ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

ره‌آورد بهشت

ره‌آورد بهشت

الذهاب إلى القناة على Telegram

"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
340
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+77 أيام
+4930 أيام
أرشيف المشاركات
#حسین_منزوی

photo content

photo content
+2

photo content

. اا═.🌷.═════════╔ رنگ ارغوانیِ جشن مهرگان اا═════════.🌷.═╚ شانزدهم مهر: مهرروز از ماه مهر در برخی قصیده‌های مهرگانی (این نامگذاری از فرخی سیستانی است) که از ادبیات درباری به یادگار مانده است، رنگ ارغوانی، فضای جشن مهرگان را درخود گرفته است. سفرۀ ارغوانی، جامۀ ارغوانی، بادۀ ارغوانی، زر ارغوانی، و سنگهای قیمتی متمایل به ارغوانی مانند لعل و یاقوت و عقیق، از ایماژهای پر بسامد در چکامه‌های ارغوانی مهرگان است. در چکامه‌های ستایشی برخی شاعران ما از جمله ازرقی هروی، مسعود سعد سلمان، و امیر معزی رنگ ارغوان جلوۀ ویژه‌ای دارد. گزیده‌ای از یک چکامۀ مهرگانی به رنگ ارغوانی برایتان آورده‌ام از ازرقیِ هروی (درگذشتۀ ۵۲۷ قمری) که در ستایش امیر سلجوقی-میرانشاه بن قاورد بن جغری- سروده است. شاعر در چکامه‌اش بزمی آراسته سراسر بازی رنگها با میانداری رنگ ارغوانی، از لب یار و گل تازۀ ارغوان و رنگ عود ارغوانی، و چهرۀ ساقی در جام بادۀ ارغوانی، تا سنگهای قیمتی همچون یاقوت و عقیق و میوۀ پاییزی انار لعل رنگ میان بنفش و زرشکی، همه اینها در میان الوانِ زرین و زعفرانی برگها، هیاهویی از بازی رنگهای پاییزی به راه انداخته است.
آسمان‌گون قُرطه پوشیده چو ماه آسمان مهرچهر آمد به نزد بنده روز مهرگان ... مهرگان کو جشن نوشِروان بود خُرم گُذار با نگارِ نوش‌لب جشنِ ملک نوشیروان ... بزم کیکاوس‌وار آرای و در وی بر فروز ز آنچه سوگند سیاوش را ازو بود امتحان... برگ او بر خاک ریزان چون بلورین یاسمن شاخ او در باد یازان چون عقیقین خیزران ... بوستانی را همی‌ماند که عودش ماهِ دی ارغوانِ تازه نو نو بشکُفاند هر زمان بوستانش را گر از عود ارغوان روید همی ارغوان از عود روید لابُد اندر بوستان چون نمود او ارغوان از عود رُسته پیش تو باده‌ای باید به بوی عود و رنگ ارغوان چهرۀ ساقی چنان در عکس او پیدا شود راست پنداری پری در شاخ مرجان شد نهان جام مرواریدگون چون کان یاقوتست ازو ور چه اصل او زمردگون برون آید ز کان ... در خزان بگذر به باغ و ژرف ژرف اندر نگر در تماشاگاه نقشِ بوستان اندر خزان... زعفران‌رنگ‌ست و کاغذپوش این بستان و باغ برگ زر چون کاغذی کاندر زنی در زعفران ... شکل پروین است یا نار کفیده بر درخت رنگ گردون است یا آب روان در آبدان ... تا ببینی آن زمردهای نوروزی کنون گشته هر یک تختۀ زر عیار از وی عیان ... طوطیان دارد زمردگون زبان بر شاخ خویش کرده از شاخش برون هر یک زمرد گون زبان تا بسان بندگان هر یک به شرط بندگی تهنیت گویند خسرو را به جشن مهرگان... آن همایون دولت عالی، جمال دین حق آن فخار جمع شاهان ، مفخر سلجوقیان شاه میرانشاه بن قاورد بن جغری کزوست لفظ دولت را معانی،شرح نصرۀ را بیان قصۀ مازندران گر بشنوی از من شنو تا بگویم عینِ حالِ قصۀ مازندران گر بدیدی زنده او را، پیش او بستی کمر (۱) بهمن و اسفندیار و اردشیر بابکان ... مهرگان از جشنهای خسروان است، ای ملک خسروانی باده می‌باید به جشن خسروان آن به آید، شهریارا ، کاندرین جشن بزرگ اسب شادی را به میدان طرب پیچی عنان (۲)
از آداب جشن مهرگان، پوشیدن جامۀ ارغوانی بود. شاعر عرب ابن الحجاج بغدادی (درگذشتۀ ٣٩١ قمری) در عهد عباسی در این باره چنین سروده است:
از شرطهای صبوحی زدن در مهرگان است: سبک‌دوشی در جای خلوت آماده بودن خوراک پیش از برآمدن خورشید، از دیروز با رنگهای سرد و عروسی که به سوی قدحهای باده می‌خرامد در جامۀ ارغوانی رنگ (۳)
.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. کمر بستن: به خدمت در آمدن از آیینهای جشن مهرگان بوده است. ابوریحان بیرونی دربارۀ جشن مهرگانِ بزرگ می‌نویسد: «فریدون در این روز به مردم فرمود که کُشتی به کمر بندند و زمزمه کنند برای سپاس خدای و این کار در ایشان سنت و عادت ماند.» (آثارالباقیه، ترجمۀ اکبر داناسرشت، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۶، چاپ پنجم، ص. ۳۳۹). ۲. دیوان ازرقی هروی، تصحیح سعید نفیسی. تهران: زوار. ۱۳۳۶ ش. (ص ۷۸-۷۹) ۳. من شُرُوط الصُبوح فِي المهرجان خفَّة الشّغل من خلو الْمَكَان وَحُضُور الطَّعَام قبل طُلُوع الشَّــ ــمْس مذ أمس بَارِد الألوان والعروس الَّتِي تزف إِلَى الأرطال فِي ثوب صبغها الأرجوانی الثعالبي ، أبو منصور عبد الملك بن محمد بن إسماعيل. (ف ٤٢٩ ق). یتيمة الدهر في محاسن أهل العصر. المحقق: د. مفيد محمد قميحة. بیروت: دار الكتب العلمية. الطبعة الأولى، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م. ج ۳ ص ۷۳ #کاروندپارسی #محمودفتوحی #جشن_مهرگان @karvandparsi

