ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

ره‌آورد بهشت

ره‌آورد بهشت

الذهاب إلى القناة على Telegram

"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
340
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+77 أيام
+4930 أيام
أرشيف المشاركات
صبح‌گاهی سر خوناب جگر بگشایید ژالهٔ صبح‌دم از نرگسِ تر بگشایید دانه‌دانه گهر اشک ببارید چنانک گره رشتهٔ تسبیح ز سر بگشایید خاک لب‌تشنهٔ خون است و ز سرچشمهٔ دل آب آتش‌زده چون چاه سقر بگشایید نونو از چشمهٔ خوناب چو گل تو بر تو روی پُرچین شده چون سفرهٔ زر بگشایید سیل خون از جگر آرید سوی باغ دماغ ناودان مژه را راه گذر بگشایید از زبر سیل به زیر آید و سیلاب شما گرچه زیر است رهش سوی زبر بگشایید چون سیاهی عنب کآب دهد سرخ، شما سرخی خون ز سیاهی بصر بگشایید تف خون کز مژه بر لب زد و لب آبله کرد زمهریری ز لب آبله‌ور بگشایید رخ نمک‌زار شد از اشک و ببست از تف آه برکهٔ اشک نمک را چو جگر بگشایید بر وفای دل من ناله برآرید چنانک چنبر این فلک شعوذه‌گر بگشایید
خاقانی

چشم تو خواب می‌رود؟ یا که تو ناز می‌کنی؟ #مولوی #شعر

نسخۀ متنی (ورد) ویراست دوم دستورخط فارسی با امکان جست‌وجو در متن در دسترس علاقه‌مندان قرار می‌گیرد. از کنشگران رایاسپهر فارسی درخواست می‌شود در ساخت زبان‌افزارهای خود از این ویراست بهره گیرند. @theapll

دهانت را می‌بویند مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم. دلت را می‌بویند روزگارِ غریبی‌ست، نازنین و عشق را کنارِ تیرکِ راهبند تازیانه می‌زنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرما آتش را به سوخت‌بارِ سرود و شعر فروزان می‌دارند. به اندیشیدن خطر مکن. روزگارِ غریبی‌ست، نازنین آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کُشتنِ چراغ آمده است. نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابانند بر گذرگاه‌ها مستقر با کُنده و ساتوری خون‌آلود روزگارِ غریبی‌ست، نازنین و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند و ترانه را بر دهان. شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد کبابِ قناری بر آتشِ سوسن و یاس روزگارِ غریبی‌ست، نازنین ابلیسِ پیروزْمست سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است. خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد احمد شاملو

Dominic Fike - Babydoll Musics-Fa.mp33.86 MB

جادوسخن جهان نظامی (بخش دوم و نهایی) دیدم در همین چند ماه گذشته در مناظره‌ای شخصی که گویا فلسفه خوانده است، به همین شعر نظامی انتقاد کرده بود با این مضمون که چرا ایران را دل زمین دانسته و حق کشورهای دیگر را پایمال کرده است. لابد اگر این منتقد محترم به معنی دقیق سخن شاعر پی می‌برد، به چنین نتیجه‌ای نمی‌رسید. در قدیم ربع مسکون یا خشکی‌های زمین را به هفت‌اقلیم تقسیم می‌کردند که ایران در اقلیم چهارم یعنی درست در مرکز واقع می‌شد. در تصویری که از کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی نقل می شود این موضوع به وضوح قابل مشاهده است: در تقویم رسمی کشور ما روزهای معینی به نام شاعران بزرگ- فردوسی، مولانا، سعدی، حافظ، عطار و خیام- ثبت شده است و جای روز نظامی خالی است. اخیراً گروهی از محققان و استادان، با پای‌مردی مرکز میراث مکتوب، برای جبران این کوتاهی اقدام کرده‌اند. امیدوارم هرچه زودتر به نتیجه برسد و قدر این شاعر بزرگ آن چنان که باید دانسته شود. سالیان دراز آرزو داشتم به گنجه بروم و تربت پاک «جادو سخن جهان نظامی» را زیارت کنم. تابستان امسال این آرزو برآورده شد و با دوست گرامی، جناب مجید زهتاب، به باکو و گنجه سفر کردیم و دوست ارجمندم دکتر توفیق جهانگیراف- استاد بازنشستۀ زبان و ادب فارسی دانشگاه باکو- از لطف و محبت فروگذار نکرد و این چند بیت برای سپاسگزاری از او به شیوۀ لیلی و مجنون نظامی سروده شد: در ظلمت غربت جگرسوز شب تا به سحر شمرده اولدوز چون پرتو مهر شد جهانگیر «همچون مه لیلی آسمانگیر» توفیق رفیق راهمان شد پایان شب سیاهمان شد با گردش چرخ کرده پنجه دیدیم سواد شهر گنجه گشتیم به عزّ و شادکامی نائل به زیارت نظامی مهدی نوریان @shekoftandaraftab

