• رایمون
الذهاب إلى القناة على Telegram
📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام • رایمون
تُعد قناة • رایمون (@raymonism) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 11 336 مشتركاً، محتلاً المرتبة 22 738 في فئة أفلام والمرتبة 27 760 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 11 336 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 16 سبتمبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -164، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -1، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 29.72%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 9.13% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 3 371 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 036 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل آدم, چیز, وقت, روز, کس.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“«از حیّز انتفاع ساقط شده»
@raymonizm”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 17 سبتمبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة أفلام.
11 336
المشتركون
-124 ساعات
-307 أيام
-16430 أيام
أرشيف المشاركات
11 336
بهش فکر کن. اونقدر نزدیکت باشم که گرمای تنت مرز بین خیال و لمس رو محو کنه. نفست نزدیک گردنم تندتر شه. تنت بیاختیار بلرزه و قلبت انگار بخواد خودش رو از سینهت بیرون بکشه. بهش فکر کن، به اون مکث کوتاهی که درست قبل از تسلیم شدن اتفاق میافته.
11 336
میفهممت. تو چیزهایی رو از دست دادی. چیزهای باارزشی رو. حق داری بابتش ناراحت باشی و این اندوه تا همیشه باهات همراه باشه؛ اما باید بدونی که تو هنوز زندهای. و میتونی با همهی این اندوهها روی دوشت، زندگی بهتری بسازی. آدمها تا وقتی زندهان وقت دارن.
11 336
رفته بودم خرید. چند بار قیمتها را نگاه کردم (کاری که تا سال گذشته هرگز انجام نمیدادم). قیمتها را نگاه کردم و داغ شدم و فحش نثارش کردم (خودتان میدانید نثارِ کی) و بعد بعضی چیزهایی که برداشته بودم را گذاشتم سر جایش. این مدت یاد گرفتهام که دیگر نگویم فلان چیز گران شده؛ یاد گرفتهام که فلان چیز را نخرم. و نمی دانم این «نخریدنها» قرار است تا کِی ادامه داشته باشد. اصلن برای چی داریم کار میکنیم پس؟ چندتا چیز خریدم و چنددهتا چیز را هم نخریدم و برگشتم خانه، وسایل را گذاشتم روی میز و برای خودم چای ریختم. کاش این چای را از ما نگیرند لااقل. زندگی عجبتر شده. چیزی نمیخری، پولت را نگه میداری (چقدر هم که زیاد است) و آخر ماه نمیفهمی پولت را به کجای گاو زدهای. خوش به حالِ گاو. دشمنِ قاتلِ احمقِ گندهگوز ندارد لااقل.
11 336
احتمالن زندگیِ من فعلن باید همین باشد، و خب احتمالن هیچوقت هیچ قهرمانی در کار نیست. من؛ جوانی که از جوانی چیزی نفهمید، با حساب بانکیای که هیچوقت آنقدر پر نیست که خیالت را راحت کند، با خانهای که شبها زیادی ساکت و تاریک است، با گربهای که روی مبل خوابیده و آدمی که هر شب دارد حسابهای بانکیاش را چک میکند. تا همان ماه را به پایان برساند. باشکوه نیست، اصلن؛ ولی واقعیست. و همین زندگیِ سختِ واقعی - با همهی آدمهای دوستداشتنیِ داخلش- ، تمام چیزیست که دارم.
