صدای درون
الذهاب إلى القناة على Telegram
7 179
المشتركون
+124 ساعات
-77 أيام
+3030 أيام
أرشيف المشاركات
7 179
تسلیم شدن، به معنای دست کشیدن از زندگی نیست؛ بلکه یعنی رها کردن مقاومت ذهنی و پذیرفتن لحظهای که اکنون در آن قرار داری.
وقتی با واقعیتِ همین لحظه در صلح باشی، ذهنت آرامتر میشود و تصمیمهایت آگاهانهتر خواهند بود. از همین آرامش است که قدرت واقعی برای تغییر شرایط به وجود میآید.
#به گفته اکهارت تول، پذیرش لحظه حال، آغاز رهایی از رنجهای ذهنی است. پذیرش به معنای تسلیم شدن در برابر مشکلات نیست؛ بلکه یعنی ابتدا واقعیت را بدون جنگ درونی بپذیری و سپس با آرامش برای تغییر آنچه در توانت است، اقدام کنی.
@sedaye_daron
7 179
قاعده دوازدهم شمس :
عشق سفر است. مسافر این سفر چه بخواهد چه نخواهد، از سر تا پا عوض می شود. کسی نیست که رهرو این راه شود و تغییر نکند.
الیف_شافاک
7 179
بگذار آگاهی ات نور راه را در هر چالشی به تو نشان دهد
و راه را برایت با امید و پایداری روشن کند.
در درخشش آگاهی ات ، قدرت غلبه بر موانع را کشف کن
و سفر پیش رو را با شجاعت و اراده در آغوش بگیر
وقتی به راهنمایی نیاز داری مدیتیشن کن تا ذهنت آزاد گردد
تا دیدی روشن داشته باشی ، انتخابها و تغییرات ، زمانی که
ذهن پُر از منفی بافی است سخت است.
@sedaye_daron
7 179
یکی از مهمترین دیدگاههای یونگ این بود که بسیاری از رنجهای ما از چیزهایی میآیند که نمیخواهیم ببینیم؛ احساسات، ترسها، خاطرات و بخشهایی از خودمان که سالها آنها را سرکوب کردهایم یا از مواجهه با آنها فرار کردهایم.
یونگ معتقد بود تا زمانی که فقط سعی کنیم از درد دور شویم، در واقع فرصت درمان شدن را از خودمان میگیریم. چون آنچه نادیده گرفته میشود، از بین نمیرود؛ فقط در لایههای عمیقتر ذهن پنهان میشود و به شکلهای مختلف خودش را نشان میدهد.
وقتی میگوید «به درون زخمهایتان بخزید»، منظورش غرق شدن در رنج نیست؛ بلکه دعوت به شجاعت برای دیدن و پذیرفتن بخشهایی از وجودمان است که مدتها از آنها فاصله گرفتهایم.
یعنی:
▫️با ترسها و احساسات سرکوبشده روبهرو شویم.
▫️به جای انکار، به دردهایمان گوش بدهیم.
▫️بخشهای آسیبدیده خودمان را قضاوت نکنیم و آنها را بپذیریم.
از نگاه یونگ، رشد روانی زمانی اتفاق میافتد که انسان بتواند میان بخشهای آگاه و ناآگاه شخصیتش ارتباط برقرار کند؛ فرآیندی که او آن را «فردیتیابی» مینامید.
گاهی آنچه بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، فرار کمتر و مواجهه بیشتر.
@sedaye_daron
7 179
تاریکی هم الهیست.
تو باید با اندوه، خشم، ناامیدی و رنج زندگی کنی و با آنها روبرو شوی ، نباید از آنها فرار کنی که از شرشان خلاص شوی.
بلکه اینها موقعیتهای هستند که تو باید زندگی ات را در آنها یک پارچه نمایی تا رشد کنی.
این چالشها برکاتی در لباس مبدل هستند.
نخستین چیز این است که هر چه هست بگذار باشد
آنرا بپذیر و بگذار با تو روبرو شود
اگر بخواهی از آنها فرار کنی
آنوقت آنها شروع میکنند به پنهان شدن از دید تو در واقع اگر بخواهی از آنها خلاص شوی، ظریف و لطیف تر میشوند و در عمیق ترین لایه های ناخودآگاه ات پنهان میگردند.
#اوشو
@sedaye_daron
7 179
در هر شرایطی و هر وضعیتی که هستید، سکوت کن!
سکوت ذهن
سکوت از امرها و فرمان های من ذهنی بدفرما که از درد تو تغذیه میکنه!
سکوت ذهن، نافرمانی به امر من ذهنی در این لحظه ست
تخلیه درون از بد عادتی ها، بد باوریها و افکار و احساسات سطح پایینه.
