ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

خانه کتاب کالاگان

خانه کتاب کالاگان

الذهاب إلى القناة على Telegram

نشانی: بندر انزلی- خیابان سی‌متری- بین کوچه عاشورنژاد و نازنین ملایی تلفن: 01344547512 «با احترام؛ ما صفحه‌ای در اینستاگرام نداریم» ساعات کاری: شنبه تا ۵شنبه: ۱۰ تا ۱۳ - ۱۷ تا ۲۱ جمعه‌ها: ۱۷ تا ۲۱ ارتباط با ما: https://t.me/calaganbookhouseanzali

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
2 306
المشتركون
+824 ساعات
+377 أيام
+20830 أيام

جارٍ تحميل البيانات

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
أكتوبر '26
أكتوبر '26
+260
في 7 قنوات
سبتمبر '26
+264
في 5 قنوات
Get PRO
أغسطس '26
+640
في 9 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+1 136
في 7 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+154
في 2 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
31 أكتوبر+7
30 أكتوبر+10
29 أكتوبر+7
28 أكتوبر+7
27 أكتوبر+6
26 أكتوبر+6
25 أكتوبر+3
24 أكتوبر+8
23 أكتوبر+8
22 أكتوبر+5
21 أكتوبر+3
20 أكتوبر+9
19 أكتوبر+17
18 أكتوبر+2
17 أكتوبر+3
16 أكتوبر+3
15 أكتوبر+11
14 أكتوبر+9
13 أكتوبر+5
12 أكتوبر+8
11 أكتوبر+17
10 أكتوبر+13
09 أكتوبر+4
08 أكتوبر+21
07 أكتوبر+26
06 أكتوبر+7
05 أكتوبر+10
04 أكتوبر+4
03 أكتوبر+8
02 أكتوبر+5
01 أكتوبر+8
منشورات القناة
قصه‌ی یک خوراکی | بیسکوییت تصور کنید در کشتی‌ای هستید که قرار است چند ماه روی دریا بماند. نه نانوایی‌ای در کار است و نه راهی برای تهیه‌ی نان تازه. نان معمولی خیلی زود خشک می‌شود و اگر رطوبت به آن برسد، کپک می‌زند. پس ملوان‌ها به راه‌حلی ساده رسیدند: نان را دوباره در تنور گذاشتند تا رطوبتش را از دست بدهد و برای مدت طولانی‌تری قابل نگهداری باشد. حاصل کار، تکه‌هایی خشک و سخت بود که گاهی برای خوردنشان باید آن‌ها را در آب خیس می‌کردند. این نان‌های دوبارپخته‌شده، به یکی از خوراک‌های اصلی ملوانان و سربازان در سفرهای طولانی تبدیل شدند. نام بیسکوییت هم یادگار همین شیوه‌ی پخت است. این واژه از عبارت لاتین biscoctus می‌آید: ترکیبی از bis به معنای «دوبار» و coctus به معنای «پخته‌شده». پس بیسکوییت در اصل یعنی «دوبارپخته‌شده». با گذشت زمان، این نان خشک شکل و شمایل دیگری پیدا کرد؛ شکر، کره، تخم‌مرغ و ادویه به آن اضافه شد و در سده‌ی نوزدهم، با گسترش کارخانه‌ها و تولید صنعتی، به خوراکی شیرینی تبدیل شد که امروز می‌شناسیم. خوراکی‌ای که حالا کنار فنجان چای می‌گذاریم، روزگاری برای دوام آوردن در سفرهای طولانی ساخته شده بود؛ نانی که قرار بود پیش از هر چیز، در برابر گذر زمان مقاومت کند. #قصه_واژه‌ها #کالاگان

