فرهنگسرای کتابِ خوب
الذهاب إلى القناة على Telegram
امید را برای روزهای بد ساختهاند، چراغ را برای تاریکی. و تو ادامه بده حتی در تاریکی. آنقدر که چشمانم تشنهی نور بودند، گرسنه نبودم. ادمین @ali_sharifi135012 اینجا چراغی روشنه: کرمان، میدان کوثر، ابتدای بلوار آزادگان، جنب بانک ملت
إظهار المزيد1 543
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+2830 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+55
في 5 قنوات
يونيو '26
+34
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '26
+8
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+3
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+35
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '26
+25
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+44
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+65
في 6 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+32
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+26
في 4 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+27
في 4 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+44
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+34
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '25
+37
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+27
في 2 قنوات
Get PRO
مارس '25
+57
في 4 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+52
في 3 قنوات
Get PRO
يناير '25
+56
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+71
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+56
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+34
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+46
في 4 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+44
في 2 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+61
في 6 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+42
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '24
+47
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+71
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '24
+63
في 2 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+73
في 5 قنوات
Get PRO
يناير '24
+48
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+47
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+30
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+42
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+42
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+39
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+40
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+31
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+40
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+49
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+11
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+34
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+38
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+26
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+36
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+18
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+24
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+25
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+21
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+15
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+21
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+11
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+15
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+36
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+27
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+18
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+19
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+50
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+22
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+29
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+30
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+29
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+22
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+36
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+35
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+35
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+36
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+1 042
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 28 يوليو | +2 | |||
| 27 يوليو | 0 | |||
| 26 يوليو | +3 | |||
| 25 يوليو | +1 | |||
| 24 يوليو | +1 | |||
| 23 يوليو | 0 | |||
| 22 يوليو | +2 | |||
| 21 يوليو | +3 | |||
| 20 يوليو | +4 | |||
| 19 يوليو | +2 | |||
| 18 يوليو | +2 | |||
| 17 يوليو | +1 | |||
| 16 يوليو | 0 | |||
| 15 يوليو | +3 | |||
| 14 يوليو | +3 | |||
| 13 يوليو | +1 | |||
| 12 يوليو | +1 | |||
| 11 يوليو | 0 | |||
| 10 يوليو | 0 | |||
| 09 يوليو | 0 | |||
| 08 يوليو | +2 | |||
| 07 يوليو | +3 | |||
| 06 يوليو | 0 | |||
| 05 يوليو | +5 | |||
| 04 يوليو | +4 | |||
| 03 يوليو | +2 | |||
| 02 يوليو | +6 | |||
| 01 يوليو | +4 |
منشورات القناة
صد افسوس که این شاهکار هرگز مجوز نشر نگرفت:
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق، خداییم
مولانا
محمدرضا شجریان
محمد موسوی
@ketabkhobkerman
| 2 | منصور حلاج را که می بردند پای چوبه ی دار به خواهرش گفتند بیا برای آخرین وداع.
او هم آمد اما بدون حجاب ظاهر؛ بدون چادر!!
مردها همه بانگش زدند که: پس حجابت کجاست؟
او گفت:
من اینجا مردی جز منصور نمی بینم؛
اگر مردی به جز منصور می بینید،
نشانم دهید تا مویم را از او بپوشانم.
@ketabkhobkerman | 85 |
| 3 | + میخواهم حکم کنم سرت را ببرند، چه وصیت داری؟
- هیچ.
+ کسانت اینجا هستند، پسرت را میخواهی ببینی؟
- نه.
+ زنت را چه؟
- نه.
+ مادرت؟
- نه.
+ چرا؟ قلب در سینه نداری؟
گلمحمد لبخندی زد.
+ از چه میخندی؟
گل محمد پلکها را فرو بست و گفت:
"از پا افتادنِ مرد، دیدنی نیست".
📕 کلیدر
محمود دولت آبادی
@ketabkhobkerman | 104 |
| 4 | @ketabkhobkerman
📚مرگی که پایان کبوتر است!
در هوای سرد پاییز ۱۸۴۹ در سن پترزبورگ چشمهای چند جوان روس بسته و آماده اعدام هستند. سربازانی که در هوای سرد زیر شلاق بارش برف تفنگ به دست گرفتهاند، منتظرند تا آمرزش طلبیدن کشیش وراج تمام شود و آنها ماشهها را بچکانند و پی کارشان بروند. اما پیکی از راه می رسد و دستور تزار روس را می آورد که: "اعدام نکنید".
