ar
Feedback
گل‌سیب

گل‌سیب

الذهاب إلى القناة على Telegram

گاهی او شعر می‌گوید و گاهی شعر او را.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
246
المشتركون
+224 ساعات
+257 أيام
+2530 أيام
أرشيف المشاركات

photo content
+1

"تمامِ زندگی‌ام صرف شعر گفتن شد از آن زمان که شنیدم تو شعر می‌خوانی.."

بین بقا و فنا، از نظرم یک کلمه می‌تونیم به‌کار ببریم به نامِ «تعلیق»، از کلمهٔ معلق می‌آد، یعنی زمانی که کسی بقا براش کاملاً رنگ باخته، اما به فنا هم نرسیده، انگار در میانهٔ این دو آویزون مونده، حالتی آستانه‌ای و بینابینی. و من در تعلیقِ بودن‌ام، نه اونقدر زنده که زندگی کنم، و نه اونقدر مُرده که آروم بگیرم.

من عمیقاً با زندگی وداع کردم تا دیگه فکر به دردها و آینده‌م اذیتم نکنه، اما هنوز نمی‌دونم با دردها و ترسِ هم‌وطن‌هام باید چه‌طوری کنار بیام؟ اگر یک زندگی دادن کافی بود تا شما به زندگی برگردید، زندگیم رو می‌بخشیدم، اما ببخشید که نه برای شما کافیه، نه این‌کار از دستِ منِ ناکارآمد برمی‌آد.

Moein-Del-Shekasteh-128.mp35.41 MB

یکم کمتر دوست‌داشتنی باش از کار و زندگی و هوش و حواس انداختیمون بابا اَه!

بعضی آدم‌ها در خودمراقبتی به‌شدت ضعیفن، وجهِ بدجنسِ آدم‌هارو با همین ویژگی به راحتی فعال می‌کنن و خواه ناخواه بدجنسی نکردن بهشون نسبت به بقیه سخت‌تره، لطفاً مراقبِ رفتارمون با این تایپ آدم‌ها باشیم.

وای خدایا شکرت بابتِ حمام، از کِی تصمیم گرفتیم انقدر عادی بدونیمش؟ شبیه معجزه‌ست، بهترینه، شبیه تولدی دوباره‌ست، زیباست، فرح‌بخشه، وای.

photo content

گند زدی؟ اشکال نداره، هنوز زنده‌ای. یه کاریش می‌کنی مثلِ همیشه.

زمان همه‌چیز رو حل نمی‌کنه، فقط یاد می‌ده که چطور با حل‌نشده‌ها زندگی کنیم.

Nargeseh_Shiraz_g8e8mjqYjqE_140.mp38.87 MB

در این مهمونیِ مجلل و باشکوه، در حالی که شربتِ یک نفر روی لباسم ریخته و تمام بدنم نوچه، کفشم گم شده، از غذایی که سهمم بوده چیزی نصیبم نشده، و صدای یک آهنگ مزخرف اونقدر بلنده که صدای خودم رو هم نمی‌شنوم، و هربار اومدم خودم رو از پنجرهٔ تالار بندازم پایین، با خودم فکر کردم شاید ارزشش رو داشته باشه تا آخرِ مهمونی بمونم؟ در حالی که تنها چیزی که ازش مطمئنم اینه که آخرِ شب هم می‌افته گردنِ من که آشغال‌هارو جمع کنم.

دعواها و بحث‌هاهم اگر درست و اصولی مدیریت بشن، نه‌تنها باعثِ دور شدن طرفین از هم نمی‌شن، بلکه گاهاً از صدتا گفت‌وگوی آروم هم مفیدترن، چون آدم‌هارو وادار می‌کنن همدیگه رو عمیق‌تر بفهمن و چندین پله اون ارتباط رو به سمت جلو و رشد هُل می‌دن.

Heydoo Hedayati Mo Si To.mp39.04 MB

غم بیخ گلوم چسبیده. از سوگواریِ جمعی طاقتم طاق شده و تشنه‌ی یه خبر خوب‌م. من بهت می‌گم -اگه من بتونم بگذرم از این شبِ تاریک، فردا صبح میام به دیدنِ تو- اما بعد گذشتن از این شب‌ها، چیزی از من باقی مونده؟

من از این تاریکیِ موقت نمی‌ترسم، من از این می‌ترسم که روزی بتونم چراغ رو روشن کنم، اما دیگه چیزی برای دیدن باقی نمونده باشه.

خیلی فیلمِ «رها» رو دوست داشتم! پیشنهادش می‌کنم، اگر تا الان ندیدید، و اگر از لحاظ روحی آمادگی دارید که یک فیلمی خیلی عمیق‌تر و بدتر از فیلمِ زن و بچه روانتون رو زیر پاهاش لِه کنه. این فیلم‌هارو دوست دارم، در طول تماشا کردنش یقه‌تو می‌گیره و طعمِ تلخ و گس زندگیِ واقعی رو فرو می‌کنه توی دهنت، تا مدت‌هاهم زیر زبونت می‌مونه.

در ذهنِ هر آدمی، موزه‌ای وجود داره به نامِ «موزهٔ نسخه‌های نزیسته»، موزه‌ای که زندگی‌ای رو به نمایش می‌ذاره که می‌تونست یا می‌خواست اون آدم داشته باشه، اما نشده و نداره. رشته‌ای که انتخاب نکرد یا قبول نشد، شهری که به اون نرفت، آدمی که از دست داد، عشقی که شروع نشد و و و...، و این تنها موزه‌ایه که پیشنهاد می‌کنم تا جای ممکن خلوت نگهش دارید، فکر نمی‌کنم زندگیِ دیگه‌ای در کار باشه بچه‌ها، اگر راهی هست، اگر امکانش بود، جسور باشید و همین حالا برید و زندگیش کنید، پیش از اون‌که به یک شیئیِ پشت ویترین تبدیل بشه. به قول یک بزرگی: «زخمِ عشق، بهتر از زخمِ نزیستن است.»