(Competent Managers) مدیران شایسته
الذهاب إلى القناة على Telegram
کانال «مدیران شایسته» باهدف اشتراک گذاری دانش مدیریت، خاصه مدیریت منابع انسانی با تمرکز برحوزه ارزیابی و توسعه شایستگی های مدیران, در تلگرام ایجاد شده است. با ما در ارتباط باشید. @Competentmanagers www.instagram.com/Dr.kashefi
إظهار المزيد1 767
المشتركون
+124 ساعات
+77 أيام
+230 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
أكتوبر '26أكتوبر '26
أكتوبر '26
+7
في 1 قنوات
سبتمبر '26
+31
في 3 قنوات
Get PRO
أغسطس '26
+72
في 2 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+14
في 3 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+18
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '26
+23
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+4
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '26
+4
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+25
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+70
في 3 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+54
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+26
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+38
في 2 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+18
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+114
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+162
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+106
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+129
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '25
+106
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+70
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+73
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+47
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+25
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+291
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+238
في 5 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+50
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '24
+4
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+5
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '24
+11
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+30
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '24
+17
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+57
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+27
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+18
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+18
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+3
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+13
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+9
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+5
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+12
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+7
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+18
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+9
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+14
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+57
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+14
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+3
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+3
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+3
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+4
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+4
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+7
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+5
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+8
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+8
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+6
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+11
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+8
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+20
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+34
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+31
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+17
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+54
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+40
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+36
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+17
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+1 296
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 04 أكتوبر | 0 | |||
| 03 أكتوبر | +1 | |||
| 02 أكتوبر | +2 | |||
| 01 أكتوبر | +4 |
منشورات القناة
مدیرِ «سازنده» یا مدیرِ «ویرانگر»؟ شما در کدام دسته قرار دارید؟
بسیاری از ما، کارِ خودمان را دوست داریم، اما «مدیرمان» را دوست نداریم. واقعیت این است که یک مدیر، میتواند یک «محیطِ رشد» ایجاد کند یا یک «محیطِ سمی» که باعث فرسودگیِ روانیِ تیم میشود.
بیایید تفاوت این دو را در چهار محور اصلی ببینیم:
۱. مدیریتِ خطا (Error Management)
مدیر ویرانگر: از خطاها به عنوان ابزاری برای «مقصر دانستن» و «تنبیه» استفاده میکند. در حضورِ بقیه، کارمند را رسوا میکند.
مدیر سازنده: خطا را یک «فرصتِ یادگیری» میبیند. به جای پرسیدنِ «چه کسی اشتباه کرد؟»، میپرسد: «چطور از این اتفاق جلوگیری کنیم؟»
۲. قدرت و کنترل (Power vs. Empowerment)
مدیر ویرانگر: با روشِ «میکرومانیجمنت» (کنترلِ تمامِ جزئیات) کار میکند. او به کارمند اعتماد ندارد و احساس میکند با کنترلِ هر حرکت، کار بهتر پیش میرود.
مدیر سازنده: بر پایه «اعتماد» مدیریت میکند. او به تیم «هدف» میدهد و به آنها «آزادیِ مسیر»؛ او به جای کنترلِ حرکت، بر کیفیتِ خروجی تمرکز میکند.
۳. ارتباطات (Communication)
مدیر ویرانگر: فقط دستور میدهد. بازخورد (Feedback) او فقط منفی است و فقط زمانی صحبت میکند که مشکلی پیش آمده باشد.
مدیر سازنده: شنونده است. او از تیمش میپرسد: «چه کمکی از دست من برمیآید تا کارتان راحتتر شود؟» او در لحظاتِ موفقیت، قهرمانِ تیم است، نه قهرمانِ خودش.
۴. امنیت روانی (Psychological Safety)
مدیر ویرانگر: محیطی پر از ترس و بیاعتمادی ایجاد میکند. کارمند همیشه نگران است که اشتباهش چطور به گوشِ بقیه برسد.
مدیر سازنده: محیطی امن میسازد. جایی که کارمند جرئت میکند ایدههای عجیب بدهد و بدونِ ترس از قضاوت، حقیقت را بگوید.
💡 پیام نهایی برای مدیران:
تیمِ شما، بازتابِ شخصیتِ مدیریتیِ شماست. شما میتوانید یک «رهبر» باشید که آدمها را به سمتِ او میکشند، یا یک «رئیس» که آدمها فقط برای گذرانِ زندگی در حضورش تحمل میشوند.
💡 پیام نهایی برای کارمندان:
اگر در محیطی هستید که فقط «ویرانگر» است، یادتان باشد: شما مسئولِ اصلاحِ یک سیستمِ خراب نیستید، شما مسئولِ حفظِ سلامتِ روانیِ خودتان هستید.
💬 نظر شما چیست؟
در طول مسیر شغلیتان، با کدامیک از این دو مدل روبرو بودهاید؟ و کدام ویژگی، برای شما «خط قرمز» است؟
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers
| 2 | لا يوجد نص... | 63 |
| 3 |
🔴تأثیر اخلاق بر عملکرد و سرنوشت سازمان
فرآیند کاربردی کردن اخلاق در رفتار افراد و گروه ها در سازمان و روش به کار گیری اخلاق در مدیریت و سرنوشت سازمان، شامل مراحل زیر است:
1- رویکرد اخلاقی زمینه ساز سرآمدی و موفقیت سازمان است
۲- اعتمادآفرینی زمینه ساز اخلاق حرفه ای در سازمان است
٣- اعتمادآفرینی نتیجه پیش بینی پذیری رفتاری افراد و سازمان است
۴- پیش بینی پذیری رفتار نتیجه استمرار و قانون مندی رفتار افراد در سازمان است
۵- استمرار و قانون مندی رفتار افراد در سازمان نتیجه پذیرش مسئولیت و پاسخ گویی در برابر تعهدات است
۶- پذیرش مسئولیت و پاسخ گویی در برابر تعهدات، نتیجه درونی شدن قانون و شکل گیری در باورهای افراد است.
🔅هرچه میزان اعتماد به سازمان، برنامه ها و مدیران ارشد، (میانی و پایه) بیشتر باشد، میزان تعهد به سازمان و وظایف بیشتر خواهد شد.
