Science and Religion
الذهاب إلى القناة على Telegram
در این کانال هدف ما نقد و بررسی علمی آتئیسم و بررسی همزیستی-همگراییهای علم و الهیات است. ادمین ها: @Soheil21444 @Sajjad_S_M @PureApplied_Math369
إظهار المزيد3 016
المشتركون
+124 ساعات
+57 أيام
-1730 أيام
أرشيف المشاركات
3 016
🔮مناظره
مجتبی دریس ( خداباور )
اشکان بابادی ( خداناباور )
🖌موضوع: اثبات خدا ( برهان نیاز )
⏳زمان:چهارشنبه ساعت ۱۲شب به وقت ایران
📅 ۱۴۰۵/۰۳/۲۷
📍مکان:گروه تلگرامی فلسفه و منطق
https://t.me/+Mafxv6TzPsk0ZGI0
3 016
Repost from مجله موازی
📚Title: Caterpillars, consciousness and the origins of mind. 👤Authors: Arthur S Reber. 🗓Journal & Published: Animal Sentience 1 (11), 1, 2016. 📘DOI: https://doi.org/10.51291/2377-7478.1124 سایتیشن فعلی: 63 (گوگل اسکالر) اچایندکس: 13 (سایمگوجیآر) کیوایندکس: Q1🔺چالشهای فیزیکالیسم تقلیلی؛ میکروبیولوژی و تأیید تحققپذیری چندگانه، حضور آگاهی در موجودات فاقد سیستمعصبی🔺 Part 11: ⬅️ مقالهٔ مذکور مدل "مبنای سلولی آگاهی" (CBC) را معرفی میکند: ذهن و هوشیاری پدیدههایی مختص مغز انسان نیستند، بلکه ویژگیهای ذاتیِ گونههای زیستیِ با دیواره سلولی منعطف، حساس به محیط و متحرک هستند. جمعبندی: مدل CBC انقلابی در درک خاستگاههای ذهن و هوشیاری ایجاد میکند: هوشیاری ویژگی ذاتی و جهانشمولِ زیستسامانههای دارای تحرک و حساسیت است. تمایز انسان و حیوان در هوشیاری، تفاوتی کیفی نیست، بلکه درجهای از تداومی تکاملی است. نتیجهگیری:
ذهن و آگاهی نه در سیناپسهای پیچیده بلکه در بنیادیترین سازوکارهای زیستمکانیکیِ حیات ریشه دارند.#نقد_تقلیل_آگاهی ➖➖➖ 🆔 @mowazi_mag | مسیرهایموازیپیرامونما وبسایت | اینستاگرام | پادکست
3 016
Repost from مجله موازی
📝 تنظیم ظریف کیهانشناختی و وجود خداوند
✅ پارت اول
📌 در سال ۲۰۱۲ مقالهای با عنوان "تنظیم ظریف جهان برای حیات هوشمند" توسط دکتر لوک اِی. #بارنز در نشریه انجمن نجوم استرالیا منتشر شد. این مقاله به بررسی شواهد و استدلالهایی میپردازد که نشان میدهند قوانین فیزیک، ثابتهای بنیادی و شرایط اولیه جهان به شکلی بسیار دقیق "تنظیم" شدهاند تا امکان وجود حیات پیچیده و هوشمند فراهم شود.
🔰موضوع اصلی مقاله:
مقاله استدلال میکند که اگر مقادیر ثابتهای فیزیکی بنیادی (مانند سرعت نور، ثابت گرانش، بار الکترون، ثابت ساختار ریز و غیره) یا شرایط اولیه جهان (مانند چگالی اولیه ماده و انرژی، یا مقدار اولیه آنتروپی) حتی به مقدار بسیار اندکی متفاوت بودند، جهانی به وجود میآمد که در آن شکلگیری ساختارهای پیچیدهای مانند ستارگان، کهکشانها، عناصر سنگین و در نهایت حیات، غیرممکن میشد. این حساسیت شدید به مقادیر خاص، "تنظیم دقیق یا ظریف" (Fine-Tuning) نامیده میشود.🔶 بخشهای کلیدی و استدلالهای مطرح شده: 🔸 تعریف تنظیم ظریف:
بارنز ابتدا مفهوم "تنظیم ظریف" را توضیح میدهد. منظور از این مفهوم این است که پارامترهای فیزیکی جهان در محدودهی بسیار باریکی قرار دارند که برای وجود "حیات" (به طور خاص، حیات پیچیدهای که قادر به مشاهده جهان است) ضروری است. این محدوده در مقایسه با گسترهی مقادیر بالقوه ممکن دیگر برای این پارامترها (از دیدگاه نظریههای فیزیکی فعلی) بسیار کوچک است.🔸 مثالهایی از تنظیم ظریف: مقاله به تفصیل نمونههای متعددی از این تنظیم دقیق را بررسی میکند:
▪️ثابت ساختار ریز (α): این ثابت که قدرت برهمکنش الکترومغناطیسی را تعیین میکند، مقداری حدود ۱/۱۳۷ دارد (α ≈ ¹⁄₁₃₇). اگر α کمی بزرگتر بود، هستههای اتمی پایدار بزرگتر از هیدروژن تشکیل نمیشدند. اگر کمی کوچکتر بود، پیوندهای شیمیایی به شکل کنونی امکانپذیر نبودند. ▪️نسبت قدرت نیروهای بنیادی: نسبت قدرت نیروی هستهای قوی به نیروی الکترومغناطیسی باید در محدوده بسیار دقیقی باشد تا هم هستههای پایدار تشکیل شوند و هم واکنشهای هستهای در ستارگان به درستی انجام پذیرد (مثلاً تولید کربن و اکسیژن). همچنین نسبت قدرت گرانش به الکترومغناطیس؛ اگر گرانش کمی قویتر بود، ستارگان بسیار سریعتر میسوختند و عمر کافی برای تکامل حیات وجود نداشت. اگر ضعیفتر بود، ستارگان و کهکشانها اصلاً تشکیل نمیشدند. ▪️جرم ذرات بنیادی: تفاوت جزئی جرم بین پروتون و نوترون (نوترون کمی سنگینتر است) برای پایداری اتمها حیاتی است. اگر این تفاوت معکوس یا بسیار متفاوت بود، جهان یا فقط شامل هیدروژن میشد یا به سرعت همه پروتونها به نوترون تبدیل میشدند. جرم الکترون نیز باید در محدوده خاصی باشد. ▪️ثابت کیهانشناسی (Λ): این پارامتر به چگالی انرژی خلاء و انبساط شتابدار جهان مربوط میشود. مقدار مشاهده شدهی آن به طرز شگفتآوری کوچک است. اگر Λ مقدار بسیار بزرگتر و مثبتتری داشت، انبساط جهان چنان سریع میبود که از تشکیل کهکشانها و ستارگان جلوگیری میکرد. اگر مقدار بزرگتر و منفیتری داشت، جهان به سرعت پس از بیگ بنگ دوباره روی خود فرو میریخت (Big Crunch). دقت مورد نیاز برای مقدار Λ در مقایسه