اعدام شوندگان از مرگ نجات پیدا می کنند و سربازان هم نفس راحتی می کشند و در نهایت اعدامیان به حبس و تبعید محکوم میشوند. یکی از این اعدامیها فئودور داستایفسکی، نابغه روس و به عبارتی، بزرگترین نویسنده دنیاست که اگر نبود واقعا جهان چیزهای زیادی کم داشت.
"ماریو وارگاس یوسا" برنده نوبل ادبیات می گوید:
رمان نویسان را باید به دو گروه تقسیم کرد. گروه اول "داستایوفسکی" و گروه دوم، باقی نویسندگان بزرگ.
"داستایوفسکی" همزمان در خودش چندین نویسنده مختلف را حمل می کرد.
داستایفسکی در زمان حکم اعدام ۲۸ ساله بود. پایش به محافل ادبی باز شده و با دوستانش شبانه حلقه هایی تشکیل داده و دربارهی ادبیات اعتراضی علیه دیکتاتوری و تزار مستبد روس گفتگو میکردند که دستگیر می شوند. داستایفسکی پس از رهایی از اعدام ۳۰ سال زنده می ماند و شاهکارهایی مثل جنایت و مکافات، قمارباز، ابله، برادران کارامازوف، شب های روشن، نازنین و غیره را خلق می کند که هنوز هم هر رمان خوانی به احترامش میایستد و کلاه از سر برمیدارد.
آنها این جمع اهل قلم را تا دم هول مرگ بردند و بعد اعدام را متوقف کردند. بعدها داستایفسکی گفت:
" به خاطر ندارم که در هیچ لحظه دیگری از عمرم به اندازه آن روز خوشحال بوده باشم"
۹ سال بعد از مرگ داستایفسکی، رابرت استراد در آمریکا متولد شد. او در ۱۳ سالگی از منزل فرار کرد و به بزهکاری روی آورد و به مسیر جرم و انحراف افتاد. از مواد فروشی گرفته تا قوادی و... پرداخت. او به خاطر قتلی که مرتکب شده بود به زندان میافتد، در زندان هم نگهبان را میکشد و به اعدام محکوم میشود. مادرش جهت جلوگیری از اعدام دست به دامن مقامات آمریکا میشود و حتی به دیدار رئیس جمهور هم میرود تا فرزندش را از اعدام نجات دهد تا اینکه تلاشهای مادر کارساز می شود و با دستور رئیس جمهور آمریکا، از مجازات اعدام رها و به حبس ابد محکوم شد. رابرت استراد ۵۴ سال در زندان ماند و در ۷۴ سالگی در همان زندان مرد.
رابرت استراد در همان زندان به پرندگان علامند شد و روی آنها شروع به مطالعه کرد. او متوجه برخی بیماریهای پرندگان و چگونگی درمان آنها شد. در نهایت با پشتکار مداوم مطالعه کرد و نوشت تا اینکه آثارش به محافل علمی و دانشگاهی راه یافت. او در حالی که در زندان آلکاتراز به حبس ابد محکوم بود اما به واسطهی آثار و انقلابی که در شناخت و درمان پرندگان بوجود آورد، به یک دانشمند تمام عیار تبدیل شد. آثار وی هنوز راهگشای درمان بسیاری از بیماریهای پرندگان است و در همه این سال ها، جان چند صد میلیون پرنده را نجات بخشيده است.
در قرن ۱۹ میلادی، جوان بیکار و لاابالی که در یک درگیری خیابانی، متهم به قتل و محکوم به اعدام شده بود، با رضایت خانواده مقتول بخشیده و مسیر زندگی خود را تغيير داد. او چند دهه بعد با اشتغالزایی برای بیش از بیستهزار کارگر و متخصص از بزرگترین کارآفرینان آمریکا لقب گرفته و هزینه تحصیل چند هزار دانشجو و چندین دانشگاه و موسسه تحقیقاتی را متقبل شد.
داستان زندگی این این افراد، نشان میدهد به هیچ وجه، نباید در اعدام افراد عجله کرد. به خصوص اعدامهایی که شاکی خصوصی ندارند و حکومتها تصمیم میگیرند و میتوانند مجازات جایگزین مثل زندان و تبعید را انتخاب کنند.
اعدام، تنها مجازاتی است که امکان پشیمانی و بازگشتی به همراه ندارد. در تمام خطاها، راهِ بازگشت وجود دارد، مگر در لحظهای که ماشه کشیده میشود. اعدام، برخلاف عدالت، فرصتِ “شدن” را از انسان میگیرد؛ چرا که انسان موجودی در حالِ تغییر است و هر جرمی، پتانسیلِ تبدیل شدن به اصلاح یا حتی شکوفایی را در خود دارد. وقتی یک زندگی را قطع میکنیم، با خودِ آن شخص، تمام آنچه میتوانست روزی برای جهان رقم بزند نیز نابود میکنیم.
