوی زندگی میداد ابرو داری و قناعت بخشی از وجود نازنین مادران بود در کنار زیباییهای طبیعی زندگی معایب و مشکلات هم کم نبود فقط یکی اش مربوط بود به تازه واردی که عروس خانواده می شد تا پایش به زندگی جدید باز می شد غر و لند و سرزنش های بی دلیل و با دلیل و اذیت و آزارهای مادر شوهر، خواهر شوهر حتی گاهی عمه، عمو، خاله و مادر بزرگ بر سرش آوار می شد و ارامش را از او می گرفت با همه ی اینها از قهر و طلاق و ناز و ادا خبری نبود چرا که رسم بود باید با لباس سفید می اومدی و با لباس سفید هم می رفتی صبر و تحمل قدیمی ترهای ما وصف ناپذیر بود کاش یه خورده اش الان بود تا وزش یک نسیم پایه های زندگی را نلرزاند 1405/5/5نور رحمان شیردل *۱) ترنه مار گوگ: گوساله ی تازه بدنیا امده

تا صحبت از گذشته شد سر سخن را باز کرد که : همه ی خانه ی ما سه اتاق گلی کنار هم بود که با ایوون جلویی به هم راه داشت یکی اش اناق مهمون بود دو اتاق باقیمانده را اعضای خانواده استفاده می کردند می نشستند، غذا می خوردند و همانجا کنار هم استراحت می کردند اتاقکی هم بعنوان آشپزخونه کنار خونه داشتیم که به ان "پره" می‌گفتیم پره چیزی بود شبیه اتاق پختی که امروزه استفاده می کنند و همیشه ی خدا از ان دود بلند بود اغلب هم سر یک ترنه مارگوگ*۱ در گوشه ان، کنار اتیش به چوبی بسته بود. غذای ساده ی روزانه ما انجا اماده می شد هرچه در باغ کنار خونه یا لونه ی مرغ پیدا میشد و یا از شیر و ماست گاوی که در کنار حیاطمان می بستیم روی سفره ما می امد. هندوانه ای هم که از جالیز کنده یا خریداری میکردیم را مدتی لب رودخونه یا حوض وسط حیاط می گذاشتیم تا برای استفاده در یک عصر دم کرده ی تابستانی کنار خانواده، خنک بشود سادگی، صداقت،نجابت احترام به بزرگتر ها از ویژگیهای مشترک زندگی ما بود بهترین پذیرایی ممکن برای مهمانی بود که وارد می شد حتی اگر نون شب را نمی داشتی و اگر هم شب را اطراق میکرد از لحاف و تشکی که بوی تازگی داشت و مادر جز برای مهمان اجازه ی استفاده ان را برای کسی نمی داد خوردن غذا در ظروف چینی گل سرخی همه وهمه بوی زندگی میداد ابرو داری و قناعت بخشی از وجود نازنین مادران بود در کنار زیباییهای طبیعی زندگی معایب و مشکلات هم کم نبود فقط یکی اش مربوط بود به تازه واردی که عروس خانواده می شد تا پایش به زندگی جدید باز می شد غر و لند و سرزنش های بی دلیل و با دلیل و اذیت و آزارهای مادر شوهر، خواهر شوهر حتی گاهی عمه، عمو، خاله و مادر بزرگ بر سرش آوار می شد و ارامش را از او می گرفت با همه ی اینها از قهر و طلاق و ناز و ادا خبری نبود چرا که رسم بود باید با لباس سفید می اومدی و با لباس سفید هم می رفتی صبر و تحمل قدیمی ترهای ما وصف ناپذیر بود کاش یه خورده اش الان بود تا وزش یک نسیم پایه های زندگی را نلرزاند 1405/5/5نور رحمان شیردل *۱) ترنه مار گوگ: گوساله ی تازه بدنیا امده

گاهی برای پیدا کردن آرامش، باید از شلوغی شهر دل کند و راهی روستایی شد که هنوز عطر صمیمیت در کوچه‌هایش جاری است. دورهمی دوستانه در روستای سنگ‌نو، از توابع شهرستان نور؛ روستایی در آغوش کوهستان، با طبیعتی دل‌انگیز و مردمانی خونگرم، مهربان و باصفا. سپاس از میزبانی صمیمانه و گرم جناب آقای دیوسالار که خاطره‌ای خوش از این دیدار برایمان به یادگار گذاشت. سفر، زمانی زیباتر می‌شود که با مهربانی مردم یک دیار گره بخورد. #مازندران #نور #سنگ_نو #رضا_دیوسالار فیلم: عشقعلی ایرانمنش 🆔 هاوست، کانال فرهنگ‌ و‌ هنر مازندران @Haavest