با مقادیر "طبیعی" پیشبینی شده توسط نظریه میدان کوانتومی، گاهی تا ۱۲۰ رقم اعشار تخمین زده میشود (یعنی خطایی در حد ۱ در 120^10). ▪️تشدید کربن (Carbon Resonance): فرآیند تولید کربن در هسته ستارگان (فرآیند آلفا سهگانه) به یک حالت انرژی خاص و برانگیخته در هسته کربن-۱۲ (حالت هویل) بستگی دارد. اگر سطح انرژی این حالت فقط چند درصد متفاوت بود، مقدار کربن تولید شده در جهان بسیار ناچیز میبود و حیات مبتنی بر کربن (تنها نوع حیاتی که میشناسیم) ممکن نبود. به طور مشابه، تولید اکسیژن نیز به تنظیمات دقیقی وابسته است تا از تبدیل سریع همه کربنها به اکسیژن جلوگیری شود. ▪️شرایط اولیه جهان: چگالی اولیه جهان پس از بیگ بنگ باید بسیار نزدیک به "چگالی بحرانی" میبود تا جهان به شکل کنونی (تقریباً تخت) تکامل یابد. انحرافات جزئی منجر به جهانی میشد که یا به سرعت منبسط و خالی میشود یا به سرعت دوباره منقبض میگردد. همچنین، ناهمگونیهای اولیه در چگالی (که منجر به تشکیل کهکشانها شد) باید دامنهی بسیار خاصی میداشتند.#تنظیم_ظریف #کیهان_شناسی ➖➖➖➖ 🆔 @mowazi_mag | مسیرهایموازیپیرامونما وبسایت | اینستاگرام | پادکست
3 016
#پیام_موقت
دوست خودبمون عکس هستن و عکسهای خوبی از طبیعت زیبا میگیرن. اگه دوست داشتین ازش حمایت کنین و کانالاش رو دنبال کنین. 👌🌷🌷
3 016
+6
اینجا جاییه که لحظهها تو قاب میمونن و سادهترین چیزها قشنگ دیده میشن ✨
اگه این مدل دیدن دنیا به دلت نشست، خوشحال میشم یه سر بزنی و کنارم باشی 🤍✨
✨「 @th_mylens 」✨
3 016
Repost from مجله موازی
🔺نهادینهسازی مطالعات علم و دین: مروری بر مراکز پژوهشی و آکادمیک برجسته در سطح بینالمللی و ملی🔺
📌در گفتمانهای کلاسیک و عمومی دهههای پیشین، غالباً رابطه میان علم و دین از منظر تز تعارض (Conflict Thesis) مورد تحلیل قرار میگرفت. با این وجود، در دهههای اخیر، مطالعات علم و دین از یک مباحثه عمومی فراتر رفته و به عنوان یک حوزه پویا و میانرشتهای در سطح آکادمیک نهادینه شده است. همچنين راجع به همزیستی، گفتمانها و همگراییهای علم و دین ، بازنگریهای بنیادینی صورت گرفته است. این گذار پارادایمی، منجر به تأسیس مراکز تحقیقاتی، انتشار ژورنالهای علمی-پژوهشی و شکلگیری شبکههای پژوهشی ساختارمند در دانشگاههای معتبر جهان گردیده است. در این پست، ساختار و مأموریت برجستهترین نهادهای فعال در این حوزه مورد بررسی قرار میگیرد.
📌 ۱. مراکز پژوهشی و دانشگاهی بینالمللی
🔶 مرکز ایان رمزی برای علم و دین (Ian Ramsey Centre for Science and Religion - IRC)
ا
ین مرکز که در دانشگاه آکسفورد (بریتانیا) مستقر است، از معدود نهادهایی به شمار میرود که به صورت ارگانیک در ساختار دانشگاهی ادغام شده و زیرمجموعه رسمی دانشکده الهیات و دینشناسی آکسفورد است. تمرکز پژوهشی این مرکز بر تحلیلهای فلسفی و الهیاتیِ برآمده از علوم مدرن (از جمله فیزیک کوانتوم، کیهانشناسی و زیستشناسی تکاملی) است. مدیریت و هدایت فکری این مرکز در دورهای بر عهده چهرههای برجستهای نظیر پروفسور آلیستر مکگراث (Alister McGrath)، متخصص بیوفیزیک مولکولی و الهیات بوده است.🔶مؤسسه فارادی برای علم و دین (The Faraday Institute for Science and Religion) م
ؤسسه فارادی واقع در کمبریج (انگلستان)، اگرچه ارتباطات آکادمیک مستمری با اساتید دانشگاه کمبریج و کالج سنت ادموند دارد، اما از حیث حقوقی یک نهاد آموزشی-پژوهشی کاملاً مستقل محسوب میشود. رسالت اصلی این مؤسسه، تسهیل گفتمان میان نخبگان علمی و عموم جامعه از طریق برگزاری دورههای آموزشی و تدوین منابع تخصصی است.🔶 مرکز الهیات و علوم طبیعی (Center for Theology and the Natural Sciences - CTNS)
این مرکز که در برکلی، کالیفرنیا مستقر است، یکی از باسابقه ترین کانونهای پژوهشی در آمریکای شمالی محسوب میشود. از نظر ساختاری، CTNS بخشی از دانشگاه کالیفرنیا، برکلی (UC Berkeley) نیست، بلکه برنامهای زیرمجموعه «اتحادیه الهیاتی تحصیلات تکمیلی» (Graduate Theological Union - GTU) است که در مجاورت دانشگاه برکلی قرار دارد و پروژههای میانرشتهای مشترکی را با آن پیش میبرد. اعتبار بالای این مرکز تا حد زیادی مرهون انتشار ژورنال معتبر *Theology and Science* است.🔶 مرکز علم و دین زایگون (Zygon Center for Religion and Science - ZCRS)
این مرکز در شیکاگو (ایالات متحده) و بر پایه همکاری مشترک «مدرسه الهیات لوتری در شیکاگو» (LSTC) و «مرکز مطالعات پیشرفته در دین و علم» (CASIRAS) تأسیس شده است. جایگاه بینالمللی این مرکز عمدتاً به دلیل انتشار ژورنال *Zygon: Journal of Religion and Science* است که از سال ۱۹۶۶ به عنوان یکی از مراجع اصلی انتشار مقالات پژوهشی در این حوزه شناخته میشود.#منبع ➖➖➖➖ 🆔 @mowazi_mag | مسیرهایموازیپیرامونما وبسایت | اینستاگرام | پادکست
3 016
Repost from مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی
عظمت فیزیک در تدریس پرعظمت پروفسور والتر لوین، استاد دانشگاه MIT، در MIT!
