ar
Feedback
خانه کتاب کالاگان

خانه کتاب کالاگان

الذهاب إلى القناة على Telegram

نشانی: بندر انزلی- خیابان سی‌متری- بین کوچه عاشورنژاد و نازنین ملایی تلفن: 01344547512 «با احترام؛ ما صفحه‌ای در اینستاگرام نداریم» ساعات کاری: شنبه تا ۵شنبه: ۱۰ تا ۱۳ - ۱۷ تا ۲۱ جمعه‌ها: ۱۷ تا ۲۱ ارتباط با ما: https://t.me/calaganbookhouseanzali

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 307
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
أغسطس '26
أغسطس '26
+16
في 0 قنوات
يوليو '26
+1 136
في 5 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+154
في 2 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
01 أغسطس+16
منشورات القناة
درخت خشکم و هم‌صحبتِ کبوترها تو هم که خستگی‌ات رفت، می‌پری از من #علیرضا_بدیع
درخت خشکم و هم‌صحبتِ کبوترها تو هم که خستگی‌ات رفت، می‌پری از من #علیرضا_بدیع

2
«والس شمارهٔ دو» اثر دیمیتری شوستاکوویچ گاهی برای ساختن موسیقی، به هیچ سازی جز خودِ انسان نیاز نیست. در این اجرا، «والس شماره
«والس شمارهٔ دو» اثر دیمیتری شوستاکوویچ گاهی برای ساختن موسیقی، به هیچ سازی جز خودِ انسان نیاز نیست. در این اجرا، «والس شمارهٔ دو» با همراهی بادی پرکاشن (Body Percussion) نواخته می‌شود؛ هنری که در آن بدن، به ساز تبدیل می‌شود و ریتم از ضربهٔ دست‌ها، پاها و حرکت‌های هماهنگ جمعی جان می‌گیرد. بادی پرکاشن فقط یک شیوهٔ اجرا نیست؛ راهی است برای لمسِ مستقیم موسیقی. جایی که ضرب‌آهنگ، پیش از آنکه شنیده شود، در تن و جانِ نوازندگان جریان پیدا می‌کند و هر نفر، بخشی از یک ارکستر زنده می‌شود. شاید همین سادگیِ شگفت‌انگیز است که تماشای چنین اجراهایی را تا این اندازه دلنشین می‌کند.
204
3
زندگی در سایهٔ جنگ طوری است که مدام فکر می‌کنی خطر از تو دور است. اما نیست. کشور کناری جنگ است، تو فکر می‌کنی از تو دور است.
زندگی در سایهٔ جنگ طوری است که مدام فکر می‌کنی خطر از تو دور است. اما نیست. کشور کناری جنگ است، تو فکر می‌کنی از تو دور است. شهر کناری را بمباران می‌کنند، تو مطمئنی در امانی. خیابان آن طرف شهر را می‌زنند، تو تکان نمی‌خوری. خانهٔ همسایه ویران می‌شود، تو نانت را می‌خوری و بچه‌ات را بغل می‌کنی و در احاطهٔ دیوارهایی که نصفش ریخته جنگ را باور نمی‌کنی. چون باور کردنش خیلی سخت است. خیلی خیلی سخت… آذرباد | نسيم مرعشي
334
4
قصهٔ یک عکس | The Falling Man صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، عکاس خبری «ریچارد درو» در خیابان‌های نیویورک مشغول ثبت تصاویر حمله به برج‌
قصهٔ یک عکس | The Falling Man صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، عکاس خبری «ریچارد درو» در خیابان‌های نیویورک مشغول ثبت تصاویر حمله به برج‌های مرکز تجارت جهانی بود که ناگهان مردی را دید که از یکی از برج‌ها به پایین سقوط می‌کند. او شاتر دوربینش را فشرد و عکسی ثبت شد که بعدها با نام «مرد در حال سقوط» شناخته شد؛ تصویری از انسانی که میان آسمان و زمین معلق به نظر می‌رسد؛ آرام، عمودی و شگفت‌آورانه متقارن. این عکس در روزنامه‌های آمریکا منتشر شد، اما واکنش‌ها چنان تند بود که بسیاری از رسانه‌ها دیگر آن را چاپ نکردند. برای خانواده‌های قربانیان، دیدن این تصویر بسیار دردناک بود. آنچه این عکس را به یکی از تأثیرگذارترین تصاویر قرن بیست‌ویکم تبدیل کرد، نه ترکیب‌بندی آن بود و نه شهرت عکاسش. واقعیت تلخ‌تری پشت آن قرار داشت. در طبقات بالایی برج شمالی، برخی از افراد میان دود، آتش و گرمایی گرفتار شده بودند که راه گریزی برایشان باقی نگذاشته بود. برای تعدادی از آنان، انتخاب میان زندگی و مرگ نبود؛ انتخاب میان دو شیوهٔ مرگ بود. «مرد در حال سقوط» نه یک قهرمان است، نه یک نماد سیاسی؛ درواقع؛ عکاسِ «The Falling Man» آخرین لحظهٔ زندگی یک انسان را ثبت نکرده است؛ آخرین انتخاب او را ثبت کرده.