🔷کلمات ،واژگان،عبارات و اصطلاحات زبان تبری یا تبرستانی (براساس گویش منطقه هزارجریب یا تبرستانِ مازندران ) (قسمت سی و دوم) 🔶 پَرکاله = واحد شمارش لباس و پوشاک و ظرف و جهیزیه در هزارجریب یا  تبرستان مازندران،(چن تا پرکاله لا و لباس کنار بِئِشتِمِه)(نَخاش عاروس:چه چی اَنده خاش خِش ره دعوت کاندی کانّی مِه جاجیگا کاله بَویئِه ! شی مار: چار تا پَرکاله جِهاز ویشته که نیُوردی! شی مار: اَنده مِه چوصِندُوق سَر نَشو! عاروس: چهار تا پَرکاله قدیمی لا و چمتا و چادرشُو و چوقا پَشِلوار وِشا بَزه که ویشتِر نِدارنی ! شی مار: همین ره پیدا هِکان فِلُون قَدِر تِه جِه خَریمه.  عاروس اوقات تلخ بَویئِه : خاوه!خا اِسا ! یعنی کافیه ادامه نده) 🔶شور تَکول= خیلی شور ،غیر قابل خوردن بخاطر  شوریِ زیاد 🔶جان خَرین=نجات دهنده ، مُنجی، حامی و پشتیبان هنگام مشکلات و درگیری، ( بُر پِسِر ،دیگه شور بالا نیار این بار مِن تِه جان خرین بَویمه ) 🔶خاوِه؟ ‌=باشه؟ قبول؟ خا؟ سوال کردن جهت مطمئن شدن از انجام آن کار مورد نظر 🔶خاوِه =باشد ،چشم ،حتماً ،انجام میدهم (مردی هزارجریبی : دَرشومّه دَرشومبه زمین سَر ، گوگ ره اُ هادِه ، خاوِه ؟ زنی یا زِنا هزارجریبی : خاوِه مرد خانواده: دارم سر زمین می روم به گوساله آب بده، (برای مطمئن شدن می گوید ) باشه ؟ زن خانواده : باشد ، چشم ، حتما ً انجام می‌دهم) 🔶هِدی ره بَیتِنه! =همدیگر را گرفتند. باهم درگیر شدند. شامل  بحث کردن درگیری لفظی و رفتاری و فیزیکی هم می شود.(وِشُون سگ و بامشی  واری هِدی  ره گِرنه : آنها مانند سگ و گربه با هم جنگ و دعوا می کنند درگیر می شوند؟) 🔶واری=مانند،شبیه 🔶هِدی=همدیگر، یکدیگر 🔶وِنِه تَش هِنیشته=آتشش خاموش شد، آتشی که میزان حرارتش پایین آمد غیرفعال شده ، فرو کش شده و در حال خاموش شدن می باشد،اشتهای او کم شد، کنایه از اینکه از میزان خشم و عصبانیتش کم شد،میزان تلاشش  کم شد ، در جای دیگر در روابط عاشق و معشوق بکار می رود یعنی از علاقه عاشق  نسبت به معشوق یا میل به خواستنش کم شد.(تِه زن وَر ریکا دَویئِه رمضُون کیجا وِسِّه خادِشه کاشته که ! اِی هیچی ! وِنِه تَش هِنیشته !) 🔶تِه رِه وِرازنه وِورازِنه (واو)! تِه ره وَرائِه وَراهِه! = مناسبِ تو می باشد ، بَرازَنده یِ توست،شایسته اَت هست ، گاهی برای کنایه و طعنه و تمسخر به شخصی بکار می رود،از تو بعید نیست  دور از انتظار نیست.(عامیانه: بهت میاد). اِسپِه جُمه خَلِ تِه ره وِرازنه! پیراهن سفید زیبا ترا خوشگل و زیبا می کند).(چِه وِسِّه فلانیِ زن یا همسر نَوی ؟! جواب: تِه ره ویشته وِرازِنه ! یعنی بیشتر مناسب و شایسته یِ  تو بود تا من! چون نقص و عیب و ایراد داشت ) 🔶نِوْرازِنه، وَرا نیئِه !=مناسب و شایسته نیست  نمی‌ارزد!  به ما نمی‌آد؟! برازنده ات نیست در شان و مقام و منزلتت نیست . گاهی برای کنایه و طعنه بکار می رود مخصوصاً زمانی که شخص از لحاظ شخصیتی و برخورداری از امکانات رفاهی نمی خواهد خویشتن را در سطح پایین قرار دهد برای خودش شخصیت و ارزش قائل می شود وجود خویش را در مرتبه بالا در نظر می گیرد خودش را دست کم نمی گیرد با اینکه فرد معمولی و عادی هست ولی امکانات و چیزهای گران قیمت و داشتن دوستان بالا مقام یعنی امتیازات و رتبه ها و  شان و منزلت بالایی را شایسته و مناسب خویش می داند.(رَمضُون! بِشنُوستِمه ماشین شاسی بِلِند بِنز بَخری ! رَمضُون : اِما ره نِورازنه این ماشین ره سوار بَواشیم!). (خیری شِلوار ره نپوش تِه ره نِورازِنه ! شلوار قهوه ای به قیافه ات نمی آد ترا خوش تیپ نمی کند پس مناسب نیست) 🔶سگ نَیته مِره! ،مِه ره بیکاری نَییته!= مرا سگ گاز  نگرفت ! بیکاری به من فشار نیاورد از شدت بیکاری حوصله ام سر نرفت صبرم تمام نشد که بخواهم چنین کاری کرده باشم چنان حرفی زده باشم .    کاربرد این عبارت هنگام دفاع از خویش در برابر  کاری که انجام نداده و به آن متهم شده . شخص مخاطب در جواب ِ سوال کننده با گوینده  در دفاع از خود می گوید : ترجیح می دهد  سگ او را  گاز بگیرد تا به آن کار و عملی و رفتاری و حرفی که به او اتهام زدند و نسبت دادند را انجام دهد   🔶بِس بِستا ، بِص بِصدا (روی سین و یاد سکون دار) ، بِستا بِستا ، بِصدا بِصدا = بی صِدا ، یَواشکی،  خیلی آرام و بی سر و صدا 🔶اَندِه =این قدر 🔶هِی = بطور مُداوِم و پیوسته و پشت سر هم، زیاد .چه چی هِی اَندِه اینوَر وُ اونوَر شونی؟ اِتّا جا هِنیش : چرا اینقدر زیاد این طرف و آن طرف می روی ؟) 🔶بِلندینا = مرتفع ،خیلی بلند و دِراز . یِتّا بِلِندینا مَر چشمه سر بَدیمه : یک مار بلند و دراز نزدیک چشمه دیدم ) 🔶گَتینا ، گَتِنا =خیلی بزرگ و درشت جُثه. (اَمرو دار رُش گَتِنا آغوز دار ره رُشِئنِه : امروز میوه چین ، گردوهای درخت خیلی بزرگ را می چیند ) 🔶اَگِنا، اَگِه اِنا ، اَگِئنا= وگرنه،در غیر اینصورت ، بجای آن