Walter Lewin exhibits independence of mass.
ویدئویی کوتاه از یک آزمایش کوتاه .....
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
🆔 @The_Science_and_Theology_Center
3 016
Repost from علم و معنویت
🔹 مقالهی «تجارب نزدیک به مرگ و حیوانات»
▪️ خلاصهای از مقالهی دکتر بروس گریسون
✍️ ترجمه: احمد بهزادی
➖➖➖➖
🆔 @near_death
3 016
#پیام_موقت #معرفی_کانال_خوب_و_جالب
#فلسفه_اخلاق #فلسفه_کاربردی_اخلاق #روانشناسی_کاربردی
«آزمایشگاه فکر پروری (TCL)»
تفکر انتقادی نقطهٔ عزیمت است و ذهنپروری افق ما
کار روی فضایل ذهن، خودتنظیمی
مدیریت انگاره و پالایش داوریها،
جاریکردن تفکر در زندگی
از کوچینگ ذهن تا مشاوره فلسفی
اینجا فلسفه، زیستن است.
دکتر فرشته ابوالحسنی نیارکی؛ دانشیار دانشگاه؛@FereshteAN
🆔 شناسه:
https://ble.ir/thinking_lab
3 016
Repost from مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی
🔹 یک تجربهٔ نزدیک به مرگ منفی با ادراکات واقعنما (Veridical Perceptions) در کما: چالش یک گزارش موردی برای علوم اعصاب (2026)
در ژانویهٔ ۲۰۲۶، مجلهٔ Rivista di Psichiatria که یکی از قدیمیترین نشریات روانپزشکی ایتالیا با سابقهای بالغ بر ۶ دهه است، گزارشی منتشر کرد که هرچند از جنس کارآزمایی نیست، اما به دلیل مستندسازی دقیق یک پدیدهٔ نادر، مرزهای دانش ما از آگاهی را جابهجا میکند. این مقاله به تشریح یک تجربهٔ نزدیک به مرگ (NDE) با بار هیجانی منفی و همراه با «ادراکات راستنما» در یک زن ۲۵ ساله میپردازد که به دنبال تصادف رانندگی در عمیقترین سطح کمای دارویی (GCS=3) به مدت ۲۰ روز قرار داشت.
🔸 تیم بالینی به سرپرستی سپیونی (Francesco Sepioni) – متخصص طب اورژانس و نویسندهی کتابی در حوزه NDE، متاستازیو (Antonio Metastasio) – روانپزشک بالینی با سابقهٔ کاری درازمدت در بریتانیا و ایتالیا و مونتی (Manuel Monti) – متخصص طب اورژانس فرصتی استثنائی یافتند تا فرضیهٔ امکان تداوم آگاهی در غیاب کامل عملکرد قشر مغز را به آزمونی طبیعی بسپارند. نکتهٔ جسورانه آن بود که بیمار در هنگام کما، نه تنها تجربهٔ خارج از بدن (OBE) داشت، بلکه جزئیات دقیق و قابل تأییدی از رویدادهای اتاق عمل و حتی آسیب حین انتقال با آمبولانس را بعد از به هوش آمدن بازگو کرد. تیم پزشکی توانست هر یک از این مشاهدات را با شاهدان عینی و مدارک بیمارستانی مطابقت دهد – که این همخوانی در ادبیات NDE نادر و ارزشمند است.
🔹 برای سنجش عمق این تجربه، پژوهشگران از مقیاس گریسون استفاده کردند. نمرهٔ ۲۸ از ۳۲، نشاندهندهٔ یک NDE کامل و نیرومند بود. اما برخلاف الگوی رایج این تجربیات (که اغلب خوشایند و دگرگونکنندهاند)، این مورد بار عاطفی منفی و ترسناک داشت. جالب آنکه همین تجربهٔ آزاردهنده، پیامدی ناهمتا اما شگفتانگیز به همراه آورد: رفع کامل افکار خودکشی پیشین بیمار و تغییر پایدار در نگرش او به زندگی.
🔸 یافتهٔ اصلی این گزارش، نه فقط بازگویی ادراکات راستنما (Veridical Perceptions) (که مدلهای مادیانگارانه آگاهی را به چالش میکشد)، بلکه زمانبندی آنهاست. تمام این ادراکات در دورهای ثبت شدند که نظم الکتریکی مغز به طور کامل فروپاشیده بود و بیمار داروهای سنگین بیهوشی دریافت میکرد. به بیان دیگر، هرچه بستر عصبفیزیولوژیک آگاهی کلاسیک بیشتر از کار میافتاد، شفافیت و انسجام تجربهٔ راستنما بیشتر میشد. نویسندگان این تناقض را «معمایی حلنشده برای علم اعصاب کنونی» مینامند.
🔹 تحلیل روانپزشکی عمیقتر نشان داد که این تجربه را نمیتوان به هذیان، توهم یا اختلال تجزیهای نسبت داد. بر خلاف اختلالات تجزیهای که با قطعهقطعه شدن حافظه و مسخ شخصیت همراهند، NDE بیمار با «فراوضوح» و تداوم هویت شخصی مشخص میشد. نویسندگان با استناد به پیشینهٔ پژوهشی، این پدیده را در چارچوب «رشد پس از سانحه» تفسیر میکنند؛ جایی که حتی یک تجربهٔ ترسناک نزدیک به مرگ میتواند بازسازی روانی عمیقی به همراه داشته باشد.
🔸 در بخش بحث، مقاله به صراحت اذعان میکند که این گزارش موردی، اگرچه فاقد عمومیت آماری کارآزماییهای بزرگ است، اما به دلیل کنترل متغیرهای مزاحم (نظیر حذف سوگیری انتظار با تأیید مستقل شاهدان) و دقت مستندسازی، شواهدی قوی علیه مدلهای تقلیلگرایانهٔ رایج ارائه میدهد. نکتهٔ مهم آنکه نویسندگان هیچ ادعای ماوراءالطبیعهای ندارند؛ بلکه تأکید میکنند که این پدیده، ضرورت بازتعریف «کما» و «مرزهای آگاهی» را از منظر بالینی و فلسفی نشان میدهد.
