ar
Feedback
یادداشت‌ها

یادداشت‌ها

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
إيران152 584الفئة غير محددة
219
المشتركون
-224 ساعات
+77 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
Siamak Abbasi - Akhare Paeez.mp38.86 MB

ranveer-dwivedi-kaun-tujhe.mp39.33 MB

- می‌دانی سخت‌ترین نوع جدایی کدام است؟ + اره؛ جدا شدن از زیر پتو در هوای سرد!

نمی‌نویسم؛ چون کاغذ پر شده از حرف‌های تکراری. حتی غم‌ها هم تکرار می‌شوند و این اتفاق، ثانیه‌ها را برایم زهرمار می‌کند. شرایط مزخرفی است. پس بر نوشتن اصراری نیست اما قتل قلم هم کار درستی نیست. تعادل مهم است. منتظر قلم نمی‌مانم اما جلویش را هم نمی‌گیرم. هر وقت صلاح بود، خواهد نوشت...

دلتنگی خوشه‌ی انگور سیاه است لگدکوبش کن لگدکوبش کن بگذار ساعتی سربسته بماند مستت می‌کند اندوه -شمس لنگرودی

اولین جمله‌یی که هر کسی وارد خانه می‌شود؛ حتا اگر کاری نداشته باشد، می‌پرسد: مادر کجاست؟

هر وقت به‌قدر كافى رنج بكشى متقاعد می‌شى كه خودخواهى عيب نيست، نتيجه‌ى گذشت‌هاى بيهوده‌ست.

My tea's gone cold, I'm wondering why I got out of bed at all The morning rain clouds up my window And I can't see at all And even if I could it'd all be grey But your picture on my wall It reminds me that it's not so bad It's not so bad

به‌نظرم، این مناسب‌ترین آهنگ برای قدم زدن در روزهای ابری و بارانی است. امروز هم مسیر خانه تا دفتر را این آهنگ همراهی‌ام کرد و واقعا هم چسپید!

"Every man is two men; one is awake in the darkness, the other asleep in the light." -Khalil Gibran

یک سر و هزار سودا به روایت تصویر:
یک سر و هزار سودا به روایت تصویر:

“Body wants sleep, Mind wants success, Eyes wants family expectations and Heart wants…!”

Repost from Say Yellow :
🫵🏻
🫵🏻

“حال‌مان خوب بود تا این‌که وابسته‌ی چیزهایی شدیم که به ما تعلق نداشت.” -محمود درویش

بعد از یک نبرد نفس‌گیر و قربانی‌های زیاد، این‌طوری تمام کردم! ~کاسپاروف مناطق جنگ‌زده
بعد از یک نبرد نفس‌گیر و قربانی‌های زیاد، این‌طوری تمام کردم! ~کاسپاروف مناطق جنگ‌زده

“چقدر میان آنچه می‌خواهم و آنچه می‌توانم سرگردانم!”

“زندگی لبخند معنادار می‌خواهد فقط!”

“گذشتن و رفتنِ پیوسته!”

من «سازوکار دفاعیِ که در آن فرد از آنچه یادآور موارد ناگوار باشد، دوری می‌کند» را ندارم!

آدم وقتی نمی‌تواند چیزی بنویسد و هیچ سوژه‌یی در مغزش نیست تا این تمرین ذهنی را اجرا کند و باری از سرش کم شود، چه خوب بود حد اقل می‌توانست چیزی رسم کند!