ar
Feedback
خاکسترِ آبی

خاکسترِ آبی

الذهاب إلى القناة على Telegram

درود بر شما✨️ خوش اومدین به کاخِ خودتون خب حالا فنجون‌‌هاتون رو بیارید تا گرم صحبت بشیم. راه ارتباطیمون : @Rahaa2007bot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
234
المشتركون
-224 ساعات
-377 أيام
+4030 أيام
أرشيف المشاركات
کاش بود... من همیشه از همان بچگی، ته دلم جای یک نفر برایم خالی بود. یک نفر که نمی‌دانستم کیست، چه شکلی است یا از کجا قرار است بیاید یا حتی قرار است با چه اسمی قرار است صدایش بزنم. فقط می‌دانستم یک روز دلم می‌خواهد کسی را داشته باشم که واقعا مرابا تمام وجودش دوست داشته باشد. یک نفر که همیشه اول مرا انتخاب کند، نه وقتی که هیچ‌کس دیگری نیست، نه وقتی که حوصله‌اش سر رفته، نه وقتی که همه رفته‌اند و او تنها مانده است. فردی را در ذهن مجسم میکردم که وقتی به مسافرت می‌رود، وسط تمام هیجان سفر حداقل یک گوشه‌ی ذهنش من باشم. برای من عکس بگیرد و بگوید : "کاش الان تو اینجا کنارِ من بودی" کسی که حتی اگر کنار آدم‌های زیادی باشد، باز هم جای خالی من را حس کند. وقتی آهنگی را می‌شنود، یاد من بیوفتد. کسی که اتفاق‌های کوچک و بزرگ زندگی‌اش را برای من تعریف کند؛ حتی آن‌هایی را که شاید برای هیچکس به تظر نیاید. یک نفر که اگر چند ساعت با من حرف نزند، نبودنم را کامل احساس کند. یک نفر که وقتی من ساکت شدم بی تفاوت رد نشود؛ بلکه من را بلد باشد و بپرسد : "چی شده؟" "هی چرا ایتقدر سرد و بی حوصله؟" "الان چیکار کنم بهتر بشی؟" "بیا حرف بزنیم" "باهم حلش میکنیم" کسی که لازم نباشد برای دیده شدن، بلندتر از بقیه فریاد بزنم. لازم نباشد مدام من، من را به یادش بیاورد. کسی که خودش حواسش به من باشد. اگر خسته باشم بفهمد. اگر ناراحت باشم بفهمد. اگر بگویم «چیزی نیست»، بداند که خب قطعا چیزی شده است که میخواهد نگوید. کسی که وقتی بفهمد چیزی را دوست دارم، یک روز بی‌خبر همان را برایم بیاورد و من برای اینکه یادش مانده بود، چشمانم ستاره‌ای شود. کسی که وقتی از پشت ویترین مغازه‌ها چیزی میبیند فوری به یاد من بیوفتد و آن را برایم بیاورد و بگوید فقط چون یاد تو افتادم:) و اینگونه در گوشه‌ای از قلبم حس زنده بودن کنم. کسی که همه چیز را بخواهد با من تجربه کن؛ مکان‌های جدید، طعم‌های جدید و... . کسی که بداند وقتی ناراحتم دقیقا چه کار‌هایی میکنم و یا چه میگویم. وقتی گریه میکنم چگونه مخفی‌اش میکنم. کسی که مرا بیشتر از‌ خودم بلد باشد. من کسی را می‌خواهم که بداند چه چیزهایی خوشحالم می‌کند. کسی که وقتی زندگی برایم سخت شد، مجبورم نکند قوی باشم بلکه کنارم بنشیند و بگوید : "بیا الان استراحت کنیم و چای بخوریم؛ بعدا بلند میشیم" کسی که حتی اگر هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشد کنارم بماند و از هر چیزی حتی اگر بی اهمیت و بی ربط باشد حرف بزند تا من با سکوتم خودم را خفه نکنم. کسی که حتی بداند چه زمانی جفتمان باید سکوت کنیم و با سکوتمان زمانمان را بگذرانیم. من همیشه دلم می‌خواست یک نفر باشد که بتوانم کنارش خودم باشم؛ بدون اینکه نگران باشم زیادی‌ام؛ بدون اینکه همش فکر کنم که زیادی حرف می‌زنم؛ بدون اینکه حس کنم بقیه را به من ترجیح می‌دهد. من کسی را میخواستم که دوست داشتنم برایش باارزش تر از هرچیزی باشد. من فقط چیزی را می‌خواهم که همیشه در زندگی آدم‌های دیگر دیده‌ام. آدم‌هایی که یک نفر را دارند که همیشه با هم‌اند. با هم بیرون می‌روند، با هم می‌خندند، با هم برای چیزهای مسخره‌ای که فقط خودشان می‌دانند ذوق می‌کنند، از روزشان برای هم تعریف می‌کنند، برای هم هدیه‌های کوچک و بزرگ می‌خرند، همدیگر را در شلوغی پیدا می‌کنند، همدیگر به آغوش می‌کشند و خاص ترینِ خودشان را به یکدیگر نشان میدهند. سهم من همیشه از دور تماشا کردنشان با بغض بود. من فقط نگاهشان می‌کردم و با خودم فکر می‌کردم : "یعنی داشتنِ یک نفر که این‌قدر دوستت داشته باشد، چه حسی دارد؟" یک نفر که وقتی همه‌ی دنیا برایش شلوغ است، باز هم جایی برای من داشته باشد. یک نفر که نبودنم را متوجه شود. اگر من نباشم، چیزی کم باشد نه اینکه با بقیه راحت وقت خود را بگذارد و من جایی در ذهنش نباشم. یعنی واقعا داشتن کسی که بخواهد برای آینده‌اش چیزی تصور کند، من هم در آن تصورهایش باشم چه احساسی دارد؟ یعنی الویت بودن چه احساسی دارد؟ حسِ اینکه یک نفر بالاخره بگوید : "از بین تمام آدم‌های دنیا، من دلم می‌خواد تو کنارم باشی" "تو خاص تریااا" چقدر تصورش کردنش زیباست... شاید اگر یک روز چنین کسی وارد زندگی‌ام شود، تمام این سال‌هایی که منتظرش بودم را فراموش کنم. یک نفر که قبل از خواب، بعد از تمام شدن یک روز طولانی، تنها کسی که دلش می‌خواهد صدایش را بشنود من باشم. یک نفر که وقتی من خوشحالم او خوشحال‌تر شود. وقتی ناراحتم، کنارم بماند. وقتی از همه‌چیز خسته‌ام بگوید : "نترس، من همیشه هستم" "منو داری" و... شاید تمام چیزی که از کودکی می‌خواستم همین بوده. یک نفر که بالاخره، برای یک بار هم که شده، من انتخاب اولش باشم. - رها

