ar
Feedback
Nevermind

Nevermind

الذهاب إلى القناة على Telegram

Poetry, painting and everyday feelings Hidden: t.me/HidenChat_Bot?start=126504173 Admin: @arvandmo

إظهار المزيد
691
المشتركون
+224 ساعات
+17 أيام
+630 أيام

جاري تحميل البيانات...

جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+23
في 0 قنوات
يونيو '26
+31
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '26
+18
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+3
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+20
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+30
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+12
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+61
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+64
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+27
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+21
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+22
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+33
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+33
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+38
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+34
في 4 قنوات
Get PRO
مارس '25
+52
في 2 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+40
في 3 قنوات
Get PRO
يناير '25
+45
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+42
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+40
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+56
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+41
في 3 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+42
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+34
في 5 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+191
في 10 قنوات
Get PRO
مايو '24
+52
في 5 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+87
في 5 قنوات
Get PRO
مارس '24
+118
في 5 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+37
في 3 قنوات
Get PRO
يناير '24
+44
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+168
في 2 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
22 يوليو+1
21 يوليو+2
20 يوليو0
19 يوليو0
18 يوليو0
17 يوليو0
16 يوليو+1
15 يوليو+2
14 يوليو0
13 يوليو0
12 يوليو0
11 يوليو+1
10 يوليو+4
09 يوليو0
08 يوليو+2
07 يوليو+1
06 يوليو+2
05 يوليو+2
04 يوليو+2
03 يوليو0
02 يوليو+2
01 يوليو+1
منشورات القناة
The Layers By Stanley Kunitz I have walked through many lives, some of them my own, and I am not who I was, though some principle of being abides, from which I struggle not to stray. When I look behind, as I am compelled to look before I can gather strength to proceed on my journey, I see the milestones dwindling toward the horizon and the slow fires trailing from the abandoned camp-sites, over which scavenger angels wheel on heavy wings. Oh, I have made myself a tribe out of my true affections, and my tribe is scattered! How shall the heart be reconciled to its feast of losses? In a rising wind the manic dust of my friends, those who fell along the way, bitterly stings my face. Yet I turn, I turn, exulting somewhat, with my will intact to go wherever I need to go, and every stone on the road precious to me. In my darkest night, when the moon was covered and I roamed through wreckage, a nimbus-clouded voice directed me: “Live in the layers, not on the litter.” Though I lack the art to decipher it, no doubt the next chapter in my book of transformations is already written. I am not done with my changes.