هرچند شاعر با احساسات شاعرانه میگوید:
"و نترسیم از مرگ،
مرگ پایان کبوتر نیست..."
اما واقعا گاهی، اعدام، پایان کبوتر است و جهان را از خلق شاهکارهایی بزرگ محروم میکند
چه بسیار استعدادهایی که، قبل از یافتن راه مناسب و شکوفایی، در پای جوخههای اعدام و تناب های دار، نابود شدند!!!
شاید همین تجربه گرانقدر بشری باعث شده تا بسیاری از کشورهای جهان قانون منع اعدام داشته باشند. اعدام تنها مرگی است که می توان بخشید و جانی را نجات داد. به خصوص اگر مدعی اعدام، حکومتگران باشند.
کرمان. مردادماه ۱۴۰۵
@ketabkhobkerman | 75 |
| 5 | 🎵محتاجم
ایرج مهدیان
@ketabkhobkerman | 153 |
| 6 | ما بیرون زمان ایستاده ایم،
با دشنه ی تلخی در گرده هایمان!
هیچ كس با هیچ كس سخن نمی گوید،
كه خاموشی به هزار زبان در سخن است...
احمد شاملو
@ketabkhobkerman | 158 |
| 7 | لا يوجد نص... | 245 |
| 8 | @ketabkhobkerman
📚نقاب غیرت!
در میانهی صحبتهایمان برای انتخاب رشته، دختر خانمی که رتبه بسیار خوبی کسب کرده بود، گفت: «ببخشید، لطفاً فقط دانشگاههای شهر کرمان را برای من انتخاب کنید؛ من نمیتونم به شهر دیگری بروم.»
با تعجب از او پرسیدم: «حتی تهران هم نمیخواهی؟»
پاسخش کوتاه بود: «میخواهم، اما نمیتوانم.»
وقتی علت را پرسیدم، با صدایی آرام اما لرزان گفت: «من پدرم فوت کرده، با مادر و برادرم زندگی میکنم؛ برادرم خیلی غیرتیه؛ اجازه نمیده به شهر دیگهای برم. به همین دلیل هم فقط باید کرمان قبول بشم.»
من هم، لبخندی زدم و گفتم: «خوبه که برادرت تا این حد به فکر زندگی و سرنوشت خواهرشه، و خوش به حال مادرت! حالا که پدرت نیست، داشتن چنین پسری که مراقب زندگی و امنیت خانواده باشه، یه نعمته. حتماً در کارهای خونه هم خیلی مسئولیتپذیره.»
نگاه دختر، تعجبِ من را به شک تبدیل کرد. با تلخی گفت: «نه اصلا! او فقط در همین یه مورد غیرتیه!»
پرسیدم: چطور؟!
گفت: « درس که نخوند، کار هم نمیکنه، هر روز تا لنگِ ظهر خوابه؛ اما مادرم باید ساعت ۶ صبح توی صف نون وایسته و تا ۹ شب، با پاهای خسته و بیمار، توی داروخونه کار کنه...»
ببینید کژفهمیهای ما از معنای حقیقی واژهها چقدر مشکل سازه. ما عادت کردهایم که نامِ بیمسئولیتی را با غیرت جابهجا کنیم.
غیرت، یعنی آدمحسابی بودن؛ یعنی وقتی در طوفان هستی، تکیهگاه دیگران باشی، نه اینکه خودت را در آرامشِ خواب و پشتِ دیوارِ محدودیتها پنهان کنی. غیرت یعنی پشت و پناه بودن؛ یعنی کسی که با حضورش، به اطرافیانش حس قدرت، امنیت و آرامش میدهد. غیرت یعنی امید بخشیدن، نه فرصتها را گرفتن. ما خودخواهی و بیمسئولیتی را با غیرت و بیخیالی و اهمالکاری را با آرامش اشتباه گرفتهایم.
پس خواهش میکنم، نامِ ضعفها، کمبودها و خودخواهیهای خود را، با واژه مقدسِ "غیرت" اشتباه نگیرید! غیرت، یعنی تحملِ سختی برای دیگران، نه تحمیلِ سختی به آنها.
کرمان. مردادماه ۱۴۰۵
@ketabkhobkerman | 227 |
| 9 | ما در وضعیتی قرار گرفتهایم که گویی تاریخ، به عقب بازگشته و مفهومِ پرشکوهِ شهروند را در مسلخِ رعیتوارگی ذبح کرده است.