🦋 شمـه صـوائی به خــئر و خاشی 📆 امرو دوشنبه ▫️۴ فردینه‌ما ۱۵۳۸ تبری ▫️۵ مرداد ۱۴۰۵ خورشیدی ▫️۱۲ صفر ۱۴۴۸ قمری ▫️۲۷ جولای ۲۰
🦋 شمـه صـوائی به خــئر و خاشی 📆 امرو دوشنبه ▫️۴ فردینه‌ما  ۱۵۳۸ تبری ▫️۵ مرداد ۱۴۰۵ خورشیدی ▫️۱۲ صفر  ۱۴۴۸ قمری ▫️۲۷ جولای ۲۰۲۶ میلادی 📌 شالینگچال، بندپی‌شرقی 📸 نجمه مهدی‌زاده 🆔 هاوست، کانال فرهنگ‌ و‌ هنر مازندران @Haavest

گراند هتل قدیمی‌ترین هتل ایران و از آثار معماری اواخر دوره قاجاریه است. این هتل به دست یک مهاجر قفقازی به نام باقرخان به مساحت ۱۳۰۰ متر مربع در خیابان لاله‌زار جنوبی، جنب کوچه ملی یا کوچه باربد کنونی ساخته شد. الگوی پذیرایی در این هتل، از روش پذیرایی در هتل‌های اروپایی الهام گرفته شده بود. در ساری در دوره پهلوی اول روبروی استانداری این هتل ساخته شد متاسفانه بخاطر اختلاف وراث و عدم مدیریت میراث فرهنگی این هتل در حال فرو ریختن است این گره کور فقط به دست استاندار محترم باز خواهد شد علی رمضانی پاجی

Tehran Grand Hotel - 1900s - گراند هتل - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد https://share.google/bxfYELOwGXMhW6v6e