fa
Feedback
-اگه‌فردا‌بی‌من‌شروع‌شد-

-اگه‌فردا‌بی‌من‌شروع‌شد-

رفتن به کانال در Telegram

اگه فردا بی‌من شروع شد؛ همون آدم قبلی بمون. مهسا، بیست‌وپنج، دانشجوی ترم آخر دواسازی تبریز، اما اهل خوزستان.

نمایش بیشتر
3 932
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+327 روز
+13130 روز
آرشیو پست ها
کلیی پیام دادین بفرست ما ترجمه کنیم جیگر منید بوس به کله‌هااتون:****

یه ویس داریم که یکی از بچه‌های ترمای پیش که بعد امتحان داره سوالای امتحانو با جواباشون میگه. الان ویس‌و باز کردم دیدم ۸ دقیقه‌ست، هر ۸ دقیقه‌شم ترکی داره حرف میزنهههجثمحتللفسسکپلیوکجحخت😭 دانشجو بودن در تبریز، اپیزود ۸۵۶۴۳۱۹۷

آدم‌ها باورشون نمی‌شه چه‌طوری می‌تونم بزنم زیر میزی که صفر تا صدشو خودم چیده بودم.

حجم آیس‌کافی‌ای که برای پشت سر گذاشتن این تابستون نیاز دارم.
حجم آیس‌کافی‌ای که برای پشت سر گذاشتن این تابستون نیاز دارم.

تا اینجای زندگی فهمیدم رازش تو اینه که قبل از هرچیز خودت‌و بشناسی و بدونی چی می‌خوای. بعدش دیگه دست به اندازه‌ی خودت نزنی. دست به اندازه‌ی آدم‌ها هم. نیاز داری در مورد فلان اتفاق بهت توضیح داده بشه؟ اوکی. آدم‌هایی رو دورت نگه دار که بدون اینکه نیاز باشه هزار بار باهاشون بحث کنی، بهت توضیح بدن. نیاز داری که آدم‌ها با فلان لحن باهات صحبت بکنن یا نکنن؟ نیاز داری فلان احساست درک بشه؟ نیاز داری تو فلان موقعیت ازت طرفداری بشه؟ نیاز داری به فلان حساسیتت احترام گذاشته بشه؟ حله. بپذیر که این نیازها رو داری و هر بار که نشد و نکردن، رو‌ خودت برچسب نچسبون. نشین با خودت دعوا کن که چرا یاد نمی‌گیرم از آدما انتظار نداشته باشم؟ چرا یاد نمی‌گیرم اعتماد نکنم؟ یا نکنه من حساسم. نکنه من پرتوقعم یا نکنه من زودرنجم. به حساسیتت احترام نمی‌ذارن؟ خداحافظ. پشتت درد نمیان؟ خداخافظ. بهت احساس درک نشدن و اضافی بودن میدن؟ خداحافظ. دورت رو شلوغ می‌کنی با آدم‌هایی که هر بار باید به اندازه‌ی خودت دست بزنی تا اونا خوششون بیاد که چی؟ چهار تا آدم رو نگه دار که بدون اینکه زور بزنی برات توضیح بدن. بدون اینکه تلاش کنی درکت کنن. بدون اینکه خودت رو در و دیوار بکوبی به دادت برسن. همین بسه.

پیام ویدیو00:06

تیر🧋
+8
تیر🧋

دوستم واقعا بامزه‌ست:))))) امروز امتحان داشتیم، فردا هم دوباره ۸ صبح امتحان داریم و اوضاع حسابی خرابه درحدیکه این ۱۹ ساعت رو بی‌وقفه هم درس بخونیم بازم نمی‌رسونیم بعد الان چیکار کنه خوبه؟ اومده نشسته کف قالی پاهاش رو لوسیون زده، کیسه فریز و جوراب پوشیده میگه من دارم میرم بخوابم. نمی‌دونم چه‌طوری توضیح بدم‌ که متوجه بشید این حرکت نیازمند چه حجمی از -نداشتن- سلامت روانه:)))))