توضیح سودمند آقای دکتر سجاد آیدنلو دربارهٔ «دانشنامهٔ مصوّر شاهنامه». این کتاب به‌تازگی توسط انتشارات سایان چاپ و منتشر شده است. @atefeh_tayyeh

تبلیغ صابون داروگر پشت مجله "نمکدان" "مجله نمکدان یه مجله خوب ادبی، اعتقادی، انتقادی و..‌ بود که به سرپرستی عبدالحسین آیتی در
تبلیغ صابون داروگر پشت مجله "نمکدان" "مجله نمکدان یه مجله خوب ادبی، اعتقادی، انتقادی و..‌ بود که به سرپرستی عبدالحسین آیتی در دوره رضاخان چاپ میشد و چند سال بیشتر ادامه نیافت. مطالب جالب و واقعا بانمکی داره و ماهی یه شماره ازش چاپ میشد. بن‌مایه اصلی آن هم در نقد بهائیت بود که وقتی جناب آیتی که خود از پیروان پر و پا قرصش بود، از آن برگشت، به انتقاد از آن پرداخت. کتابی در ۳ جلد هم درین زمینه چاپ کرد..." -کتاب چیروک-

گرسنگی از مرگ رستم سخت‌تر است! مردی در خواف زندگی می‌کرد که رستم را بسیار دوست می‌داشت. هنگامی که خبر مرگ رستم را به او می‌دهند، بسیار پریشان می‌شود و خود را در اتاقی حبس می‌کند تا در خلوت بر فراق رستم بگرید. او چند روز در همان اتاق، بدون آب و غذا، سر می‌کند و با این خیال که عظمت مصیبت مرگ رستم، او را از خوردن و آشامیدن بازدارد. اما پس از چند روز، تاب و توانش تمام می‌شود؛ ناگهان در را می‌شکند، از اتاق بیرون می‌دود و فریاد می‌زند: «گرسنگی از مرگ رستم بدتر است!» #داستان‌های_امثال https://t.me/tazehayenashr

درد داریم که این موقع شب بیداریم ورنه هر آدم سالم، سرِ شب می‌خوابد... -حامد عسکری-

ز شمارِ موی بر سر ، غمِ او به‌سینه دارم... طالب آملی

Hich Karen Homayounfar.m4a4.93 MB

چه نازی بدین تاج گشتاسبی؟ بدین تازه آیین لهراسبی؟ که گوید برو دست رستم ببند؟ نبندد مرا دست، چرخ بلند! که گر چرخ گوید مرا کاین نیوش به گرز گرانش بمالم دو گوش من از کودکی تا شده‌ستم کهن بدین گونه از کس نبردم سخن

Repost from N/a
#درخواستی برای وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن نیازمند آهنگ هستیم. لطفا اگر آهنگی برای این وزن می‌شناسید یا توی پیام مستقیم، یا توی کامنت همین پیام یا توی پیوی خودم لطف کنید بفرستید🌸 @abtr7 معرفی دوره عروض @adabiyatabolfazl_playlist