2
معرفی کتاب | رستگاری در رستوران جستاری درباره‌ی دور یک میز نشستن رستوران فقط جایی برای غذا خوردن نیست. گاهی پناهگاهی موقت است
معرفی کتاب | رستگاری در رستوران جستاری درباره‌ی دور یک میز نشستن رستوران فقط جایی برای غذا خوردن نیست. گاهی پناهگاهی موقت است، جایی برای دیدارهای کوتاه و گفت‌وگوهای طولانی. دور یک میز، غریبه‌ها به هم نزدیک می‌شوند و آشنایان فرصتی پیدا می‌کنند تا دوباره یکدیگر را ببینند. برایان داف در کتاب «رستگاری در رستوران» از همین تجربه‌ی آشنا شروع می‌کند و به پرسشی بزرگ‌تر می‌رسد: آیا غذا خوردن در کنار دیگران می‌تواند چیزی از تنهایی ما کم کند؟ آیا جایی که برای رفع گرسنگی به آن پا می‌گذاریم، می‌تواند به ما یادآوری کند که هنوز به حضور یکدیگر احتیاج داریم؟ این جستار ما را به تماشای معنای پنهان یکی از معمولی‌ترین کارهای زندگی می‌برد؛ نشستن، سفارش دادن، منتظر ماندن و شریک شدن در یک وعده‌ی غذا. کارهایی ساده که در دل خود، امکان‌هایی برای معاشرت، تعلق و تجربه‌ی زندگی جمعی دارند. رستگاری، آن‌طور که از عنوان کتاب برمی‌آید، قرار نیست اتفاقی بزرگ و دور از دسترس باشد. گاهی در همین لحظه‌های کوچک رخ می‌دهد؛ وقتی گفت‌وگویی بی‌قرار قبلی شکل می‌گیرد یا وقتی برای مدتی کوتاه، جهان را نه از پشت میزهای جداگانه، که در کنار هم تجربه می‌کنیم. «رستگاری در رستوران» نوشته‌ی برایان داف، با ترجمه‌ی محسن ربیعی، از نشر اطراف؛ جستاری درباره‌ی غذا، معاشرت و امکان‌های کوچک با هم بودن. #کالاگان #معرفی_کتاب #نشر_اطراف
394
3
اندیشه‌ات جایی رَوَد، وآنگه تو را آن‌جا کِشَد… # مولانا
اندیشه‌ات جایی رَوَد، وآنگه تو را آن‌جا کِشَد… # مولانا
449
4
05_Damahi_Band_Mahaleye_Khamooshan_Neighborhood_of_the_Sleeper.mp3
446
5
طبق پیش‌بینی هواشناسی، سه‌شنبه بعدازظهر بارانی نیست. اما از آنجا که انزلی‌ همیشه غافلگیری‌های خودش را دارد، لطفا لباس گرم و چ
طبق پیش‌بینی هواشناسی، سه‌شنبه بعدازظهر بارانی نیست. اما از آنجا که انزلی‌ همیشه غافلگیری‌های خودش را دارد، لطفا لباس گرم و چتر همراه داشته باشید 💚🦢
672
6
با احترام؛ از شما دعوت می‌کنیم در این دیدار کنارمان باشید.
با احترام؛ از شما دعوت می‌کنیم در این دیدار کنارمان باشید.
781
7
با احترام؛ موجود شدند 🦢💚+3
با احترام؛ موجود شدند 🦢💚
730
8
«بچه‌های من، امشب همین بس است. آدمیان امشب همه زهرهای خلقت را به کام ما ریختند؛ همین کافی است. حال وقت خوابیدن است. خواب زخم‌ها را التیام خواهد بخشید. حال آماده شویم تا فردا زخم‌های دیگری برداریم.» کازانتزاکیس | مسیح باز مصلوب⁩
706
9
کافه پولونیا | روایتی که به ساحل بازمی‌گردد سال ۱۳۲۱، هزاران لهستانی، درمانده از جنگ و دورمانده از خانه، از دریای خزر به بندر
