-اگهفردابیمنشروعشد-
الذهاب إلى القناة على Telegram
اگه فردا بیمن شروع شد؛ همون آدم قبلی بمون. مهسا، بیستوپنج، دانشجوی ترم آخر دواسازی تبریز، اما اهل خوزستان.
إظهار المزيد4 172
المشتركون
-224 ساعات
+187 أيام
+6130 أيام
أرشيف المشاركات
تبریز جز آذربایجانه و مردمش ترکن پس فرش تبریزی نه و درستش فرش آذربایجانیه؟! Excuse me؟؟؟؟؟
هزار ساله مردم کل دنیا «پرشین کارپت» رو میشناسن، بعد تو میری زیر پست کامنت میذاری فرش ایرانی نه و فرش آذربایجانی؟ وای تو دیگه چقدر گاوی.
فردای آزادی، علاوه بر قشری که همه میدونیم، من به شخصه با پانتورکها و پانکوردها هم کلی کار دارم! بدبختای زوال عقلی.
امروز انتخابواحده و اولین باریه که بعد ۱۱ ترم دیگه انتخاب واحد ندارم و از ۸ صبح سایت خرابشدهای که بالا نمیاد و رفرش نمیکنم.🎀✨🎀✨🎀
دبیر شیمی دوازدهمم رو برای اولینبار از زمان کنکور به بعد، توی داروخانه دیدم و عجیب اینکه اون سریعتر از من شناخت و کلی بوجی موجیم کرد. این زن هنوز بعد ۷سال شهریور که میشه اولین نفر پیام میده و روز داروساز رو تبریک میگه. چقدر یه آدمهایی فراموش نشدنی و شیرینن:*****
Repost from دِژاوو
فکر میکنی دنیا داره برعلیه تو میچرخه تا اینکه زمان میگذره و میبینی که خدا و کائنات داشتن تلاش میکردن که تورو از بدبختی اصلی نجات بدن.
همیشه کسی که میتونه از تاریکی نجاتت بده، توانایی اینو هم داره که پرتت کنه به یه تاریکی عمیقتر.
بچهها جدن ما به عنوان نسلی که با «سنتیوریتاا نترس از عاشق شدن بیا اون با من»، «اگه دنیا دست من بود واسه چشمای تو کم بود»، «فدااای سرت اگه من خیلی تنهام»، «منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم» و حتی «اگه عشق من تو نیستی چرا قلبم میزنه؟ چرا میچرخه زمین؟» بزرگ شدیم، چرا اسیر این پرنسسهای نارسیستیک لوس با دلبستگی اجتنابی اضطرابی شدیم؟ کجای راهو اشتباه رفتیم که آرمانهای کودکیمون یادمون رفت؟
بعد این به کنار، یادتونه اونموقعا نوار بود واسه ضبط ماشین؟ آقا ما یه نوار داشتیم، این دو تا موزیک منو ببخششون رو با مریم حیدرزاده (که نویسنده شعر موزیکه) با هم میخوندن. من هنوز مدرسه نمیرفتم به خدا، ولی دیواااانه ی این موزیک بودم. بعد هر موقع میرفتیم مسافرت، تمام طول جاده من همه ش منتظر بودم نوار برسه به این آهنگ. اون موقع هم فک کنم نمیشد نوار رو زد عقب که دوبار یه موزیکو گوش کنی، یه بار گوش میکردم کل موزیکای بعدی منتظر بودم دوباره این آهنگ برسه.
یه خاطره یادمه که شاید ۷ سالم بود، تو جاده بودیم و داشتیم میرفتیم تهران، من خیلی خیلی خوابم گرفته بود ولی میترسیدم خوابم ببره آهنگ رد لشه، بابام گفت بخواب بیدارت میکنم. سرمو گذاشتم رو پای داداشم و خوابیدم. با صدای بابام درحالیکه داشت بیدارم میکرد بیدار شدم، آسمون اون آبی تیرهی دم غروب بود، چراغای زرد دو طرف جاده روشن بودن و کامران هومن میخوندن: اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد، منو ببخش.