جادوسخن جهان نظامی (بخش نخست) در زمان کودکی که هنوز به مدرسه نرفته بودم و خواندن و نوشتن نمی‌دانستم، دو کتاب بزرگ – که بعدها دانستم قطع رحلی و چاپ سنگی است- در میان کتاب‌های پدرم نظرم را جلب کرده بود. یکی شاهنامۀ فردوسی و یکی خمسۀ نظامی. آن‌چه باعث توجه و علاقه‌ام به این دو کتاب بود، تصویر صحنه‌هائی از داستان‌ها بود که در میان بعضی از صفحات چاپ شده بود. ساعت‌ها این دو کتاب را ورق می‌زدم و به آن تصویرها خیره می‌شدم و از بزرگ‌ترها می‌پرسیدم و جواب می‌گرفتم که این رستم است و دیو سپید و آن یک فرهاد کوهکن و دیگری مجنون در بیابان و در میان وحوش و مانند آن‌ها. پس از رفتن به دبستان و آموختن الفبا، از نخستین شعرهائی که در کتاب درسی آمده بود، ابیات و حکایات کوتاهی مانند «ای همه هستی ز تو پیدا شده/ خاک ضعیف از تو توانا شده…» و “کودکی از جملۀ آزادگان/ رفت برون با دو سه همزادگان…» و «پیرزنی را ستمی درگرفت/ دست زد و دامن سنجر گرفت…» و نظایر آن‌ها بود که گویا به سبب خوش‌آهنگی و زیبائی و سادگی مضمون در ذهنم حک شده بود، باز بعدها دانستم که العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر. سال‌ها پس از یکدیگر می‌گذشت و به‌تدریج در کتاب‌خواندن ورزیده‌تر می‌شدم. همان کتاب چاپ سنگی را باز می‌کردم و سعی می‌کردم بخوانم و بفهمم. خود شاعر در نصیحت به فرزندش که درواقع نصیحت به همۀ نوآموزان بود تأکید داشت که: «می‌کوش به هر ورق که خوانی / تا معنی آن تمام دانی» چون درهنگام خواندن مخزن‌الاسرار- جز در برخی حکایات که در آن‌ها هم ابیات دشوار بود- به مشکلات فراوان برمی‌خوردم که معنی آن‌ها را درنمی‌یافتم، به سراغ منظومه‌های دیگر می‌رفتم و مسحور زیبائی شعرها و حکایات می‌شدم. داستان‌های خسرو و شیرین، لیلی و مجنون و هفت‌پیکر. در خلال این داستان‌های مسحورکننده هم ابیات دشوار و دیرفهم بود، اما از آن‌ها می‌گذشتم و درعوض قطعه شعرهای درخشانی می‌یافتم که شور و اشتیاقم را به خواندن می‌افزود مانند مناظرۀ خسرو پرویز با فرهاد کوه‌کن: نخستین بار گفتش کز کجائی بگفت از دار ملک آشنائی بگفت آن‌جا به صنعت در چه کوشند بگفت انده خرند و جان فروشند… و روزبه‌روز به شعر نظامی شیفته‌تر می‌شدم و این شیفتگی هرچه زمان می‌گذشت افزون‌تر می‌شد. پس از آن که در رشتۀ ادبیات وارد شدم و خمسۀ نظامی با کوشش و حواشی و توضیحات وحید دستگردی را به دست آوردم، بیش از پیش به نکات و دقایق شعر نظامی پی بردم و سرانجام به این نتیجه رسیدم که اگر چهار رکن اصلی شعر فارسی، فردوسی و مولانا و سعدی و حافظند، بی‌تردید شاعر بزرگ پنجم نظامی است و بعضی از شعرهای او در سراسر ادب پارسی بی‌همتاست. کوشیدم در حد امکان از هر کتاب و مقاله‌ای که دربارۀ نظامی منتشر شده بهره‌مند شوم. اگرچه فضلا و ادیبانی چون شبلی نعمانی و وحید دستگردی و سعید نفیسی تحقیقات و کوشش‌های ارزنده و درخور توجهی در این‌باره کرده‌اند، باز به نظر می‌رسید که در میهن ما آن چنان که باید، حق این شاعر بزرگ ادا نشده است. نزدیک به سی سال پیش چاپ تازه‌ای از مخزن‌الاسرار منتشر شد که نه تنها گرهی از کار نظامی نگشوده بود بلکه گره‌ها را بیشتر و محکم‌تر کرده بود. نقدی با عنوان «آشنای غریب» بر آن نوشتم که در مجلۀ نشردانش چاپ شد و در مقدمۀ آن از این که این شاعر بزرگ هم در زادگاه خودش و هم در میان ما غریب مانده است، شکوه کردم. سال‌هاست که زبان نظامی یعنی زبان پارسی از زادبوم او رخت بربسته و همشهریانش حتی کلمه‌ای از سخنان بلند او را درنمی‌یابند. شعرهایش به زبان دیگری برگردانده شده و در مدرسه‌های آن‌جا به همان زبان تدریس می‌شود و طوری وانمود می‌کنند که گوئی نظامی به همان زبان شعر گفته؛ حال آن که همه می‌دانند ظرائف شعری اساساً قابل ترجمه نیست، آن هم شعر نظامی با آن همه ریزه‌کاری‌ها و صنعتگری‌ها. در میهن ما نیز که درحقیقت میهن اصلی نظامی‌ست، با آن که در این اواخر کتاب‌ها و مقالاتی منتشر شده – از جمله کتاب با ارزش استاد بزرگ ما زنده‌یاد دکتر عبدالحسین زرین‌کوب با نام «پیر گنجه در جست‌و‌جوی ناکجاآباد» باز هم جای کارهای تحقیقی و عالمانه خالی‌ست. در جای دیگری نوشتم که در سراسر ادب پارسی هیچ شاعری نمی‌شناسم که از ایران بدین گونه یاد کرده باشد: همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل چون که ایران دل زمین باشد دل ز تن به بود یقین باشد مهدی نوریان @shekoftandaraftab