303
5
چند غلطِ رایج در نوشتن بعضی واژه‌ها آن‌قدر نادرست نوشته می‌شوند (به‌ویژه در فضای مجازی) که شکل درستشان کم‌کم از یاد می‌رود: ❌ سپاسگذار ✅ سپاسگزار «گزار» از ریشهٔ «گزاردن» است؛ یعنی به‌جا آوردن، ادا کردن یا انجام دادن. به همین دلیل می‌گوییم: نمازگزار، خدمتگزار و سپاسگزار. اما «گذاردن» (با ذ) معنای دیگری دارد؛ یعنی نهادن و قرار دادن. مثلاً: کتاب را روی میز گذاشتم. پس: سپاسگزار درست است، چون کسی است که سپاس را به‌جا می‌آورد، نه کسی که آن را جایی می‌گذارد! ❌ راجب ✅ راجع به در فارسی معیار، شکل درست این ترکیب «راجع به» است؛ یعنی «دربارهٔ» یا «مربوط به». ❌ مطمعن ✅ مطمئن ❌ جرعت ✅ جرئت
329
6
«در روزهای سخت، همدلی بیش از همیشه ارزش پیدا می‌کند.» English: In troubled times, empathy matters more than ever. 🦢 نکته: واژهٔ empathy به معنای «همدلی» است؛ یعنی توانایی درک احساسات و رنج دیگران. عبارت matters more than ever نیز در انگلیسی معنای «بیش از همیشه اهمیت پیدا می‌کند» را می‌رساند. Français: Dans les moments difficiles, l’empathie est plus importante que jamais. 🦢 نکته: در فرانسوی، l’empathie معادل «همدلی» است. عبارت plus importante que jamais به معنای «مهم‌تر از همیشه» است. العربية: في الأوقاتِ العصيبةِ، يصبحُ التَّعاطُفُ أكثرَ أهميةً من أيِّ وقتٍ مضى. 🦢 نکته: در عربی، التعاطف نزدیک‌ترین معادل برای «همدلی» است و به درک احساسات و رنج دیگران اشاره دارد. عبارت من أيِّ وقتٍ مضى نیز معنای «بیش از همیشه» را می‌رساند و در زبان معیار عربی کاربرد فراوانی دارد.
340
7
«نه ولری، نه. من قوی نیستم و نمی‌خوام باشم. اصلاً این قوی بودن رو بقیه ساخته‌ن که از من کار بکشن. من قوی نیستم. قوی بودنِ من توی مغز بقیه‌ست، چون به نفع‌شونه. من می‌خوام برای همیشه از قوی بودن استعفا بدم.» من خسته بودم از فشار همهٔ تصمیم‌هایی که روی دوش من بود. از کتاب آذرباد | نسیم مرعشی
362
8
گفته بودی که چرا محو تماشاي مني آن‌چنان مات که يک‌دم مژه برهم نزني مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به‌قدر مژه برهم
گفته بودی که چرا محو تماشاي مني آن‌چنان مات که يک‌دم مژه برهم نزني مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به‌قدر مژه برهم زدني #فريدون_مشيری موسیقی: #علی_قمصری خواننده: #همایون_شجریان
418
9
قرب جوار | ایوان کلیما مرز میان عشق، ایمان، وفاداری و گناه کجاست؟ «قرب جوار» یکی از مهم‌ترین رمان‌های ایوان کلیما، نویسندهٔ ب
قرب جوار | ایوان کلیما مرز میان عشق، ایمان، وفاداری و گناه کجاست؟ «قرب جوار» یکی از مهم‌ترین رمان‌های ایوان کلیما، نویسندهٔ برجستهٔ اهل چک، است؛ رمانی که در آن یک کشیش مؤمن ناگهان خود را درگیر عشقی ممنوع می‌یابد و ناچار می‌شود میان باورهای دینی، تعهد خانوادگی و خواسته‌های قلبی‌اش دست به انتخاب بزند. کلیما در این رمان، به‌جای داوری کردن، پرسش‌های دشواری را پیش روی خواننده می‌گذارد: آیا عشق همیشه حقانیت دارد؟ آیا وفاداری بر خواستهٔ فردی مقدم است؟ و انسان تا کجا می‌تواند میان ایمان و زندگی واقعی تعادل برقرار کند؟ «قرب جوار» رمانی پرکشش و اندیشه‌برانگیز است؛ داستانی دربارهٔ تردیدهای انسانی که مدت‌ها پس از پایان کتاب، ذهن خواننده را رها نمی‌کند.