✅ اعتمادآفرینی سبب افزایش توان سازمان در پاسخ گویی به تعهدات و وظایف خواهد شد.
اعتمادآفرینی از پیش بینی پذیری رفتار ایجاد می شود چرا که هر اندازه رفتار ما برای دیگران آسان و دقیق تر باشد، اعتماد به ما بیشتر خواهد شد و میزان ریسک پذیری دیگران در ارتباط با ما کمتر خواهد بود. اعتماد آفرینی در شرایطی انجام می پذیرد که ما نیازمند اتکا به دیگران هستیم.
♨️ برای تصمیم سازی و تصمیم گیری درباره انجام فرآیندهای کاری نیازمند آن هستیم که بر رفتار و عملکرد افراد تکیه کنیم.
اعتماد افراد و محیط به سازمان، نشانگر معقول بودن رابط سازمان با محیط است.
♦️هر چه سازمان خود را قانون مندتر و پایبندتر به رعایت تعهدات خود نماید، به همان میزان قابلیت پیش بینی پذیری خود را در برابر دیگران و محیط، افزایش خواهد داد. محیط در ارتباط با سازمان از ریسک نامعقول گریزان است و نامعقول بودن ریسک نشانگر بیماری در ارتباط سازمان با محیط است. سازمان باید به گونه ای باشد که ارتباط با آن ریسک معقول داشته باشد.
⭕️بر همین اساس هر سازمان لازم است که با چهار رویکرد به اعتمادآفرینی نسبت به محیط بپردازد
1. اعتمادآفرینی ژرف و راسخ و نه سطحی
٢. اعتماد آفرینی اصیل و نه کاذب و ظاهری
٣. اعتمادآفرینی فراگیر و نه ناقص
۴. اعتمادآفرینی پایدار و نه متزلزل | 54 |
| 4 | لا يوجد نص... | 35 |
| 5 | 📕مهمترین و اساسی ترین دغدغه فکری، حرفه ایی و تخصصی من، پاس داشت ارزش و اهمیت انسان در سازمان است.
📘در محیط کار وقتی از بی احترامی صحبت میشه، خیلی ها فکر می کنند، بی احترامی فقط یعنی؛ توهین، فحش، و تهمت. افترا....
🔰درسته که اینها نمودهای بارز بی احترامی به شخصیت والای انسانها در سازمان است،
اما واقعیت این است که بی احترامی می تونه، در قالب رفتارهای زشت و زننده شامل؛
اهانت به کرامت انسانها،
نادیده گرفتن تلاش ها و خوبی انسانها،
نگاه بالا به پایین به اونها،
نادیده گرفتن شعور و عقل و فهم آنها،
احمق پنداری کارمندان،
و تحقیر و تحمیق انسانها،
شوخیهای تلخ کنایه آمیز باشه،
که به نظرم، به مراتب دردناکتر از توهین، تهمت و فحش مستقیم به آدمها است.
📙فلذا معتقدم «تا زمانی که تمامی انسانها، با هر پست و مقامی در جای جای سازمان مورد توجه و احترام واقعی( نه صوری) قرار نگیرند و ارزش انسانی همه آنها به «معنای حقیقی کلمه» گرامی داشته نشود، محال است که سازمان بتواند به عملکرد قابل قبولی دست یابد.»
💎 با کانال مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers | 38 |
| 6 | این سه لایه چطور هم را تقویت میکنند
سیستم انتصاب شایستهمحور نیست، پس مدیری با صفات تاریک یا بیمهارت ارتقا میگیرد.
نهاد ناظر وابسته است، پس شکایت بینتیجه میماند.
کارکنان سکوت میکنند، پس رفتار بیهزینه میماند.
رفتار عادی میشود، پس مدیر بعدی هم آن را الگو میگیرد.
حلقه بسته است. به همین دلیل، آموزش و بیانیهی ارزشی بهتنهایی کافی نیست.
چالشها و پیامدها
برای کارکنان: استرس مزمن، فرسودگی، افسردگی و افت تعهد (Tepper، ۲۰۰۰؛ Schyns و Schilling، ۲۰۱۳).
برای سازمان: سکوت سازمانی و پنهان ماندن مشکلات (Morrison و Milliken، ۲۰۰۰)، فرار نیروهای توانا، و افت نوآوری.
برای خدمترسانی: رفتار با کارمند در رفتار با اربابرجوع تکرار میشود.
برای نظام سلامت: بیادبی در تیم درمان، کار تیمی و دقت تشخیص را کم میکند و ایمنی بیمار را تهدید میکند (Riskin و همکاران، ۲۰۱۵؛ Joint Commission، ۲۰۰۸).
برای اعتماد: وقتی شکایت بینتیجه میماند، هر اصلاح بعدی هم با بدبینی روبهرو میشود.
برای فساد: نبود نظارت و وجود شبکههای نفوذ، زمینهی فساد اداری را هم فراهم میکند.
اقدامات اصلاحی
۱. انتصاب بر پایهی شایستگی رفتاری
در کنار تخصص فنی، شایستگیهای انسانی با ابزار معتبر سنجیده شود: کانون ارزیابی، مصاحبهی رفتاری ساختاریافته، بازخورد ۳۶۰ درجه از همکاران و زیردستان قبلی. معیارها پیش از انتصاب و علنی تعریف شوند.
۲. دورهی مشخص برای مدیریت
سمت مدیریتی دورهی زمانی داشته باشد و در پایان آن ارزیابی شود.
۳. توزیع قدرت
تصمیمهای حساس مثل تنبیه و ارزیابی به یک نفر سپرده نشود.
۴. سازوکار شکایت مستقل
مرجع رسیدگیکننده زیر نظر مدیرِ موضوع شکایت نباشد. گزارش محرمانه، رسیدگی زماندار و حفاظت از شاکی الزامی باشد.
۵. منشور رفتاری الزامآور
رفتار ناپذیرفتنی، یعنی تحقیر، تهدید، تمسخر علنی و مهار اطلاعات، مشخص تعریف شود و ضمانت اجرا داشته باشد.