Repost from N/a
مادربزرگ عطر برنج شمال بود کم بود نان سفره اش اما حلال بود

حالیا مصلحتِ وقت در آن می‌بینم که کشم رَخت به میخانه و خوش بنشینم جامِ مِی گیرم و از اهلِ ریا دور شَوَم یعنی از اهلِ جهان پاکدلی بُگزینم جز صُراحی و کتابم نَبُوَد یار و ندیم تا حریفانِ دَغا را به جهان کم بینم سر به آزادگی از خَلق برآرم چون سَرو گر دهد دست که دامن ز جهان دَرچینم بس که در خرقهٔ آلوده زدم لافِ صَلاح شرمسار از رخِ ساقی و مِیِ رنگینم سینهٔ تَنگِ من و بارِ غمِ او، هیهات مردِ این بارِ گران نیست دلِ مسکینم من اگر رندِ خراباتم و گر زاهدِ شهر این مَتاعم که همی‌بینی و کمتر زینم بندهٔ آصفِ عهدم دلم از راه مَبَر که اگر دَم زَنَم از چرخ بخواهد کینم بر دلم گرد ستم‌هاست خدایا مپسند که مکدر شود آیینه مهرآیینم #حافظ

بعضیا کم مونده سر در حافظیه زيارت‌نامه بزنن و نماز مخصوص حافظ درست کنن و احرام ببندن و دور قبر حافظ ۷ دور بگردن و با سنگ من و امثال من رو که نگفتیم حضرت حافظ رو به جرم توهین به مقام شامخ جناب حافظ (ع) سنگسار کنن و رمی جمرات رو ادا کنن.

