بفهمییم
الذهاب إلى القناة على Telegram
583
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
583
اونایی که نه سریال ایرانی میبینن، نه بازیگرای ایرانی رو میشناسن، نه اسم بلاگرای ایرانی رو میدونن،
سه هیچ از بقیه جلوترن!
583
آیا می دانستید رانندگان مست ۹۹۰ برابر سگ های ولگرد دچار بیماری هاری، باعث مرگ ِ انسان ها می شوند؟؟!!
583
Repost from هنرآیین | محمود معتضدیان
🐍 آشوبِ قتلِ ضحاک...
[چرا فریدون در پایان روایت شاهنامه، ضحاک را نمیکشد؟]
❗️چندی پیش در فضای مجازی به گفتار جوانی برخوردم که با افتخار تعریف میکرد چگونه به دوستِ غربی خود توضیح داده است که: «فریدون ضحاک را نکشت، چون ما ایرانیان ملت صلحدوستی هستیم!» نمیدانم چرا خواندن خودِ شاهنامه برای برخی آنقدر دشوار است که ترجیح میدهند به جای مراجعه به متن، از پیشِ خود معنایی برای آن بتراشند!اما حقیقت داستان... پیش از هر چیز؛ به راستی تنها، پردازش شخصیت ضحاک کافیست تا تحسین ما را نسبت به فروسی و البته تدوینگران متونِ پیش از او برانگیزد و به تماشای برترین اسطورۀ شرّ در تمام ادوار بنشینیم.
🧌 اگر از خطوط فرعی داستان بگذریم، ضحاک در طول فرمانروایی درازمدت خود، جهان را چنان به تباهی میکشاند که خود عملاً به اَبَرشروری بیهمتا بدل میشود. دیوان را میپرورد، آیینِ دیوی و نامردمی را رواج میدهد، آنان را به قدرت و سلاح مجهز میکند و بر مردمان مسلط میسازد تا جهان را به آشوب کشند. افزون بر این، بنا بر روایتهای اساطیری، وجودِ او خود به کانون جذبِ نیروهای اهریمنی بدل میگردد؛ گویی پیکر و روانش ظرفِ شرارتِ جهان است.🕷از همین رو، هنگامی که فریدون بر او چیره میشود، سروش بر او نهیب میزند که مبادا ضحاک را بکشد؛ زیرا اگر اژدیهاک در آن هنگام کشته شود، آن همه پلیدی و جانوران موذی که در وجود او مهار شدهاند، در جهان پراکنده خواهند شد و زمین را فراخواهند گرفت. از اینرو، فریدون مأمور به کشتن او نیست؛ بلکه او را در کوه دماوند به بند میکشد. اما این پایان ماجرا نیست. ⭕️ در اینجا پرسشی مهمتر پیش میآید: اگر کشتن ضحاک چنین پیامدی دارد، پس چرا در پایانِ جهان، او سرانجام به دست گرشاسب کشته میشود؟
پاسخ را باید در دو نکته جست. نخست آنکه، بر اساس متون پهلوی، ضحاک در آخرالزمان به کمکِ شروری، بند از دماوند میگسلد و این بار با نیرویی بهمراتب سهمگینتر از گذشته، جهان را به مرز نابودی میکشاند؛ چندان که نه تنها آدمیان، بلکه آبها و گیاهان نیز از بیم نابودی خود، به درگاه اهورامزدا شکایت میبرند و خواستار پایان کار او میشوند. در چنین وضعیتی، هزینهٔ رها شدن نیروهای نهفته در وجود ضحاک، دیگر در برابر تداوم حیات جهان ناچیز مینماید. جهان به نقطهای رسیده است که کشتن او، هر بهایی که داشته باشد، تنها راه نجات است.🔺اما دلیل دوم، حضور دوبارۀ گرشاسب است.
گرشاسب، پهلوان بزرگ ایران، که از نسل جمشید شمرده میشود و در ابتدا، سپهداری در دستگاه ضحاک بوده اما از او رویگردان میشود و به فریدون میگِروَد تا آنکه در نبردهای منجر به سقوط ضحاک، با تیرِ دیوِ سستی زخمی میشود و به حالتی شبیه مرگ فرو میرود؛ حالتی که اگر بخواهیم با زبان امروز بیان کنیم، چیزی میان مرگ و کماست. او نمیمیرد، بلکه تا پایان روزگار در میان مردگان به انتظار میماند. (قرینه ای تحسین برانگیز برای ضحاکِ دربند)!🌄آنگاه که ضحاک در آخرالزمان از بند رها میشود، اهورامزدا نخست روان فریدون را فرا میخواند و از او میخواهد برخیزد و دشمن دیرین خود را از میان بردارد. اما فریدون پاسخ میدهد که این کار دیگر از عهدۀ او ساخته نیست و باید گرشاسب برخیزد.
پس سروش و ایزد نَریوسَنگ بر سر گور گرشاسب میروند. سه بار او را ندا میدهند و بار چهارم، پهلوان بر گور خود می ایستد و به نبرد برمیخیزد تا سرانجام، پیروزمندانه گرز گران خود را بر سر اژدیهاک فرود میآورد و او را برای همیشه از میان برمیدارد؛ و آنگاه، به تعبیر متون پهلوی، «رنج و پتیاره از این جهان برود.»👈بنابراین، علت زنده ماندن ضحاک، نه صلحطلبی فریدون است و نه پرهیز ایرانیان از خونریزی؛ بلکه برعکس، نوعی مصلحت کیهانی است. شرّی که در وجود ضحاک مهار شده، اگر زودتر از موعد آزاد شود، خود جهان را به نابودی میکشاند. از همین رو، مرگ او تا واپسین نبرد میان نیکی و بدی به تعویق میافتد؛ زمانی که دیگر نابودی او، هرچند پرهزینه، یگانه راهِ رهایی جهان است.