۶. تجربهی زیردستان در ارزیابی مدیر
این شاخص باید بر ارتقا، پاداش و تمدید سمت اثر واقعی داشته باشد. بازخورد ۳۶۰ درجه بدون برنامهی بهبود و پیگیری، فقط گزارش تولید میکند (Smither و همکاران، ۲۰۰۵).
۷. آموزش عملی و مستمر
مربیگری، شبیهسازی، تمرین گفتوگوی دشوار، مدیریت تعارض و بازخورد دادن. مدیران میانی را در اولویت بگذارید. بیشترین تماس را با کارکنان دارند و بیشترین نقش را در انتقال یا قطع این رفتار.
۸. تفکیک دو گروه از مدیران
مدیر بیمهارت یا ناامن با مربیگری اصلاح میشود. مدیری که بعد از بازخورد و فرصت، الگو را تکرار میکند، باید از نقش مدیریتی کنار برود.
۹. استقلال و شفافیت نهاد ناظر
گزارش مستقیم به مرجع بالاتر، ترکیب غیرانتصابی یا ترکیبی، و انتشار آمار شکایتها و نتایج آنها.
۱۰. ساختن امنیت روانی
جلسههایی که پرسش و مخالفت را میپذیرد، بررسی خطا بدون سرزنش فردی، و پاداش دادن به کسی که مشکل را گزارش میکند.
۱۱. الگوسازی از بالا
مدیران ارشد باید رفتار محترمانه را عملاً نشان دهند و بیاحترامی را در سطح خودشان هم بپذیرند.
۱۲. بازطراحی سیستم پاداش
سیستمی که فقط «نتیجه به هر قیمتی» را میبیند، رفتار بد را تشویق میکند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers | 30 |
| 7 | لایهی دوم: ریشههای ساختاری
انتصاب بر پایهی رابطه. وقتی مدیر را رابطه یا وفاداری بالا میبرد، به منصوبکننده پاسخگوست، نه به کسانی که زیر دستش کار میکنند. استخدام و ارتقای شایستهمحور در بوروکراسی با عملکرد بهتر همراه است (Evans و Rauch، ۱۹۹۹). «اصل پیتر» هم هشدار میدهد افراد تا سطح ناکارآمدی خود بالا میروند (Peter و Hull، ۱۹۶۹).
قدرت متمرکز. در ساختار سلسلهمراتبی متمرکز، تصمیم و اطلاعات بالا جمع میشود و پاییندستیها بیقدرت میمانند. بیقدرتی، زمینهی بیاحترامی است (Merton، ۱۹۴۰؛ Lipsky، ۱۹۸۰).
نظارت ضعیف یا تسخیرشده. نهادی که باید رفتار مدیر را بررسی کند، اگر خودش به همان شبکهی قدرت وصل باشد، به ابزار حفاظت از مدیر تبدیل میشود. به این پدیده «تسخیر نهاد ناظر» میگویند (Stigler، ۱۹۷۱).
وقتی شاکی آسیب ببیند، «خیانت نهادی» رخ میدهد (Smith و Freyd، ۲۰۱۴). پیام برای کارکنان روشن است: شکایت هزینه دارد و نتیجه ندارد.
نبود آموزش مؤثر. سخنرانی و کارگاه یکباره رفتار را تغییر نمیدهد. آموزش رهبری وقتی اثر دارد که تمرین، بازخورد و تکرار داشته باشد (Lacerenza و همکاران، ۲۰۱۷).
نبود الزام رسمی. تا وقتی احترام در شرح وظایف، شاخصهای ارزیابی و آییننامهی انضباطی نیامده، یک ارزش داوطلبانه است. چیزی که سنجیده نشود، مدیریت هم نمیشود.
فشار و بینظمی سازمانی. ابهام نقش، فشار کاری و نبود ساختار روشن، رفتار خصمانه را بیشتر میکند (Hodson و همکاران، ۲۰۰۶؛ Spector و Fox، ۲۰۰۵). سیستم پاداشی که فقط «نتیجه» را میبیند، این فشار را به زیردستان منتقل میکند.
لایهی سوم: ریشههای فرهنگی
فاصلهی قدرت. در فرهنگهایی که نابرابری قدرت پذیرفتهتر است، زیردست انتظار دستور گرفتن دارد و مدیر انتظار اطاعت (Hofstede؛ House و همکاران، ۲۰۰۴). پرسیدن از مدیر بیادبی حساب میشود، نه مشارکت. این فقط یک زمینه است، نه سرنوشت. سازمانها در یک کشور هم با هم فرق دارند.
ترس و اطاعت. آزمایشهای میلگرم (۱۹۶۳) نشان داد بسیاری از آدمها زیر فشار مرجع قدرت کاری میکنند که خودشان نادرست میدانند. در سازمانی که انضباط بر ترس بنا شده، اطاعت جای مسئولیت را میگیرد. نبود امنیت روانی هم باعث میشود خطا و نگرانی پنهان بماند (Edmondson، ۱۹۹۹).
عادیشدن رفتار بد. رفتار توهینآمیز وقتی مدتها بدون هزینه ادامه یابد، «سبک مدیریت» نام میگیرد (Ashforth و Anand، ۲۰۰۳).
چرخهی سلطه. مدیری که خودش زیر سلطه بوده، الگوی دیگری ندیده و سختگیری را شرط جدی گرفته شدن میداند. نسل بعد هم همان را تکرار میکند (Bandura، ۱۹۷۷؛ Mawritz و همکاران، ۲۰۱۲). | 32 |
| 8 | ⭕️چرا بسیاری از مدیران، انسان بودن را در سازمان فراموش میکنند؟
«رهبری سازمانی در دنیای امروز، فراموش کردن مدیریت و یادگیری دوباره انسان بودن است.»
(خاویر پلادوالف، از مدیران آئودی)
به نظر شما مهمترین عامل بیاحترامی به انسانها، بهویژه در سازمانهای دولتی، چیست؟
پاسخ کوتاه
مهمترین عامل، قدرت بدون پاسخگویی است.
پژوهشها نشان میدهد بیاحترامی از یک علت نمیآید. سه لایه روی هم کار میکنند: ویژگیهای فردی مدیر، ساختاری که به او قدرت میدهد، و فرهنگی که رفتارش را عادی جلوه میدهد. رفتار بد وقتی ادامه پیدا میکند که هزینهای نداشته باشد. در سازمانهای دولتی، که انتصاب و نظارت اغلب از مسیر رابطه میگذرد، این شرط راحتتر فراهم میشود.
