ar
Feedback
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

الذهاب إلى القناة على Telegram

«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0

إظهار المزيد
4 822
المشتركون
+324 ساعات
+497 أيام
+2830 أيام
أرشيف المشاركات
«ذراتِ‌ جهان پشتِ گردن ظهـور ایستاده‌اند. همهٔ اجزای‌ زمین گرسنه‌اند و یک‌تکّه عدالت می‌خواهند. تاریخ با تمام عظمتش چشم به در
«ذراتِ‌ جهان پشتِ گردن ظهـور ایستاده‌اند. همهٔ اجزای‌ زمین گرسنه‌اند و یک‌تکّه عدالت می‌خواهند. تاریخ با تمام عظمتش چشم به دروازه‌های نخسـتین دوخته است و زمان به نصف‌النهارِ ربوبـیِ خود می‌رسد. کافی است یکی از پدیده‌ها به گریه بیفـتد؛ جهـان روضهٔ رضوان خواهد شد…» تمامِ حرف همین کلمات است که احمد‌‌عزیزی گفته، و تمامِ تمنّا همین قاب است که حسـن‌ روح‌الامین کشیده‌. که یا رب! کجاست خورشیدِ تابندهٔ هستی…؟

جهان به معنیِ واقعی عطشِ منجی دارد. حتی اگر خودش هم نداند منجی کیست! اما باید بداند که تنها احتیاجش آن نجات‌دهندهٔ موعود است. همان که هزار و صد و اندی سال است که منتظرِ «انتظارِ» ماست. برایِ ما دعا می‌کند که منتظرش باشیم. دعا می‌کند که سرگرمِ خودمان نشویم و «خودمان» را یادمان برود. که برادری‌مان را ثابت کنیم، نه به سبک و سیاقِ آنها که هزاران نامه نوشتند و در بزنگاه، یادشان رفت که نامه نوشتند.. من این‌طور حسش می‌کنم. رسیدن به آن سیبِ قرمزِ تاج سر درخت، قد‌بلندی می‌خواهد. می‌گویند قد کشیدن هم درد دارد. بزرگ شدن درد دارد. رسیدن به هر مقصدِ شیرینی، سختی دارد. رسیدن به قُله هم. عقل من می‌گوید خدا دیدنِ نور آخرین حجت‌ش را نصیبِ هرکسی نمی‌کند. به‌قولِ استاد شجاعی وقتی خداوند نعمتِ سیزده معصوم را به آدم‌ها داد، و آدم‌ها دیدند و شنیدند و دانستند که این‌ها عزیزانِ خدایند، نعمت‌اند، مایهٔ آسایشِ زمین‌اند اما عافیت‌طلبی کردند، تنبلی کردند، بهانه آوردند، یک گوشه‌ای نشستند و با بی‌طرفی و ترس؛ هم‌گامِ طاغوتیان شدند، نظاره‌گرِ تنهایی‌شان شدند و تنهایشان گذاشتند؛ آخرین حجت‌ش را به هرکسی نمی‌دهد. نمی‌دانم. من نمی‌دانم چه کاری از من برمی‌آید! دلم می‌خواهد کاری بکنم. کاش خدا کاری کند که کاری از من بربیاید. منِ نابلد، منِ ضعیف و ناتوان و ترسان، اما دلم از غربتِ این دنیا به تنگ می‌آید، تنگیِ دلم از تنگیِ قفسِ این دنیا، اشک می‌شود گاهی. حُناق می‌شود گاهی. کاش خدا کار کند که از من کاری بربیاید، حتی اگر این کار، نشستنِ غبار غصه‌هایِ دنیایِ بی‌او باشد روی دلم. بُغضـی در گلو، دعایی بر لب، اشکی در چشم. نمی‌دانم.