🔹 نتیجهگیری نهایی مقاله، فراخوانی عملگرایانه برای روانپزشکان و متخصصان مراقبتهای ویژه است: باید برای گزارش و ادغام روانی این تجربیات در برنامهٔ توانبخشی بیماران کما، پروتکلهای بالینی تدوین کرد، زیرا تأثیر آنها بر سرنوشت روانی فرد – چه مثبت و چه منفی – غیرقابل انکار است.
📚 منبع اصلی:
Sepioni, F., Metastasio, A., & Monti, M. (2026). A distressing near-death experience with veridical perceptions during coma: Psychiatric and clinical reflections from a rare case. Rivista di Psichiatria, 61(1), 33–36. https://doi.org/10.1708/4641.46507
DNDSI.ir
Join → @IranNDE
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
🆔 @The_Science_and_Theology_Center
3 016
Repost from مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی
🔹 فراسوی مغز: شواهد کوانتومی برای آگاهی غیرموضعی در مرز مرگ بالینی
در مارس ۲۰۲۶، مجلهٔ برجستهٔ The Innovation (از خانوادهٔ Cell Press با ضریب تأثیر ۳۳.۲) میزبان مقالهای شد که میتوان آن را نقطهعطفی در پژوهشهای مرز میان فیزیک، علوم اعصاب و فلسفهٔ ذهن دانست. این مطالعه، نخستین کارآزمایی تصادفیسازیشده و دوسوکور است که با طراحی دقیق و اجرا در ۱۳ بیمارستان در بریتانیا و اسپانیا، به پرسش بنیادین تداوم آگاهی در هنگام مرگ بالینی پرداخته است.
🔸 تیم پژوهشی به سرپرستی اسکولا-گاسکون و همکاران فرضیهای جسورانه را به آزمون گذاشت: آیا آگاهی انسان میتواند در شرایط توقف کامل گردش خون و فعالیت الکتریکی مغز، از چارچوب فیزیکی مغز فراتر رفته و بر اساس همبستگیهای کوانتومی عمل کند؟
برای آزمون این فرضیه، پژوهشگران یک مدار تحریک شنیداری را با ابررایانهٔ کوانتومی ۱۲۷-کیوبیتی IBM Brisbane همگامسازی کردند. ماهیت کوانتومی محرکها با استفاده از نقض معنادار نامساویهای مرمین به تأیید آماری رسید و این اطمینان حاصل شد که الگوی پخش صداها برآمده از پدیدهٔ درهمتنیدگی کوانتومی است.
🔹 سپس، از ۱۲۰ ثانیه پس از ایست قلبی-تنفسی داخل بیمارستانی – هنگامی که بیماران رسماً در وضعیت مرگ بالینی قرار داشتند – این محرکهای شنیداری برای آنان پخش میشد. در تمام این مدت، مجموعهای از زیستنشانگرهای عصبی-فیزیولوژیک مانند اکسیژنرسانی بافت مغز (NIRS)، دمای مغز، pH خون، لاکتات و فاکتور نورونزای مشتق از مغز (BDNF) بهطور پیوسته پایش میگردید.
🔸 هدف آن بود که معلوم شود آیا پس از احیای قلبی-ریوی موفق، بیماران چیزی از محتوای پخششده در دوران بیهوشی کامل و نبود گردش خون را به خاطر میآورند یا خیر.
یافتهها تصویری شگفتانگیز و تأملبرانگیز ترسیم کردند. از میان بیمارانی که از ایست قلبی جان سالم به در بردند، ۱۴۲ نفر وارد آزمونهای یادآوری شدند. نتایج آشکارا نشان داد که تنها گروهی که در معرض محرکهای درهمتنیدهٔ کوانتومی قرار گرفته بودند، توانستند محتوای شنیداری را با دقتی فراتر از حد شانس به یاد آورند.
🔹 نکتهٔ بسیار مهم آنکه سوگیری انتظار بهطور کامل حذف شده بود؛ توزیع یادآوری در گروههای دریافتکنندهٔ محرکهای کوانتومی، ضریب همپوشانی ۰.۸۴۳ را نشان میداد، به این معنا که الگوی پاسخها مستقل از انتظارات قبلی و بسیار همگون بود.
🔸 جالبتر آنکه برخلاف مدلهای کلاسیک آگاهی که آن را وابسته به سوختوساز مغز میدانند، شفافیت یادآوریها در این پژوهش لحظهبهلحظه با کاهش اکسیژنرسانی مغزی افزایش مییافت. گویی هرچه بستر فیزیولوژیک بیشتر فرو میپاشید، دسترسی به این ادراک غیرموضعی آسانتر میشد.
تحلیلهای آماری ژرفتر نیز نشان داد که تجارب نزدیک به مرگ با نشانگرهای نوروپلاستیسیته (BDNF) در حین ایست قلبی همبستگی مثبت دارند.
🔹 افزون بر این، وقتی پژوهشگران با یک تحلیل رگرسیون سلسلهمراتبی اثر علائم روانپریشی را بهطور آماری کنترل کردند، ادراک غیرموضعی همچنان بهتنهایی ۳۲٪ از واریانس تجربهٔ نزدیک به مرگ را پیشبینی میکرد. این بدان معناست که پدیدهٔ مشاهدهشده یک رویداد مستقل و واقعی در آستانهٔ مرگ است، نه صرفاً هذیان یا توهم ناشی از اختلالات روانپزشکی.
🔸 همچنین، مدلهای ترکیبی مبتنی بر زیستنشانگرها توانستند ۵۶.۸٪ از واریانس یادآوری محرکها را تبیین کنند، که از نظر علمی قدرت تبیینی بسیار بالایی به شمار میآید.
نویسندگان این پژوهش بر اساس این شواهد نتیجه میگیرند که بازنگریای رادیکال در مفهوم مرگ بالینی ضرورت یافته است.
🔹 از نگاه آنان، آگاهی میتواند در شرایطی که تمام معیارهای فیزیولوژیک مرگ برقرار است، پایداری خود را حفظ کند؛ پدیدهای که ظاهراً از اصول کوانتومی پیروی میکند، قابل ردیابی کمی است و تا آخرین لحظات فروپاشی زیستی مقاومت نشان میدهد.
🔸 در پایان مقاله، رهنمودهای بالینی تازهای برای پایش آستانههای حیاتی، شیوهٔ ارتباط با بیماران در وضعیت مرگ بالینی، مدیریت آرامبخشی و مراقبتهای پس از احیا ارائه شده است.
📚 منبع:
Escolà-Gascón, Á., Drinkwater, K., Denovan, A., Dagnall, N., & Benito-León, J. (2026). Quantum evidence of nonlocal consciousness during clinical death. The Innovation, 7(3), 101355.