لایهی اول: ریشههای فردی
صفات تاریک شخصیت. پژوهشگران از «سهگانهی تاریک» حرف میزنند: خودشیفتگی، ماکیاولیگرایی و سایکوپاتی (Paulhus و Williams، ۲۰۰۲). بعضی مطالعهها سادیسم روزمره را هم اضافه میکنند (Buckels و همکاران، ۲۰۱۳). اینها صفتهای پیوستاریاند، نه تشخیص بالینی. نکتهی مهم این است که چنین افرادی در مصاحبه جذاب و مطمئن به نظر میرسند و در سازمانهای بدون ارزیابی رفتاری دقیق، سریعتر ارتقا میگیرند (Babiak و همکاران، ۲۰۱۰).
ناامنی درونی. مدیری که احساس بیکفایتی دارد ولی قدرت دارد، بیشتر حمله میکند. زیردست توانا برای او تهدید است، نه سرمایه (Fast و Chen، ۲۰۰۹).
اثر خود قدرت. قدرت زیاد همدلی را کم میکند و توانایی دیدن موقعیت از چشم دیگران را پایین میآورد (Keltner و همکاران، ۲۰۰۳؛ Galinsky و همکاران، ۲۰۰۶). مدیر ممکن است از اول آدم بدی نبوده باشد. جایگاه او را عوض کرده است.
توجیه اخلاقی. آدمها رفتار آسیبزا را با جملههایی مثل «سختگیری لازم است» یا «خودش مقصر است» توجیه میکنند (Bandura، ۱۹۹۹). وقتی کسی چالششان نکند، این توجیهها باقی میمانند.
ضعف مهارت. بخش بزرگی از رفتار بد از ناتوانی میآید. مدیری که بهخاطر تخصص فنی ارتقا گرفته و بازخورد دادن، مدیریت تعارض و کنترل هیجان را یاد نگرفته، تحقیر را ابزار مدیریت میداند. | 36 |
| 9 | ⭕️ «چرا بسیاری از مدیران، انسان بودن را در سازمان فراموش میکنند؟»
🔰 «رهبری سازمانی در دنیای امروز، فراموش کردن مدیریت و یادگیری دوباره انسان بودن است.»
(خاویر پلادوالف، از مدیران آئودی)
🔴 به نظر شما «مهمترین عامل بیاحترامی به انسان در سازمانها به ویژه در سازمان های دولتی چیست؟
🟣 مهمترین و قاطع ترین پاسخ: قدرت بدون پاسخگویی مدیران
🔰پژوهشها نشان میدهد بیاحترامی از یک علت نمیآید. سه لایه روی هم کار میکنند: ویژگیهای فردی مدیر، ساختاری که به او قدرت میدهد، و فرهنگی که رفتارش را عادی جلوه میدهد. رفتار بد وقتی ادامه پیدا میکند که هزینهای نداشته باشد. در سازمانهای دولتی، که انتصاب و نظارت اغلب از مسیر رابطه میگذرد، این شرط راحتتر فراهم میشود.
1. لایهی اول: ریشههای فردی (صفات تاریک، ناامنی درونی، اثر خود قدرت، ضعف مهارت)
2. لایهی دوم: ریشههای ساختاری(انتصاب رابطهای، قدرت متمرکز، نظارت ضعیف، نبود الزام رسمی)
2. لایهی سوم: ریشههای فرهنگی(فرهنگ سازمانی نامناسب، فاصلهی قدرت، فرهنگ ترس، عادیشدن رفتار بد)
📙تشریح کامل موضوع در کانال مدیران شایسته👇
🌺@Competentmanagers | 231 |
| 10 | 🔰داستان زندگی عقاب و لزوم تغییر و تحول
🔷عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است عقاب می تواند تا هفتاد سال زندگی کند . ولی برای این که به این سن برسد ، باید تصمیم دشواری بگیرد ؛ زمانی که عقاب چهل سالگی می رسد چنگال های بلند وانعطاف پذیرش دیگرنمی توانند طعمه را گرفته ونگاه دارند . نوک بلند وتیزش خمیده وکند می شود. شهبال های کهن سالش براثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسپند وپروازبرای عقاب دشوار می گردد .
🔷در این هنگام ، عقاب تنها دوگزینه درپیش روی دارد ؛ یا باید بمیرد یا آن که فرایند دردناکی را که یکصدو پنجاه روز به درازا می کشد پذیرا گردد . برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که درآن جا آشیانه دارد پرواز کند . درآنجا عقاب نوکش را آنقدر به سنگ می کوبد تانوکش ازجا کنده شود . پس ازکنده شدن نوکش عقاب باید صبرکند تانوک تازه ای درجای نوک کهنه رشد کند . سپس باید چنگال هایش را از جای برکند. زمانی که به جای چنگال های کنده شده چنگال های تازه ای درآید آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند .
🔺سرانجام پس ازپنج ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد ، آغاز کرده وسی سال دیگر زندگی می کند .
🔰چرا این دگرگونی ضروری است ؟
بیشتر وقت ها باید برای بقا ، باید فرایند دیگرگونی را آغاز کنیم ؛ گاهی وقت ها باید برای آینده بهترازگذشته دل بکنیم . ازخاطرات ملال آورقدیمی وعادت های بازدارنده کهنه ، رها شویم . تنها زمانی که ازسنگینی بارهای گذشته رها شدیم می توانیم ازفرصت های زمان حال بهره مند گردیم .
🔷درسی برای سازمان ها:
عادتهاي كهنه يكي از موانع بسيار مهم تحول و بهبود است. نگاه ما به زندگي، نگاه عادتمندانه است كه بايد هوشمندانه باشد. هر روز با انديشههاي نو خود به دنبال ساختن روشهاي نو باشيم. با دانش موج دومي نميتوانيم تكنولوژي موج سومي را اداره كنيم سازمانهاي امروزي را نميتوان با دانش مديريت سنتي گذشته اداره نمود، مديريت نوين به دانش نوين نيازمند است.