غزة تموت جوعاً. این جمله سه کلمه‌ست اما حرف‌ها دارد برایِ دنیایی که برای این فاجعه؛ به اندازهٔ یک تکه‌نان هم وقت ندارد. اما و
غزة تموت جوعاً. این جمله سه کلمه‌ست اما حرف‌ها دارد برایِ دنیایی که برای این فاجعه؛ به اندازهٔ یک تکه‌نان هم وقت ندارد. اما وقت دارد گاوِ شیرده قاتل کله‌زردِ امریکایی شود و سفره‌های رنگین و طویل و چربش را برای حُکامِ بی‌غیرت عربی پهن کند. غزة دارد از گرسنگی می‌میرد. عکس‌ها و فیلم‌ها را که می‌بینی، نمی‌دانی باید چه کنی. بدن‌ها آنقدر لاغر شده که می‌توانی استخوان‌ها را از روی عکس بشماری. سرها روی بدن‌ها سنگینی می‌کند، پاها رمقِ راه رفتن ندارد. فیلمی دیدم که اسرائیل یک خانه را بمباران کرد، زنی از شدتِ گرسنگی حتی نایِ فرار کردن هم نداشت. دست‌ها در تمنّایِ یک تکه‌نانِ خشک. چشم‌ها! چشم‌ها را نگاه نکن. شرمگین می‌شوی و بعد از آن یک جرعه آب هم برایت زهر می‌شود. گرسنگی‌ ابزارِ نسل‌کشیِ اسرائیلی‌هاست. آنها ابزارِ کُشتار زیاد دارند، همه هم امریکایی. حماقت است اگر فکر کنی امریکا دلش برایِ «بشریت» می‌سوزد. سلاح‌هایِ امریکایی در دست سربازانِ اسرائیلی؛ وسیلهٔ بازی‌ست انگار. دکتری می‌گفت یک‌بار سرهای مردم را نشانه می‌گیرند، یک‌بار گردن، یک‌بار پا، یک‌بار… بستگی دارد عیش‌شان چطور تکمیل شود؛ این وحوشِ خونخوارِ قاتل غاصبِ حرامی.

- این واکنشِ متیو ویتاکر نمایندهٔ امریکا در ناتو، به مصاحبهٔ وزیر خارجهٔ ما‌ست. جالب نیست؟ خودشان با بمب‌اتمی جنایت کرده‌اند، خودشان تمام جنگ‌های منطقه را راه انداخته‌اند، خودشان گروه‌های تروریستی را تجهیز و تامین کرده‌اند، خودشان قهرمان‌ملی ما را ترور کرده‌اند، خودشان اطرافِ کشور ما پایگاه‌های نظامی ساخته‌اند، خودشان حکومت‌های متمرکز را به نامِ آزادی ساقط کرده و در کشورها هرج و مرج و تجزیه به ارمغان آورده‌اند، خودشان جولانی را رئیس‌جمهور کرده‌اند، خودشان‌ هم به سوریهٔ بعد از اسد و آزادی(!) حمله کرده‌اند، خودشان نسل‌کشی در غزه را باعث شده‌اند، خودشان صدایِ مظلومیتِ غزه را در جهان خاموش کرده‌اند، خودشان حامیانِ فلسطین در کشورِ خودشان را هم سرکوب کرده‌اند، خودشان تحریم کرده‌اند، خودشان از برجام خارج شده‌اند، خودشان فردای برجام هم تحریم‌مان کرده‌اند، خودشان در میانهٔ مذاکرات به ایران حملهٔ نظامی کرده‌اند، حالا به ما که هرگز هیچکدام از این فقره‌ها در کارنامه‌مان نبوده و نیست، می‌گویند ایران صدایِ قابل‌اعتمادی برای صلح نیست! این‌ها اصلاً دنبالِ «اثبات چیزی که می‌دانند، اما نمی‌خواهند به آن احترام بگذارند» نیستند.

- رهبر انقلاب: در این منطقه فقط یک نیروی نیابتی وجود دارد و آن، رژیم‌صهیونی غاصبِ فاسد است. رژیم‌ صهیونیستی به‌نیابت از استعمارگران آتش‌افروزی می‌کند، نسل‌کشی می‌کند، جنایت می‌کند؛ اگر دستش برسد به کشورهای دیگر تجاوز می‌کند... ۱۴۰۴/۱/۱۱.

«مظلوم‌نمایی و جلبِ ترحّم» در عرصهٔ‌بین‌الملل هیچ آورده‌ای برای منافع‌ملی نخواهد داشت. با قلدر باید با زبانِ قدرت و از موضعِ قدرت حرف زد. به‌ بهانهٔ «مصرف‌ داخلی» داشتنِ این‌ قبیل مصاحبه‌ها که یک‌طرفش فرد یا رسانهٔ خارجی‌ست، لحن و ادبیاتِ سیاست ‌خارجهٔ ایران را به سمت موضعِ ضعف نبرید. این‌که “ما آماده‌ایم تا با اقداماتِ اعتماد‌ساز ثابت کنیم برنامهٔ هسته‌ای‌مان صلح‌آمیز است” همان چیزی‌ست که دشمنِ متجاوز اصلا به آن اهمیت نمی‌دهد. سال‌ها داشتید چیزی را به آن‌ها ثابت می‌کردید که خودشان، جاسوس‌هایشان در اژانس و گزارشاتِ همان اژانس آن‌را می‌دانستند و با علم به همان، میز مذاکره‌ای را که احتمالاً قرار بوده اعتماد‌ساز باشد اما فریب بود منفجر کردند. با تکرار دوبارهٔ آن چند سوال پیش می‌آید: اثبات به چه کسی؟ چه چیزی را؟ تا کجا؟ چطور؟ با کدام اقدامِ اعتماد‌ساز و با کدام راهِ امتحان پس‌نداده؟ با چه تضمینـی؟ ضمانتِ همان تضمین چیست؟ طرفِ قلدرِ بدعهدِ فریبکار و متجاوز، چه اقدامِ عملیِ مثبتی برای اشتیاق به این پیشنهاد نشان داده؟ شما به هیچ‌وجه متهـم نیستید، طلبکارید. چطور اعتمادِ خودتان و افکارِ‌ عمومی خودتان جلب شود؟