هر حرکتِ ما به نفعِ اقلیتی تمام میشود که سفرهیِ منافعشان، تنها با کوچکشدنِ سفرهیِ معیشت و منزلتِ ما گسترده میماند.
وقتی انسانی احساس کند که برایِ سرنوشتِ خود و فرزندانش، کمترین وزنِ تصمیمگیری را ندارد، به جایِ مشارکت، به تماشا پناه میبرد. ما به رعایایِ بیمزد و مواجبی بدل شدهایم که هزینهیِ بلندپروازیهایِ دیگران را با خونِ دل و فرصتهایِ سوختهمان پرداخت میکنیم.
باید بپذیریم که این گروگانگیری، تنها در اتاقهایِ دربسته اتفاق نمیافتد؛ این وضعیت، پیش از آنکه در نهادهایِ قدرت مستقر شود، در عادتکردنِ ما به رعیت بودن ریشه دوانده است.
بپذیریم یا نپذیریم، واقعیت این است که ما همه رعیت بی مزد و مواجب و گروگان این چند منفعتطلب شده ایم. | 236 |
| 10 | اى روح تازهى خاك
اى پاك !
اى صبح تابناك!
سلام!
حسین منزوی | 184 |
| 11 | اسیر
بانو مهستی
@ketabkhobkerman | 191 |
| 12 | @ketabkhobkerman
📚شعرهای محبوب من
من مردمت بودم نجیب و قانع و مایوس
تو کشورم بودی قشنگ و تلخ و بحرانی
من حافظ هر ذره از خاک تنت بودم
تو پاسدارِ باغ سیبِ سرخ لبنانی
پیراهنت را پرچمم کردم ولی کُشتی
عشقی که در من تا دل خط مقدم رفت
آغوشِ بازت را نثار این و آن کردی
عمر من اما پای خدمت زیر پرچم رفت
از دشمنان گفتی و باور کردمت، افسوس
خوش باوران قربانیان خنجر از پشتند
مومن به سنگرگاه امن شانه ات بودم
ایمان من را دشمنان فرضیات کشتند
از آن دو چاه نفت چشمت، آن دو جنگ افروز
خاکسترِ صدها قشون میریزد از تاریخ
در خاورِ ظلمت چهل سال است بیوقفه
با خنجر عشق تو خون میریزد از تاریخ
از آشیان سینهات پر دادیام ای عشق
بسته است بغضی بی امان راه گلویم را
قوها فقط هنگام مرگ آواز میخوانند
میآیم و سر میدهم آواز قویم را
رویا ابراهیمی
@ketabkhobkerman | 194 |
| 13 | لا يوجد نص... | 227 |
| 14 | لا يوجد نص... | 296 |
| 15 | امروز که پنجِ پنجِ پنج است
افسوس که ملتی به رنج است
یا رب مددی! عنایتی کن
بر مملکتی که روی گنج است! | 268 |
| 16 | لا يوجد نص... | 237 |
| 17 | "سکوت"
خواننده: بانو حمیرا
اگه از شب از شکستن
اگه از سکوت
از تنها نشستن نمی گم
نه این که نیست
@ketabkhobkerman | 237 |
| 18 | @ketabkhobkerman
📚تحقیر عقلانیت!
امروز در خبرها خواندم؛ "در موزه ملی کره شمالی، جلوی تابلوی کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی دو پنکه گذاشته شده، تا گرمش نشود!"
در دههی شصت که در شهر جیرفت دانش آموز دورهی دبیرستان و عاشق سینه چاک ماه نامهی وزین "آدینه" بودم، مصاحبهی جالبی خواندم از احمد شاملو که هنوز تکتک واژههای آن را ازحفظم. گفته بود:
"بگذارید یک حکم کُلی صادر کنم و آب پاکی را روی دستتان بریزم؛ همهی خودکامههای روزگار دیوانه بودهاند... همهشان از دم مشنگ بودهاند و در بیشترشان مشنگی تا حد وصول به مقام عالی دیوانهی زنجیری پیش میرفته. یعنی دور و بریها آنقدر دور و برشان موسموس کرده و نابغهی عظیمالشأن و داهی کبیر چپانشان کردهاند که یواشیواش امر به خودِ حریفان مشتبه شده و آخر سریها دیگر یابو ورشان داشته است که پسر آفتاب، یا پسر خدا، یا نطفهی مار، یا پسر شمشیر و... هستند."