اگه چند عامل برای به فنا رفتن ایران و ایرانی اسم ببرم قطعا یکیشون این تقدس‌گرایی و بت‌سازیه

دوتا از شیعیان و پیروان حضرت حافظ صلی الله علیه و آله و سلم ناراحت شدن و لفت دادم💔💔

اللهم صل علی حافظ و آل حافظ...😅
اللهم صل علی حافظ و آل حافظ...😅

درختی که با نام من کاشتید سر، از فخر، بر عرشم افراشتید زپندار نیک شما بود، آنک سزاوار نیکیم پنداشتید یکی شعر سبزی که تا جاودان، بماناد، زان خامه بنگاشتید درخت است آرایش شعر من به خویشم دگرباره برگاشتید منم عاشق باغ و جوبار و گل دُرُستم بدین خوی انگاشتید ازین شیوه برداشت کردم که عمر چو مرد خرد پیشه بگذاشتید وطن را زکردار نیک شما سزد فخر کین مردمی داشتید بماناد و در سایه‌اش عاشقان که خاکش هم از مهر انباشتید ز گفتار و کردار و پندار نیک درفشی، دُرفشان، برافراشتید محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک) ۱۰ شهریور ۱۳۹۹

زاگرس؛ هویتِ ساکنانش و پارهٔ تنِ ایران ماجرای بلوط‌ها چه بود؟ در سال ۱۳۹۹ بعد از این‌که استاد شفیعی کدکنی از کاشت تک‌بلوطشان در زاگرس باخبر شدند، ذوق و شادمانی ویژه‌ای کردند و این احساس و هیجان ادامه پیدا کرد تا اینکه اختصاصاً شعری برای بلوط‌شان سرودند: درختی که با نام من کاشتید سر از فخر بر عرشم افراشتید ز پندارِ نیکِ شما بود، آنک، سزاوار نیکیم پنداشتید یکی شعرِ سبزی که تا جاودان، بماناد، زان خامه بنگاشتید درخت است آرایشِ شعرِ من به خویشم دگرباره برگاشتید۱ منم عاشقِ باغ و جوبار و گل دُرُستم بدین خوی انگاشتید الی آخر... ۱۰ شهریور ۱۳۹۹ خوشحالی استاد ما را دلگرم‌تر کرد و چند ماه بعد با همکاری بنیاد الگن و رسانهٔ شفیعی کدکنی و حضور در منطقهٔ حفاظت‌شدهٔ الگن، چند‌صد دانهٔ بلوط و چند‌صد دانهٔ بادام کوهی در عرصه و تپه‌‌ای با نام ایشان در الگِن کاشته شد. بزرگترین رویشگاه اکولوژیک ایران، زاگرس که یک شاخه از درختِ مهربانی‌اش تأمین ۴۵ درصد آب شیرین سراسر ایران است. زاگرس وام‌دارِ بلوط است. زاگرس، پارهٔ تن ایران، ماه‌هاست در آتش می‌سوزد. رسانهٔ فرهنگی شفیعی کدکنی ویدیو: بنیاد الگن سعید انصاریان زاگرس 💐💐💐💐💐

کتاب جوهر‌ بر روی سایت انتشارات سوره مهر قرار گرفت. پیشنهاد می‌شود آن را تهیه نمایید🌺🙏

photo content

یکی از بزرگان گفت پارسایی را، چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن‌ها گفته اند؟ گفت بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم. هر که را جامه پارسا بینی پارسا دان و نیک‌مرد انگار ور ندانی که در نهانش چیست محتسب را درون خانه چه کار گلستان سعدی #سعدی #نثر

یکی را از وزرا پسری کودن بود. پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مر این را تربیتی می‌کن مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و مؤثر نبود. پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمی‌باشد و مرا دیوانه کرد. چون بود اصل گوهری قابل تربیت را در او اثر باشد هیچ صیقل نکو نداند کرد آهنی را که بدگهر باشد سگ به دریای هفتگانه بشوی که چو تر شد پلیدتر باشد خر عیسی گرش به مکه برند چون بیاید هنوز خر باشد گلستان سعدی، باب هفتم-در آداب تربیت، حکایت شماره ۱ #ارسالی_دوستان #سعدی #نثر

Repost from N/a
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن #مفاعلن_فعلاتن_مفاعلن_فعلاتن #همسان_دو_لختی #موسیقی #ارسالی_دوستان *در این موسیقی بسیار زیبا، از دو شعر مجزا استفاده شده است و هر یک از این دو شعر وزن‌هایی متفاوت دارند. وزن شعر مرحوم منزوی: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن وزن شعر مرحوم ابتهاج: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن معرفی دوره عروض @adabiyatabolfazl_playlist