🔗 https://doi.org/10.1016/j.xinn.2026.101355
DNDSI.ir
Join → @IranNDE
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
🆔 @The_Science_and_Theology_Center
3 016
Repost from IANDS Iran
🔹 یک تجربهٔ نزدیک به مرگ منفی با ادراکات واقعنما (Veridical Perceptions) در کما: چالش یک گزارش موردی برای علوم اعصاب (2026)
در ژانویهٔ ۲۰۲۶، مجلهٔ Rivista di Psichiatria که یکی از قدیمیترین نشریات روانپزشکی ایتالیا با سابقهای بالغ بر ۶ دهه است، گزارشی منتشر کرد که هرچند از جنس کارآزمایی نیست، اما به دلیل مستندسازی دقیق یک پدیدهٔ نادر، مرزهای دانش ما از آگاهی را جابهجا میکند. این مقاله به تشریح یک تجربهٔ نزدیک به مرگ (NDE) با بار هیجانی منفی و همراه با «ادراکات راستنما» در یک زن ۲۵ ساله میپردازد که به دنبال تصادف رانندگی در عمیقترین سطح کمای دارویی (GCS=3) به مدت ۲۰ روز قرار داشت.
🔸 تیم بالینی به سرپرستی سپیونی (Francesco Sepioni) – متخصص طب اورژانس و نویسندهی کتابی در حوزه NDE، متاستازیو (Antonio Metastasio) – روانپزشک بالینی با سابقهٔ کاری درازمدت در بریتانیا و ایتالیا و مونتی (Manuel Monti) – متخصص طب اورژانس فرصتی استثنائی یافتند تا فرضیهٔ امکان تداوم آگاهی در غیاب کامل عملکرد قشر مغز را به آزمونی طبیعی بسپارند. نکتهٔ جسورانه آن بود که بیمار در هنگام کما، نه تنها تجربهٔ خارج از بدن (OBE) داشت، بلکه جزئیات دقیق و قابل تأییدی از رویدادهای اتاق عمل و حتی آسیب حین انتقال با آمبولانس را بعد از به هوش آمدن بازگو کرد. تیم پزشکی توانست هر یک از این مشاهدات را با شاهدان عینی و مدارک بیمارستانی مطابقت دهد – که این همخوانی در ادبیات NDE نادر و ارزشمند است.
🔹 برای سنجش عمق این تجربه، پژوهشگران از مقیاس گریسون استفاده کردند. نمرهٔ ۲۸ از ۳۲، نشاندهندهٔ یک NDE کامل و نیرومند بود. اما برخلاف الگوی رایج این تجربیات (که اغلب خوشایند و دگرگونکنندهاند)، این مورد بار عاطفی منفی و ترسناک داشت. جالب آنکه همین تجربهٔ آزاردهنده، پیامدی ناهمتا اما شگفتانگیز به همراه آورد: رفع کامل افکار خودکشی پیشین بیمار و تغییر پایدار در نگرش او به زندگی.
🔸 یافتهٔ اصلی این گزارش، نه فقط بازگویی ادراکات راستنما (Veridical Perceptions) (که مدلهای مادیانگارانه آگاهی را به چالش میکشد)، بلکه زمانبندی آنهاست. تمام این ادراکات در دورهای ثبت شدند که نظم الکتریکی مغز به طور کامل فروپاشیده بود و بیمار داروهای سنگین بیهوشی دریافت میکرد. به بیان دیگر، هرچه بستر عصبفیزیولوژیک آگاهی کلاسیک بیشتر از کار میافتاد، شفافیت و انسجام تجربهٔ راستنما بیشتر میشد. نویسندگان این تناقض را «معمایی حلنشده برای علم اعصاب کنونی» مینامند.
🔹 تحلیل روانپزشکی عمیقتر نشان داد که این تجربه را نمیتوان به هذیان، توهم یا اختلال تجزیهای نسبت داد. بر خلاف اختلالات تجزیهای که با قطعهقطعه شدن حافظه و مسخ شخصیت همراهند، NDE بیمار با «فراوضوح» و تداوم هویت شخصی مشخص میشد. نویسندگان با استناد به پیشینهٔ پژوهشی، این پدیده را در چارچوب «رشد پس از سانحه» تفسیر میکنند؛ جایی که حتی یک تجربهٔ ترسناک نزدیک به مرگ میتواند بازسازی روانی عمیقی به همراه داشته باشد.
🔸 در بخش بحث، مقاله به صراحت اذعان میکند که این گزارش موردی، اگرچه فاقد عمومیت آماری کارآزماییهای بزرگ است، اما به دلیل کنترل متغیرهای مزاحم (نظیر حذف سوگیری انتظار با تأیید مستقل شاهدان) و دقت مستندسازی، شواهدی قوی علیه مدلهای تقلیلگرایانهٔ رایج ارائه میدهد. نکتهٔ مهم آنکه نویسندگان هیچ ادعای ماوراءالطبیعهای ندارند؛ بلکه تأکید میکنند که این پدیده، ضرورت بازتعریف «کما» و «مرزهای آگاهی» را از منظر بالینی و فلسفی نشان میدهد.
🔹 نتیجهگیری نهایی مقاله، فراخوانی عملگرایانه برای روانپزشکان و متخصصان مراقبتهای ویژه است: باید برای گزارش و ادغام روانی این تجربیات در برنامهٔ توانبخشی بیماران کما، پروتکلهای بالینی تدوین کرد، زیرا تأثیر آنها بر سرنوشت روانی فرد – چه مثبت و چه منفی – غیرقابل انکار است.
📚 منبع اصلی:
Sepioni, F., Metastasio, A., & Monti, M. (2026). A distressing near-death experience with veridical perceptions during coma: Psychiatric and clinical reflections from a rare case. Rivista di Psichiatria, 61(1), 33–36. https://doi.org/10.1708/4641.46507
گروه وابسته به انجمن بین المللی تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ (IANDS) در ایران
DNDSI.ir
Join → @IranNDE
3 016
Repost from IANDS Iran
🔹 فراسوی مغز: شواهد کوانتومی برای آگاهی غیرموضعی در مرز مرگ بالینی
در مارس ۲۰۲۶، مجلهٔ برجستهٔ The Innovation (از خانوادهٔ Cell Press با ضریب تأثیر ۳۳.۲) میزبان مقالهای شد که میتوان آن را نقطهعطفی در پژوهشهای مرز میان فیزیک، علوم اعصاب و فلسفهٔ ذهن دانست. این مطالعه، نخستین کارآزمایی تصادفیسازیشده و دوسوکور است که با طراحی دقیق و اجرا در ۱۳ بیمارستان در بریتانیا و اسپانیا، به پرسش بنیادین تداوم آگاهی در هنگام مرگ بالینی پرداخته است.