زندگی اون روزها:🌠✨🌠✨🌠✨
من دخترخالهم که ۴سال از خودم بزرگتره، فن خیلی خیلی پیگیر و شدیدشون بود، واسه همین از وقتی خودمو شناختم و یه نیمچه عقلی گرفتم دیدم چون دخترخالهم تو جمع نوههای دختری از همه بزرگتره، ما همه اتوماتیکوار دنباله روی اون فن این دو تا گل پسریم:)))))) فک کن خودم اون موقع گوشی نداشتم، از دختر خالهم با بلوتوث موزیکا و موزیک ویدیوهای جدیدشون رو میگرفتم و هی با گوشی مامانم نگاه میکردم✨💞✨💞✨💞✨
وای بچهها، دیدین چند روزه کامران هومن چقدر تو توییتر هایپ شدن؟ به عنوان کسیکه نصف بچگیش با موزیک ویدیوهای این دو تا پسر Diva گذشته واقعا با عشق تایملاین رو میخونم و پای هر موزیک ویدیوشون لایک میکوبم💕💕💕💕
Repost from ufo
این میل زنانه که بخوای تمام زندگیتو در یک بعد از ظهر رندوم بعد از یه ناامیدی بزرگ عوض کنی خیلی طبیعیه.
من کاملا از اون دسته آدمهایی هستم که در لحظهای که توقع نمیره، یا لحظهای که همه محکمتر چسبیدن به میز، میتونم بزنم زیر کل میز و بگم نمیخوام. تو داروسازی، تو بعد از اینکه کل واحدات رو کامل پاس کردی و فقط دفاع پایاننامهت مونده بود، باید یه آزمونجامع شرکت کنی تقریبن مثل پرهاینترنی بچههای پزشکی. از کل درسهای تخصصی سیوتیکس، دارودرمان، شیمی دارویی، گنوزی و…
من کل این ۵/۵ سال خودم رو پاره پوره کردم که حتی یک واحد رو هم نیفتم و به موقع تموم کنم، که خب نیفتادم اما دقیقا وسط امتحانای ترم آخر، درحالیکه بقیه ورودی داشتن برای آزمون جامع ۲ مهر درس میخوندن، گفتم نمیخوام اصلا مهر آزمون بدم. بهمن میدم!
اینکه ۹۰ درصد وروردیمون ترم پیش امتحانها رو شرکت کرده بود و من جز اقلیت معدودی بودم که این ترم باید امتحانای ترم ۱۰ و ۱۱ رو با هم هندل میکرد هم قطعا بیتاثیر نبود، اما اگه واقعا میخواستم تا ۲مهر برسونم، میرسوندم.
مسئله این بود که نمیخواستم. واقعا دلم میخواست بعد تموم شدن امتحانا برگردم خونه، تو اتاق خودم، پیش خانواده، بدون دردسرا و اعصابخوردیهای خوابگاه، با آرامش همینجا شیفتامو برم و بعدا بهمن برگردم امتحان بدم،. پشیمونم ترم قبل امتحانا رو تحریم کردم و همون موقع ندادم مثل همهی ورودی؟ حتی یک درصد. پشیمونم که دیرتر آزمون میدم و دفاع میکنم؟ اصلا.
واقعا برام مهم نیست. یک جایی تو کل مسیر بدو بدو میکنی و بیوقفه میدویی برای رسیدن به آخر خط، ولی دم رد شدن از خط به خودت میگی همهی اینها برای چی؟ مدرکم آزاده که زودتر تموم کنم و مهاجرت کنم؟ پول آزادسازی رو جور کردم اصلا، با این دلار و این وضعیت، جایی میتونم برم؟ نه.
پس به درک. این همه بدو بدو و حرص خوردن برای ما که آلردی تو این مملکت برای هر چیزی باید خون دل بخوریم نمیارزه واقعا.
این داستانِ «اتفاقا اونا عاشق کاریان که داری انجام میدی، فقط از این بدشون میاد که تو داری انجامش میدی» هر بار بیشتر تو ارتباط با آدمها کوبیده میشه توی صورتم.