🔷تغییر و تحول قانون ثابت ولایتغیر جهان هستی است. همه چیز در حال تغییر و دگرگونی است؛ آن چه که تغییر ناپذیر است، خود تغییر است. حکایت تغییر و تحول حکایت همیشگی زندگی انسانهاست. امواج تغییر و تحول در گستره زندگی امروزین ما هر لحظه جلوه ای خاص می یابد.
🔷امروزه ثابت ماندن، تغییر نکردن و بهبود نیافتن مساوی مرگ است، حتی یک روز ما نباید بدون تغییر سپری شود. تحول و بهبود مسابقه ای بدون خط پایان است که دیر زمانی است شروع شده. ما نیز باید در این مسابقه با تمرينات بیشتر شرکت کنیم. همه خواهان تغییر و تحول اند ولی نه در خود بلکه در دیگران. نگاه تیزبین ما همیشه متوجه افراد و سازمانهای دیگر است. تغییر و تحول از طریق شانس و اقبال حاصل نمی شود بلکه به مدیریت صحیح بستگی دارد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers | 62 |
| 11 | 📙مهارتهای ادراکی مدیران در چارچوب مدل سهگانه کتز: تحلیلی بر مبانی، شاخصها و شیوههای ارزیابی
🔰در ادبیات کلاسیک مدیریت، یکی از تأثیرگذارترین چارچوبها برای تحلیل شایستگیهای مدیریتی، مدل سهگانه مهارتهای مدیریتی ارائهشده توسط Robert L. Katz است. وی در مقاله مشهور خود در Harvard Business Review (1955)، مهارتهای مدیران را در سه دسته «فنی»، «انسانی» و «ادراکی» طبقهبندی کرد. در این میان، مهارت ادراکی (Conceptual Skill) بهویژه در سطوح عالی مدیریت، نقش تعیینکنندهای در کیفیت تصمیمگیری و جهتدهی راهبردی سازمان ایفا میکند.
✅1. تعریف مهارت ادراکی: فراتر از عملیات، در سطح کلان اندیشیدن
مهارت ادراکی به توانایی مدیر در دیدن سازمان بهعنوان یک کل یکپارچه، درک روابط متقابل میان اجزا، و پیشبینی پیامدهای تصمیمها در افق زمانی بلندمدت اشاره دارد. این مهارت، مدیر را قادر میسازد از سطح رخدادهای روزمره عبور کند و به سطح «الگوها»، «ساختارها» و «پیامدهای سیستمی» توجه کند.
در این سطح، مدیر نه صرفاً به حل مسئله، بلکه به «تعریف صحیح مسئله» میاندیشد. تفاوت مدیران توانمند با مدیران متوسط اغلب در همین نقطه نهفته است: توانایی صورتبندی دقیق مسئله پیش از ارائه راهحل.
✅2. شاخصهای تشخیص مهارت ادراکی
الف) نگاه سیستمی
یکی از مهمترین نمودهای مهارت ادراکی، برخورداری از نگرش سیستمی است؛ یعنی:
توجه به ارتباطات متقابل میان واحدها و پرهیز از جزیرهای دیدن سازمان
تحلیل علل ریشهای بهجای تمرکز بر علائم ظاهری
درک آثار بلندمدت تصمیمها و پیامدهای ناخواسته
مدیری که دارای مهارت ادراکی است، میداند که هر مداخله مدیریتی میتواند تعادل کل سیستم را تغییر دهد.
✅✅ب) تصمیمگیری راهبردی
مهارت ادراکی در سطح تصمیمگیری خود را در قالب:
سناریوپردازی و تصور وضعیتهای بدیل آینده
بررسی پیامدهای جانبی و اثرات غیرمستقیم
اولویتبندی مسائل در سطح کلان سازمان
نشان میدهد. چنین مدیری، از دام واکنشهای شتابزده کوتاهمدت پرهیز میکند و تصمیم را در بستر مأموریت، چشمانداز و محیط بیرونی میسنجد.
ج) طرح مسئله عمیق
یکی از ظریفترین شاخصهای این مهارت، توانایی «بازتعریف مسئله» است. مدیر ادراکی:
به پرسشگری و تفکر انتقادی میپردازد
مفروضات پنهان را به چالش میکشد
مسئله را در بستر محیط بیرونی (اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فناورانه) تحلیل میکند
در اینجا، مهارت ادراکی به سطحی از بلوغ فکری میرسد که مسئله را نه در چارچوب نشانهها، بلکه در چارچوب ساختارهای مولد آن میبیند.
3. نشانههای سطح پایین مهارت ادراکی
ضعف در مهارت ادراکی معمولاً با نشانههای زیر همراه است:
تمرکز صرف بر واحد یا حوزه تحت مدیریت بدون توجه به کل سازمان
واکنشهای کوتاهمدت و حل مسئله مقطعی
تصمیمگیری بدون تحلیل پیامدهای میانمدت و بلندمدت
چنین مدیری اغلب در سطح عملیاتی موفق به نظر میرسد، اما در سطح راهبردی دچار خطاهای ساختاری میشود.
4. ابزارهای ارزیابی مهارت ادراکی
از آنجا که مهارت ادراکی بیش از آنکه در «رفتار ظاهری» دیده شود، در «شیوه اندیشیدن» بروز مییابد، ارزیابی آن نیازمند ابزارهای تحلیلی عمیق است، از جمله:
مصاحبه رفتاری ساختاریافته با تمرکز بر تجربههای پیچیده تصمیمگیری
تحلیل موردی (Case Study) برای سنجش نحوه صورتبندی مسئله
تمرینهای کانون ارزیابی (Assessment Center) شامل شبیهسازی موقعیتهای راهبردی
رسم نقشههای علت و معلولی برای مشاهده الگوی تفکر سیستمی
این ابزارها به ارزیاب کمک میکنند «منطق ذهنی» مدیر را کشف کند، نه صرفاً نتایج اقدامات او را.
جمعبندی
مهارت ادراکی در چارچوب مدل کتز، جوهره تفکر راهبردی مدیران است. این مهارت در «نوع فکر کردن» مدیر آشکار میشود، نه صرفاً در اقدام او.