و چه حرف حقی گفته بود جناب شاملو. این پدیده، تنها یک تصویر مضحک از پنکههای پیشِرویِ قابعکس نیست؛ بلکه تجلیِ عریانِ روانشناسیِ وحشت و پوچی در بطنِ استبدادهایِ خودشیفته است. وقتی قدرت به نقطهای از انجماد میرسد که دیگر هیچ نهادی برای نقدِ حقیقت باقی نمیماند، تألهسازی از زمامدار آغاز میشود.
در جغرافیایِ دیکتاتوری، واقعیت نه یک امرِ عینی، که محصولِ ارادهیِ فردی است که در مرکزِ دایرهیِ قدرت ایستاده. وقتی خودشیفتگی با قدرتِ نامحدودِ سیاسی پیوند میخورد، مرزهای میانِ انسان و نماد فرو میریزد. برای یک دیکتاتور، تصویرِ او دیگر یک ابژه نیست؛ بلکه امتدادِ روحِ او در کالبدِ جامعه است.
قرار دادنِ پنکه در برابرِ تابلویِ یک رهبر، فراتر از یک حماقتِ اداری یا چاپلوسیِ ساده است؛ این مکانیسمِ دفاعی یک سیستم برای بقاست. در نظامهای تمامیتخواه، هر چیزی که به رهبر مربوط است، باید زنده و قوی جلوه کند. اگر رهبرِ بزرگ در تصویر، گرما را حس کند، این نقصِ سیستم است؛ زیرا سیستمی که رهبرش در آن نقص داشته باشد، در حالِ فروپاشی است. آنها پنکهها را نه برای آن تابلو، که برای تسخیرِ ذهنِ مردم روشن نگه میدارند تا ترس را در قالبِ یک آیینِ مضحک بازتولید کنند.
دیکتاتورهایِ خودشیفته برای تداومِ سلطهی خود، جامعه را به یک صحنهی عظیمِ نمایش تبدیل میکنند که در آن هر فرد، یک بازیگر است. در این نمایش، منطق قربانیِ نمایش میشود. وقتی یک زیردست، پنکهای را مقابلِ قابعکس قرار میدهد، در واقع میگوید: من آنقدر در هراسِ تو غرقم که احمقانهترین کار را هم با جدیتِ تمام انجام میدهم. این نمایشِ عبث، برای تحقیرِ عقلانیت است. دیکتاتور میخواهد ببیند که آیا جامعه تواناییِ تمایزِ میانِ حقیقت و ادایِ حقیقت را از دست داده است یا خیر.
خودشیفتگیِ بیمارگونه، رهبر را در یک اتاقِ آیینه زندانی میکند. او دیگر صدایِ واقعیت را نمیشنود؛ او تنها بازتابِ صدایِ خود را که توسطِ متملقان تکثیر شده، میشنود. پنکههایِ کنارِ تابلو، صدایِ سکوتِ وحشتناکی هستند که اطرافِ دیکتاتور را فرا گرفته است. او چنان از انسانیتِ عادی دور افتاده که گمان میکند تصویرِ کاغذیاش نیز مانندِ او پوست و گوشت دارد و رنج میکشد. اینجاست که دیکتاتوری از یک پروژهیِ سیاسی به یک بیماریِ روانشناختیِ جمعی تغییر ماهیت میدهد.
تاریخ به ما میآموزد که استبدادهایِ خودشیفته، درست از همانجایی فرو میریزند که نمایش بر واقعیت پیروز میشود. وقتی پنکهها اهمیتِ بیشتری از نانِ شبِ مردم پیدا میکنند، وقتی امنیتِ گرماییِ یک تابلویِ نقاشی بر امنیتِ روانیِ جامعه ارجحیت مییابد، سیستم در حالِ دست و پا زدن در باتلاقِ بیهودگی است.
پنکهها، در واقع نمادِ زوالِ عقلانیت هستند. آنها میچرخند تا بادی به پرچمِ توهمِ دیکتاتور بزنند، غافل از آنکه بادِ اصلی، بادِ تغییر است که در کوچههایِ تاریکِ همین جوامعِ سرکوبشده، برای جارو کردنِ تمامِ این تابلویهایِ مضحک و پنکههایِ بیهوده، در حالِ وزیدن است.
کرمان. مردادماه ۱۴۰۵
@ketabkhobkerman | 307 |
| 19 | در موزه ملی کره شمالی ، جلوی تابلوی کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی ۲ تا پنکه گذاشتن تا گرمش نشه!
@ketabkhobkerman | 233 |
| 20 | در موزه ملی کره شمالی ، جلوی تابلوی کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی ۲ تا پنکه گذاشتن تا گرمش نشه! | 2 |