photo content

photo content

میشه خواهش کنم ری اکت بدین بهش ؟ الان دیدم هیچی نداره:)

Repost from 🍎
این پیامو فوروارد کنید و اینجا جوین باشید تا بزارمتون توی فولدر😭
لیمیت:۱۰۰ تا چنل

‌ سلام اگه دوست داشتی خوشحال میشم از کانال نقاشیم حمایت کنی کانال تلگرام--> t.me/spring_gallery18

درود اینجانب رها هستم. هر چیزی که از تصوراتم رد بشه رو مینویسم از آسمون ، ماه و هرچیزی که اطرافم باشه و نظرمو جلب کنه عکس میگیرم و میزارم آهنگ میفرستم

این پیامو فور کن +
چنلتو توی چند خط معرفی کن، منم فور کنم اینجا بقیه باهات آشنا بشن.

همچو خورشید به عالم نظری ما را بس نفسِ گرم و دلِ پرشرری ما را بس خنده در گلشن گیتی به گل ارزانی باد همچو شبنم به جهان چشمِ تری ما را بس گر چه دانم که میسّر نشود روزِ وصال در شبِ هجر، امیدِ سحری ما را بس اگر از دیده‌ی کوته‌نظران افتادیم نیست غم... صحبتِ صاحب نظری ما را بس در جهانی که نباشد زِ کسی نام و نشان قدسی از گفته‌ی شیوا اثری ما را بس - قدسی مشهدی -🍋🍓

قربون شما بشم من💋✨️

بعد از دو سال صفر تا صد یه طرحو کشیدم زیاد ری اکت بدین لطفا:>

+1
آخر تابستان و اول پاییز... بعد از دو سال به تصویر کشیدنِ تو برای شروع دوباره بهترین تصمیم بود. بابت حضورت، خنده‌هات، ذوقات و... ممنونم.🍋🍓 - رها/ آسای تو.

Repost from بی رَمَق؛
You say we're just friends but come on, a few kisses will not ruin our friendship.

اینم همینطورر... لطفااا :>

ری اکت بدین به عکسام:) چرا خب:)

آبی زنده بود... آری، آبی هنوز از کامل بین نرفته‌ است... فقط باید آبی را در جایی نگه دارم، تا زمانی که روزها و زندگیم آبی شوند
آبی زنده بود... آری، آبی هنوز از کامل بین نرفته‌ است... فقط باید آبی را در جایی نگه دارم، تا زمانی که روزها و زندگیم آبی شوند. باید تا رسیدن روز‌های آبی صبر کنم.💙✨️ - رها

آبی زنده بود... آری، آبی هنوز از بین نرفته‌ است... فقط باید آبی را نگه دارم تا زمانی که روزها و زندگیم آبی شوند. - رها
آبی زنده بود... آری، آبی هنوز از بین نرفته‌ است... فقط باید آبی را نگه دارم تا زمانی که روزها و زندگیم آبی شوند. - رها

با همین یه بار تست شد خوراکی مورد علاقم.
+2
با همین یه بار تست شد خوراکی مورد علاقم.

پاییز🍂
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد قلب من در انتظارت خسته و غمگین شد هر بهاری آمد هم بی‌تو به پایانش رسید باغِ چشمم از غمِ دوریِ تو ویران شد شمعِ امیدم به پای دیدنت شب‌ها که سوخت سوخت و خاموشی گرفت و خانه‌ام غم‌زار شد گفتم این شب می‌رود، صبحِ وصالت می‌رسد صبح آمد، روزها رفتند و شب برخاست باز من تو را هر روز دیدم در خیال خویشتن جانان من آخر این دل از خیالِ دیدنت مجنون شد کاش وقتی چشم من دنبال راهت مانده بود میرسیدی پیش از این، چون عمر من سرریز شد...
- بانوی قرن19ام.

Repost from 玄璃
اومیبوزو ،海坊主
نماد: موج سیاه موجودی دریایی که ناگهان از دریا ظاهر می‌شود و کشتی‌ها را تهدید می‌کند.