🔸 تیم پژوهشی به سرپرستی اسکولا-گاسکون و همکاران فرضیهای جسورانه را به آزمون گذاشت: آیا آگاهی انسان میتواند در شرایط توقف کامل گردش خون و فعالیت الکتریکی مغز، از چارچوب فیزیکی مغز فراتر رفته و بر اساس همبستگیهای کوانتومی عمل کند؟
برای آزمون این فرضیه، پژوهشگران یک مدار تحریک شنیداری را با ابررایانهٔ کوانتومی ۱۲۷-کیوبیتی IBM Brisbane همگامسازی کردند. ماهیت کوانتومی محرکها با استفاده از نقض معنادار نامساویهای مرمین به تأیید آماری رسید و این اطمینان حاصل شد که الگوی پخش صداها برآمده از پدیدهٔ درهمتنیدگی کوانتومی است.
🔹 سپس، از ۱۲۰ ثانیه پس از ایست قلبی-تنفسی داخل بیمارستانی – هنگامی که بیماران رسماً در وضعیت مرگ بالینی قرار داشتند – این محرکهای شنیداری برای آنان پخش میشد. در تمام این مدت، مجموعهای از زیستنشانگرهای عصبی-فیزیولوژیک مانند اکسیژنرسانی بافت مغز (NIRS)، دمای مغز، pH خون، لاکتات و فاکتور نورونزای مشتق از مغز (BDNF) بهطور پیوسته پایش میگردید.
🔸 هدف آن بود که معلوم شود آیا پس از احیای قلبی-ریوی موفق، بیماران چیزی از محتوای پخششده در دوران بیهوشی کامل و نبود گردش خون را به خاطر میآورند یا خیر.
یافتهها تصویری شگفتانگیز و تأملبرانگیز ترسیم کردند. از میان بیمارانی که از ایست قلبی جان سالم به در بردند، ۱۴۲ نفر وارد آزمونهای یادآوری شدند. نتایج آشکارا نشان داد که تنها گروهی که در معرض محرکهای درهمتنیدهٔ کوانتومی قرار گرفته بودند، توانستند محتوای شنیداری را با دقتی فراتر از حد شانس به یاد آورند.
🔹 نکتهٔ بسیار مهم آنکه سوگیری انتظار بهطور کامل حذف شده بود؛ توزیع یادآوری در گروههای دریافتکنندهٔ محرکهای کوانتومی، ضریب همپوشانی ۰.۸۴۳ را نشان میداد، به این معنا که الگوی پاسخها مستقل از انتظارات قبلی و بسیار همگون بود.
🔸 جالبتر آنکه برخلاف مدلهای کلاسیک آگاهی که آن را وابسته به سوختوساز مغز میدانند، شفافیت یادآوریها در این پژوهش لحظهبهلحظه با کاهش اکسیژنرسانی مغزی افزایش مییافت. گویی هرچه بستر فیزیولوژیک بیشتر فرو میپاشید، دسترسی به این ادراک غیرموضعی آسانتر میشد.
تحلیلهای آماری ژرفتر نیز نشان داد که تجارب نزدیک به مرگ با نشانگرهای نوروپلاستیسیته (BDNF) در حین ایست قلبی همبستگی مثبت دارند.
🔹 افزون بر این، وقتی پژوهشگران با یک تحلیل رگرسیون سلسلهمراتبی اثر علائم روانپریشی را بهطور آماری کنترل کردند، ادراک غیرموضعی همچنان بهتنهایی ۳۲٪ از واریانس تجربهٔ نزدیک به مرگ را پیشبینی میکرد. این بدان معناست که پدیدهٔ مشاهدهشده یک رویداد مستقل و واقعی در آستانهٔ مرگ است، نه صرفاً هذیان یا توهم ناشی از اختلالات روانپزشکی.
🔸 همچنین، مدلهای ترکیبی مبتنی بر زیستنشانگرها توانستند ۵۶.۸٪ از واریانس یادآوری محرکها را تبیین کنند، که از نظر علمی قدرت تبیینی بسیار بالایی به شمار میآید.
نویسندگان این پژوهش بر اساس این شواهد نتیجه میگیرند که بازنگریای رادیکال در مفهوم مرگ بالینی ضرورت یافته است.
🔹 از نگاه آنان، آگاهی میتواند در شرایطی که تمام معیارهای فیزیولوژیک مرگ برقرار است، پایداری خود را حفظ کند؛ پدیدهای که ظاهراً از اصول کوانتومی پیروی میکند، قابل ردیابی کمی است و تا آخرین لحظات فروپاشی زیستی مقاومت نشان میدهد.
🔸 در پایان مقاله، رهنمودهای بالینی تازهای برای پایش آستانههای حیاتی، شیوهٔ ارتباط با بیماران در وضعیت مرگ بالینی، مدیریت آرامبخشی و مراقبتهای پس از احیا ارائه شده است.
📚 منبع:
Escolà-Gascón, Á., Drinkwater, K., Denovan, A., Dagnall, N., & Benito-León, J. (2026). Quantum evidence of nonlocal consciousness during clinical death. The Innovation, 7(3), 101355.
🔗 https://doi.org/10.1016/j.xinn.2026.101355
گروه وابسته به انجمن بین المللی تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ (IANDS) در ایران
DNDSI.ir
Join → @IranNDE
3 016
جدید، 17 ساعت پیش،
گفتمان پروفسور دنیس نوبل و پروفسور استوارت همروف:
https://youtu.be/X5_URx8S3VA?is=9vDawNr-hsG8VzlX
📌این ویدئو به معرفی مناظرهای در انستیتوی هنر و اندیشه (IAI) با حضور دنیس نوبل، استوارت همراف و آنتونلا تراماچره میپردازد که در آن، تضاد محتمل بین نظریه تکامل و واقعیت هوشیاری (آگاهی) بررسی میشود.
📌 چالش کلیدی نخست در دیدگاه تکاملی است. طبق نظریه داروین، هر پدیده زیستی باید کارکردی در جهت بقای گونهها داشته باشد.
دومین چالش مسئله آگاهی است. پژوهشگران هنوز نتوانستهاند کارکرد مشخصی برای «تجربه آگاهی» در جهت بقا پیدا کنند. اما پرسش اصلی این است که *اگر آگاهی مزیتی برای بقا ندارد، چرا تکامل یافته است؟* *آیا این دو مفهوم با هم ناسازگارند، یا اینکه ما هنوز نظریه معتبری برای درک آگاهی نداریم؟*
📌 معرفی شرکتکنندگان و میزبان:
👤 استوارت همراف: متخصص بیهوشی و استاد دانشگاه آریزونا آمریکا، معروف به ارائه نظریات خلاقانه درباره منشأ کوانتومی آگاهی.