441
10
به لطف آقای زارع عزیز، از امروز، مجموعه‌ی ارزشمندی از آرشیو ماهنامه‌ی فیلم برای مطالعه در کالاگان موجود است.
به لطف آقای زارع عزیز، از امروز، مجموعه‌ی ارزشمندی از آرشیو ماهنامه‌ی فیلم برای مطالعه در کالاگان موجود است.
482
11
چه غصه‌ها که نخوردم ز آشنایی تو… “وحشی بافقی”
چه غصه‌ها که نخوردم ز آشنایی تو… “وحشی بافقی”
471
12
ِ ه درست، ه غلط: همهٔ «ه»هایی که در پایان واژه‌ها می‌آیند، اشتباه نیستند. «ه» به جای «است» می‌آید: هوا خوبه. ✅ = هوا خوب است. این کتاب جالبه. ✅ = این کتاب جالب است. گاهی هم در گفتار و محاوره، نقش معرفه‌سازی دارد و به شخص یا چیزی مشخص اشاره می‌کند: اون خانمه اومد. ✅ (خانمی که قبلا در موردش حرف زده‌ایم) کتابه موجود نیست؟ ✅ (کتاب مشخصی که می‌دانیم چیست) اما وقتی می‌خواهیم دو واژه را به هم پیوند بدهیم، باید از «کسرهٔ اضافه» استفاده کنیم، نه «ه»: مردِ جوان ✅ کتابِ خوب ✅ نه: مرده جوان ❌ کتابه خوب ❌ اگر «ه» نه به معنای «است» باشد و نه نقش معرفه‌سازی داشته باشد، باید به‌جای آن از کسرهٔ اضافه استفاده کنیم.
509
13
من همیشه به تصمیم اول احترام می‌گذارم. تصمیم اولی که به ذهنت می‌زند با همه جان گرفته می‌شود. تصمیم دوم با عقل و تصمیم سوم با ترس.... رضا امیرخانی | قیدار
537
14
معرفی کتاب | بدون لهجه خندیدن بدون لهجه خندیدن» نوشته‌ی فیروزه جزایری دوما، نویسنده‌ی ایرانی-آمریکایی، مجموعه‌ای از خاطرات و
معرفی کتاب | بدون لهجه خندیدن بدون لهجه خندیدن» نوشته‌ی فیروزه جزایری دوما، نویسنده‌ی ایرانی-آمریکایی، مجموعه‌ای از خاطرات و روایت‌های طنزآمیز او از زندگی میان دو فرهنگ ایران و آمریکاست. دوما با نگاهی صمیمی، شوخ‌طبع و گاه تأمل‌برانگیز، از تجربه‌های مهاجرت، سوءتفاهم‌های فرهنگی، خانواده، سفر و هویت می‌نویسد؛ تجربه‌هایی که در عین شخصی بودن، برای بسیاری از خوانندگان آشنا و ملموس‌اند. نثر روان و طنز دلنشین کتاب باعث شده «بدون لهجه خندیدن» تنها یک خاطره‌نگاری نباشد، بلکه روایتی انسانی از کنار آمدن با تفاوت‌ها و یافتن جایگاه خود در جهان باشد. این کتاب ادامه‌ای بر موفقیت «عطر سنبل، عطر کاج» است و همان شوخ‌طبعی گرم و نگاه مهربان نویسنده را با خود دارد. اگر به کتاب‌هایی علاقه دارید که با لبخند شما را به فکر فرو ببرند، «بدون لهجه خندیدن» انتخابی خواندنی است.