سکوت دعوتی به عدم کردن دل از نفس اماره و الگوهاش، برای اتحاد و هماهنگی با خداست... فراهم کردن راهی ست که از ان طریق میتونید به خرد و عقل خدا مجهز بشید و از ان لایه، حل مشکل کنید.
سکوت ذهن و مردن از من ذهنی وسوسه گرا واجب ترین واجب زندگیه.
@sedaye_daron
7 179
تا حالا دقت کردی یه حسِ بد، چطور میتونه سالها باهات بمونه؟
خیلی وقتها فکر میکنیم احساساتِ سنگین خودشون میان و خودشون میرن. ولی حقیقت اینه که ما خودمون، بیاونکه بفهمیم، زنده نگهشون میداریم. چطور؟ با همون داستانی که مدام تو ذهنمون تکرار میکنیم.
یه اتفاقِ تلخ میافته و تموم میشه، ولی فکر کردن دربارش تموم نمیشه. هر بار که اون صحنه رو تو ذهنت مرور میکنی، داری دوباره به همون حسِ قدیمی غذا میدی. فکر، سوختِ احساسه؛ تا وقتی روایت ادامه داره، درد هم زنده میمونه.
نکتهی کلیدی اینجاست: رها کردن یعنی پیوندِ بینِ فکر و احساس رو قطع کنی. نه اینکه با زور حست رو سرکوب کنی، بلکه فقط آگاه بشی که این فکرها چه نقشی دارن. وقتی با کنجکاوی نگاهشون کنی، میبینی هیچ سودی ندارن جز اینکه ناراحتت نگه دارن.
و همون لحظهای که این رو میبینی، قدرتِ رها شدن دستِ خودت میاد.
@sedaye_daron
7 179
ترس همیشه نشانهی ضعف نیست؛ گاهی بخشی طبیعی از واکنش مغز در برابر ناشناختههاست.
در روانشناسی، تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که فرد با وجود احساس ترس، دست به تجربهی رفتارهای تازه بزند و آنها را تکرار کند. این تکرارها بهمرور به شکلگیری مسیرهای عصبی جدید کمک میکنند و باعث افزایش تحمل روانی و انعطافپذیری میشوند.
شجاعت به معنای نداشتن ترس نیست؛ شجاعت یعنی ادامه دادن، حتی وقتی ترس حضور دارد.
@sedaye_daron
7 179
ترس همیشه نشانهی ضعف نیست؛ گاهی بخشی طبیعی از واکنش مغز در برابر ناشناختههاست.
در روانشناسی، تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که فرد با وجود احساس ترس، دست به تجربهی رفتارهای تازه بزند و آنها را تکرار کند. این تکرارها بهمرور به شکلگیری مسیرهای عصبی جدید کمک میکنند و باعث افزایش تحمل روانی و انعطافپذیری میشوند.
شجاعت به معنای نداشتن ترس نیست؛ شجاعت یعنی ادامه دادن، حتی وقتی ترس حضور دارد.
@sedaye_daron
7 179
🔻مراقبه غرش شیر است، با مراقبه هر فرد عمیقترین تجربه وجود خود را میشناسد - او نترس می شود، او می داند که دیگر مرگی وجود ندارد، او هرگز به دنیا نیامده و هرگز نخواهد مرد. او ابدی است.
.
این غرش شیر است، زیرا هیچ کس بعداز آن نمی تواند او را به بردگی بگیرد. بله - شما می توانید او را بکشید، اما نمی توانید او را به بردگی بگیرید، نمی توانید روح او را بکشید. شما می توانید بدن او را زندانی کنید اما وجود او را نه. اکنون او آزادی را می شناسد و آزادی را نمی توان سلب کرد. شجاعت او افزایش پیدا میکند. او می تواند با تمام دنیا مبارزه کند. در واقع همه مراقبه گران بزرگ به تنهایی با این دنیای احمقانه مبارزه کرده اند. مسیح، بودا، لائوتسه، کبیر.. آنان به قتل رسیده اند، تکه تکه شده اند، مصلوب شده اند، مسموم شده اند.. اما این تفاوتی ایجاد نمی کند. هرگاه فردی دوباره به مراقبه می آویزد، غرش شیر آزاد می شود و باز هم یک انسان حقیقی و اصیل وجود دارد که آماده است همه چیز را فدای حقیقت کند.
اُشـــو
@sedaye_daron
7 179
گاهی برای پیش رفتن
باید زنجیرهایی را ببینی که حتی نمی دانستی به پایت بسته اند.
الگوهای قدیمی ، ترسها و دردهایی که از نسل های قبل مانده ،
وقتی آگاهانه رهایشان کنی ،
راهی تازه در درونت باز می شود.