2
The Layers By Stanley Kunitz I have walked through many lives, some of them my own, and I am not who I was, though some principle of being abides, from which I struggle not to stray. When I look behind, as I am compelled to look before I can gather strength to proceed on my journey, I see the milestones dwindling toward the horizon and the slow fires trailing from the abandoned camp-sites, over which scavenger angels wheel on heavy wings. Oh, I have made myself a tribe out of my true affections, and my tribe is scattered! How shall the heart be reconciled to its feast of losses? In a rising wind the manic dust of my friends, those who fell along the way, bitterly stings my face. Yet I turn, I turn, exulting somewhat, with my will intact to go wherever I need to go, and every stone on the road precious to me. In my darkest night, when the moon was covered and I roamed through wreckage, a nimbus-clouded voice directed me: “Live in the layers, not on the litter.” Though I lack the art to decipher it, no doubt the next chapter in my book of transformations is already written. I am not done with my changes.
1
3
#فلوکستین #کاوه_آفاق @dark13760
38
4
Passage By Hart Crane Where the cedar leaf divides the sky I heard the sea. In sapphire arenas of the hills I was promised an improved infancy. Sulking, sanctioning the sun, My memory I left in a ravine,- Casual louse that tissues the buck-wheat, Aprons rocks, congregates pears In moonlit bushels And wakens alleys with a hidden cough. Dangerously the summer burned (I had joined the entrainments of the wind). The shadows of boulders lengthened my back: In the bronze gongs of my cheeks The rain dried without odour. "It is not long, it is not long; See where the red and black Vine-stanchioned valleys-": but the wind Died speaking through the ages that you know And bug, chimney-sooted heart of man! So was I turned about and back, much as your smoke Compiles a too well-known biography. The evening was a spear in the ravine That throve through very oak. And had I walked The dozen particular decimals of time? Touching an opening laurel, I found A thief beneath, my stolen book in hand. "'Why are you back here-smiling an iron coffin? " "To argue with the laurel," I replied: "Am justified in transience, fleeing Under the constant wonder of your eyes-." He closed the book. And from the Ptolemies Sand troughed us in a glittering,, abyss. A serpent swam a vertex to the sun -On unpaced beaches leaned its tongue and drummed. What fountains did I hear? What icy speeches? Memory, committed to the page, had broke.
76
5
سوسیالیسم یا بربریت؟ بربریت لطفاً.
102
6
گرمهههههه
118
7
Pallett-Dream-Away-With-Me-320.mp3
139
8
برق رفت، یه کتابم نمی‌ذارن بخونیم.
153
9
🎨 Painting: Paths of Glory 🖌️ Artist: #C_R_W_Nevinson 🗓️ Year: 1917 @dark13760
🎨 Painting: Paths of Glory 🖌️ Artist: #C_R_W_Nevinson 🗓️ Year: 1917 @dark13760
174
10
(بازیگران با قره‌نی‌هاشان وارد می‌شوند) هملت ها، قره‌نی! یکی را بدهید ببینم. خودمانی هستیم، برای چه همیشه در پی آن هستید که از من حرف بیرون بکشید، انگار می‌خواهید مرا به دام بیندازید؟ گیلدنسترن اوه، خداوندگار من، اگر در خدمتگزاری زیاده گستاخم، برای آن است که محبتّم مقید به آداب نیست. هملت من این را درست نمی‌فهمم. میل دارید با این نی چیزی بنوازید؟ گیلدنسترن خداوندگار من، نمی‌توانم. هملت خواهش می‌کنم. گیلدنسترن باور بفرمایید، نمی‌توانم. هملت استدعا می‌کنم. گیلدنسترن نواختنش را هیچ نمی‌دانم، خداوندگار من. هملت کار آسانی است، مثل دروغ گفتن: انگشت‌ها و شست خودتان را روی این سوراخ‌ها ببرید، با دهن در آن بدمید، تا با رساترین نوای موسیقی سخن بگویید. ببینید، کلیدهاش اینجاست. گیلدنسترن ولی من نمی‌توانم کمترین نغمه‌ای از آن بیرون بیاورم، در این کار دستی ندارم. هملت پس ببینید، چه ناچیزم می‌شمارید. دلتان می‌خواهد از من نغمه بیرون بکشید. می‌خواهید وانمود کنید که پرده‌های مرا می‌شناسید؛ می‌خواهید گنه راز مرا به چنگ بیارید؛ می‌خواهید بم‌ترین و زیرترین نواهای مرا در طنین بیفکنید؛ و این ساز کوچک که نغمه‌های فراوان و آوای بس دل‌انگیز در خود نهفته دارد، شما نمی‌توانید آن را به سخن درآرید. راستی آیا گمان می‌برید به سخن درآوردن من از یک نی هم آسان‌تر باشد؟ مرا هر سازی که دلتان خواست بنامید، می‌توانید هم با من وربروید، اما نغمه‌ای از من بیرون نخواهید کشید. (پولونیوس وارد می‌شود) برکت خدا بر شما، آقا! .
188
11
Pallett-Sedayam-Kon-320.mp3
114
12
Pallett-Till-The-Morning-320.mp3
109
13
@dark13760
132
14
Schubert - Fantasia in F Minor for Piano Four Hands, D. 940.mp3
192
15
هملت آدم تا چه مدت زیر خاک می‌ماند تا بپوسد؟ گورکن راستش اگر پیش از مردن نپوسیده باشد – برای اینکه توی این دوره زمانه خیلی از سیفیلیسی‌ها هستند که به زحمت تا موقع دفن دوام می‌آورند – ای، هشت‌نه سالی دوام می‌آورد. اما دباغ‌ها نه سال. هملت برای چه دباغ‌ها و نه کس دیگر؟ گورکن خوب، آقا، برای اینکه پوستشان توی این شغل چنان دباغی شده که تا مدتی آب درش نفوذ نمی‌کند. آخر برای این نعش‌های حرام‌زاده هیچ چیز بدتر از آب نیست. (پرده پنجم – صحنه یک – سطر ۱۶۶-۱۵۸) .
195
16
Harold Bloom interview on "Hamlet" (2003) @dark13760
Harold Bloom interview on "Hamlet" (2003) @dark13760
121
17
@dark13760
138
18
🎤#داریوش ✍️ترانه‌سرا: #اردلان_سرفراز 🎼آهنگساز: #فرید_زلاند 🎚️تنظیم‌کننده: #منوچهر_چشم_آذر @dark13760
137
19
🎤#داریوش ✍️ترانه‌سرا: #ایرج_جنتی‌_عطایی 🎼آهنگساز: #بابک_بیات 🎚️تنظیم‌کننده: #واروژان @dark13760
136
20
هملت چگونه هر تصادفی مرا متهم می‌دارد و بر انتقام کندرفتار من مهمیز می‌زند! آدمی، اگر همه لذت و برنامه اوقاتش جز خورد و خواب نباشد، چیست؟ حیوانی، نه بیش. به یقین، آن که ما را با چنین هوش پهناوری آفریده است که گذشته و آینده را می‌بیند، او این کاردانی و این خرد یزدانی را برای آن به ما نداده است که در ما بی‌کار بماند و کپک بزند! با این همه، خواه از فراموشکاری حیوانی باشد و خواه از آن رو که وسواس بزدلانه بر آنم می‌دارد تا عواقب کار را بیش از حد بسنجم - سنجشی که اگر به چهار بخش گردد سه بخش آن ترس است و تنها یک بخش خردمندی - نمی‌دانم برای چه هنوز در این مرحله به سر می‌برم که بگویم: «کاری است که باید کرد»، و حال آنکه برای به انجام رساندن آن انگیزه و اراده و نیرو و وسیله همه را دارم. نمونه‌هایی به بزرگی زمین مرا به کار می‌انگیزند؛ از آن جمله سپاهی بدین انبوهی و آراستگی که شاهزاده‌ای نازک طبع و نازپرور ره‌بری می‌کـند، - کسی که دلاوریش از همت بلند خداداد پرمایه گشته قضای نادیده را به ریشخند می‌گیرد و وجود شکننده و فناپذیر خود را برای حتی پوست یک تخم مرغ به دست هر ضربتی که سرنوشت و مرگ و خطر را یارای آن باشد می‌سپارد. بزرگی راستین در آن نیست که مرد جز به یک انگیزه بزرگ به جنبش درنیاید، بلکه آنجا که پای شرف در میان است در پر کاهی نیز انگیزه‌ بزرگ پرخاش ببیند. پس من که پدرم کشته و مادرم آلوده شده است، چگونه هیجان خون و خردم را تاب می‌آورم و همه را به خواب وامی‌دارم، و حال آنکه با شرمساری مرگ نزدیک به بیست هزار تن را می‌بینم که به وسواس و نیرنگ کسب نام چنان به سوی گور می‌شتابند که گویی به بستر می‌روند و برای تکه زمینی می‌جنگند که در آن، از انبوهی، همه امکان برخورد ندارند و چندان هم وسعت و گنجایش آن نیست که بتوان کشته‌ها را در آن جا داد؟ اوه! از این پس باید اندیشه‌ام خون آشام باشد، وگرنه به هیچ نمی‌ارزد! 📚#هملت ✍️#شکسپیر 🖊️م.ا.به‌آذین
134