👤 آنتونلا تراماچره: استادیار دانشگاه روما تره و متخصص در فلسفه شناخت و علوم اعصاب.
👤 دنیس نوبل: استاد دانشگاه آکسفورد و پیشگام در زمینه فیزیولوژی محاسباتی و زیستشناسی.
👤گونش تیلور (میزبان): پژوهشگر در مؤسسه فرانسیس کریک لندن.
3 016
Repost from مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی
📌 خلاصه و چشمانداز آکادمیک:
کتاب «ایدئالیسم تحلیلی» (Analytic Idealism)، نقدی بنیادین، روشمند و استدلالی بر پارادایم مسلط «مادهگرایی» (Materialism) و «فیزیکالیسم» در علم و فلسفه مدرن است. پروفسور برناردو کاستروپ با تسلطی تحسینبرانگیز بر ابزارهای منطقی فلسفه تحلیلی، نوروساینس و فیزیک کوانتوم مدرن، نشان میدهد که چگونه جهانبینی فیزیکالیستی در تبیین پدیدههایی نظیر «منشأ و ماهیت آگاهی پدیداری» به بنبست رسیده و تناقضات درونی آن آشکار شده است.
کاستروپ در این اثر نشان میدهد که فیزیکالیسم معاصر، بیش از آنکه یک حقیقت علمی باشد، افسانهای است که کارکرد تبیینی خود را از دست داده است. او در مقابل، بدیلی منسجم، مستدل و از نظر منطقی کمهزینه مبتنی بر اصل تیغ اوکام (پارسیمونی) تحت عنوان «ایدئالیسم تحلیلی» ارائه میکند. تز اصلی او این است که ماهیت غایی و زیربنایی واقعیت، از سنخ «آگاهی» و امر ذهنی است. رویکردی مشابه استدلالهای امثال پروفسور فدریکو فاگین -فیزیکدان برجسته- و دونالد هافمن - دانشمند علوم شناختی-، اما با تفاوتهای بنیادین از منظر جامعیت، دقت، نوع متد استنتاجی و نتایج آن. بر این اساس، جهانِ مادی خارج، توهم نیست، اما وجودی مستقل از آگاهی نیز ندارد؛ بلکه تجلی و نمودی از یک آگاهی بنیادین و فراگیر است. آگاهی لوکال انسانی، فقط بخشی کوچک و دریافتشده از آگاهی گلوبال بنیادین و جهانشمول است. او در این مسیر، همزمان با رد فیزیکالیسم، رویکردهای جایگزین نظیر «پانسایکیسم» (همهروانمندانگاری) را نیز به دلیل ناکارآمدیهای تحلیلیشان مردود میشمارد.
📌 چرا مطالعه این کتاب میتواند مفید باشد؟
برای هر ذهن جستجوگر و تحلیلی که با پرسشهای کلان هستیشناسانه مواجه است، خواندن این کتاب یک سرمایهگذاری فکری ارزشمند محسوب میشود. دلایل اهمیت این کتاب عبارتند از:
▪️گذر از دگماتیسم علمی: این کتاب ابزارهای مفهومی قدرتمندی را برای رهایی از جزماندیشیهای ماتریالیستی در اختیار شما قرار میدهد و معمای دشوار آگاهی (Hard problem of consciousness) را از زاویهای کاملاً جدید حل میکند.
▪️چارچوب تبیینی جامع: کاستروپ تنها به نقد بسنده نمیکند؛ او با استفاده از سادهترین و محتملترین فرضیهها، بصیرتهای نوینی درباره مفاهیمی چون هویت، زمان، مرگ و آغاز جهان ارائه میدهد.
▪️دقت آکادمیک در کنار زبان روشن: نویسنده مفاهیم پیچیده متافیزیکی را در قالب استدلالهای دقیق تحلیلی، اما با بیانی روشن و قابلفهم صورتبندی کرده است.
خرید و مطالعهی این اثر (با ترجمه روان نشر کرگدن) به تمامی پژوهشگران، دانشجویان و علاقهمندان جدیِ تقاطع علم، فلسفه و شناختشناسی اکیداً توصیه میشود؛ کتابی که میتواند لنز شما را برای مشاهده و تفسیر کل واقعیت تغییر دهد.
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
🆔 @The_Science_and_Theology_Center
3 016
Repost from مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی
#معرفی_کتاب #کتاب_جدید #ترجمه_شده #اولین_بار_در_ایران
عنوان: ایدهآلیسم تحلیلی
نویسنده: دکتر-دکتر برناردو کاستروپ (دکترای مهندسی کامپیوتر، دکترای فلسفه تحلیلی گرایش فلسفه ذهن و هستیشناسی، فیزیکدان و پژوهشگر سابق آزمایشگاه فیزیک سرن سوئیس، رهبر رنسانس ایدئالیسم آپدیتشده، جدید و خداباورانهی «Analytic Idealism» در عصر مدرن)
مترجم: محمدمهدی نورالهی راوری
ناشر: نشر کرگدن
عنوان فرعی: خلاصهای روشن از تنها متافیزیک قابلدفاع در قرن بیستویکم
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
🆔 @The_Science_and_Theology_Center
3 016
Repost from خانهٔ فلسفهٔ دین و الاهیات
+3
#معرفی_کتاب
الحاد جدید در ایران
نیما نریمانی
نشر فلات
چاپ اول ۱۴۰۵
قطع رقعی
۴۲۴صفحه
@House_philortheo
3 016
Repost from IANDS Iran
🔹 فراسوی مغز: شواهد کوانتومی برای آگاهی غیرموضعی در مرز مرگ بالینی
در مارس ۲۰۲۶، مجلهٔ برجستهٔ The Innovation (از خانوادهٔ Cell Press با ضریب تأثیر ۳۳.۲) میزبان مقالهای شد که میتوان آن را نقطهعطفی در پژوهشهای مرز میان فیزیک، علوم اعصاب و فلسفهٔ ذهن دانست. این مطالعه، نخستین کارآزمایی تصادفیسازیشده و دوسوکور است که با طراحی دقیق و اجرا در ۱۳ بیمارستان در بریتانیا و اسپانیا، به پرسش بنیادین تداوم آگاهی در هنگام مرگ بالینی پرداخته است.