آزادسازی کارمای اجدادی یعنی
پایان دادن به چرخهای که دیگر به تو تعلق ندارد.
با شکستن الگوهای کهنه ،
نه تنها خودت را آزاد می کنی ،
بلکه نسلهایی را که پیش از تو آمده اند
و نسلهایی را که پس از تو خواهند آمد
به نور نزدیک تر می کنی.
تو نقطهٔ پایانِ تکرار هستی.
آزادسازی کارمای اجدادی
یعنی رها کردنِ دردهای به جا مانده
و انتخابِ مسیری که از عشق آغاز می شود،
نه از تکرار.
@sedaye_daron
7 179
آیا خدا واقعاً به تو توجه میکند؟
دکتر جو میگوید همان هوشمندی که قلب تو را میتپاند، غذایت را هضم میکند، سیارهها را به گردش درمیآورد و گلها را میشکفاند، در همین لحظه در حال مشاهدهٔ توست.
شاید هدف زندگی آن چیزی نباشد که سالها به ما گفتهاند؛ نه صرفاً موفقتر شدن، ثروتمندتر شدن یا حتی کاملتر شدن…
شاید هدف واقعی این باشد که لایههای ترس، عادتها، باورهای محدودکننده و نقابهایی را که روی حقیقت وجودمان کشیدهایم کنار بزنیم تا نور الهی درونمان فرصت درخشیدن پیدا کند.
هر بار که از گذشته رها میشوی،
هر بار که عشق را به جای ترس انتخاب میکنی،
هر بار که آگاهانهتر زندگی میکنی،
بیشتر شبیه همان آگاهی بینهایت میشوی.
و شاید زیباترین نشانهٔ این مسیر این باشد که دیگر فقط به گرفتن فکر نمیکنی…
بلکه دلت میخواهد آن حال خوب، آن عشق و آن نور را با دیگران تقسیم کنی.
#دکتر_جو_دیسپنزا
@sedaye_daron
7 179
مردم اغلب آرامش خود را از بین میبرند و سعی میکنند از احساساتی فرار کنند که هرگز قرار نبود برای همیشه بمانند. احساسات به طور طبیعی مانند فصلها حرکت میکنند، تغییر میکنند، محو میشوند، برمیگردند و با گذشت زمان دگرگون میشوند.
علم نشان میدهد که احساسات وقتی دائماً با توجه و افکار منفی تغذیه شوند، قویتر میشوند. هر چه ذهن درد را بیشتر و مکرراً تکرار کند، احساسات موقت مدت طولانیتری از نظر احساسی در درون شما زنده میمانند.
حکمت بودایی سکون را در طول هرج و مرج عاطفی آموزش میدهد. به جای واکنش فوری به خشم، غم یا ترس، صرفاً توجه به آنها با آرامش، کنترل آنها را بر ذهن و رفتار روزانه شما تضعیف میکند
لازم نیست برای همیشه از تاریکی عاطفی بترسید. حتی طولانیترین شب عاطفی هم سرانجام جای خود را به طلوع خورشید میدهد. شفا از لحظهای آغاز میشود که باور کنید احساسات دشوار فقط بازدیدکنندگانی گذرا هستند.
@sedaye_daron
7 179
بیشتر استرسها، اضطرابها و آشفتگیهای ذهنی ما از خودِ زندگی نیست...
از این است که ذهن دائماً بین گذشته و آینده در رفتوآمد است.
یا درگیر اتفاقی است که تمام شده:
«کاش آن حرف را نمیزدم...»
«کاش آن اتفاق نمیافتاد...»
یا نگران چیزی است که هنوز نرسیده:
«اگر شکست بخورم چه؟»
«اگر همهچیز خراب شود چه؟»
اما حقیقت این است که زندگی فقط در یک جا جریان دارد:
همین لحظه.
نه دیروز.
نه فردا.
علم عصبشناسی هم نشان میدهد هرچه ذهن بیشتر در گذشته و آینده سرگردان باشد، نشخوار فکری، استرس و اضطراب بیشتر میشود.
به همین دلیل است که تمرین حضور در لحظه، مد.یتیشن و ذهن.آگاهی میتواند به افزایش تمرکز، آرامش و کیفیت زندگی کمک کند.
ذهنت را تربیت کن.
هر بار که به گذشته رفت، برش گردان.
هر بار که در آینده گم شد، برش گردان.
به نفسهایت.
به بدنت.
به کاری که همین حالا در حال انجامش هستی.
چون تمام چیزی که واقعاً داری، همین لحظه است.
و شاید آرامشی که دنبالش میگردی، در آینده نباشد...