امام‌حسن(ع) فرمودند: «نعمت‌ها تا هستند ناشناخته‌اند، و همين كه رفتند، قدرشان شناخته مى‌شود.» نعمتی بودید که تا در میان‌مان بو
امام‌حسن(ع) فرمودند: «نعمت‌ها تا هستند ناشناخته‌اند، و همين كه رفتند، قدرشان شناخته مى‌شود.» نعمتی بودید که تا در میان‌مان بودید؛ قَدرتان شناخته نشد. در برابرِ زخم‌زبان‌ و توهین‌هایِ بی‌وقفه و ادامه‌دارِ این مدعیانِ ‌نابلد صبورانه سکوت می‌کردید، جمـعه‌هایتان با شـنبه‌هایِ هفته هیچ فرقی نداشت، خستگی نمی‌شناختید، حقیقتاً خستگی نمی‌شناختید. نعمت بودید که تا رفتید، قَدرتان شناخته شد. قَدرتان شناخته شد اما، شما رفته بودید…

از قابلِ پخش‌ترین تصاویر این روزهای سوریهٔ بعد از آزادی! می‌گفتند اسد رفت، جولانی آمده رونق ایجاد کند، با ترامپ عکس گرفت و بدونِ مرگ بر امریکا و اسرائیل، تحریم‌ها را برداشتند، چقدر آزادی! شبیه به همین را در داخل هم می‌شنویم؛ برویم با ترامپ دیدار کنیم تا تنش‌ها را بزداییم. ساده‌انگاری در سیاست‌ورزی همین‌قدر خطرناک است! فردای آزادیِ بعد از جمهوری اسلامی، قطعاً چیزی بدتر از این‌هاست. چون از ایران کینهٔ دیرینه دارند. وحوشِ فارسی‌زبانِ تحت تربیت غرب و اسرائیل؛ قبل‌تر از این‌روزها ایرانی‌ها را به آویزان کردن از تیر چراغِ برق و دار زدن کف خیابان تهدید کرده بودند، اول مغزها را تحت‌فرمان خود درمی‌آورند و از ذهن‌تان ارزش‌زدایی می‌کنند، بعد می‌گویند این‌ جنگِ شما نیست، جنگِ جمهوری‌اسلامی‌ست. شما هم بدونِ اینکه چشم باز کنید باور می‌کنید و بعد فرشِ قرمز زیر پای‌شان پهن می‌کنید و بعد یکی‌ یکی سر بریده می‌شوید و یا از ساختمان پایین انداخته می‌شوید. درست مثلِ همان سکانس مختار که گفت «تزویر به شما امان می‌دهد تا مقاومت‌تان را بشکند، بعد از غلبه شک نکنید گردن‌تان را خواهد شکست!» آن‌روز دیگر فرصتی برای پشیمانی و تأمل‌ نیست.

حالا که اوضاع کمی آرام شده دیگر کسی تو را فریاد نمی‌زند... انگار «العجل» دوباره یک کلمه شد کلمه‌ای برای هشتگ زیر پست‌ها؛ ما نوعاً فراموش‌کاریم و دوباره جمعه‌ها از تو می‌گوییم و تو! ای عزیزِ غایبِ مظلومِ مهربان... هنوز در قنوت نمازت برای ما دعا میکنی و می‌گویی «العجل، العجل، العجل» راست می‌گفت که: بنویسید امیـدِ دلِ زهــرا، مهدی است چارهٔ کار همه مـردم دنیا، مهدی است اللهم عجل لولیک الفرج 🤍

تو سراغِ من بیا! چه کنم فـراق‌تو حسـین‌‌ع..؟ همش از عراقیا، می‌گیرم سراغت‌و حسین‌ع..