🔸 تیم پژوهشی به سرپرستی اسکولا-گاسکون و همکاران فرضیهای جسورانه را به آزمون گذاشت: آیا آگاهی انسان میتواند در شرایط توقف کامل گردش خون و فعالیت الکتریکی مغز، از چارچوب فیزیکی مغز فراتر رفته و بر اساس همبستگیهای کوانتومی عمل کند؟
برای آزمون این فرضیه، پژوهشگران یک مدار تحریک شنیداری را با ابررایانهٔ کوانتومی ۱۲۷-کیوبیتی IBM Brisbane همگامسازی کردند. ماهیت کوانتومی محرکها با استفاده از نقض معنادار نامساویهای مرمین به تأیید آماری رسید و این اطمینان حاصل شد که الگوی پخش صداها برآمده از پدیدهٔ درهمتنیدگی کوانتومی است.
🔹 سپس، از ۱۲۰ ثانیه پس از ایست قلبی-تنفسی داخل بیمارستانی – هنگامی که بیماران رسماً در وضعیت مرگ بالینی قرار داشتند – این محرکهای شنیداری برای آنان پخش میشد. در تمام این مدت، مجموعهای از زیستنشانگرهای عصبی-فیزیولوژیک مانند اکسیژنرسانی بافت مغز (NIRS)، دمای مغز، pH خون، لاکتات و فاکتور نورونزای مشتق از مغز (BDNF) بهطور پیوسته پایش میگردید.
🔸 هدف آن بود که معلوم شود آیا پس از احیای قلبی-ریوی موفق، بیماران چیزی از محتوای پخششده در دوران بیهوشی کامل و نبود گردش خون را به خاطر میآورند یا خیر.
یافتهها تصویری شگفتانگیز و تأملبرانگیز ترسیم کردند. از میان بیمارانی که از ایست قلبی جان سالم به در بردند، ۱۴۲ نفر وارد آزمونهای یادآوری شدند. نتایج آشکارا نشان داد که تنها گروهی که در معرض محرکهای درهمتنیدهٔ کوانتومی قرار گرفته بودند، توانستند محتوای شنیداری را با دقتی فراتر از حد شانس به یاد آورند.
🔹 نکتهٔ بسیار مهم آنکه سوگیری انتظار بهطور کامل حذف شده بود؛ توزیع یادآوری در گروههای دریافتکنندهٔ محرکهای کوانتومی، ضریب همپوشانی ۰.۸۴۳ را نشان میداد، به این معنا که الگوی پاسخها مستقل از انتظارات قبلی و بسیار همگون بود.
🔸 جالبتر آنکه برخلاف مدلهای کلاسیک آگاهی که آن را وابسته به سوختوساز مغز میدانند، شفافیت یادآوریها در این پژوهش لحظهبهلحظه با کاهش اکسیژنرسانی مغزی افزایش مییافت. گویی هرچه بستر فیزیولوژیک بیشتر فرو میپاشید، دسترسی به این ادراک غیرموضعی آسانتر میشد.
تحلیلهای آماری ژرفتر نیز نشان داد که تجارب نزدیک به مرگ با نشانگرهای نوروپلاستیسیته (BDNF) در حین ایست قلبی همبستگی مثبت دارند.
🔹 افزون بر این، وقتی پژوهشگران با یک تحلیل رگرسیون سلسلهمراتبی اثر علائم روانپریشی را بهطور آماری کنترل کردند، ادراک غیرموضعی همچنان بهتنهایی ۳۲٪ از واریانس تجربهٔ نزدیک به مرگ را پیشبینی میکرد. این بدان معناست که پدیدهٔ مشاهدهشده یک رویداد مستقل و واقعی در آستانهٔ مرگ است، نه صرفاً هذیان یا توهم ناشی از اختلالات روانپزشکی.
🔸 همچنین، مدلهای ترکیبی مبتنی بر زیستنشانگرها توانستند ۵۶.۸٪ از واریانس یادآوری محرکها را تبیین کنند، که از نظر علمی قدرت تبیینی بسیار بالایی به شمار میآید.
نویسندگان این پژوهش بر اساس این شواهد نتیجه میگیرند که بازنگریای رادیکال در مفهوم مرگ بالینی ضرورت یافته است.
🔹 از نگاه آنان، آگاهی میتواند در شرایطی که تمام معیارهای فیزیولوژیک مرگ برقرار است، پایداری خود را حفظ کند؛ پدیدهای که ظاهراً از اصول کوانتومی پیروی میکند، قابل ردیابی کمی است و تا آخرین لحظات فروپاشی زیستی مقاومت نشان میدهد.
🔸 در پایان مقاله، رهنمودهای بالینی تازهای برای پایش آستانههای حیاتی، شیوهٔ ارتباط با بیماران در وضعیت مرگ بالینی، مدیریت آرامبخشی و مراقبتهای پس از احیا ارائه شده است.
📚 منبع:
Escolà-Gascón, Á., Drinkwater, K., Denovan, A., Dagnall, N., & Benito-León, J. (2026). Quantum evidence of nonlocal consciousness during clinical death. The Innovation, 7(3), 101355.
🔗 https://doi.org/10.1016/j.xinn.2026.101355
گروه وابسته به انجمن بین المللی تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ (IANDS) در ایران
DNDSI.ir
Join → @IranNDE
3 016
🔺 نقدهای بزرگترین زیستشناس دانشگاه آکسفورد به ریچارد داوکینز🔺
https://youtu.be/nrJ6jDZRESQ?si=uMkIKkHhmuj_VYle
این مناظره بین پروفسور دنیس نوبل (استاد تمام آکسفورد) و دکتر ریچارد داوکینز (استاد آکسفورد)، دو زیستشناس برجسته، دربارهٔ تکامل است. بحث اصلی بر سر نظریهٔ «ژن خودخواه» داوکینز است که میگوید ژنها (و نه موجودات زنده) نیروی محرک تکامل هستند.
نوبل و دیگر منتقدان این دیدگاه را سادهانگارانه میدانند و معتقدند:
📌 تأثیر ژنها به محیط سلولی و میزبان بستگی دارد.
📌 موجودات زنده مثل «موسیقی» هستند، نه ماشینهای از پیش برنامهریزیشدهٔ ژنتیکی.
📌 شواهد جدید (از جمله مدلهای رایانهای و میکروسکوپهای مدرن) نشان میدهد که موجودات میتوانند در انتخاب ژنهایشان نقش فعال داشته باشند.
پرسشهای اصلی مناظره:
⬅️ آیا جانداران میتوانند DNA خود را تغییر دهند؟
⬅️ آیا نظریهٔ داوکینز با فروکاستن موجودات به ماشین، دچار اشتباه شده است؟
⬅️ آیا زمان آن رسیده که از پارادایم ژن خودخواه فراتر برویم، بهویژه که برخی آن را مانع پیشرفت پزشکی میدانند؟
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