شاید همین حالا، همینجا منتظر تو باشد.
7 179
وقتی یک چرخه در زندگی شما تکرار می شود ، چه یک فکر باشد، چه یک احساس ، یا یک تجربه مکرر، تصادفی نیست
این حلقههای درونی مانند سیگنالهای قطب نما هستند که شما را به سمت آنچه آماده شفا یا تغییر است هدایت می کنند. اگر آنها را نادیده بگیریم ، آنها برمیگردند، اغلب بلندتر، تا زمانی که مکث کنیم و گوش دهیم
شفا از لحظه ای آغاز میشود که ما با حضور به جای مقاومت با چرخه روبرو شویم. آنچه زمانی ما را محدود میکرد ، میتواند به همان انرژی ای تبدیل شود که ما را آزاد می دهد.
@sedaye_daron
7 179
چقدر از آرامشت رو گذاشتی به اینکه دیگران چطور باهات رفتار کنن؟
خیلی از ما ناخودآگاه منتظریم که بقیه باهامون خوب باشن تا حالمون خوب بشه. اگه کسی محبت کرد، روزمون میسازه؛ اگه بیمحلی کرد، کلِ حالمون بههم میریزه. یعنی کلیدِ آرامشمون رو دادیم دستِ آدمهایی که اصلاً کنترلی روشون نداریم.
ولی یه نگاهِ دیگه هم هست: خودت رو جوری بساز که حالِ خوبت وابسته به رفتارِ کسی نباشه. بذار هرکس هر کاری میخواد بکنه؛ تو تصمیم بگیر که فوقالعاده بمونی و کارهای فوقالعاده بکنی. این یعنی مسئولیتِ حالِ درونت رو پس بگیری.
این به معنیِ بیتفاوتی یا سرد بودن نیست؛ برعکس، وقتی آرامشت گروِ تأییدِ دیگران نباشه، راحتتر و سخاوتمندتر هم با بقیه برخورد میکنی، چون دیگه از سرِ نیاز نیست.
تا وقتی منتظرِ خوبیِ دیگران بمونی، خودت خیلی کم به جایی میرسی.
@sedaye_daron
7 179
گاهی آرامش از بهدست آوردن چیزی جدید نمیآید…
از رها کردن چیزی میآید که مدتهاست انرژی، ذهن و قلبت را خسته کرده است.
وقتی مقاومت را کنار میگذاری،
فراوانی راه خودش را پیدا میکند
@sedaye_daron
7 179
تقدیر ، کپشن مطالعه شود
آنچه درونت حل نشود ، بیرونت تبدیل به تقدیر می شود
گاهی حس میکنیم زندگی انگار با ما لجبازی دارد؛
مدام با آدمهای شبیه هم روبهرو میشویم،
اشتباههای تکراری را انجام میدهیم،
و بعضی زخمها را بارها و بارها تجربه میکنیم.
بعد هم اسمش را میگذاریم «تقدیر».
اما شاید چیزی که تقدیر صدایش میکنیم، در واقع همان بخشهای نادیدهی وجود خودمان باشد؛
ترسهایی که نخواستهایم با آنها روبهرو شویم،
خشمهایی که سالها سرکوبشان کردهایم،
و حقیقتهایی که جرئت دیدنشان را نداشتهایم.
یونگ میگوید آنچه درونت حل نشود، بیرونت به شکل سرنوشت ظاهر میشود.
چون زندگی آن درس ناتمام را آنقدر جلوی راهت میگذارد تا بالاخره متوجهش شوی.
رشد از جایی شروع میشود که بهجای جنگیدن با دنیا،
کمی مکث میکنی و شجاعت این را پیدا میکنی که به درون خودت نگاه کنی.
شاید چیزی که امروز اسمش را تقدیر گذاشتهای،
فقط صدای بخشی از وجودت باشد که سالهاست میخواهد دیده و فهمیده شود.
@sedaye_daron
7 179
اگه فقط برای یک دقیقه 👇
از دنبال کردن فکرها دست برداری چه اتفاقی میافته؟
ذهن همیشه در حال حرف زدنه؛ خاطره، نگرانی، برنامه، قضاوت... اما آیا تو همون صدای ذهنی هستی؟
برای یک دقیقه فقط تماشا کن.
فکرها بیان و برن، بدون اینکه بهشون غذا بدی.
بدون اینکه باهاشون یکی بشی.
آگاه باش... و حتی آگاه باش که داری آگاه میشی.
شاید پشت تمام این شلوغیهای ذهن، بخشی از وجودت هست که هیچ فکری نمیتونه تکونش بده؛ بخشی که فقط مشاهده میکنه، بدون درگیر شدن.
#موجی
@sedaye_daron
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