دوستم واقعا بامزه‌ست:)))))امروز امتحان داشتیم، فردا هم دوباره ۸ صبح امتحان داریم و اوضاع حسابی خرابه درحدیکه این ۱۹ ساعت رو بی‌وقفه هم درس بخونیم بازم نمی‌رسونیم بعد الان چیکار کنه خوبه؟ اومده نشسته کف قالی ‎پاهاش رو لوسیون زده، کیسه فریز و جوراب پوشیده میگه من دارم میرم بخوابم. نمی‌دونم چه‌طوری توضیح بدم‌ که متوجه بشید این حرکت نیازمند چه حجمی از -نداشتن- سلامت روانه:))))

‎دوستم واقعا بامزه‌ست:))))) امروز امتحان داشتیم، فردا هم دوباره ۸ صبح امتحان داریم و اوضاع حسابی خرابه درحدیکه این ۱۹ ساعت رو بی‌وقفه هم درس بخونیم بازم نمی‌رسونیم بعد الان چیکار کنه خوبه؟ اومده نشسته کف قالی ‎پاهاش رو لوسیون زده، کیسه فریز و جوراب پوشیده میگه من دارم میرم بخوابم. نمی‌دونم چه‌طوری توضیح بدم‌ که متوجه بشید این حرکت نیازمند چه حجمی از نداشتن سلامت روانه:))))))

خیلی عجیب و‌ در عین حال گاهی ترسناکه که یه‌اتفاق‌های کوچیک و حتی به ظاهر بی‌اهمیتی می‌افتن و تو اون‌ لحظه به ذهنتم نمی‌رسه که همین اتفاق ساده، همین مکالمه‌ی معمولی، همین آره یا نه‌ای که میگی، همین سلامی که میدی یا نمیدی، همین بحثی‌ که میکنی یا نمیکنی، همین «آره میام» یا «نه امروز حوصله ندارم خودتون برید»، کل خط داستانی رو تا چندسال آینده زندگی‌ت میتونه عوض کنه.

گاهی هم دلم می‌خواست می‌تونستم برم تو یه نقطه‌ای که دیده نشم، بشینم و بعضی آدم‌ها رو نگاه کنم. هیچ‌کاری نکنم و نگاهشون کنم. اون‌ها من‌و نبینن و‌ با خیال راحت، نگاه کنم که چه‌جوری موقع حرف زدن دست‌هاشونو تکون میدن. چه جوری حالت نگاه و چشم‌هاشون عوض میشه، چه‌جوری تعجب می‌کنن، چه‌جوری از خنده ریسه می‌رن. دلم برای حضورشون توی زندگیم تنگ نشده، اما دلم می‌خواد نگاهشون کنم و یه‌سری جزئیات رو به یاد بیارم. جزئیاتی که قبلا خیلی واضح و ملموس بودن. حتی بعد از نگاه کردن هم دلم نمی‌خواد کاری بکنم. مثل پُلی از حال به گذشته. و بعد گذشتن از روی پل و جا گذاشتن گذشته، توی همون گذشته.

ببین جدی من گاهی از سالن‌ مطالعه خوابگاه درحالیکه خودم دارم از گرما تلف میشم برمی‌گردم اتاق، فقط و فقط بخاطر اینکه گوشیم‌و ده دقیقه بذارم تو یخچال:))))

لطفا بگید که اخیرا گوشی شما هم خیلی خیلی بیشتر از قبلا و حالت معمول داغ می‌کنه و فقط سلامت من و باتری گوشیم نیستیم که به فنا رفتیم.

ترامپ جام‌و داد به اسپانیا، همزمان دستور داد تبریزو بزنن:)))))

ببخشید وسط کل‌کل‌های‌ فوتبالی‌تون مزاحم میشم، صرفا خواستم بگم لیپ‌گلاسی که همین چند روز پیش خریده بودم به طرز عجیبی آب شده رفته تو زمین و هرچقدر می‌گردم پیداش نمی‌کنم و احتمالا امشب از غصه‌ش‌ بمیرم:((((( ممنون از این تریبون.

خبرایی که از جنوب و اوضاعش می‌خونم و اینکه تا چند روز دیگه ممکنه چه اتفاقایی بیفته خیلی ترسناکه. خیلی خیلی ترسناکه. حتی از جنگ قبلی هم ترسناک‌تر.‌ چه سخت‌پوستایی شدیم ما که این خبرا هم دیگه تکونمون نمیده.

پنج دقیقه درس، بیست و‌پنج دقیقه mental breakdown. -پارمیس