رهـــام نکن؛ تو خـونوادهٔ منی حُســــین‌‌ع..

«نوکرشم هستیم، خاکِ زیرِ پاشم هستیم! مرسـی که هستین، سـایه‌تون مُــستدام…»

- داشتم دنبال یه مطلبی می‌گشتم رسیدم به این پست. خیلی دلم گرفت. ما از شما فقط یه صدا می‌شناختیم که محکم و رَسا حرف می‌زد؛ تماماً «حق» می‌گفت اما نامردا زخم‌زبان می‌زدن، هنوزم می‌زنن. اونایی‌که حتی جنگ هم بیدارشون نکرد. شما و رفقاتون همیشه در میدان بودید و ما حتی نمی‌دونستیم که مبتلا به سرطان بودید. همو‌نطور که نمی‌دونستیم شهید امیرعبداللهیان جانبازِ شیمیایی بود. خدا به آدم‌هایی که «خودش گلچین می‌کنه» چقدر عزت می‌ده. سال‌ها مجاهدت، نخوابیدن، مراقبت. قهرمان‌ها! که شبیه به هیچکدوم از قهرمان‌هایِ الکی و ساختگیِ هالیوودی نبودید. ساده، مومن، خاکی، بی‌ادعا، کاربلد. خدا می‌دونه چندتا قهرمانِ شناخته و ناشناختهٔ دیگه هستن که روزانه آماجِ زخم‌زبان‌ قرار می‌گیرن اما برای بیداریِ ما، از جان هزینه کرده و می‌کنن. خدا که شما رو رحمت می‌کنه، خدا به ما کمک کنه. کاش درجا نزنیم، کاش عقب‌گرد نکنیم.

- این پیام، صرفاً جهت یادآوریِ این موضوعه که: لطفاً برای ما کنکوری‌ها، که فردا یا پس‌فردا کنکور داریم، دعا کنید.

سوریهٔ امروز فقط یکی از مصادیقِ «آزادی»ِ غربی‌ست‌. از روزِ اول سقوط حکومت سوریه، وقتی حسین‌ رونقی‌ها و براندازها و بعضی داخلی‌ها، بر طبلِ تبریکِ این آزادی می‌کوبیدند و عیناً همون رو برای ایران ارزو می‌کردند؛ اسرائیل زیرساخت‌های سوریه رو بمباران کرد، منطقهٔ جبل‌الشیخ رو اشغال و لاذقیه رو با خاک یکسان کرد. همزمان با ری‌برندیگِ جولانیِ تحریرالشامی؛ وحوش زیرنظرِ این تروریست مردمِ سوریه رو کف خیابان سلاخی کردند، سر بُریدند و خیابان شد شکنجه‌گاهِ این تروریست‌ها! اما براندازها روی دیوار سفارتِ ایران در سوریه می‌نوشتند «زن‌زندگی‌آزادی!» بعدتر جولانیِ تروریست رو کت‌شلوار‌پوش کردند؛ دولتِ خودخوانده تشکیل داد و با بن‌سلمان تا داخل کعبه هم رفت؛ کنارِ ترامپ عکسِ یادگاری گرفت و شد الگوی «عادی‌سازی روابط با غرب»ِ یه‌عده!‌! که با عادی‌کردن روابط با اسرائیل و دادنِ خاک؛ اعتماد اون‌ها رو می‌خواست، اما اسرائیل اعلام کرد؛ اگه فکر ‌می‌کردی ما مداخله نمی‌کنیم؛ اشتباه کردی! این تصاویرِ امروزِ سوریه‌ست. ترامپ می‌گفت ایران برای رفع‌تحریم، باید مثلِ سوریه حرف‌گوش‌کن باشه! طعمهٔ آزادیِ‌غربی‌! بدونِ مرگ بر امریکا، و مرگ بر اسرائیل :)

وقتی این تصاویر رو منتشر می‌کردیم، عده‌ای در رویایِ آزادی(!) می‌گفتن؛ «بالاخره اولِ هر آزادی‌ای شلوغی و بزن بزنه، به مرور درست می‌شه! حالا وقتی با امریکا ببندن می‌فهمید چقدر اوضاعشون خوب می‌شه!» غرض از ریپلای کردن روی این پست‌ها فقط یک جمله‌ست؛ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَار. بعضی تصاویرِ ریپلای‌شده ممکنه برای اون‌هایی که روحیهٔ حساسی دارن مناسب نباشه.