555
15
موسیقیِ درست، راه خود را بلد است؛ از مرزها می‌گذرد، فاصله‌ها را کم می‌کند و آدم‌ها را به هم می‌رساند. چندی قبل، انوشیروان روح
موسیقیِ درست، راه خود را بلد است؛ از مرزها می‌گذرد، فاصله‌ها را کم می‌کند و آدم‌ها را به هم می‌رساند. چندی قبل، انوشیروان روحانی در یکی از پیاده‌روی‌های صبحگاهی‌اش در ونکوور، ناگهان با نوازنده‌ای ترک روبه‌رو شد که در خیابان «گل سنگ» را می‌نواخت؛ ترانه‌ای که دهه‌هاست با نام او گره خورده است. روحانی در صفحه‌اش نوشت: «بسيار اتفاق غيرمنتظره‌اى بود در شهر ونكوور كانادا. هنگام پياده‌روى صبحگاهى، با نوازنده‌‌ای ترك كه در خيابان مشغول نواختن «گل سنگ» بود روبرو و آشنا شدم! خوشحالم كه عشق و موسيقى مرزى ندارند.»
507
16
با احترام؛ موجود شدند.+2
با احترام؛ موجود شدند.
509
17
قصه‌ای که کودکان را با موسیقی آشنا می‌کند «پیتر و گرگ» از آن قصه‌هایی است که شنیدنشان، هم لذت داستان است و هم آشنایی با موسیق+1
قصه‌ای که کودکان را با موسیقی آشنا می‌کند «پیتر و گرگ» از آن قصه‌هایی است که شنیدنشان، هم لذت داستان است و هم آشنایی با موسیقی. این اثر را سرگئی پروکفیف، آهنگساز نامدار روس، برای کودکان نوشته و ساخته است؛ داستانی که در آن هر شخصیت با صدای یک ساز معرفی می‌شود: گنجشک با فلوت، اردک با اُبوا، گربه با کلارینت، گرگ با هورن و دیگر شخصیت‌ها با سازهای دیگر ارکستر. راوی پیش از آغاز قصه، این سازها را به شنونده می‌شناساند تا در طول داستان بتواند شخصیت‌ها را از روی صداهایشان تشخیص دهد. این نسخه با روایت فریدون دائمی و طرح جلد فرشید مثقالی، در سال ۱۳۵۰ خورشیدی توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده است. اگر کودکی در کنار شماست، شاید بد نباشد این قصه را برایش پخش کنید؛ تجربه‌ای که هم قصه‌گویی است و هم سفری به دنیای سازها و موسیقی. تصویری که همراه این پست می‌بینید نیز راهنمای سازهای داستان است و می‌تواند هنگام شنیدن قصه به کار بیاید.
2 473
18
بخشی از مونولوگ محمود استاد محمد در شهر قصه
بخشی از مونولوگ محمود استاد محمد در شهر قصه
442
19
The best way to find out if you can trust somebody is to trust them.” Ernest Hemingway | A Farewell to Arms «بهترین راه برای
The best way to find out if you can trust somebody is to trust them.” Ernest Hemingway | A Farewell to Arms «بهترین راه برای اینکه بفهمی می‌توانی به کسی اعتماد کنی یا نه، این است که به او اعتماد کنی!» ارنست همینگوی | وداع با اسلحه
522
20
«أتعرفين ما هو الوطن يا صفية؟ الوطن هو ألا يحدث ذلك كله!» «می‌دانی وطن چیست، صفیه؟ وطن یعنی اینکه نباید ‌همه‌ی این‌ها اتفاق‌
«أتعرفين ما هو الوطن يا صفية؟ الوطن هو ألا يحدث ذلك كله!» «می‌دانی وطن چیست، صفیه؟ وطن یعنی اینکه نباید ‌همه‌ی این‌ها اتفاق‌ می‌افتاد» بازگشت به حیفا | غسان کنفانی
497