حلمان
الذهاب إلى القناة على Telegram
حلم (حُ) [ ع . ] (اِ.) آن چه در خواب بینند. https://t.me/XBCHATBot?start=sec-dcaeadjdd
إظهار المزيد345
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+430 أيام
أرشيف المشاركات
346
هر بار دارم به سمتی میرم که یه خرده کمرنگ و دلگیر شم، زندگی یادم میاندازه که چقدر پرجوشوخروش و آبدارتر از این حرفاست که باهاش بدقلقی کنی و دل به دلش ندی.
مهرماه تمومه و هنوز اولین خرمالو رو نخوردم. این پاییز چندتا خرمالو برام تو دستاش داره؟
346
As the mist leaves no scar
On the dark green hill
So my body leaves no scar
On you and never will
346
پارسال در چنین روزی، نیمه هوشیار و پیاده رفتیم به سمت ساحل که طلوع آفتاب رو ببینیم.
هیچ کجا بودیم و همه جا. یک پرده مه مرطوب، مرز آسمون و زمین و آب رو توی تردید خودش پوشونده بود. توی خاکستری یکدست، یک لکهی سیاه نزدیک و نزدیکتر شد انقدر که اندام یک قایق روی آب رو به خودش گرفت. دو مرد ماهیگیر مثل اشباح صبحگاهی از قایق پیاده شدن و در سکوت کامل بدون اینکه کلمهای به لب بیارن، تور بزرگ ماهیگیریشون رو پهن کردن روی لایههای بیحرکت آب و با تکونهای هماهنگ بین موج و شن جابجا میکردن، انگار که یه مراسم آیینی رو به جا بیارن.
نمیتونستم بفهمم دارن چیکار میکنن فقط سعی کردم با چشمهام و کاغذ همه چیز اون صبح بینظیر رو برای خودم بردارم و احتمالا اگه ریحان این عکسها رو نگرفته بود باورم نمیشد همهی اون اتفاقات توی خواب افتاده یا بیداری.