مدیری که مهارت ادراکی بالایی دارد:
مسئله را پیش از حلکردن، درست تعریف میکند؛
تصمیم را در سطح سیستم تحلیل میکند؛
و آینده را پیش از وقوع، در ذهن خود شبیهسازی میکند.
در سازمانهای پیچیده امروز، ضعف در مهارت ادراکی نهتنها یک نقص فردی، بلکه یک ریسک سیستمی محسوب میشود. ازاینرو، شناسایی، توسعه و ارزیابی این مهارت باید به یکی از اولویتهای نظامهای شایستگی مدیریتی تبدیل شود.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers | 71 |
| 12 | برای مسائل پیچیده انسانی پاسخ ها فنی نداشته باشیم!
اگر لولهٔ خانهٔ شما بترکد، این یک مسئلهٔ تکنیکال است؛ اما اینکه همسایهتان زبالهاش را زودتر از موعد بیرون میگذارد، دیگر صرفاً تکنیکال نیست و به مسائل انسانی تعلق دارد.
در فرایند آموزش حل مسئله، نخستین نکتهای که توجه دانشپذیر را به آن جلب میکنیم، تفکیک مسئلهٔ فنی از مسئلهٔ انسانی است و وقتی از حل مسئله و آموزش آن سخن میگوییم، به دستهٔ دوم اشاره داریم؛ چراکه مسائل تکنیکال به تخصص همان حوزه نیاز دارند. اگر موبایلم کار نکند نزد متخصص میروم و او مسئله را حل میکند.
اما مسائل انسانی لزوماً راهحل از پیش تعیینشدهای ندارند و تخصصهای تکنیکال بهتنهایی در حل آنها کمکی نمیکنند. راهحل این مسائل باید کشف شود و حلشان نیازمند فهمی ابتدایی از علوم انسانی و یادگیری مهارت حل مسأله است.
بزرگترین اشتباه معمولاً این است که برای حل مسائلی با ریشهٔ انسانی راهحل تکنیکال ارائه دهیم.
وقتی انگیزهٔ کارمندانم پایین است و به همین دلیل دیر سر کار میآیند، نمیتوانم با تنبیه، تشویق و وضع چند قانون آنها را ملزم کنم؛ باید بپرسم چرا انگیزهشان پایین آمده، آنها را به گفتوگو دعوت کنم و در سطح روابط انسانی به مسئله رسیدگی کنم.
اشتباه دیگر این است که تصور کنیم تخصصمان در مسائل تکنیکال میتواند در حل مسائل انسانی کمکمان کند؛ که ابداً چنین نیست. اشتباه دیگر هم قاببندی تکنیکال مسائلی است که ریشهٔ انسانی دارند. در همان مثال دیر آمدن، اگر بگویم دلیلش دیر بیدار شدن است و با تماس صبحگاهی زود سر کار میآیند، یک مسئلهٔ انسانی را تکنیکال قاببندی کردهام!
جابهجا گرفتن مسائل تکنیکال و انسانی، ارائهٔ راهحل تکنیکال برای مسائل انسانی، و انتظار راهحلهای واضح و تکنیکال برای مسائل پیچیده، از بزرگترین بلاهای نظام تصمیمگیری و حل مسئله در کشور ماست. در این رویه، اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور نیز چندان منزه نیست!
مهارت حل مسأله ما ایرانی ها بالا نیست و در ریشهٔ این وضعیت، هم هژمونی مهندسان و پزشکان قابل لمس است، هم ورود نکردن عالمان علوم انسانی به حل مسائل انضمامی، و هم فقهایی که میخواهند با قانونگذاری تکنیکال مسائل انسانی را حل کنند.
این رویه آنجا خود را بازتاب میدهد که حزباللهیها منتظرند رهبری، عموم مردم منتظرند دولت و عدهای هم منتظرند تا ترامپ مسئله را حل کند! غافل از اینکه راهحلها در ظروف خرد کشف میشوند و راهحلهای از بالا همه محکوم به شکستاند.
دولت ها هیچ وقت برای هیچ چیز راه حلی ندارند و اگر هم دارند راه حل تکنیکال برای مسائل پیچیده انسانی دارند.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers | 1 |
| 13 | 🥀🍃🌼❤️
آرزو می کنم امروز
شنبه یازدهم مهر ماه
همه خوبیهای دنیا مال
شما باشه دلتون شاد
باشه غمی توی دلتون
ننشینه خنده از لب
قشنگتون هیچ وقت
پاک نشه و دنیا به
کامتون باشه...
صبحتون بخیر
در پناه خدا
🥀🍃🌼❤️ | 90 |
| 14 | 🔴پرسش اصلی: چرا متخصصانِ برجستهٔ فنی و بالینی (مهندسان، پزشکان و پیراپزشکان) وقتی در رأس سازمانهای اجتماعی مینشینند، دچار خطاهایی میشوند که از مهارتهای تخصصیشان قابلپیشبینی نیست؟
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers | 109 |
| 15 | 🟣چرا متخصصانِ فنی و بالینی در رأس سازمان دچار خطا میشوند؟
🔴پرسش اصلی: چرا متخصصانِ برجستهٔ فنی و بالینی (مهندسان، پزشکان و پیراپزشکان) وقتی در رأس سازمانهای اجتماعی مینشینند، دچار خطاهایی میشوند که از مهارتهای تخصصیشان قابلپیشبینی نیست؟
🔷۱. معیار نادرست گزینش
بسیاری از سازمانها مدیران خود را تنها بر پایهٔ مهارت فنی و تخصصی برمیگزینند. در حالی که وظیفهٔ اصلی مدیریت، اداره و هدایت نیروی انسانی است. اکثر مدیران بهدلیل «کاربلدی و مهارت فنی» به پستهای مدیریتی میرسند. اما پس از انتصاب، مهارت فنی تنها حدود ۴۰ درصد کار را پوشش میدهد و ۶۰ درصد باقیمانده به شناخت روانشناسی و رفتار کاری نیروی انسانی نیاز دارد.
مدیری که دانش روانشناسی ندارد، نیروی انسانی را درک نمیکند. یک کارمند ناراضی میتواند بخش بزرگی از وقت مدیر را بگیرد و روند کارها را مختل کند. در مقابل، تسلط بر روانشناسی کارکنان به مدیر کمک میکند چالشها را به حداقل برساند.