کافه پولونیا | روایتی که به ساحل بازمی‌گردد سال ۱۳۲۱، هزاران لهستانی، درمانده از جنگ و دورمانده از خانه، از دریای خزر به بندر رسیدند؛ به ساحلی که برای بسیاری از آن‌ها پایان راه شد و برای بعضی آغاز روزهایی تازه. مردم این بندر، سال‌هاست با آمدن و رفتن آشنایند. این‌جا، همیشه، آغوش‌ها گشوده بوده‌اند و سفره‌ها جایی برای تازه‌واردان داشته‌اند؛ گویی در فرهنگ مردمانش، مهمان را پیش از آن‌که بشناسند، به حرمت آمدنش می‌پذیرند. اکنون، بیش از هشتاد سال بعد، کافه پولونیا، سفرنامه‌ی منصور ضابطیان از لهستان تا ایران، به همین بندر و اسکله می‌آید؛ به جایی که بخشی از روایتش را نه فقط در تاریخ، که در حافظه‌ی جمعی و خصلت مهمان‌نواز مردمانش می‌توان جست‌وجو کرد. خانه کتاب کالاگان شما را به دیدار با منصور ضابطیان و مراسم رونمایی کتاب کافه پولونیا در بلوار تاریخی انزلی، حوالی پلکان عشق، در نزدیکی اسکله محل ورود مهاجرین لهستانی، دعوت می‌کند. بعضی روایت‌ها باید به همان جایی بازگردند که روزی از آن آغاز شده‌اند؛ تا در میان مردمانی که هنوز برای مسافر و مهاجر جایی کنار سفره دارند، دوباره خوانده شوند. تاریخ و ساعت این رویداد، به‌زودی همین‌جا اعلام خواهد شد.
794
10
پایان باز در ادبیات و سینما | انتخاب یا ناتوانی؟ پایان باز، صرفاً تمام کردن داستان در نقطه‌ای مبهم و بی‌پاسخ گذاشتن خواننده نیست. گاهی نویسنده آگاهانه از پاسخ دادن به بعضی پرسش‌ها خودداری می‌کند؛ چون می‌خواهد خواننده را به فکر کردن، تردید کردن یا تصور کردن ادامه‌ی ماجرا دعوت کند. اما هر پایان مبهمی لزوماً هنرمندانه نیست. اگر داستان نتوانسته باشد مسیر شخصیت‌ها و رخدادهایش را به نقطه‌ای معنادار برساند، بی‌پاسخ گذاشتن پرسش‌ها ممکن است نه انتخابی ادبی، بلکه نشانه‌ی ناتوانی در پایان‌بندی باشد. تفاوت را می‌توان در داستان «بانو با سگ ملوس» اثر آنتون چخوف دید. داستان درست زمانی به پایان می‌رسد که شخصیت‌های اصلی با دشواری ادامه‌ی رابطه‌شان روبه‌رو شده‌اند. سرنوشت نهایی آن‌ها معلوم نمی‌شود؛ اما این ندانستن، بخشی از معنای داستان است. چخوف به‌جای آنکه آینده‌ی شخصیت‌ها را به‌جای خواننده تعیین کند، آن‌ها را در آستانه‌ی آینده‌ای دشوار رها می‌کند. پایان باز موفق، داستان را نیمه‌کاره رها نمی‌کند؛ آن را در نقطه‌ای تمام می‌کند که پاسخ نهایی دیگر تنها چیزی نیست که اهمیت دارد. پس شاید پرسش درست این نباشد که چرا نویسنده داستانش را تمام نکرده، بلکه این باشد: آیا اگر پاسخ روشنی به ما می‌داد، چیزی از معنای داستان از دست می‌رفت؟ #کالاگان
693
11
چیزی که به زنده بودنم ارزش می‌بخشد، قدیسانی‌ست که ملاقاتشان کرده‌ام و همه جا هم پیدا می‌شوند. منظورم از قدیس؛ کسانی‌ست که در
چیزی که به زنده بودنم ارزش می‌بخشد، قدیسانی‌ست که ملاقاتشان کرده‌ام و همه جا هم پیدا می‌شوند. منظورم از قدیس؛ کسانی‌ست که در این جامعه‌ی فوق‌العاده ناشایست به طرز شایسته‌ای رفتار می‌کنند. کرت ونه‌گات | مردی بدون وطن
684
12