«حُسن کار سهراب سپهری این بود که آدم اخلاقی و صمیمی‌ای بود. برخی شعرای دیگر یک مقدار به فکر نمایشی‌بودن و حرف تازه هرچه باشد و نوآوری‌کردن هرچه باشد، هستند. سهراب سپهری یک مقداری آدم صمیمی‌تری بود، ساده‌دل بود، اخلاقی‌تر بود. سهراب خلوص داشت، آنچه حس می‌‌کرد بیان می‌‌کرد. برای کلاه سرِ خواننده‌گذاشتن و اغفال‌کردنِ او کار نمی‌کرد.» 📚یادِ یاران، محمدعلی اسلامی ندوشن، نشر سرو سخنگو، به زودی 🎞️فیلم کمتردیده‌شده از سهراب سپهری، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، داریوش مهرجویی و... @sarvpub

چه مقاله‌ای! به‌به! #مقاله در ادامه‌ی این مقاله بد نیست این رو هم مطالعه بشه.

امید طبیب‌زاده (۱۴۰۵). «خاقانی و تحول تاریخی وزن دوری در شعر فارسی». خاقانی‌شناسی ۲، (ویژه‌نامۀ نامۀ فرهنگستان). @khaghaniliterature

یک اقتراح دستوری چندی پیش دوست عزیزم آقای دکتر علی یاری از بنده و استاد حسین معصومی همدانی درباره درست یا غلط بودن زمان جملهٔ زیر نظر خواستند: «یادم نمیاد در کل عمرم چیزی جز وکالت را دوست داشته بوده باشم». جالب این‌که جمله به فارسی شکسته نوشته شده بود، اما زمان آن دست‌کم برای بنده اندکی ادبی یا کهن یا در هرحال غریب می‌نمود! باری ما هر دو گفتیم به نظر غلط نمی‌آید، اما اسمی هم برای آن در خاطر نداشتیم. بعد از سه تن از استادان دستور زبان و ادبیات فارسی، استادان علی اشرف صادقی و حسن انوری و علاالدین طباطبایی نظر پرسیدیم، و هر سه فرمودند چنین ساختی که ترکیبی است از «دوست داشته باشم» (ماضی التزامی)، و «دوست داشته بوده‌ام» (ماضی بعید نقلی)، در دستورهای زبان فارسی وجود ندارد. با دوستان زبان‌شناسم آقایان مهرداد نغزگوی کهن و محمد راسخ مهند هم گفتگویی کردم و به این نتیجه رسیدیم که ظاهراً این ساخت در زبان فارسی مشاهده نشده اما در هرحال از حیثیت زمان گذشته، از حیث وجه التزامی و از حیث نمود کامل است. بعد با پسرم تصمیم گرفتیم سری هم به سامانۀ دادگان فرهنگستان بزنیم، که زدیم و با اندکی جستجو یکی دو شاهد یافتیم: مثلاً یکی از «رساله ۷۳ ملت» (قرن ۹): «کسی را که در خذلان افتاد... هیچ توبه قبول نشود و هر طاعت که کرده بوده باشد». و یکی هم از «جای خالی سلوچ» اثر نویسندهٔ معاصر محمود دولت آبادی: «حس می‌کند که باید چشمهایش به نقطه ای خیره مانده بوده باشد در آن لحظات، و می‌باید اسیر وهم و خیال خود واخشکیده بوده باشد». قطعاً با جستجوی بیشتر شواهد بیشتر نیز یافت می‌شود. در نهایت بنده و آقای دکتر یاری کم‌وبیش به این نتیجهٔ البته غیرقطعی رسیدیم که براساس شواهد فوق، اولاً زمان این ساختِ التزامی دلالت دارد بر دورهٔ مشخصی در گذشته که ممکن است تا به امروز هم ادامه داشته باشد، اما در هرحال دیگر تمام شده و از زمان ادای جمله فراتر نمی‌رود! ثانیاً گرچه شواهدی از این جمله در متون یافت شده اما چندان ادبی یا کهن نیست. و ثالثاً گرچه بسیار کم کاربرد و غیر رسمی است، نمی‌توان آن را غلط دانست. و اما نکتهٔ آخر این‌که باید اعتراف کنم بنده خود بارها در نوشته‌هایم از این ساخت استفاده کرده‌ام، اما هر بار محض احتیاط جمله را ویرایش کرده و آن را به طریقی بازنوشته‌ام که ناچار نباشم چنین ساختی را در آن بکار ببرم! تصور می‌کنم این ساخت گویشی و گفتاری باشد، و حالا جوانان آن را به‌طور ناخودآگاه از گفتار فارسی وارد نوشتار می‌کنند. ظاهراً هیچ نشانی از این ساخت در دستورهای فارسی نیست، اما اگر همچنان از آن استفاده شود، لاجرم وارد دستورها نیز می‌شود و طبعاً نیاز به نامی خواهد داشت، و بنده عجالتا نام زیر را برای آن پیشنهاد می‌کنم: ماضی بعید نقلی التزامی!

sticker.webp0.21 KB

۱۵ مهر