🔷۲. از فشار تا رهبری
مدیریت سنتی بر اعمال فشار و اجبار (Pushing) تکیه دارد و تا وقتی فشار هست، اثر میکند. رهبری (Leadership) یعنی شناخت روانشناسی افراد و هدایت آنها از پشت سر، تا خودجوش بهسوی هدف حرکت کنند. رهبر واقعی بهجای هلدادن دائمی نیروها، پشت سرشان میایستد و مسیر پیشرفت را هموار میکند. هدف نهایی در برخورد با کارکنان، گذار از مدیریت دستوری و فشارمحور به رهبری الهامبخش است. با آگاهی از روانشناسی کار، مدیریت افراد به راهبری تبدیل میشود که نیازی به نظارت اجباری ندارد.
🔷۳. ذهن خطی در برابر سیستم پیچیدهٔ انسانی
متخصصان فنی یا بالینی که بدون دانش روانشناسی و علوم انسانی به جایگاه تصمیمگیری و رهبری سازمانی میرسند، با ذهنی خطی و تکمتغیره وارد سیستمهای پیچیدهٔ انسانی میشوند. آنها گمان میکنند موفقیتی که در حوزهٔ تخصصیشان داشتهاند، اینجا هم تکرار میشود. نتیجه این است که بهجای رهبری علمی مبتنی بر روانشناسی و شواهد تجربی، تصمیمهایی میگیرند که از نظر منطقی ساده و پذیرفتنیاند اما بر فشار تکیه دارند، و احتمال خطای سازمان را بالا میبرند.
🔷۴. چرا ورود مستقیم متخصصان فنی به تصمیمگیری انسانی خطرناک است؟
سازمانها و رفتارهای انسانی سیستمهایی بسیار پیچیدهاند. متخصصان فنی و بالینی، بهدلیل نوع آموزششان، هنگام مواجهه با مسائل انسانی دچار «تفکر خطی» (Linear Thinking) میشوند و مدلهای ساده و تکمتغیره را جایگزین سیستمهای پیچیده میکنند.
عامل دوم، سرانهٔ پایین مطالعهٔ متون تخصصی علوم انسانی است که میانگینش حدود ۲۰ دقیقه در روز برآورد میشود. به همین دلیل، وقتی مشکلی پیش میآید، این متخصصان بهجای جستوجو در پژوهشها و شواهد علمی موجود، به «تفکر و استدلال محض شخصی» تکیه میکنند. ذهنی که از دادههای تاریخی و علمی تهی است، فرضیات را منطقی کنار هم میچیند و به راهحلهای خطی و خطرناک میرسد.
نمونهاش پیشنهاد افزایش محدودیتهای خروج از کشور برای جلوگیری از مهاجرت پزشکان است. چنین پیشنهادی اگر بیچونوچرا پذیرفته و اجرا شود، میتواند پیامدهای ناخواستهای مانند افزایش نرخ خودکشی یا نارضایتی حاد به همراه بیاورد.
تفکر انتقادی تصریح میکند که تفکر و استدلال محض فقط در حوزههای انتزاعی مانند ریاضیات، منطق و فلسفه دانشآفرین است. در حوزههای انسانی و تصمیمهای اجرایی، هر اقدامی باید مستقیماً بر جستوجو، مطالعه و شواهد علمی تجربی استوار باشد.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers | 231 |
| 16 | متخصصان فنی یا بالینی وقتی بدون دانش روانشناسی و علوم انسانی در موقعیت تصمیم گیری قرار میگیرند، با ذهن خطی و تکتغیره وارد سیستمهای پیچیده انسانی میشوند و میتوانند موفقیتی را تجربه کنند که همان تخصص فنی است.. در نتیجه، بهجای رهبری علمی بر روانشناسی و شواهد تجربی، دست به تصمیم گیری های منطقی اما ساده و متکی بر فشار می زنند که ارزیابی خطای سازمان را به بالا میبرد..
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers | 76 |
| 17 | برخی از مدیرانی که نیروی انسانی شون را نمی شناسند، و با علم و تخصص و دانش رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی بیگانه هستند، ولی بنا به هر دلیلی (حالا بر حسب یک اتفاق) مدیر شده اند، اینها در واقع بیشتر ابزار فنی هستند تا مدیر به معنای حقیقی کلمه. اینها به سان نگهبان انبار و تجهیزات و مال و اموال سازمان هستند، که علی الدوام فقط بلدند موجودی آنها را کنترل کنند، چون مدیریت و رهبری انسانها در سازمان سوای از مسایل فنی و تکنیکی در یک حوزه خاص است، که مستلزم یک سری شایستگی های خاص رفتاری است که نیازمند توسعه و آموزش و کسب مهارت است، مدیریت از جنس دیدن و شنیدن است، مدیریت نیازمند روحیه بلند همدلی و همراهی است، مدیریت نیازمند صبر و حوصله و سعه صدر است، مدیریت نیازمند روحیه مربیگری و پرورشی است. مدیریت نیازمند این است که صفات اعلای انسانی و فضایل اخلاقی را در وجودمان نهادینه کنیم، به طوری که انسان دوستی و انسان سازی و ارزش و احترام گذاشتن به انسانیت انسانها در جای جای سازمان فارغ از پست و مقام و جایگاه شغلی افراد در اعماق روح روان و جانمان نهادینه شود. و جز ذات شخصیت نهادی ما باشد.
🆔@Competentmanagers | 81 |
| 18 | 🔰چجوری در سازمان نیروی انسانی شایسته و با انگیزه را توسعه بدیم ؟!