«از این منظر، ضحاک تنها یک شخصیت اساطیری نیست؛ او نمادِ شرّی است که گاه نابودی شتابزدۀ آن، خود میتواند به آشوبی بزرگتر بینجامد. شاید از همین روست که اسطوره، میان "پیروزی بر شر" و "زمانِ نابودی شر" تفاوت میگذارد؛ زیرا هر حقیقتی، موعدی دارد و هر نبردی، زمانی.»#هنرآیین #مانوک_معتضدیان @honaraeen 🍂🍃🕯 💠 پیوست: دقایقی پرواز در پهنۀ آسمان اسطوره با قطعهای از سمفونی شهرزاد ساختۀ امینالله حسین
583
Repost from فرید فتحی
خطرناکتر از درد: وقتی امید را از دست میدهیم
در یکی از پژوهشهای کلاسیک روانشناسی درباره پدیده «درماندگی آموختهشده»، پژوهشگر (مارتین سلیگمن) موش ها را در شرایطی قرار داد که با محرک دردناک (مانند شوک الکتریکی خفیف و کنترلشده) مواجه میشدند.
در گروه اول، موش ها راهی برای متوقف کردن شوک داشتند؛ برای مثال با فشار دادن یک شاسی در قفس میتوانستند آن را قطع کنند.
اما گروه دوم دیگر هیچ کنترلی بر شرایط نداشتند. هر کاری انجام میدادند، شوک ادامه پیدا میکرد و تنها پس از مدت مشخصی بهطور خودکار قطع میشد.
در مرحله بعد، پژوهشگر شرایط را تغییر داد و همزمان با شروع شوک و درد، راه فرار را برای هر دو گروه فراهم کردند. نتیجه بسیار جالب بود! موش هایی که قبلاً تجربه کنترل شرایط را داشتند (گروه اول)، بهسرعت از موقعیت دردناک خارج شدند. اما موش های گروه دوم که بارها ناتوانی و بیاثر بودن تلاش را تجربه کرده بودند، حتی با وجود باز بودن راه نجات، همانجا ماندند و اقدامی برای فرار نکردند.
این پدیده در روانشناسی «درماندگی آموختهشده» نام دارد؛ حالتی که در آن، تجربه مداوم شکست یا ناتوانی، این باور را در فرد ایجاد میکند که هیچ تلاشی نتیجهبخش نیست. در چنین شرایطی، مشکل فقط وجود موانع نیست؛ بلکه ذهن، امکان رهایی را نیز نادیده میگیرد.
پیام این پژوهش روشن است: گاهی بزرگترین زندان، میلههای آهنی نیستند؛ بلکه ناامیدیهایی هستند که به ما آموختهاند تلاش کردن فایدهای ندارد. وقتی این باور شکل بگیرد، حتی اگر درِ قفس باز باشد، ممکن است جرئت یا انگیزهای برای خروج نداشته باشیم.
ا. فریدفتحی
583
غمگینم
مثل کیف پول های کوچکی
که زندانیان
برای عزیزانشان می بافتند
با منجوق
و اندوه...
ولی هیچ کس
با آن ها
به خرید نمی رفت...
#رویا_شاه_حسین_زاده
583
اگر هیچ کس حواسش بهت نیست و تو راه درست رو انتخاب می کنی تو یه آدم اصیلی، به خودت افتخار کن
583
جام جهانی 32 تیمه تازه از امشب شروع میشه و در حقیقت ما با قلعه نویی به جام جهانی حتی صعود هم نکردیم...
583
Repost from فرید فتحی
از رویا تا واقعیت، سلام به فوتبال ِ ژاپنی
امروز اولین بازی ژاپن در جام جهانی ۲۰۲۶ است و راستش بیصبرانه منتظرم بازیشان را ببینم.
تیمی که الان در سال بیستوششمِ برنامه ۵۰ ساله فوتبالش قرار دارد؛ پروژهای که از دهه ۹۰ شروع شد تا ژاپن را به یکی از قدرتهای فوتبال دنیا تبدیل کند.
چیزی که ژاپن را جذاب میکند فقط نتیجه گرفتن نیست؛ مدل پیشرفتشان است. آنها فوتبال را «ژاپنیزه» کردند. همان ذهنیت کایزنی؛ پیشرفت آرام، مداوم و بدون هیاهو. نه دنبال میانبر بودند، نه موفقیت لحظهای. سال به سال، نسل به نسل، زیرساخت ساختند، مربی تربیت کردند، روی مدارس و لیگشان کار کردند و حالا تبدیل به تیمی شدند که دیدن فوتبالش لذتبخش است.
ژاپن شاید هنوز قهرمان جهان نشده باشد، اما یکی از بهترین مثالهای دنیا برای این است که توسعه واقعی در ورزش چطور ساخته میشود.
https://t.me/afaridfathi
583
+1
فقر فرهنگی یعنی همین:
سرمربی تیم ملی باشی، ساعت رولکست رو بکنی توی چشم مردمی که خیلیهاشون محتاج نیازهای اولیه شونن، ولی شکمت این باشه!!