بهای رسیدن، حرمت ماندن اصالت، به گمانم، چیزی نیست که به ارث ببریم یا به نمایش بگذاریم؛ چیزی‌ست که در انتخاب‌های کوچکمان خودش را نشان می‌دهد. اصالت، آن‌جاست که آدم برای رسیدن، از هر چیزی نردبان نمی‌سازد؛ نه از اعتماد دیگران، نه از رنج کسی، نه از حقیقتی که گفتنش به سودش نیست. آدم اصیل، می‌تواند دیده نشود و باز هم کار‌ درست را بکند؛ می‌تواند قولی بدهد و پایش بایستد؛ می‌تواند اشتباه کند و به‌جای هزار دلیل و بهانه، یک عذرخواهی راستین داشته باشد. شاید اصالت همین باشد؛ این‌که آدم، حتی وقتی دستش برای انتخاب باز است، بعضی راه‌ها را نرود؛ نه از ترس رسوایی، که از حرمت خویش. و چه چیز کمیابی‌ست این حرمت؛ این‌که کسی بتواند به خودش بگوید: من از آن آدم‌هایی نیستم که برای به‌دست‌آوردن چیزی، هر چیزی را از دست می‌دهند. #یک_تکه_از_امروز
744
13
«بچه که بودم خیال می‌کردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریده‌اند که من سرم گرم باشد، آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت‌ها، اسب‌ها، کالسکه‌ها و حتی آن گنجشک‌ها برای سرگرمی من به وجود آمده‌اند. اما بعد؛ یکی یکی همه چیز را از آدم می‌گیرند.» عباس معروفی | سال بلوا
784
14
06-Daal_Band_Haft_Shahr.mp3
758
15
‏«چیزی که دوست دارم این است که با فردی ملاقات کنم که بتوانم کلاهم را به نشانه‌ی احترام به او از سر بردارم و بگویم: ممنونم که به دنیا آمدی، هر چه بیشتر زندگی کنی، بهتر است.»‎ #ماکسیم‌_گورکی
774
16
طوری زندگی کن که مرگ به قصد تو و برای تو بیاید، نه که سر راهش از کنارت بگذرد. چنان برو که از پا افتاده باشد وقتی به تو می‌رسد
طوری زندگی کن که مرگ به قصد تو و برای تو بیاید، نه که سر راهش از کنارت بگذرد. چنان برو که از پا افتاده باشد وقتی به تو می‌رسد. شهریار مندنی‌پور | شرق بنفشه
866
17
«عشق نباید التماس کند و نباید چیزی را طلب کند. عشق باید آن‌قدر نیرومند باشد که به خودش یقین داشته باشد. آن‌وقت دیگر صرفاً مجذوب نمی‌شود، بلکه خودْ دیگران را مجذوب می‌کند.» هرمان هسه | دمیان
750
18
زیبایی پنهان واژه‌ها بعضی واژه‌ها آن‌قدر در زبانمان تکرار شده‌اند که دیگر کنارشان درنگی نمی‌کنیم؛ حال آن‌که اگر کمی به آن‌ها دقیق شویم، تصویرهای عجیبی در دلشان پیدا می‌کنیم. در‌به‌در؛ کسی که از دری به دری دیگر می‌رود، بی‌آن‌که دری «خانه‌»اش باشد. شب‌زنده‌دار؛ کسی که شب را زنده نگه می‌دارد؛ انگار در ساعت‌هایی که جهان به خواب رفته است، او سهم خودش از زندگی را بیدار می‌ماند. خانه‌به‌دوش؛ کسی که خانه را بر دوش می‌کشد؛ که خانه‌اش نه جایی ثابت، که چیزی است همراه او، هرجا که برود. سرپناه؛ پناهی برای سر، سقفی بالای سر؛ جایی برای در امان ماندن. چه چیز ساده‌ای و چه نیاز بزرگی که گاهی تمام آرزوی آدم است. این‌که جایی باشد تا سرش را زیر سقف آن بگذارد و آسوده بماند. گاهی زیبایی زبان درست مقابل چشم‌هایمان نشسته و ما از بس به دیدنش عادت کرده‌ایم، دیگر آن را نمی‌بینیم.
750
19
بهترین نوع دوستی، دوستی مبتنی بر فضیلت در میان افراد برابری است که برای یکدیگر نیکی می‌خواهند و فضیلت‌های یکدیگر را می‌ستایند
بهترین نوع دوستی، دوستی مبتنی بر فضیلت در میان افراد برابری است که برای یکدیگر نیکی می‌خواهند و فضیلت‌های یکدیگر را می‌ستایند. فلسفه‌ی تنهایی | لارس اسونسن خشایار دیهیمی
741
20
با من خیال کن.mp3
724