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers | 77 |
| 19 | *کتاب خوندن: کمهزینهترین راه تغییر مغز*
*نشر:* گاهنامه مدیر
📖 تا حالا دقت کردی وقتی یه رمان خوب میخونی، بعد از چند صفحه، دیگه صدای اطرافت رو کمتر میشنوی؟ انگار مغزت از اتاق بیرون میره و میره یه جای دیگه؛ توی یه شهر دیگه، یه زمان دیگه، یا حتی توی ذهن یه آدم دیگه
❓ حالا یه سؤال: واقعاً موقع کتاب خوندن فقط داری اطلاعات میگیری؟ یا یه اتفاق عمیقتر داره توی مغزت میافته؟
🧠 فالک هوتیگ، پژوهشگر مؤسسهی ماکس پلانک، توی کتاب جدیدش The Perks of Being a Bookworm میگه ما سالها اثر واقعی کتاب خوندن رو دستکم گرفتیم. کتاب فقط یه وسیله برای یاد گرفتن نیست؛ یکی از قویترین ابزارهاییه که میتونه مغز انسان رو تغییر بده.
🔎 توی جامعه امروزی اگر از آدمها بپرسی برای تقویت مغز چی کار میکنن، جوابهای آشنایی میشنوی؛ خواب بهتر، ورزش، مدیتیشن، مکمل، قهوه، نوروفیدبک، یا حتی دستگاههایی که با جریان الکتریکی ضعیف مغز رو تحریک میکنن.
📚 اما هوتیگ میگه: یکی از مؤثرترین تقویتکنندههای مغز، سالهاست جلوی چشممون بوده و کمتر کسی دربارهش حرف زده؛ کتاب خوندن.
🧠 پژوهشها نشون میدن یاد گرفتنِ خواندن، شبکههایی رو که مسئول حافظه، توجه، استدلال، پردازش زبان و حتی ادراک دیداری هستن، دوباره سازماندهی میکنه. یعنی مغز، بعد از باسواد شدن، همون مغز قبلی نیست.
🔬 جذابترین بخش ماجرا، یه کشفیه که حتی برای عصبشناسها هم غافلگیرکننده بوده. سالها یه نظریهی معروف وجود داشت؛ از اونجایی که خواندن توی تاریخ تکامل انسان پدیدهی تازهایه، مغز شبکهی اختصاصی براش نداره. پس مجبور میشه بخشی از مدارهایی رو که قبلاً کار دیگهای انجام میدادن، تصاحب کنه. یکی از این مدارها، مسئول تشخیص چهرههاست. یعنی بعضی دانشمندها فکر میکردن هرچه در خواندن ماهرتر بشیم، شاید کمی از توانایی تشخیص چهرههامون کم بشه؛ چون مغز داره از یه فضای محدود برای دو کار مختلف استفاده میکنه.
👥 اما وقتی هوتیگ و همکاراش در هند، عملکرد افراد باسواد و بیسواد رو با هم مقایسه کردن، نتیجه دقیقاً برعکس بود. افراد باسواد، چهرهها رو بهتر تشخیص میدادن. انگار مغز به جای اینکه یه اتاق رو از یکی بگیره و به یکی دیگه بده، بهجاش کل خونه رو بازسازی میکرده.
🔄 یه باور اشتباه دیگه هم اینه که فکر میکنیم باسواد شدن یه خط پایانه. اما نویسنده میگه خواندن یه کلید روشن و خاموش نیست؛ یه طیفه. هر کتابی که میخونی، مغزت یه کم کارآمدتر میشه. بعضی فرایندها خودکارتر میشن، بعضی ارتباطهای عصبی قویتر و بعضی مهارتهای فکری دقیقتر. برای همین، آدمی که سالها با متنهای جدی، رمان، مقاله یا کتابهای پیچیده سروکار داشته، فقط اطلاعات بیشتری نداره؛ دنیا رو هم جور دیگهای میبینه.
🎯 البته همهی خواندنها شبیه هم نیستن، هوتیگ میگه مهم نیست فقط بخونی؛ مهمه اینه چی بخونی. اگر همیشه متنهای کوتاه اینستاگرامی، ساده و سطحی بخونیم، مغز هم همونقدر تمرین میکنه. اما متنهای عمیق، واژههای ناآشنا، جملههای پیچیده و استدلالهای چندلایه، مغز رو وادار میکنن بیشتر کار کنه.
❓ قطعاً از بین شما عزیزانی که مشغول مطالعه این متن هستید این سؤال به ذهنتون خطور کرده که: پس تکلیف کتاب الکترونیکی و کتاب صوتی چی میشه؟
📱 پژوهشها میگن معمولاً درک مطلب روی کاغذ کمی بهتر از صفحهی نمایشگره، اما دلیلش احتمالاً خودِ کاغذ نیست. ما ناخودآگاه وقتی کتاب کاغذی دستمون میگیریم، جدیتر میخونیم. کمتر حواسمون پرت میشه و انرژی ذهنی بیشتری صرف فهمیدن متن میکنیم. یعنی شاید مشکل از نمایشگر نباشه؛ از عادتی باشه که با نمایشگر پیدا کردیم. کتاب صوتی هم بیفایده نیست. اتفاقاً میتونه دایرهی واژگان، ساختارهای زبانی و روایتهای پیچیده رو وارد ذهنمون کنه. اما به گفتهی هوتیگ، همهی مزایای عصبیِ خواندن، فقط وقتی فعال میشن که خودت کلمهها رو از روی متن پردازش کنی. بنابراین گوش دادن و خواندن، شبیه هم هستن؛ ولی یکی نیستن.
📌 دفعهی بعد که خواستی بین دیدن ده تا ویدئوی یکدقیقهای و خوندن چند صفحه کتاب یکی رو انتخاب کنی، بد نباشه این سؤال رو از خودت بپرسی: من فقط دنبال وقت گذروندنم، یا دارم مغزم رو هم تمرین میدم؟ شاید جواب این سؤال، بیشتر از چیزی که فکر میکنیم، آیندهی ذهنمون رو شکل بده.
📖 گاهی همون کتابی که قبلاً خوندیم، اگر دوباره دستمون بگیریمش، چیزهای تازهای بهمون نشون میده. چون ما دفعهی قبل همون آدم نبودیم. ذهن تغییر میکنه، تجربههامون بیشتر میشن، و زاویهی دیدمون عوض میشه. برای همین، یه کتاب میتونه هر بار که برمیگردیم سراغش، یه لایهی جدید از خودش رو رو کنه.
💎 با مدیران شایسته همراه شوید
🆔@Competentmanagers | 80 |
| 20 | عکس از mhkashefi5632 | 82 |
